وضع قَدَم بردوزخ تجلی قرب قدم است فعل حَدَث را. فعل او نعت اوست نعت او صفت اوست. صفت او ذات اوست. واحدی است من جمیع الوجوه، از قهر بقهر تجلی کند. قهر قدم- که عین کنه است- بر قهر فعل غالب شود، تا قهر فعل از قهر قدم پُر کند. دوزخ فعل اوست، فعل را بر بر فعل نگذارد. قدیم قدم را برده شود، تا جز قدم نماندشان. او در جمیع ذات از ضعف ادراک ارواح قدم راست، او بنمایند. بر هر ذرهئی قدم را بوصف آن ذره تلطف کند تا دره بعشق از ذره بستاند. آنگه چون ذره نماند، ذره ذره شود. این رنگ افعال است. و او منزه از اقبال حدثان است. عقل مختار آن در قهر قدم شیدا شد. او بجمال عزّ در هر ذره عاشقانرا پیدا شد. سبحانَ المنزه. عن مباشرة اللذات و اختلاط العنفات بالحدثان، لم یتخذ صاحبة و لا ولداً، «و لم یکن له کفواً احد»، و «لیس کمثله شیء و هو السمیع و البصیر.»