نصرآبادی در شطح گوید که «طلب عذر در عشق از نقصان عشق است.»
قال: عشق حقیقی چون غالب شد بر عاشق، او را از دون معشوق معزول کرد. عذر عاشق رؤیت نفس است و این نقصان است در عشق. در عشق نفس کفرست، نسبت قدرت با نفس کردن شرکست. او سر «قُلّ کل من عنداللّه» نداند، آنک از دام ناسوتی بطارم لاهوتی برنپریده است، و خطّۀ خط ملکوت نخوانده است، عیسی وار بجان لاهوت و بچشم آدم قدم ندیده است. در وصال وحدت قطرات خطاء عشق بداند که آن مکر تلبس قدم است. شبکۀ مهر بدیع محبت از بدیهۀ صفت است در ظریفی که جان سپاران عشق راه براه ملامت روند. کوتاه دیدگان امر را بر دروازۀ عدم بگذارند. آنگاه قدم از قدم بردارند. کفر در عشق توحید ایمانست. خطا در عشق از عشق برهانست. عاشق بیخود عذر از که خواهد؟ که عشق و عاشق و معشوق هر سه یکیست. زاهد از عشق باری کیست، که نعرۀ خر از بانگ روح القدس باز نداند؟ صفاء صفت و حرف و ظرف کون نیست. از آن عروس پردۀ شرم قدم زخمخوار سراپردۀ عدم، خُلق بخش خَلق نواز-علیه السلام- گفت «تفکروا فی آلاء اللّه ولا تفکروا فی ذات اللّه.»