شیخ ابوعبداللّه بن خفیف گوید- قدس اللّه سرّه- که از بعضی از عمال معتضد شنیدم که «مرا بفرستاد أمیرالمؤمنین بجانب هند، تا بر امور آن ناحیت واقف شوم. با ما در کشتی مردی بود او را بحسین منصور شناختندی. نیکو عشرت بود و خوش صحبت چون برسیدیم و از مرکب بیرون آمدیم بساحل نشسته بودیم. حمالان جامها بشهر میبردند پیری را دیدیم که روی در ساحل داشت. حسین ازو پرسید که آنجا کس هست که سحر داند؟ آن پیر کُبّۀ ریسمان بیرون آورد، و از همدیگر باز کرد، و در هوا بینداخت. آن ریسمانرا باد میبرد طرف ریسمان بگرفت، و بریسمان سوی هوا رفت. گفت: ازین چنین میخواهی؟ گفت: آری! گفت: درین شهر مثل این بسیارست. گفت که حسین آنگاه از ما جدا شد. چون ببغداد شدم، شنیدم که حسین دعوی عجایب میکند.»
قال: اگر این حدیث از وی درستست، مرادش درین حال آن بود که مطلع شود بأحکام قهریات از علم مجهول و غوامض غیب در لباس نکرات، تا وسیلت سازد بعرفان نعوت غیب افعال، و مقادیر صفات و اسرار شواهد ملک و تصاریف قدرت در حیل مکریات. تا بدان متجلی شود، و بدین دقایق خلق خدایرا بخدای راه آموزد. این جمله تحت رمز مصطفاست- صلوات اللّه علیه و آله- چون گفت «اللهم ارنی الاشیاء کماهی.» استعمال سحر در مستقبحات مذموم است. استعمال آن در ادراک افعال حق را طرایق آن کسیست که خون خویش عرایس معرفت را بعشق و غرایب صنایع حق را بمعرفت فداکند. نبینی که حق سبحانه آن دو مقرب ممتحن را علم سحر چون درآموخت امتحان خلق را، تا هر که ضلال را آموزد، دوزخی شود و هرکه عرفان قهر را و اعتبار و تملک را آموزد، بهشتی شود؟ قال اللّه تعالی «وما انزل علی المَلَکین ببابل هاروت وماروت.» و حسین میخواست تا طریق اکتساب در خرق عادات معلوم کند، و فرق کند آنرا از واضحات آیات در کرامات و معجزات که انبیا و أولیا را ظاهر شود بی کسب «لیمیزاللّه الخبیث من الطیب» «فانّه بضدها تتبین الاشیاء.» گفتهاند «عملتُ الشر لاللشر» یعنی اجتناب را آزمودم.