قرآن کریمبه زبان فارسی

سبب نظـم کتاب

نیاز موفق: دعای کمیل، دعای عرفه و مناجات خمسه عشر — ترجمه نثر و نظم نصرت‌الله اربابی
شبی در گوشه ای بنشسته بودمز رنج زندگانی خسته بودم
کتابی برگرفتم تا بخوانمکه دل را شاید از غم وارهانم
چو پرده از جمال او کشیدم صحیفه حضرت سجّاد دیدم
مناجات امام چارمیــن بودنیاز و راز زَینُ العابِدین بود
چو خواندم صفحه ای آرامش دلمرا از خواندنش گردید حاصل
بخود گفتم تو با طبعی که داریچرا اوقاتِ خود باطل گذاری
بنظم آور دعاهایی که این سانبود بالاتر از گفتار انسان
جواب آمد مرا از کز در گِه پیراجازت نیست گفتم خامه بر گیر
یکی نامه بدان درگاه بنگاراجازت خواه بر این کار دشوار
چو پایان یافت این گفت و شنودمچنان کردم که با خود گفته بودم
نوشتم نامه سر تا پای تو قیربه درگاه بلند حضرت پیر
مراد و پیشوای اهل ایماندل آگاه زمان و قطب دوران
وصیّ تخت و تاج نعمت اللّههـمانــا حضــرت رضـاعـلـیشـاه
پس از چندی جواب آمد که آرینکـو باشد اگر همّت گماری
و لیکن چون دعاها هست بسیاربرای تو بود این کار دشوار
همان بهتر که بر بندی کمر راکه تا نظم آوری خَمس عَشَر را
دعا که حضرت سجّاد گفتهدر آن دریا بسی دُرها نهفته
دعای دیگرش نامش کُمیل استعلی فرموده و گنجی است دربست
نیاز بنــده ای پیش خداوندنباشد در جهان با او همانند
عَرَفَه نیز باشد از دعاهاحسین بن علی فرموده انــشا
یکی دریای مرواریــد غلطاننیاز بنده بر درگاه یزدان
اگر این هر سه را نظم آریز خود نیکو اثر باقی گذاری
چو خواندم نامه را دلشاد گشتمز بند و رنج و غم آزاد گشتم
به باری خواستم یکتا خدا راکه تا نظم آورم هر سه دعا را
دعاهایی که مثلش کس نبیند ز دل برخاسته بدل نشیند
سخن‌ها که امام آورده بر لب ادا گشته بر آن ها حقّ مطلب
گرفتـه چشمـه از فیـض الهـی ز دلهــا می‌برد سنگ سیاهی
نخست آسان نمود این کارِ مشکلسپس بیم وامید افتاد در دل
مرا بیم آمد از بی‌مایه بودن امید از لطف بر سر سایه بودن
ز بیم اندیشه ای آمد پدیدارکه هرگز بر نیاید از تو این کار
یکی مرغ پریدن کرده آغازچو عُنقا کی تواند کرد پرواز
یکی بی دست و پا افتاده در راهدَوَد کَی هم چو آهو حاش لِلّه
از آن سو داشتم امّید بسیارکه باشد همّت پیرم مددکار
کند مشکل گشایی همّت پیرز غم بخشد رهایی همّت پیر
بود لطف بزرگان هر که را یاربر او آسان شود هرکارِ دشوار
بدین سان کار را آغاز کردمدرِ گنج سخن باز کردم
هر آنگه فرصتی آمد به دستمکه با خود گوشه ای تنها نشستم
سرُودم چند بیتی تا به پایانرسید این کار خوش آغاز و بنیان
سخن را با بیانی ساده گفتمبــرای مــردم آزاده گفتــم
همان هایی که خود پرهیز کارندپــی خشنــودی پروردگارنــد
همیشه دستشان در کار باشدو لیکن روی دل با یار باشد
پی توشه برای آن جهانندخدا را از صمیم قلب خوانند
ره مردان حق دارند در پیشعذاب آخرت را چاره اندیش
چوخودراه سخن باحق نداندکـلام اَولِیـــاءُ اللّـــه خواننـــد
دعایی کاین چنین از دل برآیدگره از کار مشکل برگشاید
بدین منوال سالی بیش بگدشتمرا توفیق یزدان رهنمون گشت
دعاهای سه گانه یافت انجامنیازی از موفّق آمدش نام
کنون بر آستان حضرت پیرکنم تقدیم با تعظیم و توفیر
من واین ارمغان موری بدندانبرد رانِ مـلـخ پـیــش سلیــمان
امیدم آنکه بـپذیرند آن راچو برگ سبز برگیرند آن را
برادر هـای ایمــانی بـخـوانـندبروحـم فیـضِ اَلحَمـدی رسـاننــد

موفّـق را به نیـکی یاد آرند

روانـش با دعـایی شاد دارند