قرآن کریمبه زبان فارسی

فی توحید المجرّد

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

یعنی در مشاهدۀ ما در خود منگر، و نه بر کون. چون من ترا باشم در تو بنعت تجلی قدم، در خود نگر و در ما منگر و نه بر کون تا با ما بمانی. نفس خود بشناس، که اگر اول او را شناختی، ما را شناختی و اگر او را دیدی ما را دیدی. فعل تو فعل ماست. آن فعل ما راست، قایم بصفت ماست صفت قایم بذات ماست: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» منم! و کون ونفس نیست. مصادر و احکام نیست. نفس ما منزه است از قربان مقربان و دانیات مستهتران. ازلیات ابدیات است، و ابدیات ازلیات. من از ازل و أبد منزهم. رسم حدث است، و حروف علل است. سواتر دون منست و هم در فعل ما کفر است. فعل از ما صادرست بما. خلا خلاء کونست، ملا ملاء کونست. قدس من قدس است از قران خلا و ملا. و کون آن «ثالث ثلاثة» است، در حدث گنجد زیرا که تجزی است. قدم من در قدم، قدم من منزهست از کلیات و جزئیات. جرم اجرام در ایهامست، و ایهام در قیام. فنا در فناء فناست. بدو بدو عدم است، و آن شرط کونست. وجود و عدم بقدم منطوق نیست. کلامم خبر از سر سر و غیب غیب است. با که و با چه؟ بائن و بین نیست در عین ازل. حق سبحانه «لایمدحه أحدٌ غیره و لاغیرُ.»

بیت

انبیا را شده جگرها خونجل ذکره منزه از چه و چون