از حسین روایت کنند که «مرا خبر داد روح حیات، و نور سمع و بصر انسان، هر دو از قدم، از غیب از اسم مبین، از حق- جل جلاله- که فرزند آدم هیچ عبادت نکند مرا بهتر از سجود در دلهای زمین وقت زوال شب.»
قال: روح حیات روح حیوانی خواهد که بدان آدمی زنده است- واللّه اعلم- یا روح ناطقه که روح حیوانی بدو زنده است؛ یا روح معرفت که روح ناطقه بدو قایم است، یا عقل کلی که روح روح است؛ یا فعل حق که از صفت صادرست و بدان کون قایم است؛ یا جبرئیل، یا روح القدس، یا آن ملک که آنرا «روح» خوانند «یوم یقوم الرح و الملائکة صفًّا». اما صحت خاطرم درین معنی بروح ناطقه- که ملک بدنست- اشارت کند. او قول حق است از رسولان غیب شنود و از حق بی واسطه شنود، چنانک بعضی گفتند «حدثنی قلبی عن ربی».
بنور سمع و بصر، سمع و بصر ظاهر خواهد- واللّه اعلم- زیرا که از روح صادراند، هر دو صفت اند او را معقول چناسنت که روح چراغ است در خانۀ صورت ضوء او در روزنۀ سمع و بصر برآمده است. گوئی که از صفت شنیده است از نفس خویش با نفس خویش. گوید «یوم تشهد علیهم ألسنتُهم علیهم ألسنتُهم و أیدیهم» یمکن که دو نور است از نور فعل که در سمع و بصر آفریده است. ممکن که بدین دو نور عقل قدسی و روح ملکی خواهد یا غیب کلی، یا نور غیب، یا «کراماً کاتبین». اینها بمنزلت نور سمع و بصراند. نبینی که خواجۀ دهر- علیه السلام- این دو وزیر ممالک نبوت را گفت «ابوبکر و عمر- رضی اللّه عنهما- انهما بمنزلة السمع و البصر».
محض بیان پیشم عقل قدسی نماید، آنک از حق ابتدا صادر شد یعنی روح و عقل روایت کنند از قدم. بقدم معرفت قدیم خواهد که ازو ظاهر شد؛ یا توحید یا ایمان، یا ظهور فعل، یا نور قدم بعینه.
آنچ مرا افتاد ازین نور قدم است ، که از غیب الغیب روایت کند. غیب آنجا نعت حق یا صفت حق است یا ذات صفت، یا ذات ذات.
آنچ مرا افتاد ازین غیب، علم حق است. علم قدیم علم اسم اعظم شنید یعنی اسم الجمع که از ذات و صفات خبر دهد و این اسم مبین است که کون بذات قایم است.
آنچ مرا افتاد از اسم مبین گفتن اللّه است، و آن در هر ذرهئی پیداست، در همه زبانها جاریست. غیب ازو شنود و او وصف ذات ازلی ابدی سرمدی است.
آنچ خبر داد از سجود در وقت سحرگاه، وقت نزول و ظهور تجلی صفت است در عالم و آن وقت اختصاص برهان قهر سلطان قدم است. سجود آنجا حق ربوبیت است، و خوشتر عیش در قربت هرکه در آن ساعت در جبروت خضوع کند، حق او را در ملکوت سید گرداند، چنانچه مقصود آفرینش- محمد علیه السلام- خبر داد که «ما عنداللّه بشیءٍ افضل من السجود الخفی.» سجود معراج عارفانست، و منهاج مریدان شهود عین است، ظهور عز است، درو کشف قدس است، مغیبات و مخاطبات در آن منزل است. حلاوت ذکر آنست و خلوت مؤنسان قربان عاشقان است و فدای مشتاقان. در سحرگاه هر که سجود تقرب کند از روی عبادت از مَلَک الهام شنود. هر که بعشق و شوق سجود کند از حق صفات بیند، و از قدم علم داند، اشراف ملکوت بیند در بحرجبروت خوض کند از اصداف کرم لآلی حکم گزیند. اگر کنی، بینی؛ و اگر نبینی این حدیث دانی. آنگه گفت: راه پیمای است، آنک این ندانست، خودرایست.