قرآن کریمبه زبان فارسی

در بیان آنکه ملک الموت آئینه صافی است که هر کس روی خود در او میبیند اگر دیو است دیوش میبیند و اگر فرشته است فرشته الی مالانهایه

ولدنامه (مثنوی ولدی) — سلطان ولد، فرزند مولانا
ملک الموت چون بر او آیدتا که روحش ز جسم برباید
قهر بیند از او چو غافل بودلطف بیند هر آنکه عاقل بود
ملک الموت چون فرشته بودجنس او شو که با تو یار شود
چون ملک طاعت و نماز گزینمنشین غافل و نیاز گزین
زانکه خلق ملک چو گیری تواز و رود ملک نمیری تو
بلکه جانت بوی بیاسایدقوتت از ورودش افزاید
زاب مراب را هم افزونی استقوت و ازدیاد و موزونی است
جنس مر جنس را یقین مدداستجنس را یک بدان چه گر عدد است
چون فرشته شوی بخلق نکوبرپری از سفول سوی علو
مرگ آن را بود که پر ریواستدر لباس بشر نهان دیو است
ملک و دیو هردو ضدانندهمدگر را بطبع میرانند
تو ز دیوی فرشته شو اکنونتا که گردی ز جنس خود افزون
ملک الموت با تو یار شوددر بد و نیک غمگسار شود
ور نگردی ملک شوی مقهورمی بمانی ز وصل حق مهجور
زانکه با هر یک آن دگرگونستبر یکی آب و بر دگر خون است
لایق هر کسی نماید رووای بر هر که او بود بدخو
ملک الموت آینه است بدانجمله رخسار خویش دیده در آن
بر یکی خوش مثال حور آیدبر یکی هم چو دیو بنماید
بر یکی مهربان و یار شودبر یکی هم چو ذوالفقار شود
بر یکی گردد او پدر مادربر یکی دوزخی پر از آذر
نسیه بگذار هین بنقد ببیندر دل هر یکی چوگشت دفین
در یکی غصه در یکی شادییک خرابست و یک در آبادی
یک بود پر ز درد موی کنانیک ز راحت روانه جلوه کنان
نی تجلی هوست هرچه که هستدر بد و نیک و در بلندی و پست
مینماید بهر کسی حق روبی حجابی و لیک لایق کو
بر یکی شوق و ذوق و وصل و تلاقبر یکی جور و رنج و درد و فراق
چون بنقد ای پسر بدیدی ایننسیه را همچنین بدان و ببین