قال: حقیقت دیگری از آن رمز بنمایم، یعنی: طیر نفس بگیر، وطیر روح، و طیر عقل و طیر قلب و بنیران قدرت بسوز رمادش بریاح حکمت برافشان. آنگه ایشانرا از شوامخ الوهیت بصحاری وحدانیت خوان، تا طیر نفس در قهر ازلیات بپرد، و طیر دل در جلال ابدیات و طیر عقل در انوار صفات وطیر روح در هواء هویت قدم ذات. چون این هر چهار مرغ را فانی کردی در انوار حق و حقیقت حقیقت و کنهِ حقیقت و معرفتِ کنه و علم بکنهِ کنه، بخوان ایشانرا ببقاء بقا و دیمومیت دیمومیت، تا با دیمومیت بماند. آنگه بزبان اسرار از ایشان بپرس که در آزال و آباد و آزال آزال و آباد آباد پریدی هیچ شناختی از رموز طیر ازل و طیر ابد و طیر صفت و طیر ذات ذرهئی از معرفت وحد و صمدیت و ابد و قدم؟ تا بزبان عجز بگویند «و ما قدروا اللّه حق قدره» «ولا أحصی ثناء علیک» «و ما عرفناک حق معرفتک». چون امر چنین آمد که لابد بود خلیقت را از معرفت آن حقیقت.-