قرآن کریمبه زبان فارسی

نهج البلاغه — گزیده سخنان دشوار که نیاز به تفسیر دارد

نُه سخن امیرالمؤمنین (ع) با توضیح سید رضی (پس از حکمت ۲۶۰)

سخن ۱

متن عربیترجمه استاد حسین انصاریان
فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ: فَاِذا كانَ ذلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدّينِدر گفتار آن حضرت است: چون زمانش فرا رسد یعسوب دین بر جای‌ حکومتش
بِذَنَبِهِ، فَيَجْتَمِعُونَ اِلَيْهِ كَما يَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَريفِ.استقرار یابد، پس همچنان که ابر پاییزی‌ به هم بپیوندند اهل ایمان گرد او اجتماع کنند.
- يَعْسُوبُ الدّينِ: السَّيِّدُ الْعَظيمُ الْمالِكُ لاُِمُورِ النّاسِ يَوْمَئِذ. وَالْقَزَعُ:یعسوب سَرور بزرگ است که آن روز زمامدار امور مردم است. و قَزَع:
قِطَعُ الْغَيْمِ الَّتى لاماءَ فيها.-پـاره های‌ ابـر بـی‌ بـاران اسـت.

سخن ۲

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- هذَا الْخَطيبُ الشَّحْشَحُ.در گفتار آن حضرت است: این گوینده ای‌ شَحْشَح است.
- يُريدُ الْماهِرَ بِالْخُطْبَةِ، الْماضِىَ فيها، وَ كُلُّ ماض فى كَلام اَوْ سَيْر فَهُوَمنظورش این است که در گفتارْ ماهر و در بیان مطالبْ رسا و روان است، و هر تندرو در سخن و رفتار
شَحْشَحٌ، وَ الشَّحْشَحُ فى غَيْرِ هذَا الْمَوْضِع ِ الْبَخيلُ الْمُمْسِكُ.-«شحشح» است، و شحشح در غیر این مقام به معنای‌ بخیل است.

سخن ۳

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَماً.در گفتار آن حضرت است: برای‌ نزاع قُحَم است.
- يُريدُ بِالْقُحَمِ الْمَهالِكَ، لاَِنَّها تُقْحِمُ اَصْحابَها فِى الْمَهالِكِ وَالْمَتالِفِ فِىمراد حضرت از قُحَم موارد هلاکت است، زیرا خصومت در اکثر احوال اهلش را دچار هلاکت و
الاَْكْثَرِ، وَ مِنْ ذلِكَ قُحْمَةُ الاَْعْرابِ، وَ هُوَ اَنْ تُصيبَهُمُ السَّنَةُتلف می‌ کند، و از همین معناست: قُحْمَةُ الاَعراب، و آن این است که خشکسالی‌ به آنان می‌ رسد
فَتَتَعَرَّقَ اَمْوالَهُمْ، فَذلِكَ تَقَحُّمُها فيهِمْ. وَ قيلَ فيهِ وَجْهٌ آخَرُو اموالشان را نابود می‌ کند، پس این است تقحّم آن در میان ایشان. در آن معنای‌ دیگری‌
وَ هُوَ اَنَّها تُقْحِمُهُمْ بِلادَ الرّيفِ، اَىْ تُحْوِجُهُمْ اِلى دُخُولِ الْحَضَرِهم گفته شده و آن اینکه: خشکسالی‌ آنان را به روی‌ آوردن به شهرهای‌ آباد ناچار می‌ کند
عِنْـدَ مُحُـولِ الْبَـدْوِ .-هنگامی‌ که بیابان خشک گردد.

سخن ۴

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِذا بَلَغَ النِّساءُ نَصَّ الْحِقاقِ فَالْعَصَبَةُدر گفتار آن حضرت است: هنگامی‌ که زنان به نهایت کمال رسند خویشان پدری‌
اَوْلــى .سزاوارترند.
- وَيُرْوى «نَصَّ الْحَقائِقِ». وَالنَّصُّ: مُنْتَهَى الاَْشْياءِ وَمَبْلَغُ اَقْصاهاكَالنَّصِّ فِى«نصّ الحقائق» هم روایت شده. «نصّ» نهایت اشیاء و آخرین مرحله آنهاست مانند نصّ در
السَّيْرِ، لاَِنَّهُ اَقْصى ما تَقْدِرُ عَلَيْهِ الدّابَّةُ. وَ تَقُولُ: «نَصَصْتُسیر و حرکت، که نهایت سیری‌ است که مرکب بر آن قدرت دارد. و می‌ گویی‌: «نَصَصْتُ
الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْر» اِذَا اسْتَقْصَيْتَ مَسْاَلَتَهُ عَنْهُ لِتَسْتَخْرِجَ ما عِنْدَهُ فيهِ.الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْر» زمانی‌ که سؤال خود را از او به آخر برسانی‌ تا آنچه را نزد اوست به دست آوری‌.
فَنَصُّ الْحِقاقِ يُريدُ بِهِ الاِْدْراكَ، لاَِنَّهُ مُنْتَهَى الصِّغَرِ،پس نصّ الحقاق منظور رسیدن دختر به بلوغ است، چه اینکه منتهای‌ زمان کودکی‌ می‌ باشد
وَالْوَقْتُ الَّذى يَخْرُجُ مِنْهُ الصَّغيرُ اِلى حَدِّ الْكَبيرِ. وَ هُوَ مِنْ اَفْصَح ِو وقت گذر از خُردی‌ و رسیدن به بزرگی‌ است. و این از فصیح ترین
الْكِناياتِ عَنْ هذَا الاَْمْرِ وَ اَغْرَبِها. يَقُولُ: فَاِذا بَلَغَ النِّساءُ ذلِكَکنایه ها و شگفت آورترین آنها در این زمینه است. می‌ فرماید: زمانی‌ که زنان به مرحله
فَالْعَصَبَةُ اَوْلى بِالْمَرْاَةِ مِنْ اُمِّها اِذا كانُوا مَحْرَماً مِثْلَ الاِْخْوَةِ وَ الاَْعْمامِ،رشد و بلوغ برسند خویشان پدری‌ که محرم او هستند مانند برادران و عموها
وَ بِتَزْويجِها اِنْ اَرادُوا ذلِكَ.به شوهردادن او از مادرش سزاوارترند.
وَ الْحِقاقُ مُحاقَّةُ الاُْمِّ لِلْعَصَبَةِ فِى الْمَرْاَةِ، وَ هُوَ الْجِدالُ وَالْخُصُومَةُ وَ قَوْلُو حقاق درگیری‌ مادر با خویشان پدری‌ درباره دختر است، و آن ستیز و خصومت و گفتار
كُلِّ واحِد مِنْهُما لِلاْخَرِ: «اَنَا اَحَقُّ مِنْكَ بِهذا». يُقالُ مِنْهُ:هر یک به دیگری‌ است که: «من به شوهردادن دختر از تو سزاوارترم». گفته می‌ شود:
«حاقَقْتُهُ حِقاقاً» مِثْلَ «جادَلْتُهُ جِدالاً». وَ قَدْ قيلَ: اِنَّ نَصَّ الْحِقاقِ«حاقَقْتُهُ حِقاقاً» مانند «جادَلْتُهُ جِدالاً»: با او به ستیز برخاستم. و گفته شده: نصّ الحقاق،
بُلُوغُ الْعَقْلِ، وَ هُوَ الاِْدْراكُ، لاَِنَّهُ عَلَيْهِ السّلامُ اِنَّما اَرادَبلوغ عقلی‌ است و آن رسیدن دختر به سنّ ازدواج است، چرا که آن حضرت اراده فرموده
مُنْتَهَى الاَْمْرِ الَّذى تَجِبُ فيهِ الْحُقُوقُ وَالاَْحْكامُ. وَ مَنْ رَواهُنهایت زمانی‌ را که در آن حقوق و احکام واجب می‌ شود. و کسی‌ که
«نَصَّ الْحَقائِقِ» فَاِنَّما اَرادَ جَمْعَ حَقيقَة.«نصّ الحقائق» روایت کرده مرادش از حقایق جمع حقیقت است.
هذا مَعْنى ما ذَكَرَهُ اَبُوعُبَيْد الْقاسِمُ بْنُ سَلاّم، وَ الَّذى عِنْدى اَنَّ الْمُرادَاین معنا را ابوعبیده قاسم بن سلام آورده، اما نظر من این است که منظور از
بِنَصِّ الْحِقاقِ ههُنا بُلُوغُ الْمَرْاَةِ اِلَى الْحَدِّ الَّذى يَجُوزُ فيهِ تَزْويجُهانصّ الحقاق در اینجا رسیدن زن به مرحله ای‌ از سنّ است که شوهر دادنش جایز،
وَ تَصَرُّفُها فى حُقُوقِها، تَشْبيهاً بِالْحِقاقِ مِنَ الاِْبِلِ وَ هِىَ جَمْعُ حِقَّةو تصرّفش در حقوق بلامانع است، از باب تشبیه به شتران حقاق، و آن جمع حِقّه
وَ حِقٍّ، وَ هُوَ الَّذِى اسْتَكْمَلَ ثَلاثَ سِنينَ وَ دَخَلَ فِى الرّابِعَةِ،و حِقّ است، و آن شتری‌ است که سه سالگی‌ را تمام کرده و وارد چهار سالگی‌ شده،
وَ عِنْدَ ذلِكَ يَبْلُغُ اِلَى الْحَدِّ الَّذى يُتَمَكَّنُ فيهِ مِنْ رُكُوبِ ظَهْرِهِ وَ نَصِّهِ فِىو در این وقت به حدّی‌ می‌ رسد که درخور سواری‌ و
سَيْرِهِ. وَالْحَقائِقُ اَيْضاً جَمْعُ حِقَّة. فَالرِّوايَتانِ جَميعاً تَرْجِعانِ اِلى مَعْنىًراه بری‌ است. حقائق نیز جمع حِقّه است. روی‌ این حساب هر دو گفتار به یک معنا
واحِد، وَ هذا اَشْبَهُ بِطَريقَةِ الْعَرَبِ مِنَ الْمَعْنَى الْمَذْكُورِ اَوَّلاً.-بازمی‌ گردند، و این معنا به روش عرب از معنایی‌ که در ابتدا ذکر شد شبیه تر است.

سخن ۵

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ الاْيمانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِى الْقَلْبِ،در گفتار آن حضرت است: ایمان چون نقطه ای‌ سپید در دل پیدا می‌ شود،
كُلَّمَا ازْدادَ الاْيمانُ ازْدادَتِ اللُّمْظَةُ.هرچه ایمان زیاد شود آن نقطه سپید زیادتر می‌ گردد.
- وَاللُّمْظَةُ مِثْلُ النُّكْتَةِ اَوْ نَحْوِها مِنَ الْبَياضِ. وَ مِنْهُ قيلَ: فَرَسٌ اَلْمَظُ،«لُمظه چون نقطه یا مانند آن است از سپیدی‌، از همین معنا گفته شده: «فَرَسٌ اَلْمَظ»
اِذا كانَ بِجَحْفَلَتِهِ شَىْءٌ مِنَ الْبَياضِ.-هرگـاه لب زیرین اسب را خالی‌ سپید باشـد.

سخن ۶

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ الرَّجُلَ اِذا كانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ،در گفتار آن حضرت است: انسان را اگر طلبی‌ باشد که نمی‌ داند آن را می‌ گیرد یا نه،
يَجِبُ عَلَيْهِ اَنْ يُزَكِّيَهُ لِما مَضى، اِذا قَبَضَهُ.زمانی‌ که گرفت نسبت به سالی‌ که بر وام گذشته پرداخت زکات بر او واجب است.
- فَالظَّنُونُ الَّذى لايَعْلَمُ صاحِبُهُ اَيَقْبِضُهُ مِنَ الَّذى هُوَ عَلَيْهِ اَمْ لا،«ظَنون» طلبی‌ است که طلبکار نمی‌ داند آن را از بدهکار می‌ ستاند یا نه،
فَكَاَنَّهُ الَّذى يُظَنُّ بِهِ، فَمَرَّةً يَرْجُوهُ وَ مَرَّةً لايَرْجُوهُ. وَ هذا مِنْگویا به آن گمان می‌ برد، گاه به گرفتنش امیدوار و گاه ناامید است. و این از
اَفْصَح ِ الْكَلامِ. وَ كَذلِكَ كُلُّ اَمْر تَطْلُبُهُ وَ لاتَدْرى عَلى اَىِّ شَىْء اَنْتَفصیح ترین گفته هاست. و همچنین هر کاری‌ که خواهان آنی‌ و نمی‌ دانی‌ نسبت به آن در
مِنْهُ فَهُوَ ظَنُونٌ. وَ عَلى ذلِكَ قَوْلُ الاَْعْشى:چه وضعی‌ هستی‌ ظَنون است. قول اعشی‌ بر همین اساس است:
ما يُجْعَلُ الْجُدُّ الظَّنُونُ الَّذى *** جُنِّبَ صَوْبَ اللَّجِبِ الْماطِرِچاهی‌ را که معلوم نیست در آن آب هست یا نه و از محل باران گیر دور است نمی‌ توان
مِثْلَ الْفُراتِىِّ اِذا ما طَما *** يَقْذِفُ بِالْبُوصِىِّ وَ الْماهِرِچون فرات به حسابش آورد، که وقتی‌ به طغیان برخیزد کشتی‌ وشناگرماهر را به کناری‌ پرت می‌ کند.
- وَالْجُدُّ: الْبِئْرُالْعادِيَةُ فِى الصَّحْراءِ. وَالظَّنُونُ:الَّتى لايُعْلَمُ هَلْ فيهاماءٌاَمْ لا.-«جُدّ» چاه قدیمی‌ است. و «ظَنون» چاهی‌ است که نمی‌ دانند در آن آب هست یا نه.

سخن ۷

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ، اَنَّهُ شَيَّعَ جَيْشاً يُغْزيهِ، فَقالَ:- اَعْذِبُوادر گفتار آن حضرت است چون سپاهی‌ را به جنگ فرستاد و مشایعفت نمود: تا جایی‌ که
عَنِ النِّساءِ مَا اسْتَطَعْتُمْ.می‌ توانیـد از زنـان بازایستیـد.
- وَ مَعْناهُ: اِصْدِفُوا عَنْ ذِكْرِ النِّساءِ وَ شُغُلِ الْقَلْبِ بِهِنَّ، وَ امْتَنِعُوامعنایش این است که از یاد زنان و دل مشغولی‌ به آنان کناره بگیرید، و از نزدیکی‌
مِنَ الْمُقارَبَةِ لَهُنَّ، لاَِنَّ ذلِكَ يَفُتُّ فى عَضُدِ الْحَمِيَّةِ، وَ يَقْدَحُ فى مَعاقِدِبا آنان امتناع نمایید، که بازوی‌ حمیّت را سست می‌ کند، و اراده و عزم را به
الْعَزيمَةِ، وَ يَكْسِرُ عَنِ الْعَدُوِّ، وَ يَلْفِتُ عَنِ الاِْبْعادِ فِى الْغَزْوِ.خلل می‌ کشاند، و قدرت شخص را از ناحیه دشمن می‌ شکند، و از کوشش در جنگ دور می‌ کند.
وَ كُلُّ مَنِ امْتَنَعَ مِنْ شَىْء فَقَدْ اَعْذَبَ عَنْهُ. وَالْعاذِبُ وَالْعَذُوبُ:و هر که از چیزی‌ امتناع نماید از آن اِعذاب نموده. و عاذب و عَذوب:
الْمُمْتَنِعُ مِنَ الاَْكْلِ وَالشُّرْبِ.-خودداری‌ کننده از خوردن و آشامیدن است.

سخن ۸

- وَ فــى حَـديـثِـهِ عَـلَـيْـهِ السَّـلامُ : - كَـالْـياسِـرِ الْفـالِـج ِ،در گفتار آن حضرت است: مؤمنی‌ که خود را دچار عار ننموده چون قمارباز زبردستی‌ است
يَنْتَظِرُ اَوَّلَ فَوْزَة مِنْ قِداحِهِ.که اولین پیروزی‌ خود را از تیر قمارش در انتظار است.
- الْياسِرُونَ: هُمُ الَّذينَ يَتَضارَبُونَ بِالْقِداحِ عَلَى الْجَزُورِ. وَ الْفالِجُ:«یاسرون» کسانی‌ هستند که با تیرهای‌ خود بر سر شتر نحر شده قمار می‌ کنند. «فالج» غالب
الْقاهِرُ الْغالِبُ، يُقالُ: قَدْ فَلَجَ عَلَيْهِمْ وَ فَلَجَهُمْ.زبردست است، گفته می‌ شود: «قَدْ فَلَجَ عَلَیْهِمْ وَ فَلَجَهُمْ» یعنی‌ بر آنان پیروزی‌ یافت و مغلوبشان نمود.
قالَ الرّاجزُ: * لَمّا رَاَيْتُ فالِجاً قَدْ فَلَجا-رجزخواننده گوید: وقتی‌ که دیدم غلبه کننده را که غالب شد.

سخن ۹

- وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- كُنّا اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِدر گفتار آن حضرت است: وقتی‌ تنور معرکه سرخ می‌ شد خود را به رسول
اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَلَمْ يَكُنْ اَحَدٌ مِنّا اَقْرَبَ اِلَىخدا صلّی‌ اللّه علیه وآله حفظ می‌ کردیم، پس هیچ کدام از ما به دشمن نزدیک تر
الْعَدُوِّ مِنْهُ.از پیـامبـر نبـود.
- وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّهُ اِذا عَظُمَ الْخَوْفُ مِنَ الْعَدُوِّ، وَ اشْتَدَّ عِضاضُ الْحَرْبِ،معنای‌ آن این است که وقتی‌ ترس از دشمن زیاد می‌ شد، و جنگ به نهایت سختی‌ می‌ رسید،
فَزِعَ الْمُسْلِمُونَ اِلى قِتالِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنَفْسِهِ،مسلمانان به جانبی‌ که شخص رسول خدا صلّی‌ اللّه علیهوآله در جنگ بود پناهنده می‌ شدند،
فَيُنْزِلُ اللّهُ تَعالى عَلَيْهِمُ النَّصْرَ بِه، وَ يَأْمَنُونَ مِمّا كانُوا يَخافُونَهُو خداوند به برکت آن حضرت پیروزی‌ را بر آنان نازل می‌ کرد، و به خاطر او از آنچه بیم داشتند
بِـمَـكـانِـهِ .-ایمنی‌ می‌ یافتند.
- وَ قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ» كِنايَةٌ عَنِ اشْتِدادِ الاَْمْرِ.و قول آن حضرت «اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ» کنایه از سختی‌ جنگ است.
وَ قَدْ قيلَ فى ذلِكَ اَقْوالٌ اَحْسَنُها: اَنَّهُ شَبَّهَ حَمْىَ الْحَرْبِدر این زمینه سخنانی‌ گفته شده که بهترینش این است: امام گرمی‌ تنور جنگ را به گرمی‌ آتش
بِالنّارِ الَّتى تَجْمَعُ الْحَرارَةَ وَ الْحُمْرَةَ بِفِعْلِها وَ لَوْنِها. وَ مِمّا يُقَوّىتشبیه کرده که حرارت و سرخی‌ را به عمل و رنگش فراهم می‌ آورد. و آنچه که این قول را
ذلِكَ قَوْلُ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ رَأى مُجْتَلَدَ النّاسِتقویت می‌ کند و فرمایش رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه و آله است که چون نبرد شدید مردم را
يَوْمَ حُنَيْن وَ هِىَ حَرْبُ هَوازِنَ: «الاْنَ حَمِىَ الْوَطيسُ»،در روز حنین که جنگ هوازن بود مشاهده کرد فرمود: «الاْنَ حَمِی‌َ الْوَطیسُ» (اکنون تنور جنگ گرم شد).
وَ الْوَطيسُ مُسْتَوْقَدُ النّارِ، فَشَبَّهَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِو طیس جایگاه افروختن آتش است، رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله
مَا اسْتَحَرَّ مِنْ جِلادِ الْقَوْمِ بِاحْتِدامِ النّارِ وَ شِدَّةِ الْتِهابِها.-گرم شدن جنگ آنان را به افروختگی‌ و شعلهور شدن آتش تشبیه فرموده است.
- اِنْقَضى هذَا الْفَصْلُ، وَ رَجَعْنا اِلى سَنَنِ الْغَرَضِ الاَْوَّلِ فى هذَا الْبابِ.-این فصل تمام شد، و در این باب به روش اول خود یعنی‌ بیان حکمت ها بازگشتیم.