قرآن کریمبه زبان فارسی

بردن صبا نامۀ گل به پیش بلبل و نیاز بلبل بحضرت گل

نزهة الاحباب — فریدالدین عطار نیشابوری
چون صبا بشنید آن گفتار اوکرد تحسین بر چنان اشعار او
گفت ای گل راست گفتی این سخنهست گفتار تو چون در عدن
شد منور از تو باغ و بوستانبی‬جمال تو مبادا گلستان
پارۀ زر در دهان گل نهادلاله آمد پیش و در پایش فتاد
لؤلؤ افشان کرد بر فرقش سحابکین غزل خوش گفتی ای در خوشاب
چون بگفت این بیتها را در صبوحبا صبا گفتا مرا در تن چو روح
این غزل را نزد آن دیوانه برکه تو از عشق جمالم درگذر
تا نفرمایم ریاحین را به تیغسر ببرند از تو ایشان بی دریغ
این همه شور و شر و غوغات چیستوین همه فریاد تو از بهر کیست
من ز تو بیزارم و آواز تومن نخواهم شد دمی همراز تو
پادشاهی نیستی یا سروریخواجۀ یا مال و ملک و زیوری
تو گدائی عشق باشه باختنجوز بر گنبد بود انداختن
لقمۀ خود تا نماند در گلوتور نه آید سنگ خذلان برسبوت
گفت بسیاری از اینها با صباچون رسی پیشش بگو این ماجرا
گفت فرمان ترا من چاکرمهرچه گوئی جمله پیش او برم