یوسف در شطح گوید که «من دانم که نزول عیسی کی بود، و خروج مهدی کی و از کدام قبیله عیسی زن کند و چه ازپشت او پدید آید.»
قال: ممکن باشد که در حدیث سماع کرده بود،و از اخبار پیغمبر دانسته بود، زیرا که او صاحب حدیث بود. و روا بود که بالهام از حق دانسته بود. اخبار غیب از دل ابدال معرفت و مبارزان ولایت دُور نیست، تا نبینی که این حدیث از سرادق سید مرسلان- علیه السلام- دورست. زیرا که او در کشف محض حجاب از اسرار ملک و ملکوت «من العرش الی الثری» برداشت. جمیع أولیا قطرۀ بحار الهام اواند، و جمیع اصفیا ذرات شموس حقایق برهان او. باز آنکه گفت «ان فی امتی محدثین و مکلمین و انّ عمر منهم» بنگر، که خضر از علم لدنی چند عجایب داند بالهام که کس نداند. آنچه ولی خبر دهد، تعلق بالهام صادع دارد و آنچه نبی خبر دهد، تعلق بنور وحی ساطع دارد. چه عجب داری از دل بینندهئی که لوح محفوظ اسرارست. هر لحظهئی اقلام «تجلی» در سطر «تدلی» حروف «یمحو اللّه ما یشاء و یثبت» نویسد، از عرش تا بثری. صورت و جان هر ذرهئی خزانه دار ملک علم قِدم است. در دیدۀ جوانمردان حضرت بند قفل متشابه شکافته میشود جان مراقب از خط دیدۀ سر حرف سِرِّ لدنی میخواند وغیب رحمانی نمیداند.