گفت «صاحب قوس ثانی را حروفی چند هست، نه این حرفهای عربی و عجمی. آن یک حرف واحدست و آن میم است.»
قال- واللّه اعلم- که بدان حرف میم «ما أوحی» خواهد که حق مبهم کرد میم «ما أوحی»وسر او از جمیع خلایق الا اهل دنو که بدان گاه گاه سخن گویند در اسرار. نبینی که چون حق سر نگاه داشت؟ گفت «فأوحی الی عبده ما أوحی». سر آن رمز در میم «ما أوحی» پیدا نکرد. هرگز مهتر- علیه السلام- از آن اسرار با هیچ بشر نگفت. دانست که قامت کون بار او نکشد، و ارواح و اجسام در سرعت طلب از آن مشارب و آن مناهل هیچ ذره نچشد. مقام محمودبود. حواشی آن بحار مرغان جان کش راست. از آن گاه گاه از اصدف اصداف حواصل لؤلؤ «أناالحق» و «سبحانی» بیرون اندازند.