قال: «قرب قرب» محل وصلت است.
«طمأنینت» سکینۀ نور انس است.
«نفس مطمئنه» قلب است.
«نفس لوامه» عقل است.
«روح ناطقه» آن نفس است که شاهد حضرت الهام است.
«خَرس» صمت روح است از نطق حکمت در منزل قبض.
«سیر» سیر سر است.
«صدمت» تجلی عظمت راست.
«سطوت»تجلی قدم راست.
«هویت» بطون قدم قدم است.
«الوهیت» عین ذاتست.
«لیس» نفی کون و وجودست.
«لیس بلیس» نفی رؤیت فناست.
«اضمحلال» کسر سر است تحت قدم قهر توحید.
«مراقبه» تعرض روح است نفحات حق را.
«مرابطه» ربط قلوبست در ممکنات غیب بنعت نگرستن در مرآت تجلی.
«تمکین» استقامت توحیدست در دل باستیفای حق احوال و مقامات.
«جن» آیین روح است در مدارج قرب.
و «قِدم قِدم» و «بقای بقا» و«ازلِ ازل» وجود ذات بذات است بی رسم اسامی.
«عین فنا» اصل نکره است بعد از معرفت.
«رقص» فرح روح است.
«تصفیق» نشاط سر است بمشاهده.
«شهقه» منادی حق است در عالم که ارواح صایرۀ طایرۀ کاینه بمعادن قرب میخواند.
«هیجان» توقان سر است بعالم نور غیب.
«هیمان» تحیر روح است در معرفت وحدت.
«وهم» حارس فهم است.
«فهم» صدف الهام است.
«استنباط» تحصیل حقیقت حکمت است از کتاب وسنت.
«غربت» غیبت روح است در ازل.
«ربوبیت» لباس صفت است.
«عبودیت» حق ربوبیت است.
«هم» ضیق قلب است.
«الهام» خطابست.
«خاطر» برید الهام است.
«هاتف» قُمری از باغ حکمت قدم است که جرسِ ازلِ او میجنباند مخاطبان «ألست» را.
«وحدت» خروج است از قلت و کثرت.
«انفراد» تجرید توحیدست.
«فراست» اصابت بصر روح بعلم غیب.
«سماع» سفیر حق است، سامع را بشارت دهد بوجدان مأمول.
«یقین» سطوع نور ازل است در دل.
«کرامات» اتصاف است بقدرت.
«اجابت» قبول سؤال است در منادات بنعت مدانات.
«حکم» انبساط است.
«تصوف» تقدیس سر است از حدثان.
«فرح» طرح اثقال کون است از مشهد سرّ.
«غنا» تلبس است بقمص نعوت بقا و قدم و این محض اتصاف است بصفت.
بنهایت رسید شرح الفاظ مشکل که نکت خطاب عارفان است و کتاب تفسیر شطحیات تمام شد بعون و تأیید و نصرت حق در روز مبارک خمسین بیست و سیوم ماه ربیع الآخر سال بر پانصد و هفتاد از هجرت.