اما شطحیات أبی علی سندی گفتنش که «من در حالتی بودم و در آن منزل از بهر خود بودم. دیگر در حالتی شدم که او را ازو بدو بودم.»
قال: اول سیر در عبودیت داشت؛ در عالم ارادت اکتساب حوالت بخود کرد. چون مشاهد ربوبیت شد، در عین جمع افتاد، همه او را دید. آنگه وجود بدو قایم یافت. این چه گفتم، رسوم است. ممکن باشد که بدایت عشقش سر توحید آمد: از مربع عین جمع در عزب خانۀ أنائیت افتاد. چون بحر توحید بی جزر و مد قرب و بعد شد، موحد در موحد فنا شد. «برزخ» از «مرج البحرین» برخاست. عبودیت در ربوبیت ناپیدا شد. آنگه حق همه حق دید. بنگر که شاه مرغان ملکوت و شاه باز پرندگان جبروت- صلوات اللّه علیه- چون ازمقام «أعوذ برضاک» ترقی کرد تا در فردانیت افتاد، گفت: «أنت کما أثنیت». سر فقر را بنگر، تا این حدیث بدانی.