از شطحیات حسین روایت کند شیخ کبیر أبوعبداللّه ابن خفیف- قدس اللّه روحه- که «حسین دراصفهان برسید و علی سهل صوفی- رحمة اللّه علیه- در حلقه نشسته بود. حسین منصور برابرش بنشست. گفت: ای بازاری! در معرفت سخن میگوئی. و من زندهام! و میان صحو و اصطلام هفتصد درجه است وتو نشناختهئی. و بوی آن نشنیدهئی. عل سهل گفت: شهری که مسلمانان در آن باشند، نشاید که تو در آن شهر باشی. سخن بپارسی رفت. حسین منصور ندانست که او چه میگوید. برپای خاست. مردم در قفاء او افتادند، تا خانۀ او ببینند و برکنند. شخصی بیامد و بحسین گفت: بیرون شو ازین شهر پیش از آنک ترا بکشند. راه را خلاف کرد، و بشیراز آمد، لیکن چنان نمود که بآذربایجان میروم. بروایتی دیگر شنیدهام که گفتند که بیرون شو تا ترا نکشند یا در فلان موضع رو تا ترا نبینند. گفت: الاعتصام من اللّه، بغیر اللّه شکٌّ فی اللّه.»
قال: صادق بود. درین سخن محض عبودیتست. معرفت بکلیت است که اعتصام نکند الا حق؛ برخصت باز نگردد، زیرا که رخصت ضعفاراست. خداوند سید متوکلانرا فرمود که «فتوکل علی اللّه». و قال «واعتصموا باللّه.» بسهل گفت «أیّها السوقی!» کلام غیرتست. در حدیث است که «ابدال اگر بر یکدیگر مطلع شوند، بعضی خون بعضی مباح دارند.» در قصّۀ موسی و خضر- علیهما السلام- نگاه کن. اسبال سر حق دان بر روی عُرفاء خویش تا بغیر او ساکن نشوند. گفتار علی بن سهل هم ازین قبیل است در حق حسین. گفتنش حدیث صحو و اصطلام و هفتصد درجۀ اصطلام: اصطلام غلبۀ سکرست بر محبان بنعت زوال رسوم از حدت سکر، و ایشان اهل تلویناند. صحو حالۀ کبراء ائمه است، آنها که از شدت سکر بیرون آمدهاند و لذت عیش بی غلبه با حق یافتهاند؛ ایشان بی هیجان اهل تمکیناند. میان تلوین و تمکین مدارج ارواح و معارج اسرارست که در آن مترقی میشوند تا معادن معارف و کواشف، تا بعروش ازلیات قدم. قال اللّه تعالی «رفیع الدرجات ذوالعرش.» وقال تعالی «تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض، منهم من کلّم اللّه و رفع بعضهم درجاتٍ.» نبینی که خوش آواز موسیقار ازل، صیاد مرغ اجل- علیه السلام- چون خبر داد که «أکثر أهل الجنّة البُله و أهل العلیین ذووالالباب» بُله هایماناند در جنت مشاهده و ذوو الالباب عارف متمکناند در اشراق قدم بنعت مکاشفه.