ابوالعباس سیاری در شطح گوید که «حقیقت معرفت از معارف بیرون آمدنست.»
قال: یعنی معرفت رؤیت معروف است بی رؤیت معرفت و کون. ندانی که معرفت جناح قربتست، تا بدروازۀ قدم بیش بر آن نتوان پرید؟ که بحقیقت رسیدی، جز حق را نبینی و جز حق را بحق ندانی، زیرا که در حق تو نمانی. هرکه از شفق طبیعت بیرون نیاید، و در شب معراج جان سفر «سبحان الذی أسری» نکند، در گلستان عرش نوای عندلیب «لا أحصی ثناءً» را نداند. آنک بانگ مرغ «ألست» بشنید و معشوق بی مثل را بی جبلت التباس بدید در تری و تر دامنی خود بینی کی ماند؟ چراغ «اللّه نور السماوات» چون روغن قدس قندیل ازل برافروزد، از نم بیگانۀ معرفت و عارف بر آن قندیل هیچ نگذارد.