قرآن کریمبه زبان فارسی

در بیان آنکه نظر عارف بخداست و نظر زاهد بعمل خود زاهد گوید من چکنم عارف گوید تا حق چه کند خود را فراموش کرده است بلکه خودی او نمانده است و مستهلک حق گشته که هم العارف ربه و هم الزاهد نفسه

ولدنامه (مثنوی ولدی) — سلطان ولد، فرزند مولانا
نقل صائب شنو از آن سروردر بیان صفات این دو نفر
زاهد از ترس گفته من چکنمدر میان چنین محن چکنم
عارف از عشق گفته او چه کندعجب از بهر من خدا چه تند
نظر او بود بسوی خودیکه کنم نیک و نگروم ببدی
نظر این بود بسوی خدانگرد دائماً بروی خدا
نظر الزاهدین فی الافعالنظر العارفین فی اضمحلال
صحوة الزاهد من الاعمالسکرة العارف من الاجلال
عمل البر متکا الزاهدمطمح العارف لدی الواحد
ذا یری نفسه یفعل البرذاک للحق شاهد فی السر
ذاک احسانه مدی معدودعارف الحق هادم المحدود
ذاک فی الارض عمره یفنیعارف الحق فی البقاء سما
زاهد اندر میان خوف و رجاعارف الحق طار فوق حجی
مسکن الزاهدین فی ذاالفرشهمة العارفین فی ذی العرش
نیست این را نهایت آن سلطانباز گو چون شد از فراق و چسان