طمستانی در شطح گوید که «میان من و میان حق جز این انفاس معدوده نیست.»
قال: یعنی مرا بین نماند جز انفاس، اهل بین حجاب من نیست. چون ازین همهمۀ انسانی بیرون آمدم، بحیات رحمانی متصف شدم. در جلال او ابد الآباد بمانم. «اموات بل أحیاء» صفت این کشتگان است. سرودن زند وپازند «سبحانی» صفت این زندگان است. چون سیمرغ جان از دار ناسوت بعالم لاهوت پرند، نفس روینده در گلزار گل آدم با نفس گویند؛ جویندۀ عکس آن عنقا سایه پذیر «ظل اللّه» شوند. صد هزار آسمان و زمین بینی، از در توحید آدم تازه درآید. عیسی حیات بشمشیر بو یحیی عشق دجال اجل بکشد نکو خلقیِ جانِ جانرا. اگر سر ازین هفت و پنج و چهار برآری. قامت گردون تحت نعل رخش عشق درآری. ای صوفی! زبدۀ مرگ کی بر تو روا باشد که ترا از سر اتحاد حاجت عشق و وصلت روا باشد؟