حسین وصف حال خود گوید، و شرح مرتبۀ خود تقریر کند در علم حقایق که گفتیم. «منکر بماند در دایرۀ برانی، منکر شود حال مرا ، مرا نبیند، بزندقه مرا مسمی کند، تیر بدی در من اندازد فریاد کند، آنگه که شأن من ببیند در دایرۀ حرم که ورای وراست فریاد زند.»
قال: ثابت کرد حسین نفس خود را منازل کبرا در علم ذات قدیم. این از جملۀ دعویهای اوست. مستانرا دعوی بسیار بود. در آن معذور باشند، زیرا که هر که بقرب حق رسد، پندارد که حق را بشناخت. آن از حلاوت وصل بود. واگر نه، معرفت بعین حقیقت کجاست، چون آن علم خاص است حق را نه خلق؟ لکن عارف معزول نیست از بعضی علم. حق بحق شناسد بقدر تعریف حق او را. از حال خود خبر داد. گفت «منکر در شواهد ملکوت من بماند، و من در عالم جبروت. چون در من نرسد، انکار کند.»
گفت «صاحب دایرۀ ثانی»- یعنی آنک نور علم صفات بیند و در آن بقوت حق ثابت بود- «ظن برد که من عالمی ربانیام. آنک رسید بدایرۀ ثالث»- یعنی آن متحیر که در مفاوز علم صفاتست- «پندارد که من در امانیام.»
قال: صدق الحسین که آن حایر در مهمۀ صفات از علم صفات در علم صفات جز امانی نبیند، زیرا که او از حدثان است، و حدثان معزول است از علم قدم رحمن، حسین از آنجا مینگرد که خود است و آن چنانست اگرچه حسین فوق او باشد در علم، زیرا که ایشان را حق از یکدیگر بپوشید از غیرت بر ایشان.