در کلمۀ شطح گفت «آمیخته بآمیخته محوطست، و صرف بصرف منوطست و نه نوط و نه تحوط عبارت معبران درین شأن. فیض از امتلاست. فاما الزبد فیذهب جفاءً.»
قال: اول کلمه اینست که صورت بشر بعناصر کون ممزوج است، و هم بکون مردود است. قال اللّه تعالی «منها خلقناکم و فیها نعیدکم.» و دیگر روح قدسی بقرب حق منوطست از رحمت او «بدت و الهی تعود.» قال اللّه تعالی «ارجعی الی ربک.» نوط در حقیقت نیست، زیرا که مربوط قهر اوست. تحوط نیست، زیرا که محدث است. محدث زبد بحر قدم است، که قدر ساطعش بعدم انداخته است. حق چنانست که حق بود در عدم نیست.