گفت «اگر گویم که اوست توحید را نگویند. اگر گویم که صحیح شد توحید حق، گویند که کی درست شد؟ اگر گویم بی زمان، گویند که معنی توحید تشبیه است و تشبیه لایق نیست بأوصاف حق، و توحید نسبت بحق نکنندو بخلق نکنند زیرا که عد حدست. اگر زیادت کنی در توحید، حادث بود و حادث نه صفت حق است. ذات واحدست. حق و باطل از عین ذات پیدا نشد.» گفت «اگر گویم که توحید کلامست، کلام صفت ذاتست، نه ذاتست» گفت «اگر گویم که خواست که واحد شود ارادت صفت ذاتست و مرادات خلق است و اگر گویم که اللّه، توحید ذات باشد، و ذات توحید باشد. اگر گویم که نه ذات است، او را مخلوق خواندهام. اگر گویم که اسم و مسمی واحدست، معنی توحید چبود؟ اگر گوید که اللّه، اللّه اللّه و عین عین بود و هو هو.»
قال: یعنی توحید ذات بود. مقصود او- رحمة اللّه علیه- بدین اشارت نفی حلول است از نفس خویش و اظهار انکار بر حلولیان. چون حلولی باشد آنک در افراد قدم از حدوث چنین باشد حال وی درین معنی چون حال انبیا و صدیقان باشد، مقدس از تشبیه و تمثیل و کیفیت وحلول گفتن؟ اهل بغداد بی حقش کشتند. جزا بیافتند بقتل خلیفه و غرق بغداد بدجله. بدین جمله خبر داده بود حسین بن منصور.
لالالالالالالالایاد کرد- رحمة اللّه علیه- این جای طاسین نفی علل و این دایرات با این لام ألفات صورت اوست. «اول ازلست و ثانی مفهومات و ثالث جهت و رابع معلومات.» گفت «ذات نیست دون صفات. اول در آید از باب علم و نبیند. دوم درآید از باب صفا و نبیند. سیوم درآید از باب معنی و نبیند. چهارم درآید از باب فهم و نبیند نه
بذو و نه بشا و نه بقا و نه بما.»
قال: اما «ما» آنچ وصف کردند و «ذا» آنچ بود، و «شا» آنچ خواستند و «قا» آنچ گفتند. رسم کرد حسین این دوایر بچهار مرتبه: مرتبۀ اول ازل، و بدان دهر دهار خواهد، نه ازل حق. ثانی مفهومات خلق. ثالث جهات کون. رابع معلومات علم. طالب چون از باب علم درآید، در لاء ازل متحیر شود، سبیل معرفت نبیند. دیگر از باب صفا درآید، در لاء مفهومات متحیر شود سبیل معرفت نبیند. دیگر از باب معنی درآید در لاء معلومات متحیر شود، راه معرفت نیابد. دیگر از باب فهم درآید در لاء جهات متحیر شود، راه معرفت نیابد. علم و فهم و وصف واردت مقالت فانی شود در دهر و مفهومات و جهان و معلومات. آنگه واحد احد فرد در فردانیت بماند بی تغایر حدثان و کاینات و معلومات و مفهومات و دهریات. «العزّة للّه الذی تقدس بقدسه عن سُبُل أهل المعارف و ادراک أهل الکواشف.»
ﭐعﭐححآﭐعﭐححآحسین را هست این جای طاسین نفی و اثبات و این صورت اوست:
عع