قرآن کریمبه زبان فارسی

المحاكمة

رسائل دهگانه — ملا محسن فیض کاشانی

بسم اللّه الرحمن الرحیم

الحمدللّه و سلام علی عباده الذین اصطفی

اما بعد: سؤالی چند كرده بودند و محاكمه خواسته بودند، میان دو فرقه از اهل اسلام، یكی منصوب به علم و معرفت، ‌و دیگری موسوم به زهد وعبادت. به جهت آنكه گروهی از ناقصان ایشان كه اخلاص نیت در طریقه خود ندارند، با گروه مقابلش كه با ایشان در این معنی شریك​اند، نزاع و شقاق می​كنند و در یكدیگر طعن می​نمایند. اگرچه محاكمه در این مقام سودی ندارد و حرف حق را در دل جهال این دو گروه تأثیر نیست، چرا كه بعضی از ایشان از هر دو طرف كه اراده علو و فساد دارند، حب ریاست در دماغ جاگیر شده، و مقلدان طرفین را حب تقلید و عصبیت، هر چهار،‌به حكم «حبك الشی یعمی و یصم» ا زصراط مستقیم منحرف شده، مشكل كه به مجرد نصیحت از طریقه خود بر گردند،‌ لیكن چون هر سؤالی را حقّ جواب هست، و حق جواب مقتضی جوابِ حق است، ناچار متعرض جواب می​شود. بر وفق آنچه فهمیده از قرآن و حدیث اهل بیت نبوت علیهم السلام بحمداللّه كه راه حق روشن و احكام شریعت غرّا، مبین است. كتاب خدای در میان آثار اهل بیت نبوت، فراوان جای شك و شبهه نگذاشته​اند و اعلام هدایت از برای طالبان و سالكان بر پای داشته. چنانكه تحصیل علم و معرفت راهی است به خدا، همچنین زهد و عبادت نیز راهیست به جناب كبریاء، اگرچه هر یك به دیگری محتاج است. اما چون همه كس را جمع بین الكمالین، به كمال میسر نیست، طالب حق و سالك راه حق، اكتفا به هر كدام از این دو طریق كه مناسب حال او باشد، با مقدار ضروری از دیگری می​نماید، و به یكی از این دو فرقه ملحق می​گردد، چرا كه همه كس به یك راه نمی​تواند رفت، و هر باری را هر كسی بر نمی​تواند داشت «طعمه هر مرغكی انجیر نیست».

هر كسی را بهر كاری ساختندمیل آن در خاطرش انداختند

اهل علم، ریاضات نفسانیه می​كشند به فكر و تعلّم و خشوع، و اهل زهد ریاضات بدنیه می​كشند به ذكر و تهجد وجوع، آن طلب كار اوست و این را نیز روی عجز و نیاز بدوست «كه بدین در همه را پشت عبادت خم ازوست»، «لكل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات». لیكن اهل علم، اگر به علم خود منتفع شوند، فاضل​تراند از اهل عبادت.در كافی از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام روایت كرده كه فرمود «عالمی كه به علم خود منتفع شود فاضل​تر است از هفتاد هزار عبادت كننده». و آیات قرآنیه و احادیث در این باب بسیار است، و صاحب زهد و عبادت اگر قدری وافر از علم تحصیل كرده باشد، و اخلاص نیتی داشته، گاه باشد كه از راه زهد و عبادت و تقوی او را معرفتی حاصل شود كه بالاتر باشد از معرفت اهل نظر و فكر و تعلم. وبالجمله همچنانكه قومی از حضرت رسول الله –صلی اللّه و علیه و آله و سلّم مسایل دینیه فرا می​گرفته​اند، و تحصیل علم احكام شرع می​نموده​اند جهت رسانیدن آن به ذوی الحاجات، همچنین قومی در صُفّه مسجد نشسته خود را بر ذكر حق و مراقبه باطن بسته بكاری دیگر نمی​پرداختند، و ایشان را اصحاب صفه می​گفتند و در شأن ایشان این آیه نازل شد كه «للفقراء الذین احصروا فی سبیل اللّه» یعنی مالی را كه می​خواهید در راه خدا صرف كنید به درویشان بدهید كه خود را حبس كرده​اند در راه حق عزوجل، و به عبادت او مشغول می​باشند و به تحصیل معاش نمی​پردازند، و این آیه نیز در شأن ایشان آمده «ولاتطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیك من حسابهم من شیء و ما من حسابك علیهم من شیء فتطردهم فتكون من الظالمین». یعنی از پیش خوددور مكن آن جماعتی را كه می​خوانند پروردگار خود را هر صبح و شام، قرب او را می​جویند و رضای او را می​طلبند، نه تو را با حساب ایشان كار ونه ایشان را با حساب توكار است، پس به سبب راندن ایشان از جمله ستمكاران خواهی بود. و آیات دیگر نیز در شأن ایشان آمده. بنابراین مقدمات باید كه هر كه از اهل اسلام بر جاده شرع سلوك نموده، ملتزم اصول خمسه ایمانیه و فروع خمسه اركانیه باشد، با دیگری كه شریك او باشد در این امر مخاصمه و مجادله نكند و متوجه طعن و لعن نشود، مگر آنكه كفری صریح و بدعتی فضیح از او هویدا شود كه موجب تكفیر تواند شد، به حیثیتی كه تأویل پذیر نباشد، و اگر حرفی از او بشنود یا عملی به بیند كه به ظاهر شرع درست نباشد تا می​تواند در تأویل و تصحیح آن كوشد، چنانكه در حدیث آمده «تا هفتاد محمل صحیح پیدا كند و اگر نتواند خود را ملامت كند كه چرا نمی​تواند». حق تعالی می​فرماید «ان بعض الظن اثم» یعنی گمان بد به مؤمنی بردن، گناه است. و در حدیث آمده كه «ظنوا بالمؤمنین خیرا» یعنی گمان نیكو ببرید به مؤمنان. و در حدیث دیگر آمد، كه «ضع امر اخیك علی احسنه» یعنی حمل كن كار برادر مؤمن را بر بهترین چیزی كه بر آن حمل توان كرد. و این اصلی است در دین ثابت قایم كه تجاوز از آن جایز نیست، و هر مؤمنی كه بدی در خُفیه می​كند و آن را بر خود می​پوشد، جایز نیست كه تجسس كند تا آن ظاهر شود، بلكه واجب است بر همه كس كه آن را بر او بپوشانند و اظهار ننمایند و اگرچه به چشم خود دیده باشد یا بگوش خود شنیده چنانكه در آیات سورۀ حجرات وغیر آن از روایات، افصاح به آن شده و این منافی وجوب نهی از منكر نیست. چرا كه نهی كردن جمع می​شود با پنهان داشتن، و گاه نهی واجب است كه یقین داند كه آن فعل حرام است و تأویل نمی​پذیرد و فاعلش مصّر است برآن و نهی اثر دارد در ترك او، و ضرری به كسی نمی​رسد از آن و باعث فتنه نمی​شود و بدون این شرایط واجب نیست. و در كتاب كافی از حضرت امام موسی كاظم علیه السلام روایت كرده كه فرمود درجواب شخصی كه گفت گاهی به من می​رسد از برادر مؤمن حرفی ناخوش كه جمعی از ثقات نقل می​كنندو چون به خودش گفتم منكر می​شود، آن حضرت فرمود «تكذیب كن گوش خود را، و چشم خود را از برادر مؤمن، یعنی اگر بدی بشنوی از او یا بینی،‌ ناشنیده و نادیده انگار، پس اگر جمعی پنجاه قسم برآن یاد كنند، قبول مكن، و حرف خودش را قبول كن،‌و آن جماعت را تكذیب كن و فاش مكن بر مؤمن چیزی را كه باعث فتنه و عیب او و سقوط مروت او باشد. پس از اهل این آیه باشی كه «ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم» یعني بدرستی كه آنان كه دوست می​دارند كه شایع شود بدی و رسوا، در قومی كه ایمان آورده​اند به خدا و رسول، ایشان را است عذاب دردناك. و احادیث در این معنی بسیار وارد شده هرگز كاملان اهل علم و معرفت، نكوهش اهل زهد و عبادت نكرده​اند و نمی​كنند و همچنین كاملان اهل زهد و عبادت در شأن اهل علم، به جز راه تعظیم نه پیموده و نمی​پیمایند. قال اللّه سبحانه «یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یكونوا خیرا منهم» یعنی ای آنانی كه ایمان آورده​اید و به حق گرویده​اید، استهزاء نكند قومی از شما، قومی دیگر را، شاید آن قوم دیگر بهتر باشد از این قوم كه استهزاء می​كنند. بلی در هر طایفه جمعی می​باشند كه در حقیقت از آن طایفه نیستند، و خود را بر ایشان می​بندند، و تشبه در لباس و منطق می​نمایند، تا جاهلان را در گمان می​افتد كه مگر از ایشانند، چنانكه گفته شده:

ایشان كه بوند ایشان، ایشان نبوند ایشانایشان كه نه ایشانند، ایشان همه ایشانند

و این جماعتند كه از هر دو طرف كه با یكدیگر جنگ و جدال می​كنند نه آنان را از حقیقت علم و معرفت خبری ونه اینان را از اخلاص و زهد وعبادت اثریست، بلكه هر دو از جمله متشبهه​اند به این دو قوم كه از وسط راه كه صراط مستقیم است بیرون رفت، بمؤادی حدیث «الیمن و الشمال مضلتان»، گمراه شده​اند و ساده لوحان را در شك و شبهه افكنده نعوذ باللّه من شر ورهم. هرگاه از طایفه كه منسوب به فرقه‌ای از اهل حق باشند، بركاتی چند ناپسندیده مشاهده شود، نباید همه آن فرقه را به بدی منسوب ساخت چه در هر فرقه خوب و بد می​باشد، خصوصا این دو فرقه كه اكثر افراد از ایشان نیستند، بلكه خود را به ایشان شبیه ساخته​اند، تا معزز باشند و مال و جاه بیابند، اگر كسی بدیده بصیرت نظر كند، می​بیند كه اكثر، قصد قربت در تحصیل كمال ندارند، قومی به مزخرفاتی كه آموخته​اند خود را كامل می​دانند، بلكه از علما می​شمرند، از عقائد ایمانی و اركان دینی به اسمی و رسمی قناعت كرده و با این حال گاهی در صدد طعن یكدیگر برمی​آیند، و گاهی دیگران را هدف تیر طعن می​نمایند و زهر قهر بر جراحت سینۀ مجروحان می​پاشند، و در رد و انكار و سرزنش و اضرار روز به روز مصرتر می​باشند. خار وحشت بر رخسار الفت می​كشند و خاك كدورت، بر دیدار وفا از سر كلفت می​زنند و قومی لباس تلبیس و ریا پوشیده و جام غرور از دست ابلیس نوشیده، مشتهیات طبع و هوی را تابع، و از اركان دین، به های و هوی قانع شده​اند، آنكه خدا را پرستد، بسیار كم است و كم كسی را راهی به او هست اما «صد خار را ز بهر گلی آب می​دهند».

در كسوت فقر، كاملان می​باشنددر زیر نمد، اهل دلان می​باشند
مقصود ز صد هزار درویش،‌ یكیستمنكر نشوی كه جاهلان می​باشند

و از این جاهلان عالم نما، و ناقصان كامل نما، روز بروز امور شنیعه و قبایح قطیعه، صادر می​شود كه باعث بدنامی علما و عباد می​گردد.

پوشیده مرقع​اند، ازین خامی چندبربسته ز طامات الف لامی چند
نارفته ره صدق و صفا گامی چندبد نام كنندۀ نكو نامی چند

اما قبایحی كه ازناقصان زهاد و عباد كه امروز مسمی به «صوفیه​اند» صادر می​شود، از آن جمله: یكی آنست كه: ذكر بسیار بلند می​گویند و حال آنكه حق تعالی در قرآن می​فرماید «واذكر ربك فی نفسك تضرعا و خفیة ودون الجهر من القول بالغدّو و الاصال» یعنی یاد كن پروردگار خود را در نفس خود از روی زاری و ترس و به صوتی كه به بلندی نرسد از گفتن بهر صبح و شام و درجای دیگر می​فرماید «وادعوا ربكم تضرعاً و خفیة انه لایحب المعتدین» یعنی بخوانید پروردگار خود را از روی زاری و آهستگی، بدرستی كه حق تعالی دوست نمی​دارد آنانی را كه از حد اعتدال درمی​گذرند. و از حضرت پیغمبر مروی است كه به ابوذر غفاری خطاب فرمودند كه ای ابوذر خدای را ذكر كن ذكری خامل، ابوذر گفت ذكر خامل كدام است، فرمود: ذكرست كه آواز به آن بلند نشود. و نیز از آن حضرت مرویست كه به سفری بیرون رفته بودند، بر وادی برآمدند، مردمان شروع كردند در تهلیل و تكبیر و آوازها بلند كردند،‌ پس آن حضرت فرمود: ای مردمان آهسته باشید وذكر را بلند مكنید، بدرستی كه شما نمی​خوانید كسی را كه نشود، و نه كسی را كه غایب باشد ونمی​خوانید مگر كسی را كه شنواست و نزدیك و با شماست. و از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مرویست كه «هركه ذكر خدای را پنهان كند، پس به تحقیق ذكر خدای را بسیار كرده است. بدرستی كه منافقان ذكر خدای را علانیة می​كردند و پنهان ذكر نمی​كردند، پس حق تعالی فرمود: «یدأون الناس ولایذكرون اللّه الاقلیلا» یعنی به مردمان می​نمایند و یاد خدای نمی​كنند مگر كم». و از حضرت امام رضا علیه السلام مرویست كه ذكر پست بهتر است از ذكر بلند به هفتاد چندان». در حدیثی دیگر وارد شده كه هیچ بنده نیست كه «لااله الّا اللّه» بگوید و بكشد به گفتن آن آواز خود را، به عبارتی دیگر، و بلند كند به آن آواز خود را، الا آنكه فرو ریزد از او گناهان به زیر قدمها. چنانكه می​ریزد برگ درخت به زیر درخت» و این حدیث محمولست بر قدری از بلندی كه از حد اعتدال تجاوز نكند تا با آن آیات و احادیث سابقه جمع تواند شد، یا محمولست بر تهلیلی كه در اذان گفته می​شود كه آن را هر چند بلند گویند، به جهت شنوانیدن فاضلتر است. و از جمله امور شنیعه این طایفه آنكه: درمیان كلمه طیبه توحید، حرفی بیگانه می​آورند، و كلمه را می​كشند و تغییر می​دهند و ممزوج به اشعار می​سازند و در اثنای ذكر كردن، گاه نعره می​كشند و فریادی برمی​آورند، و گاه دست بر دست می​زنند، و گاه می​رقصند و گاه می​افتند و گاه می​طپند و امثال این حركات از ایشان صادر می​شود كه شبیه می​باشد به لعب و استهزاء. و آن را «عبادت» نام می​كنند و با ذكر خدا كه عبادتست می​آمیزند، با آنكه كیفیت عبادت باید كه از صاحب شرع رسیده باشد و امثال این حركات، نرسیده كه عبادت باشد بلكه خلافش رسیده. و در كتاب كافی از امام محمّد باقر علیه السلام روایت كرده كه شخصی گفت به آن حضرت كه قومی هستند كه هرگاه چیزی از قرآن مذكور می​شود یا به آن حدیث می​كنند، یكی از ایشان بی هوش می​افتد، بحدی كه می​بینم اگردستها یا پاهایش را ببرند باخبر نمی​شود از آن، حضرت فرمود «سبحان اللّه، از شیطانست به این قسم چیزی كه مدح كرده شده​اند نیست، آنچه پسندیده است مگر نرم شده و رقت دل و ریختن اشك و ترس خدای، بلی اگر چنین حالتی بی اختیار از كسی سر زد،‌معذور خواهد بود». چنانكه از حضرت صادق علیه السلام نقل كرده​اند كه آن حضرت را در اثنای تلاوت قرآن بیهوشی دست می​داد و از همام نقل كرده​اند كه چون صفت متقیان را از امام متقیان شنید، بیهوش شد ودر آن بیهوشی وفات یافت رضوان اللّه علیه اما این حالت بسیار بسیار نادر می​باشد و همه كس را میسر نیست. و از جمله امور شنیعه این طایفه: خواندن اشعارو گفتن سخنانیست كه مشتمل است بر شطح و طامات، و معنی محصلی ندارد، و مثل اینكه: همه چیز یكیست و مانند آن كه خود نیز نمی​فهمند، بلكه از دیگران شنیده و به تقلید فرا گرفته و هیچ معلوم نیست كه آن دیگران به چه قصد گفته​اند و از آنها چه خواسته.

اما قبایحی كه از جاهلان علمای ما صادر می​شود از جمله: یكی آن است كه طایفه‌ای را از اهل اسلام كه به زهد و عبادت معروفند، لعن می​كنند، بی آنكه از ایشان قولی یا فعلی به صحت پیوسته باشد كه موجب لعن باشد، با آنكه به مدتهای مدید قبل از این بوده​اند و اطلاعی تام بر اعمال و عقاید ایشان میسر نیست و اعتماد بر نقل چیزها نمی​توان كرد. امروز خبری از بازار می​رسد چون نیك به آن رسیدیم نحوی دیگر می​باشد و با شخصی چند سال معاشرت می​كنیم آخر ظاهر می​شود كه اعتقاد او به خلاف آن بوده است كه ما فهمیده بوده​ایم از او و ما را فرموده​اند كه بدی كه نسبت به مسلمانی دهند،‌ تكذیب كنیم. اگر از ایشان منافی تشیع چیزی شنیده باشند، محمول بر تقیه می​تواند بود، چرا كه در میان مخالفین می​بوده​اند، خصوصا كه شیعیان مأمورند به كتمان مذهب از اهل خلاف،‌و اگر از ایشان به نظم و یا نثر حرفی چند رسیده كه با ظاهر شرع درست نمی​آید، چون ایشان مدعی اینند كه سخنان ایشان مرموز می​باشد تا نیك نفهمند كه مراد صاحب سخن چیست، تكفیر و تضلیل و لعن و طعن جایز نیست. گاه باشد كه مقصود ایشان معنی حقی باشد و خصوصا در اشعار كه مدار آن بر استعاره و مجاز است. مسلمانان را لعن كردن كاری سهل و آسان نیست نعوذ باللّه من الجهل و الحماقة. در كتاب كافی از حضرت نبوی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت كرده كه فرموده «آیا شما را خبر كنم به بدترین مردمان؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه، پس طایفه را ذكر كرد، باز فرمود: به بدتر از ایشان خبر كنم؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه، فرمود: آنكه بدی رسوا به مسلمانی نسبت می​دهد و لعن بسیار می​كند، هرگاه اهل ایمان مذكور شدند، ایشان را لعن می​كنند و هرگاه مؤمنان او را ذكر كنند، لعن می​كنند». و در حدیث دیگر آمده كه «هرگاه لعن از لعن كننده سر زد،‌اگر آن كسی را كه لعن بر او سزاوار آن هست به او می​رسد والا بر می​گردد به لعن كننده».

و از جمله امور شنیعه این طایفه آنكه:‌ جماعتی را كه طریقه زهد و عبادت پیش گرفته​اند،‌ و ازنعیم دنیا به قلیل قناعت كرده و در مأكل و ملبس و مسكن به اقل اكتفا نموده، خود را بر ذكر خدا و تزكیه نفس بسته، و بالجمله افعالی كه در قرآن و حدیث بدان ترغیب نموده​اند بجای می​آورند، به جهت همین افعال آزار می​كنند و حال آنكه حق تعالی می​فرماید «والذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا» یعنی آنانی كه مؤمنین و مؤمنان را می​آزارند بی جرمی كه موجب آزار باشد، هر آینه برداشتند بهتانی عظیم و گناهی هویدا را. و بباید دانست كه امور شنیعه كه از جهال این دو طایفه صادر می​شود بسیار است، لیكن هیچ كدام به حدی نمی​رسد كه موجب تكفیر و جواز لعن شود، بلكه هر دو بر ایمان خود باقی​اند، و غیبت ایشان جایز نیست مگر در فسقی كه تظاهر به آن كنند.

و از این محاكمه اجوبۀ اكثر آن سؤالها كه در طومار مذكور است، معلوم می​توان كرده و لیكن ما به موجب التماس ایشان همه را در ذیل سؤال بازنوشته​ایم و كیفیت سلوك راه حق را از رساله‌ای چند كه درین باب نوشته​ایم بطلبند، مثل زاد السالك و ترجمة الشریعة و الفت نامه و غیر آن.

وفقكم اللّه للرشد و الثواب فی كل باب و الحمدللّه اولا و آخرا و ظاهراً و باطناً.