معروف و مشهور است میان خلایق که فارس برج اولیاست، و مسافران عرب بدین امید متوجه این خطۀ مبارک میگردند، تا زیارت اولیا کنند، چه آنها که گذشتهاند و چه آنها که در قید حیاتاند.
اما مشایخ و اولیا که در خطۀ فارس بودهاند تعداد آن نتوان کرد. اما آنچه این ضعیف را در کتب مطالعه افتاده، از مشایخ و اولیاء شیراز و حوالی آن، دویست شیخ صاحب کرامات مسطور دید مثل: احمدبن یحیی ابوالعباس الشیرازی و ابویوسف یعقوب الشیرازی و محمدبن خلیل الشیرازی و ابومنصورالشیرازی و اقران و امثال ایشان.
اما از مشاهیر مشایخ شیراز یکی قطب الاولیاء شیخ کبیر ابوعبدالله محمد بن خفیف الشیرازی، قدس الله روحه العزیز، صحبت رویم و ابن عطا و جریری یافته، و مصنفات خوب دارد و قبله و قدوۀ مشایخ عهد بوده، و در سنه احدی و سبعین و ثلثمائة به دار بقا رحلت فرمود در شیراز.
و از کبار مشایخ شیخ مرشد بود ابواسحق ابراهیم بن شهریار الکازرونی قدس الله روحه العزیز، صاحب کرامات و صاحب معاملات بود، و چندین هزار گبر به واسطۀ وجود شریفش در دایرۀ اسلام آمدند، و در سنه ست و عشرین و اربع مائة فرمان یافت در کازرون.
و از اجلۀ شیوخ فارس ابوعبدالله حسین بن احمد بود المعروف به البیطار. سفر عراق و حجاز کرده، و مشایخ بزرگ آن طرف یافته، و در فنون علوم متبحر، معاصر شیخ کبیر ابوعبدالله محمدبن الخفیف بود، و در ثلث و ستین و ثلثمائة فرمان یافت در شیراز.
و از قدوۀ مشایخ فارس ابومحمد جعفربن محمد الحذاء، قدس الله روحه، صحبت جنید و اقران او یافته، و ملاقات او با شیخ کبیر ابوعبدالله محمد الخفیف رحمهم الله بسیار بود، و میان ایشان کلمات در باب تحقیق بسیار رفت. چنانکه منقولست که روزی شیخ کبیر ابوعبدالله از شیخ جعفر سؤال فرمود و گفت: «هل عاینت اوشاهدت؟ فقال: ترانی لوعاینت لتزندقت، و لو شاهدت لتحیرت، ولکن حیرة فی تیه و تیه فی حیرة» و در شیراز به جوار حق پیوست در ستین و ثلثمائة:
و از معتبران مشایخ شیراز یکی ابوالقاسم صفار بود، قدس الله روحه، معاصر شیخ کبیر بود، و شیخ مراقبت حال او بسیار فرمودی، و با او عنایتی داشت. چنانکه منقولست از شیخ کبیر ابوعبدالله که شبی عیسی پیغمبر را، علیه السلام، به خواب دیدم، گفتم: یا روح الله حق جل و علا در قرآن میفرماید که: تو با خلق گفتی: و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فی بیوتکم. عیسی گفت: صدق الله العظیم. گفتم: ابوالقاسم صفار دوش چه تناول کرد و ذخیره چه نهاد؟ گفت: خرما و پنیر تر خورد و بعضی ذخیره کرد. روز دیگر برخاستم، بر او رفتم، گفتم: برو و پنیر تر و خرما که ذخیره کردهای بیاور تا تناول کنیم. گفت: از کجا معلوم فرمودی؟ حال باز گفتم. و ابوالقاسم روزگاری مستغرق عبادت داشت و در سنۀ اثنین و سبعین و ثلثمائة به جوار حق پیوست.
و از مشاهیر مشایخ فارس شیخ الشیوخ ابوالحسن بن سال به بود، رحمةالله علیه، از بیضاء. و این لقب شیخ الشیوخ از لفظ یکی از کبار مشایخ یافته، و مشایخ بزرگ یافته بود، و صاحب کرامات بود،و در تل بیضاء مرقد مبارک اوست، و وفاتش در سنه ثلثمائة بود.
و از ائمه و مشاهیرمشایخ شیراز یکی جد اعلاء این ضعیف بود سیدالاقطاب روزبهان، قدس الله روحه العزیز، که مقتداء ارباب طریقت بود، و او را شطاح فارس خوانند، و ذکر کرامات و حالات او در اطراف و اکناف جهان معروف و مشهور، و او را به تصانیف است بسیار، از تفسیر و شرح احادیث و اصول و فقه و غیره.
اماکرامات و عجایب احوال مبارکش از تقریر به تحریر نرسیده، و سیرت نامۀ معین به ذکر احوال عزیزش در قلم نیامده. بعد از نود و چهار سال از وفات مبارکش جمع اکابر شیراز از این ضعیف که مولف این کتابست و کمترین اولاد و اسباط اوست ابراهیم بن روزبهان، اصلح الله شانه و صانه عماشانه، استدعا کردند تا سیرت نامۀ شیخ جمع کند، و طایفۀ مریدان و زمرۀ مخلصان حضرت شیخ عظیم مشتاق این معنی بودند.
و این ضعیف استعداد این معنی در خود نمیدید که شرح چنان سلطانی از بیچارۀ گدائی چه آید: اَینَ دوی الزنبور من نغم الزبور. تا جمعی از ارباب قلوب که اعتقاد مولف این کتاب درشان ایشان چنان بود که حظی وافر و نصیبی کامل از طریق الله یافتهاند، مستدعی این معنی شدند. بعد از آن استخارت و استمداد همت از روح مقدس شیخ روح الله روحه العزیز، شروع نمود، و تحفۀ ارباب قلوب را این کتاب جمع کرد، و نام این کتاب: تحفة اهل العرفان فی ذکر سید الاقطاب روزبهان، قدس الله روحه العزیز، جعلناالله وایاکم من المقتدین بسیره و آثاره و المقتبسین من اسراره و انواره.