قرآن کریمبه زبان فارسی

فی وصف حالی ۲

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

چه عجب داری سخنم در مشاهده و کشف، بعزّ دیمومیتش که بصد هزار جلال و کمال ازلی حق را بحق دیدم، لیکن تو چه دانی حدیث بی غرضان؟ شبی با من در طوای ملکوت بر طور جبروت همرنگ موسی شو، تا بهر ذرّه در هر سنگی صد هزار تجلی بینی. این چه شک است «فاسئل الذین یقرؤن الکتابَ» که ایشان دانند سر تجلی. زبوریان خوانند در قرآن «ما کَذَبَ الفؤاد ما رأی» در صحیفۀ «تدلی».

اگر تشنه‌ئی، هان که قلزم کبریاام. اگر بی دلی، هان که طبیب کیمیاام. اگر صاحب دیده‌ئی، هان که یوسف روزگارم. اگر بیخودی، در آی که آیینۀ صفات‌ام. در من نگر تا جانم را بینی که چون در منقار شاهین ازلی بی روان روانست. خونم مداد «ن و القلم» دان. از لوح محفوظ صورت آدم حرف «خلق اللّه آدم» بر خوان. ای صوفی خانقاه قدم! سر بگریبان ابد فرو بر، که ازین حدیث جهانیان نابینا اند، «ینظرون الیک و هم لایبصرون».