روایت کند حسین «از آسمان وزمین، ایشان هر دو از فطرت، از قدرت، از جلال قربت، از حق-جل جلاله- که من با بندۀ خویشام چون جز من یاد نکند، و در عظمت و قدرت و رأفت و رحمت من تفکر کند. و من نزدیکام بمضطر چون مرا بخواند، ویرا اجابت کنم، مؤمن باشد و من با یتیم صغیرام چون مادر و پدرش بمیرانم، تا بزرگ شود و من با ملکیام که یاد کند عز و قدرت و جبروت و عظمت من و من نزد دل محبان خودم، آنها که دیده سوی من دارند، و من نظر سوی ایشان دارم؛ اطلاع من و اقبال من سوی ایشانست چون استماع خویش سوی کلام من دارند.»
قال: آسمان و زمین اینک ظاهرست- واللّه اعلم- یا روح و قلب یا جبروت و ملکوت، یا ربوبیت و عبودیت یا قدم و عدم. صحت خاطرم: اشارت بآسمان و زمین ظاهر کند، زیرا که ایشان هر دو موقع مخاطبتاند. حدیث «انا عرضنا الأمانة» برخوان، «فما بکت علیهم السماء و الأرض». و نیز سید مشتاقان حضرت گوید- صلوات اللّه علیه- «لو أذن اللّه السماوات و الارض، لبشرتا من صام رمضان بالجنّة.»
بفطرت، سنت الهی خواهد که از فعل او صادرست، یا دین و شریعت یا کون، یا صورت آدم، یا روح، یا رسم حق که نقش علم است بر خاتم قدرت، یا اصل جوهر که کون از آن آفریده است. تحقیق این فطرت استعداد عرفان ربوبیت که در دل و روح و نفس و عقل است، مینماید. چون این چهار رکن در صورت صلصالی متمکن شود، بنعت علم و قدرت و سمع و بصر و حیات، آنرا فطرت گویند.
بقدرت، قدرت حق خواهد که بذات قایم است، و آن قدرت برسم فعل بی فصل و وصل در فطرت مباشرت نماید. قدرت را نطق است. نطقش زبان افعال است.
جلال قربت جلال حق است و آن صفت اوست. نطق جلال تأثیر تجلیست در روح، و آن از صفت سر الهام است از الهام ذات رحمن. حق بزبان جلال و قدرت و جمیع صفات سخن گوید معنی قربت آنست که بقدرت نزدیک است، قدرت بفطرت نزدیک است. آنجای است مباشرت صفت در فطرت بنعت تجلی.
معنی حدیث: یعنی من بظهور تجلی بر دل بندهام، چون مرا از علت کون فرداند و برسم فنا در عظمت من تفکر کند، و از من عرفان طلب کند، چنانچه سید برگزیدگان حضرت حکایت کند از حق- سبحانه و تعالی- که «أنا مع عبدی حیث ذکرنی.» ذکر مراقبۀ رؤیت مذکورست.
گفت: من نزدیکام بمحب متحیر مضطر واله مشتاق عطشان که یمین از شمال نداند. بعطف و کرم درو نگاه کنم. سؤالش بمراد اجابت کنم. چون نفس خود را در محل طمأنینت و نعت خضوع دارد او را بعز وصلترسانم. قال اللّه تعالی «أمّنْ یجیب المضطر اذا دعاه.»
برأفت و رحمت و تربیت با یتیماناند، زیرا که محل جراحت ماست. چون او را طعم فراق چشانیدم هرگاه که از معرفت ما یتیم شد، و از فراق ما سوخته شد، بنظر دایم آن بیچاره را از جوار حفظ بیکبار فرو نگذارنم.
هرکرا مُلک بخشم و خود را نزد من ذلیل دارد، من سایۀ جلال خویش درو پوشانم، چنانکه مهتر گفت- علیه السلام- که «السلطان ظل اللّه».
با محبان سرگشتهام، چون جان بدوستی ثمن آرند، باقبال سعادت و نور مشاهدت، و حلاوت خطاب و أسرار مناجات ایشانرا خرم کنم. قال اللّه تعالی «ما یکون من نجوی ثلاثة الا هو رابعهم.»