بدانكه اهل معرفت و محبت را گاهی در سر شوری و در دل شوق پرزوری مستولی میشود بحدی كه اگر بوسیله سخن اظهار مافی الضمیر نكنند و جد و قَلِق ایشان را رنجه میدارد و صبر بر آن در دلهای ایشان تخم غم و اندوه میكارد و چون اظهار اسرار معرفت و افشای ما فی الاستار محبت را رخصت ندادهاند، ناچار گاهی در پرده استعاره و لباس مجازبه انشاد اشعار مشتمله بر اشاره به معانی حقایق كه باعث باشد بر اهتزاز، دلی خالی میكنند و ارباب قلوب را به استماع ان در اهتزاز میآورند و بدین وسیله در دلهای روشن شوق بر شوق و محبت بر محبت میافزاید و بدین و متعطشان بوادی طلب كه رقیقه ارادتی در بواطن ایشان كامن بوده باشد و بواسطۀ تراكم حُجُب ظلمانی و غواشی هیولانی در فیافی حرمان سرگردان مانده باشند، بدستیاری آن كلمات شورانگیز و آن اشعار مهر انگیز، كمند شوق درگردن جان انداخته خود را ازمهاوی خذلان بیرون میكشند و از آن «میها» جرعه میچشند، ضاعف اللّه اجور اولئك و اضاء بین ایدی هؤلاء و بایمانهم انوار ذلك.