قرآن کریمبه زبان فارسی

فی شرح الالتباس بلسان الدقایق

شرح شطحیات — روزبهان بقلی شیرازی

قبله گردانا! از قبلۀ خردمندان بگذر، که رخش عشق، رختِ خامان برنگیرد. عقل مشیر ماده مؤیان زهد است، در عشق خردمندی فلکِ انجمن آبستن را در کون معنی، بی دعوی، به از تو درین رنگ و بوی عشق فرزندی ندارد. اگر برخ آسوده‌ئی در مقام اُنس، ببینی گو سفیر عندلیب درست کبیر چه شوی؟ سرشک باران نیسان بر گل شکفته چه بینی؟ اگر در صحرا «طُوی» موسی ببینی، او را بگوی «انّی آنستُ ناراً». در «فلما تجلی ربّه لِلجبل» چگوئی؟ آدم را در مرتع جنّت بگوی که بعد از وصول قرب با حوران چه میکنی؟ معبر «انّی رأیتُ أحد عشر کوکباً» را بگوی. تا تفسیر «ولقد همت به وهمّ بها» بگوید. خفتگان ارادت را بخروش خروس دولت عشق بیدار کردی.

ای صوفی! حریف نو از خروس عشقت در دعوت أنائیت مرغان گریخته را بدم «سبحانی» خواند. اگر طبع طلبیت در طلب نبودی، زُهرۀ جان ارادت را زَهرۀ طرب نبودی. من ندانم که عرابی وجدانی در بیداء «سبحانی» اُشتران محامل «سبحان الذی أسری» در کدام کنام گاه گم کرد، تا در شرق قدم عزت ذوالجلال، آن نو آمدۀ سرای ازل را گفت که من کیستم؟بزبان تقدیس گفت «لا أحصی ثناء». بعد ازین وفا در چهارسوی بازار یثرب «رأیتُ ربّی فی أحسن صورةٍ» با که میگوید؟ ای راه پیمای ازل بی کلفت اجل، چوی ماه جانت در سماء بیچونی از عقدۀ ذنب امتحان و نیش دنبال عقرب قهر هم قران کیوان قدم شد، در روی شمس بقا از محاق فنا مترس. بی زحمت حلولیان این سطر بر جبین قمر بنویس، تا غازیان ارادت، چون از خواب مکاشفت سیصد و نه سال برخیزند، بی مخاییل دقیانوسی بعلم دبیران ملکوت در مشاهدۀ هلال جبروت، آن گریخته پایان امتحانرا گویند که «صُوموا لرؤیته وافطروا لرؤیته». ای بر وفاء تو دهر عقیم دُر یتیم حکمت عشقت بألماس «لا تُسبّوا» الدهر سفته است. از خود با خود بی طمطراق فقه درد عشق تو گفته است.