قرآن کریمبه زبان فارسی

در صفت فقر و صبر

پندنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
فقر خود را پیش کس پیدا مکنمحنت امروز را فردا مکن
مرترا آنکس که فردا جان دهدغم مخور آخر ترا یک نان دهد
تا بکی چون مور باشی دانه کشگر تو مردی فاقه رامردانه کش
بر توکل گر بود فیروزیتحق دهد مانند مرغان روزیت
از خدا شاکر بود مرد فقیرگر دهد قوتش لب نان فطیر
خم مشو پیش توانگر همچو طاقتا نگردی یار با اهل نفاق
مرد ره را نام وننگ از خق نیستنفرتش از جامهای دلق نیست
هر کرا ذوق نکونامی بودخاص مشمار که او عامی بود
گر ترا دل فارغ از زینت بودکی هوای مرکب و زینت بود
روی دل چون از هوابر تافتیبعد از آن می دان که حق را یافتی
هر که او از حرص دنیادار شدبی گمان از وی خدا بیزار شد
چون شترمرغی شناس این نفس رانه کشد بار و نه پرد در هوا
گر بپر گوییش گوید اشترمور نهی بارش بگوید طایرم
چون درخت زهر رنگش دلکش استلیک طعمش تلخ و بویش ناخوش است
گر بطاعت خوانیش سستی کندلیک اندر معصیت چستی کند
نفس را آن به که در زندان کنیهرچه فرماید خلاف آن کنی
نیست درمانش بجز حوع و عطشتا که سازی رام اندر طاعتش
چون شتر در ره درآی و بارکشبار طاعت بر در جبار کش
بار این در را بجان باید کشیدورنه همچون سگ زبان باید کشید
هر که او گردن کشد زین بارهاباشد از نفرین برو انبازها
کردۀ بار امانت را قبولاز کشیدن پس نباید شد ملول
روز اول خود فضولی کردۀوان فضولی از جهولی کردۀ
جنبشی کن ای پسر کاهل مباشچون بلی گفتی بتن تنبل مباش
هر که اندر طاعتش کسلان بودحاصلش گمراهی و خذلان بود
راه پر خوفست و دزدان در کمینرهبری برتا نمانی بر زمین
منزلت دورست و بارت بس گرانکوششی کن پس ممان از دیگران
هر که در راه از گران باران بودهر دمش از دیده خون باران بود
لاشۀ داری سبک کن بار خویشورنه در ره سخت بینی کار خویش
چیست بارت جیفۀ دنیای دونکز پی آن گشته خوار و زبون
وقت طاعت تیز رو چون بادباشوز همه کار جهان آزاد باش