شك نیست كه عقل و شرع شریفتر و فاضلترند از سایر حكّام، باز ازین دو، عقل افضل و اعظم و اشرفست. هرگاه كامل باشد چه به عقل توان شناخت، حقیقت هر یك از ایشان را به او تمییز توان كرد، بعضی را از بعض، اگر عقل نبودی شرع نیز شناخته نشدی و درحقیقت عقل،شرعیست در درون آدمی، همچنانكه شرع، عقلیست از برون او، و گرامیتر نعمتی كه حق سبحانه و تعالی كرامت فرموه بندگان را، عقل است، چرا كه اوست مایۀ زندگی و پایه بندگی، و ازوست فهم و دانش و به اوست حفظ و بینش راه توحید را به روشنائی او توان دید و به درجات عالیه به هدایت او توان رسید. و بالجمله مبدأ همه خیرات و منشأ جمیع كمالات، عقل است وبعد از عقل و شرع در شرافت و فضیلت طبع و عادتست، چه طبع و عادت تربیت بدن میكند و عقل و شرع تربیت روح، و مخفی نیست كه بدن از برای خدمت روح آفریده شده، پس هر آینه عقل و شرع افضل خواهد بود از طبع و عادت. و نسبت طبع به عادت، مثل نسبت شرع است به عقل، همانا عادت طبعیست از بیرون، همچنانكه عقل و شرع مدد یكدیگر میكنند و از یكدیگر قوت میگیرند تا هر یك به دیگری كامل و تمام میشود همچنین طبع و عادت نیز مدد یكدیگر میكنند و از یكدیگر قوت میگیرند تا به حدی كه گوئی یك چیز میشوند. و عرف از اینها همه پستتر است و با این پستی، حكم بر همه میكند و بر همه غالب و مستولی است در اكثر مردمان، هر یك از عقل و شرع، امر به متابعت او میكنند مادامی كه مخالفت نكند با قوانین ایشان و چون مخالفت نماید از او اجتناب باید كرد، مگر آنكه از روی تقیه و بیم ضرر، همراهی باید كرد.