قرآن کریمبه زبان فارسی

فی القطعة ۵ من طاسین النقطة

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

گفت «مرغ تصوف گفت: بجناح خود نزد دوست می‌پرم. گفتم: ویحک! «لیس کمثله شیء». آنگه در بحر فهم افتاد وغرق شد.»

قال: حسین بدین آن خواهد که حدث نرسد بنعت حدثیت در قدیم ازلی. حق جز حق نشناسد: «لیس کمثله شیء». پس آنگه که او را داند غرق شود .

قال: بدین مثل آن خواهد که هر که حق را شناخت، نشناخت الا حق را بحق. من حق را دانستم بحق، نه بفهم و نه بوهم، و نه بعقل و نه بقلب و نه بروح و نه بامانی، نه شواهد نه بآیات، نه بعلم حدثانی زیرا که خلق بدین عللها محجوب‌اند از معرفت قدیم، الا کسی که قدیم را بقدم داند. هرکه بآیات محتجب شود در بحر فهم افتد. گاهی در حال صدیقان رسد، گاهی از حال ایشان باز ماند. آنگه نقش کرد حسین صورت فهم را در دایره‌ئی. و دایره اینست: