حسین روایت کند «از عیان یقین از حق اعلی، از جلیل. وحید، از حد میان رکن و مقام از حق-سبحانه و تعالی- که قلب مؤمن خانۀ اوست و آن خانه آیات حق است و کعبه بیت اوست و بیت آیات اوست و امن و ذکر عالمیانست.»
قال: بعین یقین، شاهد مُلک متقن خواهد- واللّه اعلم- که آیات را منصوبست، یا نفس انسان یا نفس کعبه، یا حجر اسود یا چاه زمزم، یا حرم محرم یا مَلَک مقدس که خادم خانه است یا نور غیب که از مطلع عقل اشراق بصبح یقین کند در قلب و آن زبان غیب است از حق و این صحیح تر نماید.
حق اعلی کلمۀ توحیدست یا رؤیت غیب غیب، یا عقل کل، یا روح کبری، یا روح روح، یا معرفت فطری، یا ملک غیب. آنچ خاطرم بدین قانون شاهد شد، کلمۀ قدس که از فلق صبح فعل افتاد.
جلیل وحید یا طیر سفرست، یا سر عزیز، یا سر سر. یا حبت قلب یا عقل مشرق، یا روح خازن، یا اسمعیل یا ابراهیم یا جبرئیل- علیهم السلام.
محض خطاب نور فعل مینماید که از حد میان رکن و مقام شنیده است، و آن حد آیات بینات است. حق از آن خبر داد «فیه آیات بینات»، و آن تجلی حق است زواران حضرت را. این همه زبان صفاتاند که از علم قدم خبر دهند. حق گفت: خانۀ مؤمن مسجد است، و مؤمن محل تجلیست موضع قدس است از زمین، در مسجد مراقبه و مشاهده را باشند.