قرآن کریمبه زبان فارسی

فی الشطحیّة ۳۲ للحلاج

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

در بیتی اشارت کند باتحاد که «منم یاتوئی؟ حاشا از اثبات دوئی! هویت تو در لائیت ماست. کلی بکلی ملتبس است از وجهین. ذات تو از ذات ما کجاست چون ترا بینم؟ ذات من منفرد شد جایی که من نیستم. کجا طلب کنم آنچ پنهان کردم؟ در ناظر قلب یا در ناظر عین؟ میان ما أنیت منازعت میکند، بأنیت خویش که أنیت ما بردار!»

قال: اشارت اول آنست که حدث بی قدم است. حدث فناست. چون عدم نزد قدم فناست ، عاشق چون گوید که «من توام» از فرط عشقا ست، ولیکن هم دو است. چون نیک بنگرد، خود نماند، همه معشوق است، زیرا که صفت در فعل ملتبس است. چون فعل نبیند، پندارد که ذات هر دو یکیست. غلبۀ مستانست. لکین از عشق مکر و دستانست، نگرستن دوئیست. جسم و دل کجا برند، آنجا که از حق در حق نگرند؟ «ألم تر الی ربّک؟» یعنی بربک الی ربک لابک. منازعت دردوئیست. در بدو قدم کون هالک است «کل شیء هالک». اشارت علم خاص آنست که خواجه أنائیت طلب میکرد در أنائیت حق. سر ربوبیت میجست. میخواست تا از بحر قدم حظی بردارد. گفت «أنائیت ام»، اگر چه محو شود بأنائیت قدم. بگذار، تا ترا بتو بشناسم. «اللهم! انّی أسألک ایماناً یباشر قلبی.» فناء نفس ذهاب اقتضا کند، و بقاء جان عاشق را بنعت معشوق گرداند تا دعوی أنائیت از دوئی فرد گرداند. قال اللّه تعالی «ولایشرک بعبادة ربّه أحداً.»