قرآن کریمبه زبان فارسی

۸۸-الحكایة و التمثیل

مصیبت‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
خسروی قصری معظم ساز كرداوستاد كار كار آغاز كرد
در بر آن قصر زالی خانه داشتاز همه عالم همان ویرانه داشت
شاه را گفتند ای صاحب كمالگر نباشد كلبۀ این پیر زال
قصر نبود چار سو آن را بخرتا شود قصرت مربع در نظر
پیرزن را خواند شاه سخت كوشگفت گشت این كلبه را واجب فروش
تا مربع گردد این قصر بلنداین زمانت رخت می‌باید فكند
پیرزن گفتا كه لا واللّه مگویاز فروش این بنا ای شه مگوی
گر ترا ملك جهان گردد تمامكار حرص تو كجا گیرد نظام
هر كرا حرص جهان ازجان نخاستكی شود كارش بدین یك كلبه راست
ترك این گیر و مرا مپشول هیچتا زآه من نگردی پیچ پیچ
صبر كرد القصه روزی پادشاهتا برفت آن پیره زن زان جایگاه
شاه گفت آن خانه راویران كنیدچارسویش با زمین یكسان كنید
هرچه دارد رخت او بر ره نهیدپس بنای قصر من آنگه نهید
پیره زن آخر چو باز آمد ز راهكلبۀ خود دید قصر پادشاه
رخت خود بر راه دید انداختهكلبه را دیوار ایوان ساخته
آتشی در جان آن غمگین فتادچشم چون سیلاب ازان آتش گشاد
با دلی پرخون زدست شهریارروی رادر خاك ره مالید زار
گفت اگر اینجا نبودم ای الهتو نبودی نیز هم این جایگاه
تن زدی تا كلبۀ احزان مندر هم افكندند بی فرمان من
این بگفت و با رخی تر خشك لببركشید از حلق جان آهی عجب
غلغلی در آسمان افتاد ازوسرنگن شد حالی آن بنیاد ازو
حق تعالی كرد آن شه را هلاكدر سرای خود فرو بردش بخاك
عدل كن در ملك چون فرزانگانتا نگردی سخرۀ دیوانگان