بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمدللّه و سلام علی عباده الذین اصطفی
اما بعد: سؤالی چند كرده بودند و محاكمه خواسته بودند، میان دو فرقه از اهل اسلام، یكی منصوب به علم و معرفت، و دیگری موسوم به زهد وعبادت. به جهت آنكه گروهی از ناقصان ایشان كه اخلاص نیت در طریقه خود ندارند، با گروه مقابلش كه با ایشان در این معنی شریكاند، نزاع و شقاق میكنند و در یكدیگر طعن مینمایند. اگرچه محاكمه در این مقام سودی ندارد و حرف حق را در دل جهال این دو گروه تأثیر نیست، چرا كه بعضی از ایشان از هر دو طرف كه اراده علو و فساد دارند، حب ریاست در دماغ جاگیر شده، و مقلدان طرفین را حب تقلید و عصبیت، هر چهار،به حكم «حبك الشی یعمی و یصم» ا زصراط مستقیم منحرف شده، مشكل كه به مجرد نصیحت از طریقه خود بر گردند، لیكن چون هر سؤالی را حقّ جواب هست، و حق جواب مقتضی جوابِ حق است، ناچار متعرض جواب میشود. بر وفق آنچه فهمیده از قرآن و حدیث اهل بیت نبوت علیهم السلام بحمداللّه كه راه حق روشن و احكام شریعت غرّا، مبین است. كتاب خدای در میان آثار اهل بیت نبوت، فراوان جای شك و شبهه نگذاشتهاند و اعلام هدایت از برای طالبان و سالكان بر پای داشته. چنانكه تحصیل علم و معرفت راهی است به خدا، همچنین زهد و عبادت نیز راهیست به جناب كبریاء، اگرچه هر یك به دیگری محتاج است. اما چون همه كس را جمع بین الكمالین، به كمال میسر نیست، طالب حق و سالك راه حق، اكتفا به هر كدام از این دو طریق كه مناسب حال او باشد، با مقدار ضروری از دیگری مینماید، و به یكی از این دو فرقه ملحق میگردد، چرا كه همه كس به یك راه نمیتواند رفت، و هر باری را هر كسی بر نمیتواند داشت «طعمه هر مرغكی انجیر نیست».
اهل علم، ریاضات نفسانیه میكشند به فكر و تعلّم و خشوع، و اهل زهد ریاضات بدنیه میكشند به ذكر و تهجد وجوع، آن طلب كار اوست و این را نیز روی عجز و نیاز بدوست «كه بدین در همه را پشت عبادت خم ازوست»، «لكل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات». لیكن اهل علم، اگر به علم خود منتفع شوند، فاضلتراند از اهل عبادت.در كافی از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام روایت كرده كه فرمود «عالمی كه به علم خود منتفع شود فاضلتر است از هفتاد هزار عبادت كننده». و آیات قرآنیه و احادیث در این باب بسیار است، و صاحب زهد و عبادت اگر قدری وافر از علم تحصیل كرده باشد، و اخلاص نیتی داشته، گاه باشد كه از راه زهد و عبادت و تقوی او را معرفتی حاصل شود كه بالاتر باشد از معرفت اهل نظر و فكر و تعلم. وبالجمله همچنانكه قومی از حضرت رسول الله –صلی اللّه و علیه و آله و سلّم مسایل دینیه فرا میگرفتهاند، و تحصیل علم احكام شرع مینمودهاند جهت رسانیدن آن به ذوی الحاجات، همچنین قومی در صُفّه مسجد نشسته خود را بر ذكر حق و مراقبه باطن بسته بكاری دیگر نمیپرداختند، و ایشان را اصحاب صفه میگفتند و در شأن ایشان این آیه نازل شد كه «للفقراء الذین احصروا فی سبیل اللّه» یعنی مالی را كه میخواهید در راه خدا صرف كنید به درویشان بدهید كه خود را حبس كردهاند در راه حق عزوجل، و به عبادت او مشغول میباشند و به تحصیل معاش نمیپردازند، و این آیه نیز در شأن ایشان آمده «ولاتطرد الذین یدعون ربهم بالغداة و العشی یریدون وجهه ما علیك من حسابهم من شیء و ما من حسابك علیهم من شیء فتطردهم فتكون من الظالمین». یعنی از پیش خوددور مكن آن جماعتی را كه میخوانند پروردگار خود را هر صبح و شام، قرب او را میجویند و رضای او را میطلبند، نه تو را با حساب ایشان كار ونه ایشان را با حساب توكار است، پس به سبب راندن ایشان از جمله ستمكاران خواهی بود. و آیات دیگر نیز در شأن ایشان آمده. بنابراین مقدمات باید كه هر كه از اهل اسلام بر جاده شرع سلوك نموده، ملتزم اصول خمسه ایمانیه و فروع خمسه اركانیه باشد، با دیگری كه شریك او باشد در این امر مخاصمه و مجادله نكند و متوجه طعن و لعن نشود، مگر آنكه كفری صریح و بدعتی فضیح از او هویدا شود كه موجب تكفیر تواند شد، به حیثیتی كه تأویل پذیر نباشد، و اگر حرفی از او بشنود یا عملی به بیند كه به ظاهر شرع درست نباشد تا میتواند در تأویل و تصحیح آن كوشد، چنانكه در حدیث آمده «تا هفتاد محمل صحیح پیدا كند و اگر نتواند خود را ملامت كند كه چرا نمیتواند». حق تعالی میفرماید «ان بعض الظن اثم» یعنی گمان بد به مؤمنی بردن، گناه است. و در حدیث آمده كه «ظنوا بالمؤمنین خیرا» یعنی گمان نیكو ببرید به مؤمنان. و در حدیث دیگر آمد، كه «ضع امر اخیك علی احسنه» یعنی حمل كن كار برادر مؤمن را بر بهترین چیزی كه بر آن حمل توان كرد. و این اصلی است در دین ثابت قایم كه تجاوز از آن جایز نیست، و هر مؤمنی كه بدی در خُفیه میكند و آن را بر خود میپوشد، جایز نیست كه تجسس كند تا آن ظاهر شود، بلكه واجب است بر همه كس كه آن را بر او بپوشانند و اظهار ننمایند و اگرچه به چشم خود دیده باشد یا بگوش خود شنیده چنانكه در آیات سورۀ حجرات وغیر آن از روایات، افصاح به آن شده و این منافی وجوب نهی از منكر نیست. چرا كه نهی كردن جمع میشود با پنهان داشتن، و گاه نهی واجب است كه یقین داند كه آن فعل حرام است و تأویل نمیپذیرد و فاعلش مصّر است برآن و نهی اثر دارد در ترك او، و ضرری به كسی نمیرسد از آن و باعث فتنه نمیشود و بدون این شرایط واجب نیست. و در كتاب كافی از حضرت امام موسی كاظم علیه السلام روایت كرده كه فرمود درجواب شخصی كه گفت گاهی به من میرسد از برادر مؤمن حرفی ناخوش كه جمعی از ثقات نقل میكنندو چون به خودش گفتم منكر میشود، آن حضرت فرمود «تكذیب كن گوش خود را، و چشم خود را از برادر مؤمن، یعنی اگر بدی بشنوی از او یا بینی، ناشنیده و نادیده انگار، پس اگر جمعی پنجاه قسم برآن یاد كنند، قبول مكن، و حرف خودش را قبول كن،و آن جماعت را تكذیب كن و فاش مكن بر مؤمن چیزی را كه باعث فتنه و عیب او و سقوط مروت او باشد. پس از اهل این آیه باشی كه «ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم» یعني بدرستی كه آنان كه دوست میدارند كه شایع شود بدی و رسوا، در قومی كه ایمان آوردهاند به خدا و رسول، ایشان را است عذاب دردناك. و احادیث در این معنی بسیار وارد شده هرگز كاملان اهل علم و معرفت، نكوهش اهل زهد و عبادت نكردهاند و نمیكنند و همچنین كاملان اهل زهد و عبادت در شأن اهل علم، به جز راه تعظیم نه پیموده و نمیپیمایند. قال اللّه سبحانه «یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یكونوا خیرا منهم» یعنی ای آنانی كه ایمان آوردهاید و به حق گرویدهاید، استهزاء نكند قومی از شما، قومی دیگر را، شاید آن قوم دیگر بهتر باشد از این قوم كه استهزاء میكنند. بلی در هر طایفه جمعی میباشند كه در حقیقت از آن طایفه نیستند، و خود را بر ایشان میبندند، و تشبه در لباس و منطق مینمایند، تا جاهلان را در گمان میافتد كه مگر از ایشانند، چنانكه گفته شده:
و این جماعتند كه از هر دو طرف كه با یكدیگر جنگ و جدال میكنند نه آنان را از حقیقت علم و معرفت خبری ونه اینان را از اخلاص و زهد وعبادت اثریست، بلكه هر دو از جمله متشبههاند به این دو قوم كه از وسط راه كه صراط مستقیم است بیرون رفت، بمؤادی حدیث «الیمن و الشمال مضلتان»، گمراه شدهاند و ساده لوحان را در شك و شبهه افكنده نعوذ باللّه من شر ورهم. هرگاه از طایفه كه منسوب به فرقهای از اهل حق باشند، بركاتی چند ناپسندیده مشاهده شود، نباید همه آن فرقه را به بدی منسوب ساخت چه در هر فرقه خوب و بد میباشد، خصوصا این دو فرقه كه اكثر افراد از ایشان نیستند، بلكه خود را به ایشان شبیه ساختهاند، تا معزز باشند و مال و جاه بیابند، اگر كسی بدیده بصیرت نظر كند، میبیند كه اكثر، قصد قربت در تحصیل كمال ندارند، قومی به مزخرفاتی كه آموختهاند خود را كامل میدانند، بلكه از علما میشمرند، از عقائد ایمانی و اركان دینی به اسمی و رسمی قناعت كرده و با این حال گاهی در صدد طعن یكدیگر برمیآیند، و گاهی دیگران را هدف تیر طعن مینمایند و زهر قهر بر جراحت سینۀ مجروحان میپاشند، و در رد و انكار و سرزنش و اضرار روز به روز مصرتر میباشند. خار وحشت بر رخسار الفت میكشند و خاك كدورت، بر دیدار وفا از سر كلفت میزنند و قومی لباس تلبیس و ریا پوشیده و جام غرور از دست ابلیس نوشیده، مشتهیات طبع و هوی را تابع، و از اركان دین، به های و هوی قانع شدهاند، آنكه خدا را پرستد، بسیار كم است و كم كسی را راهی به او هست اما «صد خار را ز بهر گلی آب میدهند».
و از این جاهلان عالم نما، و ناقصان كامل نما، روز بروز امور شنیعه و قبایح قطیعه، صادر میشود كه باعث بدنامی علما و عباد میگردد.
اما قبایحی كه ازناقصان زهاد و عباد كه امروز مسمی به «صوفیهاند» صادر میشود، از آن جمله: یكی آنست كه: ذكر بسیار بلند میگویند و حال آنكه حق تعالی در قرآن میفرماید «واذكر ربك فی نفسك تضرعا و خفیة ودون الجهر من القول بالغدّو و الاصال» یعنی یاد كن پروردگار خود را در نفس خود از روی زاری و ترس و به صوتی كه به بلندی نرسد از گفتن بهر صبح و شام و درجای دیگر میفرماید «وادعوا ربكم تضرعاً و خفیة انه لایحب المعتدین» یعنی بخوانید پروردگار خود را از روی زاری و آهستگی، بدرستی كه حق تعالی دوست نمیدارد آنانی را كه از حد اعتدال درمیگذرند. و از حضرت پیغمبر مروی است كه به ابوذر غفاری خطاب فرمودند كه ای ابوذر خدای را ذكر كن ذكری خامل، ابوذر گفت ذكر خامل كدام است، فرمود: ذكرست كه آواز به آن بلند نشود. و نیز از آن حضرت مرویست كه به سفری بیرون رفته بودند، بر وادی برآمدند، مردمان شروع كردند در تهلیل و تكبیر و آوازها بلند كردند، پس آن حضرت فرمود: ای مردمان آهسته باشید وذكر را بلند مكنید، بدرستی كه شما نمیخوانید كسی را كه نشود، و نه كسی را كه غایب باشد ونمیخوانید مگر كسی را كه شنواست و نزدیك و با شماست. و از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مرویست كه «هركه ذكر خدای را پنهان كند، پس به تحقیق ذكر خدای را بسیار كرده است. بدرستی كه منافقان ذكر خدای را علانیة میكردند و پنهان ذكر نمیكردند، پس حق تعالی فرمود: «یدأون الناس ولایذكرون اللّه الاقلیلا» یعنی به مردمان مینمایند و یاد خدای نمیكنند مگر كم». و از حضرت امام رضا علیه السلام مرویست كه ذكر پست بهتر است از ذكر بلند به هفتاد چندان». در حدیثی دیگر وارد شده كه هیچ بنده نیست كه «لااله الّا اللّه» بگوید و بكشد به گفتن آن آواز خود را، به عبارتی دیگر، و بلند كند به آن آواز خود را، الا آنكه فرو ریزد از او گناهان به زیر قدمها. چنانكه میریزد برگ درخت به زیر درخت» و این حدیث محمولست بر قدری از بلندی كه از حد اعتدال تجاوز نكند تا با آن آیات و احادیث سابقه جمع تواند شد، یا محمولست بر تهلیلی كه در اذان گفته میشود كه آن را هر چند بلند گویند، به جهت شنوانیدن فاضلتر است. و از جمله امور شنیعه این طایفه آنكه: درمیان كلمه طیبه توحید، حرفی بیگانه میآورند، و كلمه را میكشند و تغییر میدهند و ممزوج به اشعار میسازند و در اثنای ذكر كردن، گاه نعره میكشند و فریادی برمیآورند، و گاه دست بر دست میزنند، و گاه میرقصند و گاه میافتند و گاه میطپند و امثال این حركات از ایشان صادر میشود كه شبیه میباشد به لعب و استهزاء. و آن را «عبادت» نام میكنند و با ذكر خدا كه عبادتست میآمیزند، با آنكه كیفیت عبادت باید كه از صاحب شرع رسیده باشد و امثال این حركات، نرسیده كه عبادت باشد بلكه خلافش رسیده. و در كتاب كافی از امام محمّد باقر علیه السلام روایت كرده كه شخصی گفت به آن حضرت كه قومی هستند كه هرگاه چیزی از قرآن مذكور میشود یا به آن حدیث میكنند، یكی از ایشان بی هوش میافتد، بحدی كه میبینم اگردستها یا پاهایش را ببرند باخبر نمیشود از آن، حضرت فرمود «سبحان اللّه، از شیطانست به این قسم چیزی كه مدح كرده شدهاند نیست، آنچه پسندیده است مگر نرم شده و رقت دل و ریختن اشك و ترس خدای، بلی اگر چنین حالتی بی اختیار از كسی سر زد،معذور خواهد بود». چنانكه از حضرت صادق علیه السلام نقل كردهاند كه آن حضرت را در اثنای تلاوت قرآن بیهوشی دست میداد و از همام نقل كردهاند كه چون صفت متقیان را از امام متقیان شنید، بیهوش شد ودر آن بیهوشی وفات یافت رضوان اللّه علیه اما این حالت بسیار بسیار نادر میباشد و همه كس را میسر نیست. و از جمله امور شنیعه این طایفه: خواندن اشعارو گفتن سخنانیست كه مشتمل است بر شطح و طامات، و معنی محصلی ندارد، و مثل اینكه: همه چیز یكیست و مانند آن كه خود نیز نمیفهمند، بلكه از دیگران شنیده و به تقلید فرا گرفته و هیچ معلوم نیست كه آن دیگران به چه قصد گفتهاند و از آنها چه خواسته.
اما قبایحی كه از جاهلان علمای ما صادر میشود از جمله: یكی آن است كه طایفهای را از اهل اسلام كه به زهد و عبادت معروفند، لعن میكنند، بی آنكه از ایشان قولی یا فعلی به صحت پیوسته باشد كه موجب لعن باشد، با آنكه به مدتهای مدید قبل از این بودهاند و اطلاعی تام بر اعمال و عقاید ایشان میسر نیست و اعتماد بر نقل چیزها نمیتوان كرد. امروز خبری از بازار میرسد چون نیك به آن رسیدیم نحوی دیگر میباشد و با شخصی چند سال معاشرت میكنیم آخر ظاهر میشود كه اعتقاد او به خلاف آن بوده است كه ما فهمیده بودهایم از او و ما را فرمودهاند كه بدی كه نسبت به مسلمانی دهند، تكذیب كنیم. اگر از ایشان منافی تشیع چیزی شنیده باشند، محمول بر تقیه میتواند بود، چرا كه در میان مخالفین میبودهاند، خصوصا كه شیعیان مأمورند به كتمان مذهب از اهل خلاف،و اگر از ایشان به نظم و یا نثر حرفی چند رسیده كه با ظاهر شرع درست نمیآید، چون ایشان مدعی اینند كه سخنان ایشان مرموز میباشد تا نیك نفهمند كه مراد صاحب سخن چیست، تكفیر و تضلیل و لعن و طعن جایز نیست. گاه باشد كه مقصود ایشان معنی حقی باشد و خصوصا در اشعار كه مدار آن بر استعاره و مجاز است. مسلمانان را لعن كردن كاری سهل و آسان نیست نعوذ باللّه من الجهل و الحماقة. در كتاب كافی از حضرت نبوی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت كرده كه فرموده «آیا شما را خبر كنم به بدترین مردمان؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه، پس طایفه را ذكر كرد، باز فرمود: به بدتر از ایشان خبر كنم؟ گفتند: بلی یا رسول اللّه، فرمود: آنكه بدی رسوا به مسلمانی نسبت میدهد و لعن بسیار میكند، هرگاه اهل ایمان مذكور شدند، ایشان را لعن میكنند و هرگاه مؤمنان او را ذكر كنند، لعن میكنند». و در حدیث دیگر آمده كه «هرگاه لعن از لعن كننده سر زد،اگر آن كسی را كه لعن بر او سزاوار آن هست به او میرسد والا بر میگردد به لعن كننده».
و از جمله امور شنیعه این طایفه آنكه: جماعتی را كه طریقه زهد و عبادت پیش گرفتهاند، و ازنعیم دنیا به قلیل قناعت كرده و در مأكل و ملبس و مسكن به اقل اكتفا نموده، خود را بر ذكر خدا و تزكیه نفس بسته، و بالجمله افعالی كه در قرآن و حدیث بدان ترغیب نمودهاند بجای میآورند، به جهت همین افعال آزار میكنند و حال آنكه حق تعالی میفرماید «والذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا» یعنی آنانی كه مؤمنین و مؤمنان را میآزارند بی جرمی كه موجب آزار باشد، هر آینه برداشتند بهتانی عظیم و گناهی هویدا را. و بباید دانست كه امور شنیعه كه از جهال این دو طایفه صادر میشود بسیار است، لیكن هیچ كدام به حدی نمیرسد كه موجب تكفیر و جواز لعن شود، بلكه هر دو بر ایمان خود باقیاند، و غیبت ایشان جایز نیست مگر در فسقی كه تظاهر به آن كنند.
و از این محاكمه اجوبۀ اكثر آن سؤالها كه در طومار مذكور است، معلوم میتوان كرده و لیكن ما به موجب التماس ایشان همه را در ذیل سؤال بازنوشتهایم و كیفیت سلوك راه حق را از رسالهای چند كه درین باب نوشتهایم بطلبند، مثل زاد السالك و ترجمة الشریعة و الفت نامه و غیر آن.
وفقكم اللّه للرشد و الثواب فی كل باب و الحمدللّه اولا و آخرا و ظاهراً و باطناً.