قال: «قَصم» شکستن است، و آن فنای عقول عارف است در مشاهدۀ اقدار در سبق سابق از آزال تا بآباد، چون پیدا شود آن جولان ادهار در مصدر مصارف قدرت. حقیقتش قلّۀ استقلال ارواح و أشباح اثقال وارادت استقامت را در محل توحید بنعت رؤیت عاهات سرمدیت. اینست تحقیق استقامت ملامت صدیقان در آخرت تنزیه توحید را برگزیدم.
گفت: ای شگرف صوفی! «الآن أنت فقیر». پس آنگه از دیدۀ یکتایی حجاب کون بیرون رفت و حجلت در صف نیک بختان معرفت برگذشتم و علم و عصی آدم در دست گرفتم، و از دلیری فقر «ربنا ظلمنا» نگفتم. مرا بدوزخ قهر در کشید. لالستان قدم دیدم. ایشان پنداشتند که من بیگانه بودم، نداسنتند که من از اهل خانه بودم، چون در عین وحدت از خود بیرون رفتم، از عیان عیان در میان میان. تازه روی بارگاه اولیت- علیه السلام- از قدم با قدم میگفت «الفقر فخری» و نيز هر که از دنیا فقیر شود، نزد عارفان در دو جهان متهم گردد، زیرا که حدث را بر حدث برگزید و این در توحید شرکست. نظر از قدم بر حدث کفرست. هر که کون در قدم ببیند حقیقت اسم فقر بر وی ننشیند. سر «ما زاغ البصر» در معراج سید فقیران نداند، زیرا که آن مرقع پوش تنزیه چون بفقر بی فقری رسید «الفقر فخری» گفت. در فقر را صدف آمد و آدم تازه را در برهنگی «وطفقا یَخصفان علیهما من ورق الجنّة» خلف آمد. تو اگر دست شاهان فقر خواهی موسی وار دو نعل کون از پای بیرون انداز. تا در عزت توحید بفقر «انّی لما أنزلتَ الی من خیر فقیرٌ» ریاضت یابی.