قرآن کریمبه زبان فارسی

دعـای كميــل

نیاز موفق: دعای کمیل، دعای عرفه و مناجات خمسه عشر — ترجمه نثر و نظم نصرت‌الله اربابی

بِسـمِ اللّهِ اَلرحـمنِ اَلرحیـمِ

اَللّـهُمَّ إنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْء وَ بِقُوَّتِكَ الَّتي قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَيْء وَ خَضَعَ لَها كُلُّ شَيء وَ ذَلَّ لَها كُلُّ شَيء وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتي غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَيء وَ بِعِزَّتِكَ الَّتي لا يَقُومُ لَها شَيءٌ وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتي مَلأَتْ كُلَّ شَيء وَ بِسُلْطانِكَ الَّذي عَلا كُلَّ شَيء ، وَ بِوَجْهِكَ الْباقي بَعْدَ فَناءِ كُلِّ شَيء وَ بِأَسْمائِكَ الَّتي مَلأَتْ أرْكانَ كُلِّ شَيء وَ بِعِلْمِكَ الَّذي أَحاطَ بِكُلِّ شَيء وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذي أَضاءَ لَهُ كُلُّ شيء ، يا نُورُ يا قُدُّوسُ يا أَوَّلَ الأوَّلِينَ وَ يا آخِرَ الآخِرينَ.

بنام خداوند بخشنده مهربان

خداوندا از تو درخواست می‌کنم به رحمتت که همه چیز رافراگرفته وبه نیرو و توانایی ات که به واسطه آن بر همه چیز چیره و غالب هستی، همه چیز در پیش آن فروتن و در برابر آن خوار است و به بزرگواریت که با آن برهمه غلبه یافته‌ای و به عزّت و قدرتت که هیچ‌چیز را در برابر آن نیروی پایداری و مقاومت نیست و به بزرگیت که همه جهان را احاطه کرده و به پادشاهیت که برهمه چیز برتری و بلندی یافته است و به ذّات مقدّست که بعد از نیستی جهان هم‌چنان پایدار و برقرار خواهد بود و به نام‌های شریفت که همه‌جا و همه‌چیز را پر کرده است و به دانشت که بر همه چیز احاطه نموده و به نور ذاتت که بر همه چیز روشنی بخشیده است. ای روشنایی بخش و ای پاک و منزّه از همه عیب، ای آن که پیش از همه بوده و بعد از همه خواهی بود.

به نام آن که دادار جهان است

که هم بخشنده و هم مهربان است

خداونـدا کریمـا کـردگــارابر آرم سوی تو دست دعا را
بـحقّ رحمتت ای خالق پاککه بگرفته سراسر خاک و افلاک
بـحقّ قدرتت ای پاک داورکه باشی چیره بـر عالم سراسر
هـمه آن را سـرِ تعظیـم در پیـشتمام آن را سرِ تسلیم از خویش
بـه نیــروی و بزرگیت که با آنشدستی چیره بر هر چیز آسان
بحــقّ عزّتت ای حـیّ داورکه نتوان ایستادش در برابر
بحــقّ کبریــاییت خدایاکه پر کرده همه چیز وهمه جا
بحــقّ پادشــاهیّت الـهاکه دارد سروری بر کلّ اشیا
بـوجه باقیت ای ذات یکتاهمه فانی تویی باقی وبرجا
به اسماء شریفت پاک یزدانکه پر کرده همه اعیان و ارکان
بـعلم ذاتیت کز عرش اعلیاحاطه باشدش بر هر چه اشیا
به نــور ذات تو که کرده روشنهمه اشیاء را بر وجه احسن
تـویی نور و تویی پاک از همه عیبمنزّه از همه نقصی و از ریب
تویی آغازِ هر آغاز و بنیانتویی انجامِ هر انجام و پایان
تو که پیش از همه بودی در آغازبخواهی بود خود بعد از همه باز

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تَهْتِكُ الْعِصَمَ اَللّـهُمَّ اغْفِـرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تُنْزِلُ النِّقَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تُغَيِّـرُ النِّعَمَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لي الذُّنُوبَ الَّتي تَحْبِسُ الدُّعاءَ اَللّـهُمَّ اغْفِرْ لِي الذُّنُوبَ الَّتي تُنْزِلُ الْبَلاءَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لي كُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطيئَة اَخْطَأتُها.

خدایا بیامرز برای من گناهانی راکه پرده‌های عصمتم را پاره می‌کند. خدایا بیامرز از من گناهانی را که موجب نزول بلا وگرفتاری می‌شود.خدایا ببخشای بر من گناهانی که نعمت‌ها را تغییر می‌دهد. خدایا ببخشای بر من گناهانی را که باعث ردّ دعا و بی‌اثر ماندن آن می‌شود. خدایا ببخشای برمن گناهانی که بلا نازل می‌کند. خدایا ببخشای برمن هرگناهی که کرده‌ام و هر لغزشی که از من سرزده است.

خدایا آن گناهانم بــبخشاکه در ّد پرده های عصمتم را
خدایا آن گناهانم بــبخشاکه نقمتها فرود آرد ز بالا
خدایا آن گناهانم بــبخشا که نعمت‌ها دهد تغییـر بر ما
خدایا آن گناهانم بــبخشا که بر بندد به من راه دعا را
خدایا آن گناهانم بــبخشاکه چون باران فرود آرد بلا را
خداوندا ببخشا آنچه دارمز عصیان و گناه بی شمارم

اَللّهُمَّ اِنّي اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِذِكْرِكَ وَ اَسْتَشْفِعُ بِكَ إلى نَفْسِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِجُودِكَ أن تُدْنِيَني مِنْ قُرْبِكَ وَ أَنْ تُوزِعَني شُكْرَكَ وَ أَنْ تُلْهِمَني ذِكْرَكَ.

خداوندا با یاد تو به تو نزدیکی می‌جویم و تو را در برابر خودت شفیع قرار می‌دهم و با پشتگرمی به بخششت از تو درخواست می‌کنم که مرا بخود نزدیک سازی و به سپاسگزاری‌ات وادارم فرمایی ویادت را در دلم اندازی.

خداوندا به یادت راه پویم شفاعت بار الهــا از تو خواهمکه تا بر آستانت را جویم
شوم بر در گــه جود تو سائلکه بگشایی بسوی خویش راهم
ز شکر خود نصیب من نماییکه تا سازی بقرب خویش نائل
بذکــرت باب الهــامم گشایی

اَللّهُمَّ إني أَسْأَلُكَ سُؤالَ خاضِع مُتَذَلِّل خاشِع أن تُسامِحَني وَ تَرْحَمَني وَ تَجْعَلَني بِقِسْمِكَ راضِياً قانِعاً، وَ في جَميعِ الأحوال مُتَواضِعاً.

خداوندا همانند بنده‌ای که فروتن و خوار و ترسان است از پیشگاهت درخواست می‌کنم که بر من آسان گیری و رحم کنی و به آنچه نصیبم کرده‌ای خشنود و قانع گردانی و در همه حال مرا فروتن داری.

خدایــا رو بدرگــاه تو دارمبسویت دست حاجت را برآرم
بخواهم از درت ای ربّ ذوالــمّنسـرا پــا خـوار و ترسان وفروتن
که بر من سهل گیری رحـم آریبه قسمت قانع و خشنود داری
تواضع بهره‌ام سازی بهــر حالفروتن داریم در کلّ احــوال

اَللّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ سُؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَ اَنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدائِدِ حاجَتَهُ وَ عَظُمَ فيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ.

بار خدایا از تو درخواست می‌کنم مانند کسی که بی‌چارگی‌اش شدّت یافته و در هنگام سختی حاجت نیازمندی خود را بدرگاهت آورده و به آنچه نزد تو (از لطف وکرم ) سراغ دارد رغبتش زیاد شده باشد.

خداوندا تو را خوانم بهر حالبسان آن که محتاج است و بد حال
شاید گشته او را سخت جان کاهبه حاجت روی آورده به درگاه
مر او را رغبتی باشد فراوانبه آنچه داری از الطاف و احسان

اَللّـهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ، وَ عَلا مَكانُكَ، وَ خَفِي مَكْرُكَ، وَ ظَهَرَ اَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ، وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ، وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ.

خداوندا پادشاهیت بزرگ وجایگاهت عالی است. تدبیرت پنهان وفرمانت آشکار و قهرت غالب و قدرتت جاری است و فرار از حیطۀ فرمانروایت امکان پذیر نیست.

خداوندا بزرگت پادشاهی استبلندت پایگاه و جایگاهی است
به دشمن مکر تو پنهان بکار استو لیکن امر تو بس آشکار است
خدایا قهر تو چیره است بر مانفوذ قدرتت جاری است هر جا
خداونــدا ندارد هیــچ امکــانشدن از امر و فرمانت گریزان

اَللّهُمَّ لا أجِدُ لِذُنُوبي غافِراً وَ لا لِقَبائِحي ساتِراً وَ لا لِشَيء مِنْ عَمَلِي الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ لا اِلـهَ إلاّ أنْتَ، سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ، ظَلَمْتُ نَفْسي وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلي وَ سَكَنْتُ إلى قَديمِ ذِكْرِكَ لي وَ مَنِّكَ عَلَيَّ.

خدایا جز تو کسی را نمی‌یابم که آمرزنده‌ی گناهانم و پوشاننده زشتی‌هایم و تبدیل کننده‌ی کردارهای زشتم به خوبی‌ها باشد. جز تو خدایی نیست، از همه‌ی بدی ها پیراسته وبه همه‌ی خوبی‌ها آراسته‌ای. من بخود ستم کردم وبه نادانی تجرّی جستم وبه واسطه‌ی یادآوری دیرینت از من وبخشش بی‌منّتت بر من آرامش یافتم.

خدایا بر گناهانم سراسرنیابم چون تو آمرزنده دیگر
نه جز تو کس توانم کرد پیداکه زشتی های من پوشد سرا پا
نه جز تو کس مرا زشتّیِ کرداربَدل سازد مرا به نیکویی رفتار
خدایا نیست غیر از تو خداییتو پاکی و زشتی‌ها جدایی
کریما بس ستم بر خویش کردمز نادانی تجرّی بر خویش کردم
ز دیرین یاد تو بگرفتم آرامباحسـانت شـدم آسـوده ز آلام

اَللّهُمَّ مَوْلاي كَمْ مِنْ قَبيح سَتَرْتَهُ وَ كَمْ مِنْ فادِح مِنَ الْبَلاءِ اَقَلْتَهُ وَ كَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَيْتَهُ وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ كَمْ مِنْ ثَناءٍ جَميلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ.

ای خدای من و مولای من چه کارهای زشت که از من پوشانیدی وچه بار بلاهای سنگینی که از دوشم برداشتی و چه لغزش‌ها که مرا از آن ها نگه‌داشتی و چه ناپسندی که برطرف کردی و چه تعریف‌های نیک ازمن که سزاوار نبودم برزبان‌ها جاری ساختی.

خـداونـــدا کریمـــا بـــار الـهـــاتویی مولی و من عاجز سرا پا
چه زشتی ها از من مستور کردیچه سختی ها که از من دور کردی
چه لغزش ها که گشتی زان نگهدارچه ناخوش ها که کردی دفع آزار
بســا کز نام نیک من جهـان رانمودی پر نبودم در خور آن را

اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلائي وَ اَفْرَطَ بي سُوءُ حالي، وَ قَصُرَتْ بي اَعْمالي وَ قَعَدَتْ بي اَغْلالي وَ حَبَسَني عَنْ نَفْعي بُعْدُ اَمَلي وَ خَدَعَتْنِي الدُّنْيا بِغُرُورِها وَ نَفْسي بِجِنايَتِها، وَ مِطالي

بارخدایا گرفتاریم بزرگ وبدحالیم از حدّ درگذشته و در اعمال و بندگی کوتاهی ورزیده‌ام و بندهای هوی و هوسِ نفسانی زمین گیرم کرده و دوری آرزو از آنچه سود من درآن است بازم داشته و دنیا به غرور خود مرا فریب داده ونفس به جنایت وسهل‌انگاری خود گمراهم ساخته است.

خداوندا بلایم بس عظیم استچو بد حالی که بهرم پر زبیم است
قصور و کوتهی کردم در اعمالزمین گیرم نموده بند اغلال
مــرا دوری آمــال گرانــبارشده مانع ز سود و نفع بسیار
دگر دنیا غرور آورده در پیشفریبم داده با بازیچــه‌ی خویش
ز سهل انگاری من نفس مکّاربسی نیرنگ و مکر آورده در کار

يا سَيِّدي فَأَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ أن لا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعائي سُوءُ عَمَلي وَ فِعالي وَ لاتَفْضَحْني بِخَفِي مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرّي وَ لا تُعاجِلْني بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ في خَلَواتي مِنْ سُوءِ فِعْلي وَ إساءَتي وَ دَوامِ تَفْريطي وَ جَهالَتي وَ كَثْرَةِ شَهَواتي وَ غَفْلَتي.

ای آقای من به عزّتت قسم از تو مسألت می‌نمایم که بدی رفتار و زشتی کردارم مانع اجابت دعایم نشود و به آنچه از اسرار پنهانم آگاهی رسوایم نسازی و در پاداش دادن به آنچه از کار بد وکردار زشت در پنهانی انجام داده‌ام و زیاده روی و دوام نادانی وبسیاری خواهش‌های نفسانی و زیادی غفلتم شتاب نفرمایی.

خدایم سرورم پروردگارمبــحقّ عـزّت تـو خواستارم
که رفتــار بـد و کردارهــایمنــگردد باعــث ردّ دعــایم
به پنهـانم نسازی زار و رسوانهانم نزد تو باشد هویدا
پی تفریط بسیار جهالتبرای کثرت شهوات و غفلت
نگردی در عذاب من شتابانکه هستم از بدی هایم پشیمان

وَ كُنِ اللّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لي في كُلِّ الأحوالِ رَؤوفاً وَ عَلَي في جَميعِ الاُمُورِ عَطُوفاً.

بارالها تو را به عزّت قسم می‌دهم که درهمه‌ی احوال با من رؤف و در همه کارها با من مهربان باشی.

بحقّ عزّتت ای ربّ ذوالمّــنبهــر حالم نظر از مهر افکن
همیشه باش با من در همه کاررؤف و مهربان ای ربّ دادار

اِلـهي وَ رَبّي مَنْ لي غَيْرُكَ أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرّي وَ النَّظَرَ في اَمْري.

ای خدای من و پروردگار من غیر از تو کیست که زیان و ضرر خود را از او خواهان و نظر توجّه به کارم را از خواستار گردم.

خــداونـد مـن و پــروردگـارمبجز تو ملجـایی دیگر ندارم
کز او خواهم کند دفع مضارمنظر اندازد از لطفش به کارم

اِلهي وَ مَوْلاي اَجْرَيْتَ عَلَي حُكْماً اِتَّبَعْتُ فيهِ هَوى نَفْسي، وَ لَمْ اَحْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوّي، فَغَرَّني بِما اَهْوى وَ اَسْعَدَهُ عَلى ذلِكَ الْقَضاءُ، فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَيَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ، وَ خالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي في جَميعِ ذلِكَ،وَ لا حُجَّةَ لي فيما جَرى عَلَيَّ فيهِ قَضاؤُكَ، وَ اَلْزَمَني حُكْمُكَ وَ بَلاؤُكَ.

ای خدای من و مولای من بر من حکم و فرمانی جاری و صادر فرمودی ولی در انجام آن از هوای نفسم پیروی نمودم و از آرایشگری این دشمن حذر نکرده و خود را حفظ نکردم. او مرا همان‌گونه که می‌خواست فریب داد و قضا و قدر در این کار به او کمک کرد من در این جریان شوم و زیان‌بخش که بر من گذشت از اجرای بعضی از حدود و احکامت تجاوز کردم و نسبت به پاره‌ای از اوامرت مخالفت ورزیدم پس بر من است که در همه‌ی این احوال ستایش تو گویم و بر حکمی که درباره‌ی من فرمایی و بلایی که برایم لازم دانی مرا حجّت و برهانی نیست.

خـدایــا دادیــم فرمــان اجـراولی من پیروی کردم هوی را
در این وادی نکردم هیــچ پرهیــزز آرایشــگریّ خصم و نریــز
فریبم داد آن گونه که می‌خواستقضاهم شد مساعد بهر این کار
من از انجام فرمان کرده عصیاننهادم پا برون از خطّ فرمان
دگر از بعض احکامت زطغیانتجـاوز کرده و ورزیده عصیان
بود در کلّ این احوال بر منستایش کردنم ای ربّ ذوالمّـن
اگر جاری شود بر من قضایتو گـر لازم شود بر من بلایت
مـرا نه حجتّـی باشد نه برهــانچرا که گشتــه‌ام مستـوجب آن

وَ قَدْ اَتَيْتُكَ يا اِلـهي بَعْدَ تَقْصيري وَ اِسْرافي عَلى نَفْسي مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلاً مُسْتَغْفِراً مُنيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً، لا أجِدُ مَفَرّاً مِمّا كانَ مِنّي، وَ لا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ إليه في أَمْري، غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْري، وَ اِدْخالِكَ اِيّايَ في سَعَة رَحْمَتِكَ.

اینک ای خدای من از این همه کوتاهی و زیاده‌روی که بر خود روا داشته‌ام رو بدرگاه تو آورده‌ام در حالی‌که پوزش خواه و پشیمانم و با عجز و انکسار، بخشش طلب و آمرزش جوی و توبه‌کارم و به گناهان خود اقرار و اذعان و اعتراف دارم و برای گرفتاری‌ام گریز‌گاهی و برای رسیدگی به کارم پناهی جز این که پوزشم رابه پذیری ومرا در سایه رحمت گسترده خود‌گیری نمی‌یابم .

بـدرگاهــت خـدایـا رو نهـادمپس از تقصیر و اسراف زیادم
زبانم عذر خواه و دل پشیمانبه حال انکسار و زار ونـالان
جبیـن بر خاک استغفــار سودهمقرّ و معتـرف اذعان نموده
گریزم را نمی یـابم گـذر گاهدر آنچه سرزده از من در این راه
پناهـگـاهـی بـرای خـود نیـابـمکه تا در کار خود آن سو شتابم
بغیـر از این که عذرم در پذیریمـرا در سایه‌ی رحمـت بگیــری

اَللّـهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْري، وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّي، وَ فُكَّني مِنْ شَدِّ وَثاقي.يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَني، وَ رِقَّةَ جِلْدي، وَ دِقَّةَ عَظْمي، يا مَنْ بَدَأَ خَلْقي وَ ذِكْري وَ تَرْبِيَتي وَ بِرّي وَ تَغْذِيَتي هَبْني لاِبـْتِداءِ كَرَمِكَ، وَ سالِفِ بِرِّكَ بي.

خداوندا پوزشم را به پذیر و برشدّت بدحالیم و زیانکاریم رحم کن و از بندِ‌گرانم رهایی بخش. پروردگارا بر ناتوانی تن و نازکی پوست و سستی استخوانم ترحّم فرما. ای آن که مرا آفریدی و یادم کردی و پرورشم دادی و به من نیکی کردی و روزیم دادی بامن برهمان کرمِ نخستین باش و احسان پیشین را از من دریغ مدار.

ز من بپـذیر یـارب پــوزشم رازیانکــارم ببخشــا لغــزشم را
رهـایی بخش بر این بند گـرانمترحّم کن که رفت از کف عنانم
نمــا رحمی بجســم نــاتـوانـمکه زار ولاغر وسست استخوانم
تویی که خلقتم آغاز کردیبیادم سوی خود ره باز کردی
مرا پروردی و احسان نمودیدرِ روزی برویم بر گشودی
کرم فرمای با من همچــو آغازبه احسان قدیمت کن سرافـراز

يا اِلـهي وَ سَيِّدي وَ رَبّي، اَتُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ، وَ بَعْدَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ قَلْبي مِنْ مَعْرِفَتِكَ، وَ لَهِجَ بِهِ لِساني مِنْ ذِكْرِكَ، وَ اعْتَقَدَهُ ضَميري مِنْ حُبِّكَ، وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافي و َدُعائي خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ، هَيْهاتَ أنْتَ اَكْرَمُ مِنْ أنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ، أوْ تُبَعِّدَ مَنْ أدْنَيْتَهُ، اَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَيْتَهُ، اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلاءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ.

ای خدای من و ای پروردگار من آیا پس از اقرارم ب ریکتایی تو و لبریز شدن وجودم از شناسایی تو و گویایی زبانم به یاد تو و مالامال شدن دلم از دوستی تو و هم چنین پس از صدق اعترافم به بندگی تو و خواندنم ترا با فروتنی به پروردگاری خویش باز باور کنم که مرا به آتشِ سوزانت عذاب دهی. هیهات تو بخشنده‌تر از آنی که پرورش داده خود را تباه گذاری و نزدیک ساخته به خود را دور سازی و پناهنده خود را از در برانی و آن که را تحت کفایت و مورد رحمت قرار داده‌ای بدست بلا سپاری.

خدایا رو بدرگاه تو دارمکه تو مولایی و پروردگارم
پس از اقرار بر توحید ذاتتدلم لبــریز عرفــان صفــاتـت
زبان با یاد تو پیوسته گویا دل من پر زحبّ تو سرا پا
دلم بر بندگّــیت کرده اقــرارترا خوانده خشوعش آمده بار
دگر آیا توانم داشت تشـویشکه سوزانی مرا در آتش خویش
ولی هیهات این نَبوَد سزاوار ز تو بخشنده‌ای با رحم بسیار
که بگذاری تباه و زار و نالانکسی را کش بپروردی به احسان
چگونه دور سازی از درِ خویشکسی را کش دهی جا در بر خویش
کجا داری روا خواهی پریشانکسی را کز پناهت بوده شادان
و یا اندر بــلا آن را گـذاریکــه او را سرپــرست و غمگساری

وَ لَيْتَ شِعْري يا سَيِّدي وَ اِلـهي وَ مَوْلايَ، اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوه خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً، وَ عَلى اَلْسُن نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةً، وَ بِشُكْرِكَ مادِحَةً، وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِإلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وَ عَلى ضَمائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً، وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ إلى أوْطانِ تَعَبُّدِكَ طائِعَةً، وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً، ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ، وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ، يا كَريمُ.

کاش می‌دانستم ای آقای من و مولای من آیا آتش را مسلّط می‌سازی بر چهره‌هایی که در برابر عظمت و بزرگی تو به سجده افتاده‌اند و بر زبان‌هایی که صادقانه بیکتایی‌ات گویا وبه سپاسگزاریت ستاینده‌اند و بر قلب‌هایی که از روی تحقیق به خداییت اقرار کرده‌اند یا بر دل‌هایی که پرتو دانش برآن ها تابیده و در نتیجه خاشع شده‌اند یا بر اندام‌هایی که از راه فرمانبرداری و اطاعت در پرستشگاه‌های بندگیت شتافته‌اند و با اقرار به گناهان خود درِ آمرزش و بخششت را کوبیده‌اند؟ نه چنین است ای خدای بزرگوار بر تو چنین گمانی نمی‌رود و از فضل و کرم تو چنین در نیافته‌ایم .

تــویی آقا تویی معبــود ومــولیبدانم کاش این مطلب که آیا؟
بسوزانی بخاک افتاده رخسارسجودت بر بزرگی کرده بسیار
بسوزانی زبــانی کو بهــر کــاربُـده توحید گو با صـدق گفتار
بسوزانی زبـانـی را که هـر آنپی شکر تو گشته مدح گویان
بسوزی قلب‌های کرده اقراربه معبودیت با تحقیـق بسیــار
بسوزانی تو دلهــای شناســاکه خاشع گشته و ترسان سراپا
بسوزی عضـوهـای سـر بفـرمانبــراه بندگّــیِ تـو شتــابان
بسوزی عضوهـای گام بردارپـی آمـرزشـت بـا حــال اقـرار
ز درگاه تو هرگز این گمان نیستز فضلت غیر عفو ناتوان نیست

يا رَبِّ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفي عَنْ قَليل مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها، وَ ما يَجْري فيها مِنَ الْمَكارِهِ عَلى أهْلِها، عَلى أنَّ ذلِكَ بَلاءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ، يَسيرٌ بَقاؤُهُ، قَصيرٌ مُدَّتُهُ، فَكَيْفَ احْتِمالي لِبَلاءِ الآخِرَةِ، وَ جَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها، وَ هُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ، وَ يَدُومُ مَقامُهُ، وَ لا يُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ، لاَنَّهُ لا يَكُونُ إلاّ عَنْ غَضَبِكَ وَ اْنتِقامِكَ وَ سَخَطِكَ، وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمـاواتُ وَ الأرْضُ، يا سَيِّدِي فَكَيْفَ لي وَ أنَا عَبْدُكَ الضَّعيـفُ الـذَّليـلُ الْحَقيـرُ الْمِسْكيـنُ الْمُسْتَكينُ.

پروردگارا تو، ناتوانی و درماندگی مرا در برابر اندکی از گرفتاری‌های دنیا و شکنجه‌های آن و ناگواری‌هایی که بر اهل آن روی آوَرَد می‌دانی، با این که این گرفتاری و ناتوانی درنگش کم، پایداریش اندک و زمانش کوتاهست، پس چگونه تاب سختی آن جهان و گرفتاری‌ها بزرگ آن را بیاورم که زمانش طولانی و جایگاهش جاودانی است و برای گرفتاران آن تخفیف و سبک کردنی نیست زیرا که این بلاروی نیاورد مگر از خشم و انتقام و ناخشنودی تو و این چنان بلایی است که آسمانها و زمین تاب مقاومت آن را ندارند، ای آقای من پس براین بنده تو که ناتوان و خوار،کوچک وبی‌مقدار و درمانده و زار است چه خواهد گذشت .

خـداونــدا تــو دانـی نـاتـوانـمبه انـدک سختـی ورنـج جهـانـم
به آنچــه بگـذرد بر اهــل دنیـابــدیهــا و عقـوبتـهــا بــلاهـا
اگر چه این بلا ناپایدار استزمانش کوته اندک قرار است
چگونــه طاقــت آوردن تــوانمچو روی آرد بلای آن جهانم
که در آن رنج و سختی‌ها بزرگ استبلایی دیر پای و بس سترک است
گرفتـاری در آنجـا جـاودانـیـستسبک کردن برای اهل آن نیست
چـرا کـز انتقــامت حاصــل آیــدهم از تندی و خشمت واصـل آید
چنـان که تــاب نــارد در بـرابـرزمیــن آسمــان‌هـایش سـراسـر
پس ای مولای من مولای ذوالمّــنچه بر من بگذرد صد وای بر من
من آن بنـده که زار و نـاتــوانم حقیـر و عـاجز و افـسرده جـانم

يا اِلهي وَ رَبّي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ لأيِّ الاُمُورِ اِلَيْكَ اَشْكُو، وَ لِما مِنْها أضِجُّ وَ اَبْكي، لأليمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ، أمْ لِطُولِ الْبَلاءِ وَ مُدَّتِهِ، فَلَئِنْ صَيَّرْتَني لِلْعُقُوباتِ مَعَ أعْدائِكَ، وَ جَمَعْتَ بَيْني وَ بَيْنَ أهْلِ بَلائِكَ، وَ فَرَّقْتَ بَيْني وَ بَيْنَ أحِبّائِكَ وَ أوْليائِكَ، فَهَبْني يا إلـهي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ وَ رَبّي صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ، فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِكَ، وَ هَبْني صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ، فَكَيْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إلى كَرامَتِكَ، أمْ كَيْفَ أسْكُنُ فِي النّارِ وَ رَجائي عَفْوُكَ.

ای خدا و پروردگار وآقا و مولای من برای کدام‌ یک از امور و سختی‌ها نزدت شکایت کنم و برای کدام یک از آن ها در پیشگاهت ناله و زاری نمایم، از دردناکی عذاب و شدّت آن یا طولانی بودن بلاو مدّت آن، پس اگر مرا شکنجه‌ها با دشمنانت قرار دهی و با اهل بلایت یک جا گردآوری و میان من و دوستان و اولیائت جدایی افکنی بداحال من. ای خدا و آقا و مولی و پروردگار من ببخش مرا گیرم بر عذابت صبر نمودم چگونه دوریت راتحمّل کنم از من درگذر گیرم در گرمی آتشت صبر کردم چگونه از بخششت چشم پوشیده بردباری کنم یا چگونه امیدم به عفو تو و جایم در آتش باشد.

خداونــدِ من ای پــروردگارمتویی مــولی وصـاحب اختیــارم
شکایت از چه‌هاپیش آورم منبنالم از کدام ای ربّ ذوالمّــنِ
ز سختــیّ عذای و شـدّت آنو یـا طــول بـلا و مـدّت آن
اگر راه شکنجه پیش آریمـرا بــا دشمنــانـت واگــذاری
من و اهل بلایت را خدایانمایی جمع و گردآری بیک جا
ز خیل دوستــان و اولیــایتجدا سازی چه سازم با بلایت
خداوند من ای آقــا و مـولیبحــقّ خود گنــاهم را ببخشــا
گرفتم بر عذابت صبر دارمز دوریّت چگونه طاقت آرم
ز سوز آتشت ناید خروشمولی از بخششت چون چشم پوشم
چگونه من در آتش گیرم آرامکه امیّدم بعفو تو بود تام

فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدى وَ مَوْلايَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَني ناطِقاً لاِضِجَّنَّ إلَيْكَ بَيْنَ أهْلِها ضَجيجَ الآمِلينَ، وَ لأصْرُخَنَّ إلَيْكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخينَ، وَ لأبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكاءَ الْفاقِدينَ، وَ لاُنادِيَنَّكَ اَيْنَ كُنْتَ يا وَلِيَّ الْمُؤْمِنينَ، يا غايَةَ آمالِ الْعارِفينَ، يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، يا حَبيبَ قُلُوبِ الصّادِقينَ، وَ يا اِلهَ الْعالَمينَ.

پس ای آقا و مولای من به عزّت صادقانه سوگند می‌خورم اگر مرا بین اهل دوزخ گویا گذاری هر آینه با ناله‌ای چون ناله آرزومندان به پیشگاهت بنالم و با فریادِی چون فریادِ دادخواهان به درگاهت فریاد زنم و مانند بچه مردگان به آستانت زاری کنم و تو را با فریاد ندا دهم: کجایی ای ولی مؤمنان و ای منتهی آرزوی عارفان و ای دادرسِ دادخواهان و ای محبوب دل‌های صادقان و ای خدای جهان و جهانیان.

پس ای آقای من معبود و مولیبحّــق عزّتــت ای ذات یکتــا
خورم سوگند با صدق وبــزاریزبـانم را اگر گویا گذاری
میان اهل دوزخ زار و نالانبر آرم آرزومنــدانه افغان
بنالم بر درت با گریه آنـسانکه صاحب ناله‌ها نالند از آن
چو بچّه مردگان هردم زنم داد کنم زاری ترا خوان بفریاد
بر آرم هر زمان با ناله آوایکجایی تو ولیّ مؤمنان وای
نهــایـت آرزوی عارفــانیپنــاه ملجــأ درمـانــدگـانی
حبیب قلبهـای صدق جویانالــه العـالمیــن و حـیّ سبحـان

أفَتُراكَ سُبْحانَكَ يا إلهي وَ بِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْد مُسْلِم سُجِنَ فيها بِمُخالَفَتِهِ، وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِيَتِهِ، وَ حُبِسَ بَيْنَ اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَريرَتِهِ، وَ هُوَ يَضِجُّ إلَيْكَ ضَجيجَ مُؤَمِّل لِرَحْمَتِكَ، وَ يُناديكَ بِلِسانِ أهْلِ تَوْحيدِكَ، وَ يَتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ، يا مَوْلايَ فَكَيْفَ يَبْقى فِي الْعَذابِ وَ هُوَ يَرْجُو ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ، أَمْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النّارُ وَ هُوَ يَأْمُلُ فَضْلَكَ وَ رَحْمَتَكَ، اَمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهيبُها وَ أنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَكانَه، اَمْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفيرُها وَ أنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ، اَمْ كَيْفَ يَتَقَلْقَلُ بَيْنَ اَطْباقِها وَ أنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ، اَمْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ زَبانيَتُها وَ هُوَ يُناديكَ يا رَبَّهُ، اَمْ كَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ في عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فيها، هَيْهاتَ ما ذلِكَ الظَّنُ بِكَ، وَ لاَ الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدينَ مِنْ بِرِّكَ وَ اِحْسانِكَ.

ای خدای من که از همه زشتی‌ها پیراسته و به همه خوبی‌ها آراسته‌ای آیا برخود می‌بینی ومی‌پسندی صدای بنده‌ای مسلمان را از دوزخ بشنوی که به سزای نافرمانی‌اش به بندافتاده وبه علّت گنه‌کاریش مزه عذاب را می‌چشد و برای جرم و جنایتش میان طبقه‌های دوزخ زندانی شده و آرزومندانه به درگاهت می‌نالد و با زبان یکتا پرستان ترا می‌خواند و دست توسّلش به دامن پروردگاری‌ات دراز است. ای آقای من چگونه شایسته است در عذاب باقی باشد درحالی‌که او چون گذشته به شکیبایی و بردباریت امیدوار است و چگونه گرمی آتش او را بیازارد درحالیکه آرزوی فضل و رحمتت را دارد و چگونه شعله آتش او را بسوزاند در حالی‌که آوازش را بشنوی و جایش را بنگری و چگونه زبانه آتش اورا فروگیرد در حالی‌که ناتوانی‌اش رابدانی و چگونه طبقات دوزخ او را به جوش و خروش اندازد در حالی‌که تو از صدق او آگاه باشی و چگونه نگهبانان دوزخ او را آزار دهند در حالی‌که آوای اَی خدا اَی خدایِ او بدرگاهت بلند باشد و چگونه او را در آتش رها کنی در حالی‌که برای آزادی خود از آن به فضل و کرم تو امیدوار باشد. هیهات چنین گمانی به تو نمی‌رود این کار از فضل تو دور است و هیچ شباهتی با نیکی و احسانی که بیکتا پرستان کرده‌ای ندارد.

تویی پاک و منّزه ای خدایمترا از جان و از دل می‌ستایم
چگونه بشنــوی ای حـیّ سبحانصدای نــاله عبـدی مسلمـان
خلاف افکنده در زندان و چاهشچشد طعم مجازات گناهش
به حبس افتاده با جرم گناهانمیان بندهـای سخت زنــدان
بدرگاهت بنالد سخت در بندکه باشد رحمتت را آرزومند
بد انسان خواندت با بیم و امّـیدکه آید از زبان اهل توحید
توسّل جوید و باشد ثنا خوانکه تا برهانیش از رنج نیران
پس ای مولی چگونه با چنین حالپسندی در عذابش زار و بد حال
نمودی پیش از اینش بردباریکنون دارد چنین امیّــدواری
بــفضل و بخــشش تو آرزومــندچگونه ماند اندر آتش و بند
صدایش بشنوی وبینیــش جایچگونه آتشش سوزد سراپای
بــدانـی نـاتــوانیّــش هُمـــارهچسان او را بسوزاند شــراره
بدانی راستی و صدقش از جانچسان در بــندها باشد هراسان
بلندش یارب و چونش دگر بارنگهبــانان دوزخ راست آزار
در آزادی بفضــلت آرزومنــدچسـانس واگــذاری پــای دربنـد
نه هیهات این ز تو دور است بسیارکه از فضل تو این نَبوَد سزاوار
نه این است آنچه با یکتا پرستاننمودی پیش از این خوبی و احسان

فَبِالْيَقينِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذيبِ جاحِديكَ، وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِدِيكَ، لَجَعَلْتَ النّارَ كُلَّها بَرْداً وَ سَلاماً، وَ ما كانَ لأحَد فيها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً، لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أسْماؤُكَ اَقْسَمْتَ أنْ تَمْلاَها مِنَ الْكافِرينَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ اَجْمَعينَ، وَ أنْ تُخَلِّدَ فيهَا الْمُعانِدينَ، وَ أنْتَ جَلَّ ثَناؤُكَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً، وَ تَطَوَّلْتَ بِالإنْعامِ مُتَكَرِّماً، اَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ.

پس یقین قطعی دارم که فرمانت به عذابِ انکارکنندگان وحُکمت به هماره درآتش ماندنِ دشمنانت نبود هر آینه آتش را یکسره سرد و سلامت می‌کردی وهیچ‌کس را در آن جای نمی‌دادی امّا تو که نام‌هایت مقدّس است سوگند یاد کرده‌ای که دوزخ را از همه کافران جنّ و انس پرسازی و دشمنانت را جاودان در آن نگاه‌داری ای که حمد و ثنایت بزرگ است خود آغاز سخن کرده و اکراماً از راه فضل و انعام فرموده‌ای: اَفَمَن کانَ مُؤمِنا کَمَن کانَ فاسِقاً لایَستَوُونَ، آیا آن که ایمان آورده و آن که فاسق شده برابر است؟ نه برابر نیستند .

نبودی گر یقین حکم تو در کارکه سازی منکرانت را گرفتار
نبودی گر ز رأیت حکم و فرماندر آتش ماندن دشمن به هر آن
شدی آتش همه برد و سلامتنکردی هیچ کس در آن اقامت
مقدّس نامت ای دادار اعظمقسم خوردی که پر سازی جهنم
ز خیل کافران از جنّ و از انسدرآتش جاودان باشد ز هرجنس
خدایا برتر است از آن ثنایتکه جاری بر زبان گردد برایت
بدون پرسش احسان کردی آغازدرِ رحمت نمودی برهمه باز
سخن گفتی چنین ای حیِ داورکه مؤمن نیست با فاسق برابر

إلهي وَ سَيِّدى فَأَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتي قَدَّرْتَها، وَ بِالْقَضِيَّةِ الَّتي حَتَمْتَها وَ حَكَمْتَها، وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَيْهِ اَجْرَيْتَها، أنْ تَهَبَ لي في هذِهِ اللَّيْلَةِ وَ في هذِهِ السّاعَةِ كُلَّ جُرْم اَجْرَمْتُهُ، وَ كُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ، وَ كُلَّ قَبِيح أسْرَرْتُهُ، وَ كُلَّ جَهْل عَمِلْتُهُ، كَتَمْتُهُ أوْ اَعْلَنْتُهُ، أخْفَيْتُهُ أوْ اَظْهَرْتُهُ، وَ كُلَّ سَيِّئَة أمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْكِرامَ الْكاتِبينَ الَّذينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يَكُونُ مِنّي، وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَيَّ مَعَ جَوارِحي، وَ كُنْتَ أنْتَ الرَّقيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرائِهِمْ، وَ الشّاهِدَ لِما خَفِيَ عَنْهُمْ، وَ بِرَحْمَتِكَ اَخْفَيْتَهُ، وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ، وَ أنْ تُوَفِّرَ حَظّي مِنْ كُلِّ خَيْر اَنْزَلْتَهُ أوْ اِحْسان فَضَّلْتَهُ، أوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ، أوْ رِزْق بَسَطْتَهُ، أوْ ذَنْب تَغْفِرُهُ، أوْ خَطَأ تَسْتُرُهُ، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ.

ای خدای من وآقای من به حّقِ قدرتی‌که مقّدر فرموده‌ای و حکمی که لازم دانسته و به آن فرمان داده‌ای و در جاری حکم بر بنده‌ات تسلطّ یافته‌ای از تو در خواست می‌کنم که در این شب و در این ساعت بر من ببخشایی هر جرمی را که مرتکب شده‌ام و هر گناهی را که کرده‌ام و هر زشتی که در پنهان از من سرزده و هر نادانی که انجام داده‌ام و آن را پنهان داشته یا آشکار کرده‌ام، مخفی ساخته یا اظهار نموده‌ام و هر کار بدی که ملائکه موکلّه را بنوشتن و ثبت آن فرمان داده و آنان را بر این کار گماشته‌ای تا آنچه از من سر زند ثبت کنند و ایشان را به همراهی اندام‌هایم گواهان من قرار داده و خود نیز از وراء آنان مراقب من بوده‌ای و بر آن چه از نظر تیز بین ایشان پوشیده مانده گواه بوده ولی به رحمت خود آن را پنهان داشته‌ای و به فضل خود از آن چشم پوشی کرده‌ای.وهم‌چنین درخواست می‌کنم که از هر نعمتی که فرو می‌فرستی و احسانی‌که می‌بخشی و خوبیی که منتشرمی‌کنی و خوان روزی‌ای که می‌گستری و گناهی که می‌بخشایی و خطایی که پرده‌پوشی می‌کنی بهره بیشتری نصیبم فرمایی ای‌خدا ای‌خدا ای‌خدا

تویی مولی تویی پروردگارمکنون از آستانت خواستارم
به نیرویی که فرمودی مقدربه حکم لازِمُ الِاجرات یکسر
بفرمانی که خود فرمودی امضاتسلطّ داشتی بنمودی اجرا
که در این شب در این ساعت در این دمببخشی هر خطایی را که کردم
هر آنچه دارم از جرم و گناهانسراسر زشتیم پیدا و پنهان
هر آن نادانیی که سر زد از منبه پیدا و نهان مخفی و روشن
بدی‌ها کز پی بنوشتن آنکِرامَ الکاتِبین دارند فرمان
موکّل کردی آنان را در این کارکه بنویسند افعال و اسرار
هم آنان را گواه من نمودیشهودی هم ز اعضایم فزودی
تو خود بودی مراقب بهر آنانگواهِ آن چه زایشان بوده پنهان
به رحمت کردی آن را باز پنهانبپوشانیدی‌اش با فضل و احسان
دگر خواهم شود حظّم فراوانز خیراتی که باشی نازل آن
ز احسانی که لطفت پیش آردوز آن جودی که فضلت بیش آرد
از آن رزقی که خود گسترده داریگناهی که تواش آمرزگاری
خطا که پوشیش چون پرده شببه لطف و رحمتت یا ربّ یا ربّ

يا اِلهي وَ سَيِّدي وَ مَوْلايَ وَ مالِكَ رِقّي، يا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتي، يا عَليماً بِضُرّي وَ مَسْكَنَتي، يا خَبيراً بِفَقْري وَ فاقَتي، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ، وَ اَعْظَمِ صِفاتِكَ وَ اَسْمائِكَ، أنْ تَجْعَلَ اَوْقاتي مِنَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً، وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَ اَعْمالي عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتّى تَكُونَ أعْمالي وَ أوْرادي كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَ حالي في خِدْمَتِكَ سَرْمَداً، يا سَيِّدي يا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلي، يا مَنْ اِلَيْهِ شَكَوْتُ أحْوالي .

ای خدای من و آقای من و مولای من و صاحب اختیار من. ای کسی‌که سرنوشتم بدست تو است و درمانگی و بیچارگی‌ام رامی‌دانی و از نیازمندی و تنگدستی‌ام آگاهی ای‌خدا ای‌خدا ای‌خدا. به حقّ خودت و پاکیزگیت و بزرگترین صفتها ونام‌هایت از تو می‌خواهم که اوقات شبانه روز مرا بیاد خود مأمور و شادان داری. پیوسته به خدمت برگماری و اعمالم را در پیشگاه خود بپذیری تا آن جا که همه کردار و گفتارم یکی و برای تو باشد و پیوسته در راه بندگی تو گام بردارم.ای آقای من ای کسی‌که پشت‌گرمی به تو دارم و ای کسیکه شکایت احوالم را پیش تو آرم

خداوندِ من ای آقا و مولیتویی فرمانروا و حکفرما
بدست توست یارب سرنوشتمتو دانی کَاهلِ دوزخ یا بهشتم
ز فقر و فاقه و عجز و نیازمتو آگاهی و هستی کار سازم
ز تو خواهم به حقّ عزّ ذاتتبه اسماء عظیم و هم صفاتت
که اوقات مرا هر روز و هر شببه یاد خویش سازی خوش مرتّب
همه وقتم به خدمت برگماریهمه اعمال من پذرفته داری
که تاکردار و گفتارم به اخلاصیکی گردد به لطف و رحمت خاص
مرا حالی عطا سازی که دائمبُوَم در طاعتت شاد و مداوم
تویی آقا که خود بر تو سپارمز احوالم شکایت پیشت آرم

يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحي، وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَةِ جَوانِحي، وَ هَبْ لِيَ الْجِدَّ في خَشْيَتِكَ، وَ الدَّوامَ فِي الاِتِّصالِ بِخِدْمَتِكَ، حَتّى أسْرَحَ إلَيْكَ في مَيادينِ السّابِقينَ، وَ اُسْرِعَ إلَيْكَ فِي الْبارِزينَ، وَ اَشْتاقَ إلى قُرْبِكَ فِي الْمُشْتاقينَ، وَ اَدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمخْلِصينَ، وَ اَخافَكَ مَخافَةَ الْمُوقِنينَ، وَ اَجْتَمِعَ في جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ.

پروردگارا پروردگارا پروردگارا اعضایم را برای خدمت‌گزاریت توانا ساز و اراده‌ام را در آمدنِ به سویت استوار فرما و به من کوشش و پا فشاری در بیم از ناخشنودیت و پایداری و استواری در پیوسته بودن بکار بندگی‌ات تا آن جا که در میدانِ پیشی‌گیرندگانِ به سوی تو پیش تازم و در صفِ پیشتازانِ بکوی توشتاب کنم و در ردیفِ آرزومندان، به تو نزدیک شوم و همانند یقین دارندگان، از تو بیم داشته باشم و در پیشگاه تو با گرویدگان گرد آیم.

خداوندا خداوندا خدایابخدمت ساز اعضایم توانا
بسویت مرغ جانم را بپروازدر آرو عزم جزم او را عطا ساز
ببخشا حال بیم و خشیتت رابده پیوسته درکِ خدمتت را
که سویت راه پیمایم شتابانبتازم توسن سبقت بمیدان
نهم چشم پیشتازان رو بسویتچو مشتاقان بگیرم راه کویت
کنم افتادگی چون مخلصینتبترسم از تو چون اهل یقینت
دگر با مؤمنین پاک ایمانبنزدت گرد هم آییم شادان

اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَني بِسُوء فَاَرِدْهُ، وَ مَنْ كادَني فَكِدْهُ، وَ اجْعَلْني مِنْ أحْسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ، وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ، وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ، فَاِنَّهُ لا يُنالُ ذلِكَ إلاّ بِفَضْلِكَ، وَ جُدْ لي بِجُودِكَ، وَ اعْطِفْ عَلَيَّ بِمَجْدِكَ، وَ احْفَظْني بِرَحْمَتِكَ، وَ اجْعَلْ لِساني بِذِكْرِكَ لَهِجَاً، وَ قَلْبي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً، وَ مُنَّ عَلَيَّ بِحُسْنِ اِجابَتِكَ، وَ اَقِلْني عَثْرَتي، وَ اغْفِرْ زَلَّتي، فَاِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ، وَ اَمَرْتَهُمْ به دعائِكَ، وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الإجابَةَ.

خداوندا هرکه به من قصد بدی کند قصد به او کن (بدی اورا بخودش برگردان) و هرکه بامن بدسگالی کند به مکرش پاسخ ده و مرا از بهترین بندگان خود که در پیش تو بهره‌ای دارند و جایگاه‌شان به تو نزدیک تر است و برگزیده‌ترین نزدیکان درگاهند قرار ده. به این مقام نمی‌توان رسید مگر این که فضلت شامل حال من شود. تو بجود خود مرا ببخش و به بزگواری خود با من مهربانی کن و به رحمتِ خود مرا نگهداری فرما. زبانم را به یادت گویا و دلم را به دوستیت بی‌تاب فرما و به حسن قبولت برمن منّت گذار و از خطایم درگذر و لغزشم را ببخش که تو بندگان را به پرستشت فرمان داده و بخواندنت دستور فرموده‌ای و پذیرفتنِ از آنان را نیز ضمانت کرده‌ای.

خدایا هر که بهر من بدی خواستتو آن کن تا نگردد قصد او راست
هر آن کس حیله سازد مکر آردتلافی کن بدان مکری که دارد
مرا گردان ز بهر بندگانتکه تا یابم نصیبی ز آستانت
قرارم ده ز نزدیکانِ درگاهز خاصان و محّبان دل آگاه
کسی این پایه را یابد به اقبالکه فضلت باشد او را شامل حال
ببخشایم بجود و بخشش خویشنظر کن با بزرگیّت به من بیش
مرا با رحمت خاصت نگهدارنگهدارم ز کین و شرّ اشرار
زبانم را به یادت ساز گویابِه مِهرِ خود دلم بی‌تاب فرما
به من منّت نه و فرمای احساناجابت کن دعایِ از دل و جان
خداوندا ببخشا لغزشم راپذیرا شو ز رحمت پوزشم را
شده بر بنگان حکمت مسلّمکه رو بر بندگی آرند محکم
بخواند امر کردی بندگان راشدی ضامن اجابت کردن آن را

فَاِلَيْكَ يا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهي، وَ اِلَيْكَ يا رَبِّ مَدَدْتُ يَدي، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لي دُعائي، وَ بَلِّغْني مُنايَ، وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائي، وَ اكْفِني شَرَّ الْجِنِّ وَ الإنْسِ مِنْ اَعْدائي.

به تو، ای خدا روی آوردم و بسوی تو، ای پروردگار دست نیاز دراز کردم پس به عزّتت قسم دعایم را اجابت نما و به آرزویم برسان و از فضل خود امیدم را قطع مکن و مرا از شرّ دشمنانِ جنّ وانس نگهداری فرما.

بدرگاهت خدایا رو نمودمبسویت دست حاجت را گشودم
به حقّ عزّتت یا رب دعایماجابت کن نما حاجت روایم
امیدم را مَبُرّ از فضل و احساننگهدارم ز شرّ ِ جنّ و انسان

يا سَريعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ إلاّ الدُّعاءَ، فَاِنَّكَ فَعّالٌ لِما تَشاءُ، يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِكْرُهُ شِفاءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً، اِرْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ، وَ سِلاحُهُ الْبُكاءُ .

ای که زود خشنود می‌شوی ببخشای کسی را که جز دعا سرمایه‌ای ندارد، که تو هر چه خواهی می‌کنی. ای که نام تو دوا و یاد تو شفا و بندگی تو مایه استغنا است به حال کسی که سرمایه‌اش امیدواری و حربه‌اش گریه و زاری است رحم کن.

تویی آن کو سریع آمد رضایشببخش آن را که نَبوَد جز دعایش
تو فعّالی نمایی آنچه خواهیبخواه آن را که نارد روسیاهی
بود نامت دوای دردمندانشود یادت شفای مستمندان
هر آن کو بندگی کرد و اطاعتتوانگر گردد و یابد شفاعت
ترحّم کن به صاحب آه و زاریکه باشد مایه اش امّیدواری

يا سابِـغَ النِّعَمِ، يا دافِعَ النِّقَمِ، يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِي الظُّلَمِ، يا عالِماً لا يُعَلَّمُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، و َافْعَلْ بي ما أنْتَ اَهْلُهُ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى رَسُولِهِ وَ الأَئِمَّةِ الْمَيامينَ مِنْ آلِهِ، وَ سَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً ".

ای بخشنده نعمت‌ها ودور کنند زحمتها و ای روشنایی وحشت‌کنندگان در تاریکی‌ها و ای نیاموخته دانا بر محّمد و خاندان محمّد (ص) درود فرست و بامن آن کن که در خور تواست. خدایا پیمبر خود و پیشوایان خجسته‌ای که از خاندان اویند درودِ فراوان فرست.

تویی بخشنده هر گونه نعمتز زحمت دافع هر گونه نقمت
تویی ترسندگان را روشناییبه تاریکی وبخشایی رهایی
تو نا آموخته دانای احوالدرودت بر محمّد باد و بر آل
به من آن کن که از فضلِ تو آیدخدایی و مقامت را بشاید
خداوندا درود بیحد و مرّبود بر آل اطهار و پیمبر
به آل طاهرین و پیشوایاندرود و رحمتت بادا فراوان