اما شطحیات ابرهیم بن أدهم- رحمة اللّه علیه- گفتنش که «اگر لحظهئی دل بدست آوردم، از فتح روم دوستر دارم.»
قال: چونست که فتح روم حظ همه است، و او در خود است؟ آری اگر جان بدست آید، جان جان بدست آید. جان همرنگ جانان شود. بیک دم وی هرچه در دَهر مُنکری است، مسلمان شود. برو غزو روم ظاهر واجب نبود، لیکن قیصر نفس در روم طبیعت کشتن برو واجب بود. غزاة کار دانان ملک کون بودهاند، پاسبانان شریعت از مجلس خاص عاشق روی شاهد قدم گشتهاند. منزلی که درو بهر دم صد هزار جان عاشق کشته شود، و شهر طبیعت ویران ماند. زلف یار و تا کی حج و عمرة؟ تا کی این زهد و اجتهاد؟ که در شراب خانۀ وصلت حریف شوخ در جان ربودن بی باک است. ای علت اولی! تا چند از منزل تقوی ازین رسوم برتر آئی، که حلقۀ زلف صفاء بقا پیچ در پیچ است؟ بهر بوسهئی صدهزار خلیل بی جان و صد هزار مسیح بر جان. در نوای طربرودش بزند. زخمۀ «لن ترانی» پیداست و در نوای بیابانیان چون موسی بسی شیداست.