ﭐ
واژههای قرآنی — همزه وصل
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | ٱؤْتُمِنَ | امين شمرده شده - به امانت سپرده شده |
| ۲ | ٱئْتِ | به سراغ ... برو("وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّکَ مُوسَىٰ أَنِ ٱئْتِ ٱلْقَوْمَ ٱلظَّالِمِينَ(شعراء۱۰)-: و هنگامی که با صدای بلند پروردگارت موسی(علیه السلام) را صدا زد که به سراغ آن قوم ظالمان(فرعون و اصحابش) برو") |
| ۳ | ٱئْتِ بـِ | بياور(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتِ بـِ) |
| ۴ | ٱئْتَمِرُواْ | مشورت کنيد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتَمِرُواْ) |
| ۵ | ٱئْتِنَا | نزد ما بیا(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتِنَا) |
| ۶ | ٱئْتِنَا بـِ | برايمان بياور(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتِنَا بـِ) |
| ۷ | ٱئْتُواْ بـِ | بياوريد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتُواْ بـِ. . "قَالُواْ فَأْتُواْ بِهِ عَلَىٰ أَعْيُنِ ٱلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ: گفتند: "حال که این گونه است او را بیاورید بر دیده های مردم، تا که آنها شاهد باشند"(او را دستگیر کرده و طوری که همه مردم ببینند برای مجازات بیاورید تا عبرتی برای بقیه شود تا کسی به بتها توهین نکند. چون تصویر حضرت ابراهیم بر چشمهای مردم نقش می بست از عبارت "عَلَىٰ أَعْيُنِ ٱلنَّاسِ" اسفاده نموده است)") |
| ۸ | ٱئْتُواْ حَرْثَکُمْ | به کشتزار خود درآييد-نزد کشتزار خود رويد - به سراغ کشتزار خود بروید(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتُواْ حَرْثَکُمْ) |
| ۹ | ٱئْتُونَا بِـ | براي ما بياوريد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتُونَا بِـ) |
| ۱۰ | ٱئْتُونِي | نزد من بياييد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتُونِي) |
| ۱۱ | ٱئْتُونِي بـِ | برايم بياوريد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتُونِي بـِ) |
| ۱۲ | ٱئْتُوهُنَّ | نزد آن زنان برويد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتُوهُنَّ) |
| ۱۳ | ٱئْتِيَا | شما دو نفربياييد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتِيَا) |
| ۱۴ | ٱئْتِيَا فِرْعَوْنَ | شما دو نفرنزد فرعون برويد(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ) |
| ۱۵ | ٱئْتِيَاهُ | آن دوپيش او رفتند(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْتِيَاهُ) |
| ۱۶ | ٱئْذَن | اجازه بده(کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْذَن) |
| ۱۷ | ٱئْذَنُواْ بِـ | يقين کنيد به-آگاه باشيد به اينکه (کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:"فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ ") |
| ۱۸ | ٱئْمُرْ | امر کن (کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل: وَأْمُرْ : و امر کن) |
| ۱۹ | ٱئْوُواْ | مأوا بگيريد-جا بگيريد (کلماتی که با همزه قطع ساکن شروع می شوند در واقع شروع آنها با همزه وصل بوده که پس از اتصال (فَـ) و (وَ) همزه وصل در رسم الخط حذف شده است مثل:فَأْوُواْ:پس مأوا بگیرید) |
| ۲۰ | ٱبْتَدَعُوهَا | آن را بدعت نهادند(شروع کننده اش بودند) |
| ۲۱ | ٱبْتَغِ | بجو-طلب کن |
| ۲۲ | ٱبْتِغَاءَ | جُستن-طلب کردن |
| ۲۳ | ٱبْتَغَوُاْ | جُستند-طلب کردند(در اصل "ٱبْتَغَوْاْ"بوده که حرکت واو به دليل تقارنش با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد مي باشد) |
| ۲۴ | ٱبْتَغَوْاْ | جُستند-طلب کردند |
| ۲۵ | ٱبْتَغُواْ | بجوييد-طلب کنيد |
| ۲۶ | ٱبْتَغَىٰ | جُست-طلب کرد |
| ۲۷ | ٱبْتَغَيْتَ | طلب کردي |
| ۲۸ | ٱبْتَلَاهُ | آزمايشش کند (ازمصدر ابتلاء به معناي انتقال چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر، به منظور آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها آن است) |
| ۲۹ | ٱبْتَلُواْ | آزمايش کنيد (ازمصدر ابتلاء به معناي انتقال چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر، به منظور آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها آن است) |
| ۳۰ | ٱبْتَلَيٰ | آزمايش کرد (ازمصدر ابتلاء به معناي انتقال چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر، به منظور آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها آن است) |
| ۳۱ | ٱبْتُلِيَ | آزمايش شد (ازمصدر ابتلاء به معناي انتقال چيزي از حالي به حالي و طوري به طور ديگر، به منظور آزمايش و نيز شناسايي و کشف نهانيها آن است) |
| ۳۲ | ٱبْعَثْ | مبعوث کن-برانگيز(بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۳۳ | ٱبْعَثُواْ | مبعوث کنيد-برانگيزيد (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۳۴ | ٱبْلَعِي | به یکباره فرو بر- ببلع |
| ۳۵ | ٱبْنَ | پسر |
| ۳۶ | ٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ | در راه مانده (در لغت به کسی می گویند که فراوان سفر می کند و از جهت همراهیش با راه یا از این جهت که او را کسی نمی شناسد، او را به این نام می خوانند و از لحاظ فقهی به مسافری گفته می شود که در راه مانده و مالی ندارد تا به وطن برگردد، اگر چه در وطن خود بی نیاز باشد. فرد گمراهی که از راه سعادت دور شده نیز به نوعی در راه مانده محسوب می شود و کمک به او در جهت هدایتش کمک به "ٱبْنَ ٱلسَّبِيلِ" محسوب می شود) |
| ۳۷ | ٱبْنَتَ | دختر |
| ۳۸ | ٱبْنَتَيَّ | دو دخترم |
| ۳۹ | ٱبْنَکَ | پسرت |
| ۴۰ | ٱبْنُواْ | بنا کنيد |
| ۴۱ | ٱبْنَهُ | پسرش |
| ۴۲ | ٱبْنَهَا | پسرش(مؤنث) |
| ۴۳ | ٱبْنَيْ | دوپسر(درموقعيت مضاف نون تثنيه حذف شده) |
| ۴۴ | ٱبْنِي | پسرم |
| ۴۵ | ٱبْيَضَّتْ | سفيد شد |
| ۴۶ | ٱتِّبَاعٌ | پيروي کردن - پي گرفتن |
| ۴۷ | ٱتَّبَعَ | پيروي کرد |
| ۴۸ | ٱتَّبِعْ | پيروي کن- دنبال کن("وَٱتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ: و از پشت سرشان دنبالشان برو") |
| ۴۹ | ٱتَّبَعْتَ | پيروي کردي |
| ۵۰ | ٱتَّبَعْتُ | پيروي کردم |
| ۵۱ | ٱتَّبَعْتُمْ | پيروي کرديد |
| ۵۲ | ٱتَّبَعْتُمُ | پيروي کرديد(در اصل "ٱتَّبَعْتُمْ"بوده که حرکت واو به دليل تقارنش با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد مي باشد) |
| ۵۳ | ٱتَّبَعْتَنِي | در پي من آمدي |
| ۵۴ | ٱتَّبَعَتْهُمْ | پيرويشان کرد |
| ۵۵ | ٱتَّبَعَکَ | پيرويت کرد |
| ۵۶ | ٱتَّبَعَکُمَا | پيروي شما دونفر کرد |
| ۵۷ | ٱتَّبَعَنِ | ازمن پيروي کرد (مخفف "ٱتَّبَعَنِي") |
| ۵۸ | ٱتَّبَعْنَا | پيروي کرديم |
| ۵۹ | ٱتَّبَعْنَاکُمْ | از شما پيروي کرديم |
| ۶۰ | ٱتَّبَعَنِي | ازمن پيروي کرد |
| ۶۱ | ٱتَّبِعْنِي | از من پيروي کن |
| ۶۲ | ٱتُّبِعُوا | پيروي شدند |
| ۶۳ | ٱتَّبَعُواْ | پيروي کردند |
| ۶۴ | ٱتَّبِعُواْ | پيروي کنيد |
| ۶۵ | ٱتَّبَعُوکَ | از تو پيروي کردند- در پی تو می آمدند |
| ۶۶ | ٱتَّبِعُونِ | ازمن پيروي کنيد (مخفف"ٱتَّبِعُونِي") |
| ۶۷ | ٱتَّبِعُونِي | ازمن پيروي کنيد |
| ۶۸ | ٱتَّبَعُوهُ | از او پيروي کردند |
| ۶۹ | ٱتَّبِعُوهُ | ازآن پيروي کنيد |
| ۷۰ | ٱتَّبَعُوهُم | پيرويشان کردند |
| ۷۱ | ٱتَّبِعْهَا | از آن پيروي کن |
| ۷۲ | ٱتِّخاذِكُمُ | گرفتن شما - اتخاذ کردن شما (در اصل "ٱتِّخاذِكُمْ"بوده که حرکت حرف ميم به دليل تقارنش با ساکن يا تشديد کلمه بعد است) |
| ۷۳ | ٱتَّخَذَ | گرفت(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است. "ٱتَّخَذَ سَبِيلَهُ: راهش را گرفت و رفت") |
| ۷۴ | ٱتَّخَذْتُ | گرفتم(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۷۵ | ٱتَّخَذْتَ | گرفتن را مطالبه می کردی(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۷۶ | ٱتَّخَذَتْ | گرفت(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۷۷ | ٱتَّخَذْتُمُ | گرفتيد(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۷۸ | ٱتَّخَذْتُمُوه | آن را گرفتيد(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۷۹ | ٱتَّخَذْتُمُوهُمْ | آنان را گرفتيد(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۰ | ٱتَّخَذْناهُ | آن را گرفتيم (چنانچه به واقعيت حتمي اشاره کند: مي گيريم. کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۱ | ٱتَّخِذُواْ | بگيريد(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۲ | ٱتَّخَذُواْ | گرفتند(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است. "وَقَالَ ٱلرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي ٱتَّخَذُواْ هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانَ مَهْجُوراً: و قطعاً(در روز قيامت)، پيامبر مي گويد(صيغه ماضي براي بيان خبري قطعي از آينده به کار رفته است): "اي پروردگارم به يقين قوم من، اين قرآن را رها کردند") |
| ۸۳ | ٱتَّخَذُوکَ | تو را گرفتند(چنانچه به واقعيت حتمي اشاره کند: مي گيرند. کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۴ | ٱتَّخِذُونِي | مرا بگيريد(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۵ | ٱتَّخَذُوهُ | اوراگرفتند(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۶ | ٱتَّخِذُوهُ | اورا بگيريد(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۷ | ٱتَّخَذُوهَا | آن را گرفتند(چنانچه به واقعيت حتمي اشاره کند: مي گيرند. کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۸ | ٱتَّخِذْهُ | اورا بگير(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۸۹ | ٱتَّخَذَهَا | آن راگرفت(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۹۰ | ٱتَّخِذِي | بگير(کلمه اخذ به چند معنا استعمال ميشود، وقتي ميگويند : اخذ الکتاب معنايش اين است که کتاب را با دست خود گرفت و چون ميگويند : اخذ القربان معنايش اين است که پيشکش و قرباني را قبول کرد و چون ميگويند : اخذه الله من مامنه، معنايش اين است که پروردگار متعال او را که در جاي محکم و امني پناهنده شده بود بگرفت و هلاک کرد، پس در حقيقت معناي جامعي که در همه اين موارد از استعمال ماده اخذ ديده ميشود، عبور دادن چيزي از جهتي به جهات ديگر است) |
| ۹۱ | ٱتْرُکِ | پشت سر بگذار-بگذار و برو-ترک کن (در اصل "ٱتْرُکْ"بوده که حرکت حرف کاف به دليل تقارنش با ساکن يا تشديد کلمه بعد است) |
| ۹۲ | ٱتَّسَقَ | همه جانبه شد - کامل شد -جمع شد - گرد هم آمد (از"وسق" معناي جمع شدن چند چيز متفرق مي باشد و عبارت "وَٱلْقَمَرِ إِذَا ٱتَّسَقَ " يعني :به ماه سوگند، وقتي که نورش جمع ميشود، نور همه اطرافش به هم می پیوندد و به صورت ماه شب چهارده درميآيد) |
| ۹۳ | ٱتَّقِ | بپرهيز-پروا کن (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد . از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۹۴ | ٱتَّقُواْ | بپرهيزيد-پروا کنيد - پرهيز و محافظت داشته باشد(کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظه اي قرار دهد. "وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ ٱلَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَٱلْأَرْحَامَ: و در مورد الله که با او از یکدیگر درخواست می کنید همچنین خویشاوندان، مراقبت و محافظت داشته باشید(از پروردگاری که به دلیل عظمتش ناخودآگاه برای درخواست از یکدیگر به او سوگند می خورید مثلًا می گویید شما را به خدا فلان کار را برای ما انجام بده و همچنین از گسستن پیوند خویشاوندی(قطع رحم)، بپرهیزید)" از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۹۵ | ٱتَّقَوْاْ | تقوا پيشه کردند (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد . از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۹۶ | ٱتَّقُونِ | ازمن پروا کنيد (مخفف "ٱتَّقُونِي". کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۹۷ | ٱتَّقُوهُ | از او پروا کردند (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد . از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۹۸ | ٱتَّقَيٰ | پروا کرد (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد . از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۹۹ | ٱتَّقَيْتُنَّ | تقوا پيشه کرديد (شما زنان) (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۱۰۰ | ٱتَّقِينَ | بپرهيزيد-پروا کنيد(مؤنث) (کلمه تقوي به معناي آن است که انسان خود را از آنچه ميترسد در محفظهاي قرار دهد .از آنجا که تقوی مخالف فجور است تقوی معادل اجتناب از فجور و دوري از هر عملي است که با کمال نفس منافات داشته باشد که در روايت هم تفسير شده به ورع و پرهيز از محرمات الهي به عبارت دیگر تقوا معادل با اطاعت از فرمان الهی، پرهيز از آن چه پروردگار متعال حرام نموده و مداومت بر ياد اوست) |
| ۱۰۱ | ٱتْلُ | بخوان -تلاوت کن (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليهالسلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده ميخوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعدههايش اميد ميبندند و از تهديدهايش ميهراسند و از داستانهايش عبرت ميگيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب ميکنند و بخدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سورههايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره دهيکش چند آيه و پنجيکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء مي کنند، ولي حدود آن را ضايع مي گذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آن است، |
| همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند ميايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند". "وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ(شعراء۶۹): و خبر و داستان ابراهیم را بر آنان بخوان و تلاوت کن(منظور از تلاوت کن این است که طوری بخوان و بیان نما که آن فهمی که خودت از واقعیت ماجرا داری را به خوبی به شنوندگان انتقال دهی)") | ||
| ۱۰۲ | ٱتْلُوهَا | آن را بخوانيد - آن را تلاوت کنید (تلاوت همانطور که برخواندن الفاظ اطلاق ميشود، بر القاء معاني آن الفاظ نيز اطلاق ميگردد و القاء یک معنی به این مفهوم است که کسی آنچه در نیت و ذهن خود، در مورد یک موضوع دارد را به ذهن کس دیگری بیندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نیست و می تواند از طریق یک ارتباط ذهنی صورت بگیرد. از امام صادق (عليهالسلام) روايت شده که در مورد عبارت "الذين آتيناهم الکتاب يتلونه حق تلاوته" فرمودند : "آيات آنرا شمرده شمرده ميخوانند و در معناي آن تدبر نموده، به احکامش عمل ميکنند و به وعدههايش اميد ميبندند و از تهديدهايش ميهراسند و از داستانهايش عبرت ميگيرند، اوامرش را به کار بسته، نواهيش را اجتناب ميکنند و بخدا سوگند، معناي حق تلاوت اين است، نه اينکه تنها آياتش را حفظ کنند و حروفش را درس بگيرند و سورههايش را بخوانند و بند بند آنرا بشناسند که مثلا فلان سوره دهيکش چند آيه و پنجيکش چند است . و بسيار کساني که حروف آن را کاملا از مخرج اداء ميکنند، ولي حدود آن را ضايع ميگذارند، بلکه تلاوت به معناي تدبر در آيات آن و عمل به احکام آن است، |
| همچنانکه خداي تعالي فرموده :"کتاب أنزلناه اليک مبارک، ليدبروا آياته"، کتابي است مبارک که بتو نازل کرديم، تا در آياتش تدبر کنند."و درجای دیگر فرمودند: يعني وقتي به آيات راجع به بهشت و دوزخش ميرسند ميايستند و فکر ميکنند." بار دیگر حضرت در مورد این آیه فرمودند: "اينان که قرآن را به حق تلاوتش تلاوت ميکنند، امامان امتند") | ||
| ۱۰۳ | ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَي ٱلْأَرْضِ | خود را به سنگيني مي زنيد به قسمي که به زمين مي نشينيد - به زمين مي چسبيد - زمينگير مي شويد (در اصل باب تفاعل و تثاقلتم بوده است که ت به ث تبديل و براي اجتناب از ابتدا به ساکن يک همزه وصل اضافه شده است، از معاني باب تفاعل، تظاهر است که در اين کلمه استفاده شده است) |
| ۱۰۴ | ٱثْبُتُواْ | پايداري کنيد |
| ۱۰۵ | ٱثْنَا عَشَرَ | دوازده |
| ۱۰۶ | ٱثْنَانِ | دو |
| ۱۰۷ | ٱثْنَتَا عَشْرَةَ | دوازده(مؤنث) |
| ۱۰۸ | ٱثْنَتَيْ عَشْرَةَ | دوازده(مؤنث) |
| ۱۰۹ | ٱثْنَتَيْنِ | دو(مؤنث) |
| ۱۱۰ | ٱثْنَيْ عَشَرَ | دوازده |
| ۱۱۱ | ٱثْنَيْنِ | دو- دو تا - دوتایی - دوگانه(ثاني اثنين به معناي يکي از آن دو تا است- "وَقَالَ ٱللَّهُ لَا تَتَّخِذُواْ إِلَـٰهَيْنِ ٱثْنَيْنِ: و الله گفت: "دو معبود دوتایی نگیرید(اینکه صفت دوتایی(ٱثْنَيْنِ) را به دو معبود(إِلَـٰهَيْنِ) اضافه نموده است اشاره به اعتقاد مشرکین در همکار بودن این دو معبود در اداره عالم دارد مثلاً می گفتند یکی اداره نیکیها را به عهده دارد(یزدان) و یکی اداره بدیها(اهریمن) یا می گفتند یکی خلق کرده و دیگری اداره و تدبیر می کند)") |
| ۱۱۲ | ٱجْتَبَاکُمْ | شمارا برگزيد(اجتباء در اصل به معناي جمع کردن است و ليکن نه هر جمع کردني بلکه جمع کردني همراه با برگزيدن و انتخاب کردن. مانند جمله "فاجتبيه ربه" که اجتباء و برگزيدن يک بنده توسط خداوند به اين معني است که او را به فيض الهي خود اختصاص داده در نتيجه انواع نعمتها خود به خود و بدون زحمت به سويش سرازير گردد) |
| ۱۱۳ | ٱجْتَبَاهُ | اورا برگزيد(اجتباء در اصل به معناي جمع کردن است و ليکن نه هر جمع کردني بلکه جمع کردني همراه با برگزيدن و انتخاب کردن. مانند جمله "فاجتبيه ربه" که اجتباء و برگزيدن يک بنده توسط خداوند به اين معني است که او را به فيض الهي خود اختصاص داده در نتيجه انواع نعمتها خود به خود و بدون زحمت به سويش سرازير گردد) |
| ۱۱۴ | ٱجْتَبَيْنَا | برگزيديم(اجتباء در اصل به معناي جمع کردن است و ليکن نه هر جمع کردني بلکه جمع کردني همراه با برگزيدن و انتخاب کردن. مانند جمله "فاجتبيه ربه" که اجتباء و برگزيدن يک بنده توسط خداوند به اين معني است که او را به فيض الهي خود اختصاص داده در نتيجه انواع نعمتها خود به خود و بدون زحمت به سويش سرازير گردد) |
| ۱۱۵ | ٱجْتَبَيْنَاهُمْ | آنان را برگزيديم(اجتباء در اصل به معناي جمع کردن است و ليکن نه هر جمع کردني بلکه جمع کردني همراه با برگزيدن و انتخاب کردن. مانند جمله "فاجتبيه ربه" که اجتباء و برگزيدن يک بنده توسط خداوند به اين معني است که او را به فيض الهي خود اختصاص داده در نتيجه انواع نعمتها خود به خود و بدون زحمت به سويش سرازير گردد) |
| ۱۱۶ | ٱجْتُثَّتْ | ريشه کن شده |
| ۱۱۷ | ٱجْتَرَحُواْ | اکتساب کردند - با کوشش فراوان کسب کردند - با کوشش فراوان به دست آوردند (جرح به معناي کار کردن با اعضاء ( دست) است و مراد از آن کسب است) |
| ۱۱۸ | ٱجْتَمَعَتِ | گرد هم آمد(حرکت آخرش به دليل تقارن با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد است) |
| ۱۱۹ | ٱجْتَمَعُواْ | گرد هم آمدند |
| ۱۲۰ | ٱجْتَنَبُواْ | اجتناب کردند - با کوشش فراوان دوري کردند |
| ۱۲۱ | ٱجْتَنِبُواْ | اجتناب کنيد - با کوشش فراوان دوري کنيد |
| ۱۲۲ | ٱجْتَنِبُوهُ | با کوشش فراوان از آن دوري کنيد |
| ۱۲۳ | ٱجْعَلْ | قرار ده (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۲۴ | ٱجْعَلْنَا | قرارمان ده (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۲۵ | ٱجْعَلْنِي | قرارم ده (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۲۶ | ٱجْعَلُواْ | قرار دهيد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۲۷ | ٱجْعَلْهُ | قرارش ده (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۲۸ | ٱجْلِدُواْ | تازيانه بزنيد(وجه تسمیه اش هم از این جهت است که این ضربه به پوست بدن می خورد و هم اینکه وسیله ای که برای ضربه زدن استفاده شده از پوست حیوانات ساخته می شود) |
| ۱۲۹ | ٱجْلِدُوهُمْ | آنان را تازيانه بزنيد(وجه تسمیه اش هم از این جهت است که این ضربه به پوست بدن می خورد و هم اینکه وسیله ای که برای ضربه زدن استفاده شده از پوست حیوانات ساخته می شود) |
| ۱۳۰ | ٱجْنُبْنِي | دورم بدار-برکناردار (جنب در اصل به معني پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار مي گيرد ولی در اینجا استعمالش در باب افعال باعث شده که معنی اش متضاد گردد) |
| ۱۳۱ | ٱجْنَحْ | تمايل پيدا کن - بگرا - آغوش باز کن - بپذير(از کلمه جناح به معني بال،دست و بازو از جهت اين که آغوش باز کردن براي چيزي کنايه از پذيرفتن آن مي باشد) |
| ۱۳۲ | ٱجْهَرُواْ | با صداي بلند بگوييد-فاش بگوييد (جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي) |
| ۱۳۳ | ٱحْتَرَقَتْ | کاملاً سوخت |
| ۱۳۴ | ٱحْتَمَلَ | به دوش گرفت - حمل کرد |
| ۱۳۵ | ٱحْتَمَلُواْ | به دوش گرفتند |
| ۱۳۶ | ٱحْذَرُواْ | حذر کنيد (حَذَر: ترسيدن و دوري جستن) |
| ۱۳۷ | ٱحْذَرُوهُ | ازاو بترسيد (حَذَر: ترسيدن و دوري جستن) |
| ۱۳۸ | ٱحْذَرُوهُمْ | ازآنان حذر کنيد-ازآنان بترسيد و دوری بجویید(حَذَر: ترسيدن و دوري جستن) |
| ۱۳۹ | ٱحْذَرْهُمْ | ازآنان حذر کن-ازآنان بترس (حَذَر: ترسيدن و دوري جستن) |
| ۱۴۰ | ٱحْشُرُواْ | يکجا جمع کنيد-محشور کنيد (کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد) |
| ۱۴۱ | ٱحْصُرُوهُمْ | در تنگنا قرارشان دهيد - محاصره شان کنيد(کلمه حصر به معناي جلوگيري از بيرون شدن از محيط است) |
| ۱۴۲ | ٱحْفَظُواْ | حفظ کنيد |
| ۱۴۳ | ٱحْکُم | حکم نما-داوري کن (حُکم به معنی فرمان محکم ونافذ واستوار، بريدن نزاع به وسيله قضا،علم به معارف حقه الهيه و کشف حقايقي که در پرده غيب است و از نظر عادي پنهان است ميباشد درعباراتي نظير "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَيْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً "و"ءَاتَيْنَاهُ ٱلْحُکْمَ صَبِيّاً "و"رَبِّ هَبْ لِي حُکْماً ") |
| ۱۴۴ | ٱحْلُلْ | بگشا -باز کن(کلمه حل در اصل به معناي باز کردن گره است) |
| ۱۴۵ | ٱحْمِلْ | حمل کن-سوار کن |
| ۱۴۶ | ٱخْتَارَ | اختيار کرد- برگزيد (اصل در معناي کلمه خير همانا انتخاب است و اگر ما چيزي را خير ميناميم، بدان جهت است که آنرا با غير آن مقايسه ميکنيم و يکي از آن دو را انتخاب نموده و ميگوئيم اين خير است و معلوم است از بين چند چيز ما آنرا انتخاب ميکنيم که هدف و مقصد ما را تامين کند) |
| ۱۴۷ | ٱخْتَرْتُکَ | تورا برگزيدم (اصل در معناي کلمه خير همانا انتخاب است و اگر ما چيزي را خير ميناميم، بدان جهت است که آنرا با غير آن مقايسه ميکنيم و يکي از آن دو را انتخاب نموده و ميگوئيم اين خير است و معلوم است از بين چند چيز ما آنرا انتخاب ميکنيم که هدف و مقصد ما را تامين کند) |
| ۱۴۸ | ٱخْتَرْنَاهُمْ | آنان را برگزيديم (اصل در معناي کلمه خير همانا انتخاب است و اگر ما چيزي را خير ميناميم، بدان جهت است که آنرا با غير آن مقايسه ميکنيم و يکي از آن دو را انتخاب نموده و ميگوئيم اين خير است و معلوم است از بين چند چيز ما آنرا انتخاب ميکنيم که هدف و مقصد ما را تامين کند) |
| ۱۴۹ | ٱخْتَصَمُواْ | باهم به دشمني ومخاصمه پرداختند("هَـٰذَانِ خَصْمَانِ ٱخْتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمْ فَـٱلَّذِينَ کَفَرُواْ قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُؤُوسِهِمُ ٱلْحَمِيمُ: این دو(مطیعان پروردگار و نافرمانان او) دو دشمنند که در مورد پروردگارشان باهم به دشمني ومخاصمه پرداختند(کنایه ای زیبا در این جمله است و آن اینکه کافر با مؤمن در مورد کسی به بحث و جدل و انکار و مخاصمه پرداخته که پروردگار هر دوی آنهاست. مخاصمه این افراد در مورد پروردگار تعالی به سه صورت است یا کلًا منکر وجود اویند یا اینکه باطلی را به دروغ و به اسم دین به پروردگار نسبت می دهند و یا سخن حق پروردگار را در موردی منکر شده و نافرمانی می کنند مثلاً منکر حکم الهی مبنی بر جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای امام علی علیه السلام می شوند که به فرموده امام باقر علیه السلام از مصادیق این آیه است) در نتیجه کسانی که کافر شدند برایشان لباسهایی از آتش بسیار بریده می شود(در کلمه "قُطِّعَتْ" استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است و به دلیل اشاره به واقعیت حتمی در آینده باعث شده که فعل ماضی به صورت مضارع ترجمه شود یعنی |
| مرتب و به دفعات بسیار آتش به شکلی بدن آنها را فرا می گیرد که گویی لباسی از آتش پوشیده اند. از آنجا که لباس سر را نمی پوشاند وضعیت سرشان را در ادامه این گونه بیان می کند که روی سرشان آبی جوشان ریخته می شود) از بالای سرهایشان آن آب بسيار داغ و همواره سوزنده، فرو ریخته می شود(پس نتیجه ای که کافر از جنگ و نزاعش با مؤمنان می برد لباسی از آتش است و آبی جوشان)") | ||
| ۱۵۰ | ٱخْتِلَافِ | اختلاف-ناهمگوني |
| ۱۵۱ | ٱخْتِلَاقٌ | دروغ-افترا |
| ۱۵۲ | ٱخْتَلَطَ | به هم در آميخت |
| ۱۵۳ | ٱخْتَلَفَ | اختلاف پيدا کرد |
| ۱۵۴ | ٱخْتُلِفَ فِيهِ | درآن اختلاف رخ داد |
| ۱۵۵ | ٱخْتَلَفْتُمْ | اختلاف پيدا کرديد |
| ۱۵۶ | ٱخْتَلَفُواْ | اختلاف پيدا کردند |
| ۱۵۷ | ٱخْرُجْ | خارج شو |
| ۱۵۸ | ٱخْرُجُواْ | بيرون رويد |
| ۱۵۹ | ٱخْسَؤُواْ | اي سگان گم شويد-اي سگان دور شويد(خسات الکلب فخسئا معنايش اين است که سگ را از روي اهانت چخ کردم، رفت و در گوشهاي نشست و عرب وقتي ميخواهد به سگ بگويد : چخ، ميگويد : اخسا و بنا به گفته راغب، در کلام،استعاره کنايهاي به کار رفته و مراد ازاين کلام زجر و چخ کردن اهل جهنم و قطع کلام ايشان است. فعل "ٱخْسَؤُواْ" برای دور کردن همراه با تحقیر یا همان چخ کردن سگ، خوک و شیطان استفاده می شود) |
| ۱۶۰ | ٱخْشَوْاْ | بترسيد(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند) |
| ۱۶۱ | ٱخْشَوْنِ | از من بترسيد(مخفف"ٱخْشَوْنِي".ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند) |
| ۱۶۲ | ٱخْشَوْنِي | از من بترسيد(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند) |
| ۱۶۳ | ٱخْشَوْهُمْ | از آنان بترس(ازخشيت به معناي تاثر قلبي است از چيزي که انسان از اتفاق افتادن آن ترس دارد البته تاثري که همراه با اهميت باشد، يعني آن امر در نظر انسان امري عظيم و خطري بزرگ جلوه کند) |
| ۱۶۴ | ٱخْفِضْ جَنَاحَک | بالت را پایین بیاور(کنایه از اینکه بسيار تواضع کن یا زير پر و بالت بگير. کلمه خفض جناح در عبارت "وَٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ مِنَ ٱلرَّحْمَةِ " در اصل به معني پر و بال گستردن است ولي کنايه است از مبالغه در تواضع و خضوع زباني و عملي و اين معنا از همان صحنه اي گرفته شده که جوجه بال و پر خود را باز ميکند تا مهر و محبت مادر را تحريک نموده و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد و به همين جهت کلمه جناح را مقيد به ذلت کرده و فرمود : جناح الذل و معناي آيه اين است که : انسان بايد در معاشرت و گفتگوي با پدر و مادر طوري روبرو شود که پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس کنند و بفهمند که او خود را در برابر ايشان خوار ميدارد و نسبت به ايشان مهر و رحمت دارد . اين در صورتي است که ذل به معناي خواري باشد و اگر به معناي مطاوعه (پذيرفتن و قبول کردن)باشد از گستردن بال مرغان جوجه دار ماخوذ شده که از در مهر و محبت بال خود را براي جوجه هاي خود باز ميکنند تا آنها را زير پر خود جمع آوري نمايند و از سرما و شکار شدن حفظ کنند) |
| ۱۶۵ | ٱخْلَعْ | بيرون آر-بيفکن |
| ۱۶۶ | ٱخْلُفْنِي | جانشين من باش |
| ۱۶۷ | ٱدَّارَأْتُمْ | خود را مبري و يکديگر را متهم مي کرديد (در اصل تدارأتم بوده و تدارء به معناي تدافع ومشاجره است و از ماده ( د - ر- ء) است، که به معناي دفع است) |
| ۱۶۸ | ٱدَّارَکَ | یک به یک به هم پیوست تا به پایان رسید(تدارک به معناي اين است که اجزاي چيزي يکي پس از ديگري (مانند حلقه زنجير) بيايد تا تمام شود و چيزي از آن باقي نماند. "بَلِ ٱدَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِي ٱلْئَاخِرَةِ بَلْ هُمْ فِي شَکٍّ مِّنْهَا بَلْ هُم مِّنْهَا عَمُونَ(نمل۶۶): بلکه در مورد آخرت علمشان یک به یک به هم پیوست تا به پایان رسید بلکه آنها در شک از آن هستند بلکه آنها از آن کورانند(حتی اگر دانشمندان تمام شاخه های علم تجربی هم دست به دست هم دهند نه قادر به درک عالم غیب هستند و نه می توانند ثابت کنند که جهان غیبی در کار نیست و در این مورد همه آنها مانند شخص کوری هستند که در مورد اشکال و تصاویر پیرامونش نه می تواند تصوری داشته باشد و نه می تواند وجود آنها را انکار کند در واقع محدوده علم بشری تا مرز جهان غیب بیشتر نیست و علم تجربی راهی به فهم و درک پدیده های جهان دیگر ندارد تازه در مورد همین جهان |
| مادی هم دانشمندان عصر جدید خود گواهی داده اند که با دانش بشر تنها کمتر از پنج درصد جهان قابل شناسایی است و مابقی را که با قوانین علمی شناخته شده توسط بشر قابل توضیح نیستند، ماده تاریک و انرژی تاریک نامیده اند. پس آنچه در این عالم با چشم و دیگر حواس انسان قابل درک نیست، بسیار بیشتر از محسوسات اوست در واقع کسی که آنچه نمی بیند را انکار می کند، از علم روز نیز بی خبر است و سخنی کاملًا غیر علمی می گوید)") | ||
| ۱۶۹ | ٱدَّارَکُواْ | یک به یک به هم پیوستند تا به پایان رسیدند و جمعشان جمع شد(تدارک به معناي اين است که اجزاي چيزي يکي پس از ديگري (مانند حلقه زنجير) بيايد تا تمام شود و چيزي از آن باقي نماند. "قَالَ ٱدْخُلُواْ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُم مِّن ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ فِي ٱلنَّارِ کُلَّمَا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَّعَنَتْ أُخْتَهَا حَتَّىٰ إِذَا ٱدَّارَکُواْ فِيهَا جَمِيعًا قَالَتْ أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ رَبَّنَا هَـٰؤُلَاءِ أَضَلُّونَا فَئَاتِهِمْ عَذَابًا ضِعْفًا مِّنَ ٱلنَّارِ قَالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَلَـٰکِن لَّا تَعْلَمُونَ(اعراف۳۸): (پروردگار تعالی)می گوید: "در جمع امتهایی که پیش از شما دورانشان سپری شد از جن و انسان، در آتش داخل شوید". هر وقت امتی داخل شوند، مشابه خود را لعنت می کنند تا وقتی که در آن(جهنم) یک به یک به هم بپیوندند تا به پایان رسند و جمعشان جمع شود آنگاه آخرینشان در مورد اولینشان می گوید: "پروردگار ما، اینان ما را گمراه نمودند پس به آنان عذابی دو برابر از آتش بده، (پروردگار)می گوید: "برای همگی دو برابر است ولی نمی دانید"(ابتدا پیشوایان ظلم و ستم و ضلالت و گمراهی وارد |
| جهنم می شوند و از پی آنها پیروانشان داخل می گردند، پیروان با این استدلال که این پیشوایان باعث گمراهی ما شدند از پروردگار می خواهند تا عذاب آنها را دو برابر کند هم به ازای گمراهی خودشان و هم در عوض گمراه کردن پیروان، پروردگار به آنها جواب می دهد که عذاب هر دوی شما دو برابر است. علت دو برابر بودن عذاب پیشوایان که مشخص شد علت دو برابر بودن عذاب پیروان این است که اگر طرفداری و حمایت آنها نبود پیشوایان ظالم این قدرت را پیدا نمی کردند که ظلم و گمراهیشان را گسترش دهند. امام رضا علیه السلام می فرمایند: "هر کس که به ظالمی یاری رساند در واقع خودش ظالم است". افعال ماضی به دلیل اشاره به واقعه ای حتمی در آینده مضارع ترجمه شده اند)") | ||
| ۱۷۰ | ٱدْخُلِ | داخل شو (در اصل "ٱدْخُلْ"بوده که حرکت حرف لام به دليل تقارنش با ساکن يا تشديد کلمه بعد است) |
| ۱۷۱ | ٱدْخُلَا | شما دو نفر داخل شويد |
| ۱۷۲ | ٱدْخُلُواْ | داخل شويد |
| ۱۷۳ | ٱدْخُلُوهَا | در آن داخل شويد |
| ۱۷۴ | ٱدْخُلِي | داخل شو(مؤنث) |
| ۱۷۵ | ٱدْرَؤُواْ | دفع کنيد |
| ۱۷۶ | ٱدْعُ | بخوان - دعوت کن- صدا بزن(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است) |
| ۱۷۷ | ٱدْعُواْ | بخوانيد - صدا بزنید(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است) |
| ۱۷۸ | ٱدْعُونِي | مرا بخوانيد - مرا صدا بزنید(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است) |
| ۱۷۹ | ٱدْعُوهُ | اورا بخوانيد - او را صدا بزنید(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است) |
| ۱۸۰ | ٱدْعُوهُمْ | آنان را بخوانيد - آنان را صدا بزنيد(دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است) |
| ۱۸۱ | ٱدْعُهُنَّ | آنان را بخوان - آنان را صدا بزن (دعاء و نيز کلمه دعوت به معناي معطوف کردن توجه و نظر شخص دعوت شده است به سوي چيزي که آن شخص به سوی آن دعوت شده و اين کلمه معنائي عموميتر از کلمه نداء دارد، براي اينکه نداء مختص به باب لفظ و صوت است، ولي دعاء، هم شامل دعوت کردن بوسيله لفظ ميشود و هم شامل آنجايي که کسي را با اشاره و يا نامه دعوت کنند، علاوه بر اين، لفظ نداء مخصوص آنجايي است که طرف را با صداي بلند صدا بزني، ولي لفظ دعاء اين قيد را ندارد، چه با صداي بلند او را بخواني و چه بيخ گوشي و آهسته دعوتش کني، هر دو جورش دعوت است) |
| ۱۸۲ | ٱدْفَعْ | دفع کن- باز گردان |
| ۱۸۳ | ٱدْفَعُواْ | دفع کنيد |
| ۱۸۴ | ٱدَّکَرَ | به ياد آورد - به خاطر آورد (در اصل" ٱذ ْ تکَرَ" در باب افتعال بوده که تا و ذال به دال تبديل شده و سپس به صورت یک دال مشدّد در آمده است) |
| ۱۸۵ | ٱذْکُرِ | ياد کن (در اصل "ٱذْکُرْ" بوده که به دليل تقارنش با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد حرف "ر" حرکت گرفته است. تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۸۶ | ٱذْکُرْ | ياد کن ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۸۷ | ٱذْکُرْنَ | ياد کنيد(مؤنث)( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۸۸ | ٱذْکُرْنِي | مرا ياد کن ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۸۹ | ٱذْکُرُواْ | ياد کنيد - به ياد آوريد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۹۰ | ٱذْکُرُونِي | مرا ياد کنيد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۹۱ | ٱذْکُرُوهُ | او را ياد کنيد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۹۲ | ٱذْهَبْ | برو(ٱذْهَبْ بـِ: ببر مانند: "") |
| ۱۹۳ | ٱذْهَبَا | شما دو نفر برويد |
| ۱۹۴ | ٱذْهَبُواْ | برويد |
| ۱۹۵ | ٱرْتَابَ | دچار شک و تردید کردند("وَمَا کُنتَ تَتْلُواْ مِن قَبْلِهِ مِن کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِکَ إِذًا لَّـٱرْتَابَ ٱلْمُبْطِلُونَ(عنکبوت۴۸): و از قبل آن هیچ کتابی نمی خواندی همچنین آن را با دست راستت نمی نوشتی(همان کتابی را که نمی خواندی، نمی نوشتی. "کُنتَ" به قرینه لفظی برای "لَا تَخُطُّهُ"، حذف شده ولی معنای آن را هم ماضی استمراری می کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سواد خواندن و نوشتن نداشت اگرچه به تعلیم و اراده الهی این کار برای آن حضرت بسیار سهل و آسان بود ولی آن حضرت تا آخر عمر شریفشان نه کتابی را خواند و نه نوشت تا این موضوع یکی از دلائلی باشد که قرآن کریم سخن پروردگار تعالی است نه سخنان پیامبر یا دیگری) سوگند که در این صورت باطل کنندگان دچار شک و تردید می کردند(آنان که قصد اثبات باطل و ناحق بودن قرآن کریم را داشتند از همین مسأله استفاده می کردند و می گفتند که قرآن را خودش نوشته و سخن پروردگار تعالی نیست. گاهی بعد از "اذا"، فعل ماضی معنی مضارع می دهد)") |
| ۱۹۶ | ٱرْتَابَتْ | دچار ترديد شد - شک کرد(در عبارت"وَٱرْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ: قلبهایشان دچار تردید شدند" به دلیل جمع مکسر بودن "قلوب" فعل به صورت مؤنث آمده و چون جمله با فعل شروع شده فعل را مفرد آورده در حالی که به صورت جمع ترجمه می شود) |
| ۱۹۷ | ٱرْتَابُواْ | دچار ترديد شدند - شک کردند |
| ۱۹۸ | ٱرْتَبْتُمْ | دچار ترديد شديد- شک کردید |
| ۱۹۹ | ٱرْتَدَّ | برگشت |
| ۲۰۰ | ٱرْتَدَّا | آن دو نفر برگشتند |
| ۲۰۱ | ٱرْتَضَىٰ | رضايت داد-پسنديد |
| ۲۰۲ | ٱرْتَقِبْ | منتظر باش |
| ۲۰۳ | ٱرْتَقِبُواْ | منتظر باشيد |
| ۲۰۴ | ٱرْتَقِبْهُمْ | در انتظار سرانجام آنان باش |
| ۲۰۵ | ٱرْجِعِ | بازگرد-برگردان (در اصل "ٱرْجِعْ" بوده که حرکت عين در آن به دليل تقارنش با حرف ساکن و تشديد دار کلمه بعد مي باشد) |
| ۲۰۶ | ٱرْجِعْ | بازگرد-برگردان |
| ۲۰۷ | ٱرْجِعْنَا | ما را برگردان |
| ۲۰۸ | ٱرْجِعُواْ | بازگرديد |
| ۲۰۹ | ٱرْجِعُونِ | مرا برگردان (مخفف "ٱرْجِعُونِي") |
| ۲۱۰ | ٱرْجِعِي | برگرد(مؤنث) |
| ۲۱۱ | ٱرْجُواْ | اميدوار باشيد |
| ۲۱۲ | ٱرْحَمْ | رحم کن-رحمت فرما (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد ميآيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد) |
| ۲۱۳ | ٱرْحَمْنَا | به ما رحم کن-بر ما رحمت فرما (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد ميآيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد) |
| ۲۱۴ | ٱرْحَمْهُمَا | به آن دو رحم کن (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد ميآيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد) |
| ۲۱۵ | ٱرْزُقْ | روزي بده (از رزق به معنی عطائي که جاري و هميشگي باشد) |
| ۲۱۶ | ٱرْزُقْنَا | روزيمان بده (از رزق به معنی عطائي که جاري و هميشگي باشد) |
| ۲۱۷ | ٱرْزُقُوهُمْ | روزيشان دهيد (از رزق به معنی عطائي که جاري و هميشگي باشد) |
| ۲۱۸ | ٱرْزُقْهُم | روزيشان بده (از رزق به معنی عطائي که جاري و هميشگي باشد) |
| ۲۱۹ | ٱرْعَوْاْ | بچرانيد |
| ۲۲۰ | ٱرْغَبْ | رغبت کن - تمايل کن("فَإِذَا فَرَغْتَ فَـٱنصَبْ وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَـٱرْغَبْ (انشراح۷و۸): پس وقتی فراغت يافتی آنگاه رنج و سختی را تحمّل نما و فقط به سوی پروردگارت پس از آن ميل و رغبت نما(پس از اتمام انجام واجبات به دعا و مستحبّات بپرداز و آن مستحبّات را هم فقط برای خشنودی پروردگار انجام بده و نه برای ريا و خودنمايي، شروع مستحبّات معمولاً همراه با سختی است ولی به زودی با شوق و اشتياق همراه می شود)) |
| ۲۲۱ | ٱرْکَب | سوارشو |
| ۲۲۲ | ٱرْکَبُواْ | سوار شويد |
| ۲۲۳ | ٱرْکُضْ | به زمين بکوب |
| ۲۲۴ | ٱرْکَعُواْ | رکوع کنيد(کلمه رکوع به معناي مطلق انحنا و خم شدن است) |
| ۲۲۵ | ٱرْکَعِي | رکوع کن (مؤنث)(کلمه رکوع به معناي مطلق انحنا و خم شدن است) |
| ۲۲۶ | ٱرْهَبُونِ | ازمن بترسيد (مخفف "ٱرْهَبُونِي". رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است) |
| ۲۲۷ | ٱزْدَادُواْ | افزودند |
| ۲۲۸ | ٱزْدُجِرَ | به او آزار رسانده شده |
| ۲۲۹ | ٱزَّيَّنَتْ | آراستگی را پذیرفت و با سعی فراوان، بسیار زینت گرفت(از معانی باب افتعال قبول اثر فعل و کوشش و مبالغه است) |
| ۲۳۰ | ٱسْأَل | سؤال کن(اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت. "ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱلرَّحْمَـٰنُ فَـٱسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا(فرقان۵۹): کسی که آسمانها و زمین و آنچه بین آن دو است را در شش روز خلق نمود(با جمع بندی آیاتی که در مورد نحوه خلقت آسمانها و زمین نازل شده است می توان نتیجه گرفت پروردگار تعالی آسمانهای هفتگانه به همراه زمین را در دو روز خلق کرد و طی چهار روز رزق و روزی اهل این عالم را با اندازه ای دقیق تعیین نمود به این شکل که آسمانها را به گونه ای آماده نمود که اسباب تحقق خلقت و تقدیری که برای زمین و اهلش قرار داده است را تأمین کنند و آیات مربوط به این موضوع هر کدام به گوشه ای از این مفهوم کلی اشاره دارند و تناقضی بین آنها نیست) سپس به طور کامل بر عرش مسلط گشت(عرش در قرآن کریم به مرکز دریافت تمام فرامین الهی نسبت به جزء جزء آفرینش و به عبارت ساده تر به علم، قوانین، برنامه و سنت الهی در |
| اداره جزء جزء آفرینش می گویند مثل برنامه سیستم عامل کامپیوتر که همه عملیات آن و همچنین برنامه های دیگرش را مدیریت می کند ضمن اینکه بدون استفاده از سیستم عامل دیگر برنامه ها قادر به انجام هیچ کاری نیستند. پس"ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ" در واقع یعنی پروردگار متعال، پس از بنای عالم، اداره آن را بر اساس برنامه و قانونی که خود وضع نموده بود یا همان سنت الهی، قرار داد) آن رحمان(با همگان همیشه مهربان) است پس حال که این گونه است(همه امور این عالم از خلقت تا اداره اش تنها به اراده پروردگار رحمان است) در مورد، او از همواره و بسیار آگاه و باخبری بپرس(بسیار ضروری و اجتناب ناپذیر است که با پروردگار رحمانت آشنا شوی و آنچه مورد رضای اوست را بشناسی تا بر طبق آن عمل نمایی پس برای شناخت پروردگارت از کسی که در مورد او همواره و بسیار آگاه و باخبر است بپرس و کمک بگیر. مصداق بارز "خبير" در این آیه معصومین علیهم السلامند که با بهره گیری از سخنان و نظر به شیوه زندگی آنها می توان پروردگار رحمان را شناخت)") | ||
| ۲۳۱ | ٱسْأَلُواْ | بپرسيد-بخواهيد(اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۳۲ | ٱسْأَلُوهُمْ | ازآنان بپرسيد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۳۳ | ٱسْأَلُوهُنَّ | از آن زنان بپرسيد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۳۴ | ٱسْأَلْهُ | ازاو بپرس (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۳۵ | ٱسْأَلْهُمْ | ازآنان بپرس (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۲۳۶ | ٱسْتَأْجَرْتَ | اجير کردي |
| ۲۳۷ | ٱسْتَأْجِرْهُ | اورا استخدام کن - اورا اجير کن |
| ۲۳۸ | ٱسْتَأْذَنَ | اجازه گرفت به نحوی که از اجازه دادن به او مطمئن شد(باب استفعال "طلب کردن با نهایت تلاش" را به معنای ریشه فعل اضافه می کند) |
| ۲۳۹ | ٱسْتَأْذَنَکَ | از تواجازه گرفت به نحوی که از اجازه دادنت به او مطمئن شد(باب استفعال "طلب کردن با نهایت تلاش" را به معنای ریشه فعل اضافه می کند) |
| ۲۴۰ | ٱسْتَأْذَنُوکَ | از تو اجازه گرفتند به نحوی که از اجازه دادنت به آنها مطمئن شدند(باب استفعال "طلب کردن با نهایت تلاش" را به معنای ریشه فعل اضافه می کند) |
| ۲۴۱ | ٱسْتِبْدَالَ | جايگزيني |
| ۲۴۲ | ٱسْتَبْشِرُواْ | بسیار شادمان باشيد |
| ۲۴۳ | ٱسْتَبَقَا | هردو در حالي که از هم پيشي مي گرفتند، دويدند |
| ۲۴۴ | ٱسْتَبَقُواْ | شتافتند - سبقت گرفتند (چنانچه به واقعيت حتمي اشاره کند : مي شتابند، سبقت مي گيرند) |
| ۲۴۵ | ٱسْتَبِقُواْ | سبقت بگيريد |
| ۲۴۶ | ٱسْتَجَابَ | اجابت کرد(باکوشش بسيار) |
| ۲۴۷ | ٱسْتَجَابُواْ | اجابت کردند(باکوشش بسيار) |
| ۲۴۸ | ٱسْتَجَارَکَ | از تو پناه خواست (با جدّيت)- با جدیت خواست که نزد تو بیاید |
| ۲۴۹ | ٱسْتَجَبْتُمْ | اجابت کرديد(باکوشش بسيار) |
| ۲۵۰ | ٱسْتَجَبْنَا | به تمام و کمال اجابت کرديم |
| ۲۵۱ | ٱسْتُجِيبَ | اجابت شد(باکوشش بسيار) |
| ۲۵۲ | ٱسْتَجِيبُواْ | اجابت کنيد(باکوشش بسيار) |
| ۲۵۳ | ٱسْتَحَبُّواْ | دوست داشتند-برگزيدند- ترجيح دادند- ترجیح داده و بسیار پسندیدند(عبارت "يَسْتَحِبُّونَ ٱلْحَيَاةَ ٱلدُّنْيَا عَلَي ٱلْئَاخِرَةِ " يعني : زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح مي دهند.حقيقت معناي استحباب اين است که آدمي جستجو کند تا چيزي را پيدا کند که دوستش بدارد و ليکن وقتي بعد از آن "علي" بيايد، معناي ايثار و ترجيح را مي دهد و در عبارت " و اما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمي علي الهدي" نيز به همين معنا است . و معناي استحباب دنيا بر آخرت، اختيار دنيا و ترک کامل آخرت است) |
| ۲۵۴ | ٱسْتُحْفِظُواْ | ازآنان خواسته شده بود حفظ کنند(با جديت) |
| ۲۵۵ | ٱسْتَحَقَّ عَلَيْهِم | به آنان خيانت کردند("فَإِنْ عُثِرَ عَلَىٰ أَنَّهُمَا ٱسْتَحَقَّا إِثْمًا فَئَاخَرَانِ يقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ ٱلَّذِينَ ٱسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ ٱلْأَوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِـٱللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِن شَهَادَتِهِمَا وَمَا ٱعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَّمِنَ ٱلظَّالِمِينَ(مائده۱۰۷): پس اگر اطلاعی حاصل شد که آن دو شاهد مرتکب گناهی شده اند(شهادت دروغ داده اند) پس دو نفر دیگر به جای آن دو بایستند(برای شهادت دادن) از آن کسانی كه علیه آنها، دو نفر اوّل مرتکب خیانت شده اند(بعد از "ٱسْتَحَقَّ" کلمه إثم به قرینه جمله قبل حذف شده) پس به الله قسم می خورند: "سوگند که شهادت ما از شهادت آن دو نفر حقّ و راست تر است و ما تعدی و تجاوز نکردیم و اگر این گونه بود سوگند که به یقین ما از ظالمین خواهیم بود"(اگر معلوم شد که دو شاهد اول دروغ گفته اند، آنان که با شهادت دروغ آن دو نفر ضرر کرده اند، دو شاهد دیگر بیاورند و آنها هم سوگند بخورند که آنچه ما می گوییم نسبت به شهادت آن دو نفر اوّل به حقیقت نزدیک تر است. |
| در مورد شأن نزول این دو آیه گفته اند(ماجرایی که آیات در مورد آن نازل شده اند) یکی از مسلمانان برای فروش اشیائی قیمتی در یکی از بازارهای اعراب با دو مسیحی همسفر شد در بین راه قبل از رسیدن به مقصد از دنیا رفت دو نفر مسیحی هنگام برگشت از وجود آن اشیاء در وسائل آن شخص مسلمان اظهار بی اطلاعی کردند و بر صحت ادعایشان سوگند نیز خوردند امّا مدتی بعد خویشاوندان آن مسلمان، که اشیاء را در دست آن دو مسیحی دیده بودند نزد پیامبر آمده و گزارش دادند. این آیات نازل گردید و قرار شد شاهدان جدید نیز سوگند بخورند و پس از سوگند خوردن آنها پیامبر اموال را از آن مسیحیان گرفت و به خانواده مسلمان از دنیا رفته تحویل داد. از این آیات برداشت می شود که به صرف سوگند خوردن شخصی برای اثبات یک مدعا، تحقیقات برای روشن شدن واقعیت را نباید تعطیل کرد. در مورد لزوم دو نفر بودن تعداد شاهدان نیز حکمتی نهفته است و آن این است که اگر دروغ گفته باشند، معمولًا در بازگویی جزئیات ماجرایی که ادعا می کنند با چشم خود آن را دیده اند، دچار اختلاف شده و دستشان رو می شود)") | ||
| ۲۵۶ | ٱسْتَحَقَّا إِثْماً | مرتکب گناهي شدند |
| ۲۵۷ | ٱسْتَحْوَذَ | استيلاء و غلبه پيدا کرد |
| ۲۵۸ | ٱسْتِحْيَاءٍ | سرشار از حياء بودن |
| ۲۵۹ | ٱسْتَحْيُواْ | زنده نگه داريد |
| ۲۶۰ | ٱسْتَخْرَجَهَا | خارجش کرد(با جديت) |
| ۲۶۱ | ٱسْتَخَفَّ | با کوشش بسیار خوار وخفيف کرد("فَـٱسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْمًا فَاسِقِينَ: پس با کوشش بسیار قومش را خوار و خفیف کرد در نتیجه اطاعتش کردند(شیوه فرعون برای به بردگی کشیدن مردم این گونه بود که آنها را در سختی و فقر و فلاکت نگه می داشت و در چنین شرایطی اکثر مردم برای تأمین ضروریات زندگیشان سعی می کردند تا با چاپلوسی و فرمانبرداری محض برای حاکم، خود را محبوب او گردانند) زیرا به یقین آنان قومی فاسق(سرپیچی کننده از فرمان پروردگار) بودند(اگر فاسق نبودند برای کسب رضایت طاغوت از فرمان پروردگارشان سرپیچی نمی کردند چون می دانستند در هر شرایطی رزق و روزیشان به دست پروردگار بسيار روزي دهنده ی قدرتمندی است که هيچ چيز ناتوانش نمي کند(ٱلرَّزَّاقُ ذُو ٱلْقُوَّةِ ٱلْمَتِينُ). امام صادق عليه السلام مي فرمايند: "چه زشت است که مؤمن ميل و رغبتی داشته باشد که خوار و ذليلش کند")") |
| ۲۶۲ | ٱسْتَخْلَفَ | جانشين کرد |
| ۲۶۳ | ٱسْتَرَقَ ٱلسَّمْعَ | به زحمت و با تلاش بسیار، شنیدن را بدزدد(کنایه از اینکه استراق سمع کند و دزدانه گوش بسپارد یا جاسوسی کند، از معانی که باب افتعال به ریشه فعل اضافه می کند، تلاش و کوشش بسیار در جهت انجام فعل است) |
| ۲۶۴ | ٱسْتَرْهَبُوهُمْ | آنان را به شدت ترساندند (رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است) |
| ۲۶۵ | ٱسْتَزَلَّهُمُ | آنان را به لغزش افکند(با جديت) |
| ۲۶۶ | ٱسْتَسْقَاهُ | از او آب خواست(با جديت) |
| ۲۶۷ | ٱسْتَسْقَيٰ | طلب آب کرد(با جديت) |
| ۲۶۸ | ٱسْتَشْهِدُواْ | به گواهي بگيريد(با جديت)- برای گواهی به جدّیت بطلبید |
| ۲۶۹ | ٱسْتُضْعِفُواْ | با تلاش بسیار ضعيف شمرده شدند(استضعاف به معناي ضعيف شمردن و توهين و بي اعتنائي به امر چيزي است) |
| ۲۷۰ | ٱسْتَضْعَفُونِي | با تلاش بسیار مرا ضعيف شمردند(استضعاف به معناي ضعيف شمردن و توهين و بي اعتنائي به امر چيزي است) |
| ۲۷۱ | ٱسْتَطَاعَ | قدرت و توانايي داشت(با جديت) |
| ۲۷۲ | ٱسْتَطَاعُواْ | قدرت و توانايي داشتند(با جديت) |
| ۲۷۳ | ٱسْتَطَعْتُ | قدرت و توانايي داشتي(با جديت) |
| ۲۷۴ | ٱسْتَطَعْتَ | قدرت و توانايي داشتي(با جديت) |
| ۲۷۵ | ٱسْتَطَعْتُم | قدرت و توانايي داشتيد(با جديت) |
| ۲۷۶ | ٱسْتَطْعَمَا | آن دو طلب غذا کردند(با جديت) |
| ۲۷۷ | ٱسْتَطَعْنَا | قدرت و توانايي داشتيم(با جديت) |
| ۲۷۸ | ٱسْتِعْجَالَهُم | به سرعت و عجله خواستن آنان |
| ۲۷۹ | ٱسْتَعْجَلْتُم | مي خواستيد هرچه سريعتر رخ دهد(با جديت) |
| ۲۸۰ | ٱسْتَعِذْ | پناه ببر(با جديت)- با تمام وجود پناه ببر |
| ۲۸۱ | ٱسْتَعْصَمَ | خويشتن داري کرد-خودداري کرد(با جديت) |
| ۲۸۲ | ٱسْتَعْلَیٰ | با تلاش و کوشش برتری یافت |
| ۲۸۳ | ٱسْتَعْمَرَکُمْ | از شما خواست كه آباد كنيد - شما را به آباد کردن گماشت(از عمارت به معناي آباد کردن چيزي است تا اثر مطلوب را دارا شود همچنین عمر اسم مدت عمارت و آبادي بدن است، يعني مدت زندگي و آبادي بدن به وسيله ي روح) |
| ۲۸۴ | ٱسْتَعِينُواْ | کمک بجوييد(با جديت) |
| ۲۸۵ | ٱسْتَغَاثَهُ | با جدیت ازاو خواست به فريادش برسد-ازاو کمک طلبيد(با جديت) |
| ۲۸۶ | ٱسْتَغْشَوْاْ | پوشش قرار دادند-به روي خود کشيدند(با جديت) |
| ۲۸۷ | ٱسْتِغْفَارُ | طلب آمرزش کردن(با جديت) |
| ۲۸۸ | ٱسْتَغْفِرِ | با اصرار طلب آمرزش کن(حرکت حرف "ر" درآن به دليل تقارنش با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد مي باشد) |
| ۲۸۹ | ٱسْتَغْفِرْ | با اصرار طلب آمرزش کن(با جديت، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۰ | ٱسْتَغْفَرَ | با اصرار طلب آمرزش کرد(با جديت، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۱ | ٱسْتَغْفَرُوا | با اصرار طلب آمرزش کردند(با جديت، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۲ | ٱسْتَغْفِرُواْ | با اصرار طلب آمرزش کنيد(با جديت، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۳ | ٱسْتَغْفِرُوهُ | با اصرار از او آمرزش طلب کنيد(با جديت، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۴ | ٱسْتَغْفِرْهُ | با اصرار از او آمرزش طلب کن(با جديت، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۵ | ٱسْتَغْفِرِي | با اصرار طلب آمرزش کن (با جدیت- مؤنث، مغفرت در اصل به معنی پوشاندن است) |
| ۲۹۶ | ٱسْتَغْلَظَ | ضخیم شد-کلفت شد - قطورشد(با جديت) |
| ۲۹۷ | ٱسْتَغْنَىٰ | اظهار بي نيازي کرد(با جديت) - خود را توانگر نشان داد و ثروت خود را به رخ مردم کشيد (با جديت) |
| ۲۹۸ | ٱسْتَفْتَحُواْ | خواستار فتح و پيروزي شدند(با جديت) |
| ۲۹۹ | ٱسْتَفْتِهِمْ | ازآنان بپرس(با جديت) (کلمه فتوا به معناي پاسخ دادن به حکمي است که تشخيص دليل آن براي ديگران مشکل باشد و چون گفته ميشود : من از فلاني استفتاء کردم و او به من چنين افتاء کرد معنايش اين است که من از او حکم شرع را پرسيدم و او حکم را برايم بيان کرد . و آنچه از موارد استعمال اين ماده لغوي فهميده ميشود اين است که معناي اين کلمه جواب دادن به امور مشکل است، البته نه هرجوابي بلکه جوابي که از خود شخص باشد و شخص آن جواب را با قابليتهاي خود بدست آورده باشد و به همين جهت است که مساله گو(بازگو کننده نظرات دیگران) را صاحب فتوا نميخوانيم) |
| ۳۰۰ | ٱسْتَفْزِزْ | با ترساندن و اجبار اندک اندک حرکت ده - با ترساندن و اجبار اندک اندک بران(کلمه استفزاز به معناي بیرون راندن و به حرکت در آوردن خفيف و آسان همراه با ترساندن و اجبار است با هدف نابودی و ریشه کن نمودن چیزی) |
| ۳۰۱ | ٱسْتَقَامُواْ | استقامت ورزيدند(با جديت) |
| ۳۰۲ | ٱسْتَقَرَّ | برقرار ماند(با جديت) |
| ۳۰۳ | ٱسْتَقِمْ | استقامت کن(با جديت) |
| ۳۰۴ | ٱسْتَقِيمَا | شما دو نفر استقامت کنيد(با جديت) |
| ۳۰۵ | ٱسْتَقِيمُواْ | استقامت کنيد(با جديت) |
| ۳۰۶ | ٱسْتِکْبَاراً | خود بزرگ جلوه دادن -تکبر ورزيدن(با جديت) ( استکبار عبارت از اين است که : کسي بخواهد با ترک پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد که در واقع از این نشأت گرفته که شخص خودش را از طرف مقابل که سخن حقی را به او می گوید بزرگتر می بیند و به همین جهت تکبرّش مانع از پذیرش آن سخن می گردد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: "".امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک نمودن و پيروي نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است". امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک نمودن و پيروي نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است") |
| ۳۰۷ | ٱسْتَکْبَرَ | خود بزرگ جلوه داد-تکبر ورزيد(با جديت) (استکبار عبارت از اين است که : کسي بخواهد با ترک پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد که در واقع از این نشأت گرفته که شخص خودش را از طرف مقابل که سخن حقی را به او می گوید بزرگتر می بیند و به همین جهت تکبرّش مانع از پذیرش آن سخن می گردد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هرکس بر ديگری بگذرد و برای خودش نسبت به او کمترين برتری ببيند، در اين صورت او از مستکبران است". امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک نمودن و پيروي نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است") |
| ۳۰۸ | ٱسْتَکْبَرْتَ | خود بزرگ جلوه دادي-تکبر ورزيدي(با جديت) ( استکبار عبارت از اين است که : کسي بخواهد با ترک پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد که در واقع از این نشأت گرفته که شخص خودش را از طرف مقابل که سخن حقی را به او می گوید بزرگتر می بیند و به همین جهت تکبرّش مانع از پذیرش آن سخن می گردد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هرکس بر ديگری بگذرد و برای خودش نسبت به او کمترين برتری ببيند، در اين صورت او از مستکبران است". امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک نمودن و پيروي نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است") |
| ۳۰۹ | ٱسْتَکْبَرْتُمْ | خود بزرگ جلوه داديد-تکبر ورزيديد(با جديت) ( استکبار عبارت از اين است که : کسي بخواهد با ترک پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد که در واقع از این نشأت گرفته که شخص خودش را از طرف مقابل که سخن حقی را به او می گوید بزرگتر می بیند و به همین جهت تکبرّش مانع از پذیرش آن سخن می گردد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هرکس بر ديگری بگذرد و برای خودش نسبت به او کمترين برتری ببيند، در اين صورت او از مستکبران است". امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک نمودن و پيروي نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است") |
| ۳۱۰ | ٱسْتَکْبَرُواْ | خود بزرگ جلوه دادند-تکبر ورزيدند(با جديت)( استکبار عبارت از اين است که : کسي بخواهد با ترک پذيرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد که در واقع از این نشأت گرفته که شخص خودش را از طرف مقابل که سخن حقی را به او می گوید بزرگتر می بیند و به همین جهت تکبرّش مانع از پذیرش آن سخن می گردد. امام صادق علیه السلام می فرمایند: "هرکس بر ديگری بگذرد و برای خودش نسبت به او کمترين برتری ببيند، در اين صورت او از مستکبران است". امام علی علیه السلام فرمودند: "استکبار يعني ترک نمودن و پيروي نکردن از کسي که پروردگار امر به پيروي او نموده است") |
| ۳۱۱ | ٱسْتَکْثَرْتُ | بسيار فراهم کردم(در عبارت "وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ ٱلْغَيْبَ لَـٱسْتَکْثَرْتُ مِنَ ٱلْخَيْرِ"، از آنجایی که فعل"کُنتُ" علاوه بر "أَعْلَمُ" زمان "لَـٱسْتَکْثَرْتُ" را هم ماضی استمراری می کند، "بسيار فراهم می کردم" ترجمه می شود) |
| ۳۱۲ | ٱسْتَکْثَرْتُم | تعداد شما از محدوده خودتان فراتر رفت (عبارت "يَا مَعْشَرَ ٱلْجِنِّ قَدِ ٱسْتَکْثَرْتُم مِّنَ ٱلْإِنسِ "يعني :اي گروه جن، تعداد شما از محدوده خودتان فراتر رفت با اضافه نمودن برخی از انسانها به خودتان. به عبارت دیگر انسانی که از شیاطین جنّ پیروی کند جزء جمعیت آنان به حساب می آید و این حدیث از کتاب بحارالانوار تأیید کننده این ترجمه می باشد که امام رضا علیه السلام فرمودند:"شیعیان را از این جهت آل محمّد (علیهم السلام) میگویند که هرکس قومی را دوست بدارد از آنها شمرده میشود اگرچه از جنس آنها نباشد و پروردگار دراین باره میفرماید: یا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِیاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ، جنّیان برخلاف انس هستند امّا چون انسانها با آنها دوست شدند از آنان به شمار رفته اند و همین گونه است کسانی که آل محمّد (علیهم السلام) را دوست بدارند") |
| ۳۱۳ | ٱسْتَمْتَعَ | بهره برداري کرد(با جديت) |
| ۳۱۴ | ٱسْتَمْتَعْتُم | بهره برداري کرديد(با جديت) |
| ۳۱۵ | ٱسْتَمْتَعُواْ | بهره برداري کردند(با جديت) |
| ۳۱۶ | ٱسْتَمْسَکَ | چنگ زده-درآويخته (باجديت، از مصدراستمساک که به معناي چنگ زدن و چيزي را محکم چسبيدن است) |
| ۳۱۷ | ٱسْتَمْسِکْ | تمسک کن - چنگ بزن - بياويز(باجديت، از مصدراستمساک که به معناي چنگ زدن و چيزي را محکم چسبيدن است) |
| ۳۱۸ | ٱسْتَمِعْ | با جدیت گوش فرا ده - کاملَا گوش بسپار |
| ۳۱۹ | ٱسْتَمَعَ | با جدیت گوش فرا داد |
| ۳۲۰ | ٱسْتَمِعُواْ | با جدیت گوش فرا دهيد |
| ۳۲۱ | ٱسْتَمَعُوهُ | با جدیت به آن گوش فرا دهند |
| ۳۲۲ | ٱسْتَنصَرُوکُمْ | از شما ياري خواستند (با جديت) |
| ۳۲۳ | ٱسْتَنصَرَهُ | از او ياري خواست (با جديت) |
| ۳۲۴ | ٱسْتَنکَفُواْ | سرباز زدند - سرپيچي کردند (با جديت) |
| ۳۲۵ | ٱسْتَوَتْ | قرار گرفت |
| ۳۲۶ | ٱسْتَوْقَدَ | افروخت (از ايقاد به معناي افکندن هيزم در آتش است) |
| ۳۲۷ | ٱسْتَوَیٰ | قرار گرفت - استقرار یافت - به نهايت تعادل وتکامل رسيد(جواني تمام عيار شد)- به طور کامل چیره و مستقر شد("ٱلرَّحْمَـٰنُ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ: آن رحمان(با همگان همیشه مهربان) به طور کامل بر آن عرش، چیره و مستقر شد(منظور از کلمه عرش در اینجا، مرکز دریافت تمام فرامین الهی نسبت به جزء جزء آفرینش است به عبارت ساده تر عرش به علم، قوانین، برنامه و سنت الهی در اداره جزء جزء آفرینش می گویند شاید بهترین تشبیهی که بتوان با علم امروزی برای نزدیک کردن مفهوم "عرش" به ذهن به کار برد، همان برنامه سیستم عاملی است که بر روی کامپیوتر یا موبایل نصب می شود و هر فعالیتی در این وسایل را کنترل می کند و سایر برنامه ها تنها در محدوده و چهار چوبی که همین سیستم عامل تعیین می کند، فعالیت می نمایند ضمن اینکه بدون استفاده از سیستم عامل قادر به انجام هیچ کاری نیستند. پس"عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ" در واقع یعنی پروردگار متعال، پس از بنای عالم، اداره آن را بر اساس برنامه و قانونی که خود وضع نموده بود یا همان سنت الهی، قرار داد. امام کاظم علیه السلام در مورد این آیه فرمودند: "يعني بر ريز و درشت و بزرگ و کوچک مسلط است". |
| از آیه شریفه ۹۱ سوره مبارکه مریم تا آیه شریفه ۱۳ از سوره مبارکه طه یکی از چهار صفحه باقی مانده از قدیمی ترین قرآن موجود مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است که به طرز شگفت آوری حتی در حد یک حرف نیز با قرآن امروزی اختلاف ندارند نکته قابل توجه دیگر در این صفحه که از اعماق تاریخ به ما رسیده و حتمًا این رسیدن نیز به حکمت صاحب آن، پروردگار متعال می باشد و اتفاقی نیست، این است که در همین یک صفحه، ۵ بار کلمه "ٱلرَّحْمَـٰن: با همگان همیشه مهربان"، آمده است. نامه ای سراسر مهر و محبت از سوی خالقمان)") | ||
| ۳۲۸ | ٱسْتَوَىٰ إِلَى | پرداخت- مشغول ... شد(ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ إِلَى ٱلسَّمَاءِ: سپس به آسمان پرداخت) |
| ۳۲۹ | ٱسْتَوَيٰ عَلَيٰ | مستولي شد- به طور کامل بر آن مستقر شد (گاهی کلمه عرش در قرآن کریم به مرکز دریافت تمام فرامین الهی نسبت به جزء جزء آفرینش گفته می شود به عبارت ساده تر عرش به علم، قوانین، برنامه و سنت الهی در اداره جزء جزء آفرینش می گویند شاید بهترین تشبیهی که بتوان با علم امروزی برای نزدیک کردن مفهوم "عرش" به ذهن به کار برد، همان برنامه سیستم عاملی است که بر روی کامپیوتر یا موبایل نصب می شود و هر فعالیتی در این وسایل را کنترل می کند و سایر برنامه ها تنها در محدوده و چهار چوبی که همین سیستم عامل تعیین می کند، فعالیت می نمایند ضمن اینکه بدون استفاده از سیستم عامل قادر به انجام هیچ کاری نیستند. پس"خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ" در واقع یعنی پروردگار متعال، پس از بنای عالم، اداره آن را بر اساس برنامه و قانونی که خود وضع نموده بود یا همان سنت الهی، قرار داد) |
| ۳۳۰ | ٱسْتَوَيْتَ | مستقر شدي |
| ۳۳۱ | ٱسْتَوَيْتُمْ | قرار گرفتيد |
| ۳۳۲ | ٱسْتُهْزِئَ | به مسخره گرفته شد (هزو به معناي مزاحي است که در غياب کسي و يا پنهان از چشم او انجام شود و گاهي به مزاح علني نيز گفته مي شود) |
| ۳۳۳ | ٱسْتَهْزِئُواْ | به مسخره بگيريد (هزو به معناي مزاحي است که در غياب کسي و يا پنهان از چشم او انجام شود و گاهي به مزاح علني نيز گفته مي شود) |
| ۳۳۴ | ٱسْتَهْوَتْهُ | عقلش را ربوده |
| ۳۳۵ | ٱسْتَيْأَسَ | به کلی مأيوس و نا اميد شد |
| ۳۳۶ | ٱسْتَيْأَسُواْ | به کلی مأيوس و نا اميد شدند |
| ۳۳۷ | ٱسْتَيْسَرَ | آسان و مقدورگشت |
| ۳۳۸ | ٱسْتَيْقَنَتْهَا | به آن از جهات بسیاری یقین حاصل کرد("وَجَحَدُواْ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَـٱنظُرْ کَيْفَ کَانَ عَاقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ(نمل۱۴): و آن(نشانه ها و معجزات) را انکار کردند در حالی که ضمیر و جانشان به آن از جهات بسیاری یقین حاصل کرد(با اینکه در دلشان یقین داشتند که معجزات حضرت موسی علیه السلام حقّ و واقعی است در نتیجه او پیامبری الهی است با زبانهایشان انکار می کردند و این معجزات را جادو می خواندند) از جهت ظلم و برتری جویی عظیمی(این انکار برای این بود که راه برای ظلم و ستمشان به دیگران و بهره جویی از آنها و ریاست و فرمانروایی کردنشان بر آنان باز باشد. عظمت ظلم و علوّ از نکره آوردن آنها دریافت می شود) حال که این گونه است بنگر عاقبت فاسدان چگونه بود") |
| ۳۳۹ | ٱسْجُدْ | سجده کن |
| ۳۴۰ | ٱسْجُدُواْ | سجده کنيد |
| ۳۴۱ | ٱسْجُدِي | سجده کن (مؤنث) |
| ۳۴۲ | ٱسْعَوْاْ | بشتابيد |
| ۳۴۳ | ٱسْکُنْ | ساکن شو-سکونت گير |
| ۳۴۴ | ٱسْکُنُواْ | ساکن شويد-سکونت گيريد |
| ۳۴۵ | ٱسْلُکْ | ببَر-نفوذ ده -وارد کن - داخل کن |
| ۳۴۶ | ٱسْلُکُوهُ | اورا به بند کشيد |
| ۳۴۷ | ٱسْلُکِي | عبور کن - نفوذ کن |
| ۳۴۸ | ٱسْمُ | اسم-نام ("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان ميزدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید) |
| ۳۴۹ | ٱسْمَعْ | بشنو(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۳۵۰ | ٱسْمَعُواْ | بشنويد(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۳۵۱ | ٱسْمَعُونِ | به سخن من گوش دهيد (مخفف"ٱسْمَعُونِي".کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۳۵۲ | ٱسْمُهُ | اسمش("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان ميزدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید) |
| ۳۵۳ | ٱسْوَدَّتْ | سياه شد |
| ۳۵۴ | ٱشْتَدَّتْ بِهِ ٱلرِّيحُ | باد به شدت بر آن بوزد |
| ۳۵۵ | ٱشْتَرَاهُ | اورا با میل و رغبت بسیار خريد (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن. در آیات شریفه بیست و بیست و یک سوره مبارکه یوسف با زیبایی بسیار و اختصار با استفاده از مصدر اشتراء به جای شراء که در آیه قبل استفاده شده بود نشان می دهد که این خرید و فروش غیر از خرید و فروش آیه قبل می باشد چون در آیه قبل گفته بود که با بی رغبتی آن معامله را انجام دادند و باز هم شنونده خودش نتیجه می گیرد که در طول سفر کاروانیان به حسن و جمال ظاهری و باطنی یوسف پی برده بودند یوسف را در بازار مصر به بهایی بسیار فروختند در حالی که خریداران برای به دست آوردن یوسف از هم سبقت می گرفتند و ظرافت کار در اینجاست که در قرآن کریم، کلام بی نظیر پروردگار تمام این ماجرا در جایگزین نمودن کلمه "ٱشْتَرَاهُ" به جای " شَرَوْهُ" در آیه قبل، گنجانده شده است) |
| ۳۵۶ | ٱشْتَرَوُاْ | خريدند(واو آن به دليل تقارن با حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد حرکت گرفته است.اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن. عبارت "ٱشْتَرَوُاْ ٱلْکُفْرَ بِـٱلْإِيمَانِ" یعنی: ایمان را با گمراهی معامله کردند یا کفر را خریدند به قیمت و بهای ایمان) |
| ۳۵۷ | ٱشْتَرَوْاْ | فروختند (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن) |
| ۳۵۸ | ٱشْتَرَیٰ | خريد (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن) |
| ۳۵۹ | ٱشْتَعَلَ | شعله ور شد -درخشيد(ٱشْتَعَلَ ٱلرَّأْسُ شَيْباً :موهاي سفيد را به شعله تشبيه کرده است و کنایه از این است که موهای سپید تمام سرم را در بر گرفته است. اشتعال به معناي انتشار زبانه آتش و سرايت آن در ماده ی سوختنی است) |
| ۳۶۰ | ٱشْتَمَلَتْ عَلَيْه | آن را در بر گرفته - آن را شامل شده |
| ۳۶۱ | ٱشْتَهَتْ | ميل پيدا کرد - تمایل داشت(شهوت در اصل به معني از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي به طرف خواستهاش ميباشد، خواستهاي که از آن لذت ميبرد، مانند شهوت طعام و نوشيدني و شهوت جنسي) |
| ۳۶۲ | ٱشْدُدْ | سخت کن - محکم کن(عبارت "ٱشْدُدْ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ " یعنی بر قلبهایشان مهر سنگدل شدن بزن) |
| ۳۶۳ | ٱشْرَبُواْ | بياشاميد |
| ۳۶۴ | ٱشْرَبِي | بنوش (مؤنث) |
| ۳۶۵ | ٱشْرَحْ | بگشا -باز کن (کلمه شرح به معناي بسط و وسعت دادن واصل اين کلمه به معناي پهن کردن و بسط دادن گوشت و امثال آن است. "قَالَ رَبِّ ٱشْرَحْ لِي صَدْرِي: (موسی علیه السلام)گفت: "ای پروردگار من، برای من سینه ام را بگشا(کنایه از اینکه ظرفیت وجودی مرا افزایش بده تا از رحمت بی انتهای تو بیشتر بهره بگیرم همچنین صبر و استقامت مرا برای انجام این مأموریت افزایش بده)") |
| ۳۶۶ | ٱشْکُرْ | سپاسگزاري کن-شکر کن (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۳۶۷ | ٱشْکُرُواْ | سپاسگزاري کنيد-شکر کنيد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۳۶۸ | ٱشْمَأَزَّتْ | متنفر شد |
| ۳۶۹ | ٱشْهَدْ | گواه باش -شاهد باش |
| ۳۷۰ | ٱشْهَدُواْ | گواه باشيد-شاهد باشيد |
| ۳۷۱ | ٱصْبِرْ | صبر کن(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند) نگه دار(مانند: "وَٱصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِـٱلْغَدَاةِ وَٱلْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ: خود را با کسانی که پروردگارشان را در هر صبح و شام می خوانند، نگه دار(همراهی خود را با آنان حفظ نما و از آنها جدا نشو) در حالی که روی او را می خواهند(قصدشان از این دعا فقط کسب رضای الهی است و به قول معروف دنبال این هستند که پروردگار مهربان نگاهشان کند)") |
| ۳۷۲ | ٱصْبِرُواْ | صبر کنيد (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند) |
| ۳۷۳ | ٱصْدَعْ | آشکار کن (بي پرده بگو)(کلمه صدع و فرق و فصل به يک معنا است و معناي فلان صدع بالحق، اين است که فلاني حق را بي پرده و آشکارا گفت) |
| ۳۷۴ | ٱصْرِفْ | با چیز دیگری جایگزین و منصرف کن(وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا ٱصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا(فرقان۶۵): همچنین(بندگان آن رحمان(با همگان، همیشه مهربان)) کسانی هستند که می گویند: "پروردگار ما، از ما عذاب جهنّم را با چیز دیگری(بهشت) جایگزین و منصرف کن(صرف به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است) زیرا به یقین عذاب آن(جهنّم) سختی و مصيبت عظیمی است که انتها ندارد(از نکره آوردن "غَرَامًا" عظمتش دریافت می شود)") |
| ۳۷۵ | ٱصْطَادُواْ | شکار کنيد |
| ۳۷۶ | ٱصْطَبِرْ | شکيبايي پيشه کن - خود را به صبر بياراي (کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به قوانین عقلی و شرعی و تحمل سختیهایی که عمل به این مقررات دارد و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع دوری از آن را لازم می دانند. "وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِـٱلصَّلَوٰةِ وَٱصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَٱلْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ: اهل خود را به نماز امر کن و بر آن شکيبايي پيشه کن(خودت هم به بهترین شکل و با صبر و حوصله نمازت را بخوان تا برایشان الگو باشی)، ما از تو رزقي نخواستيم، ما تو را روزي مي دهيم(تو مسئول رزق و روزی آنها نیستی تازه روزی خودت را هم ما می دهیم) و عاقبت براي تقواست(متأسفانه امروزه والدین تمام همّت خود را صرف تأمین خوراک، پوشاک، تحصیل و شغل آینده فرزندشان کرده اند و از مهمترین عامل سعادت آنها که نمازشان می باشد، غافل شده اند. در حالی که همان گونه که در آیه شریفه ۱۲۴ همین سوره مبارکه(طه) آمده بود، یک زندگی خوش و راحت بدون نماز، ممکن |
| نیست. امام حسن عسکري عليه السلام مي فرمايند: "روزي ضمانت شده، آن قدر تو را به خود مشغول نکند که از کاری که بر تو واجب شده، غافلت سازد". پیامبر اکرم بعد از نزول این آیه قبل از اقامه هر نماز در مسجد به در خانه حضرت علی و حضرت زهرا می رفت و آنان را با نام "اهل بیت(صلوات الله و سلامه علیهم)" صدا می زد و به نماز دعوت می نمود)". در آیه شریفه ۲۴ از سوره مبارکه رعد آمده است که دلیل اصلی بهشتی شدن نیکان، صبر کردن آنهاست و صبر بر سه قسم است صبر در برابر سختیها و مصیبتهای دنیا و در نتیجه ناشکری نکردن، صبر و تحمل رنج و سختیهای اطاعت و عبادت پروردگار و صبر و خودداری در برابر گناهان وسوسه انگیز که با جلوه گری انسان را به سوی خود می خوانند) | ||
| ۳۷۷ | ٱصْطَفَاکِ | تو(مؤنث) را برگزيد |
| ۳۷۸ | ٱصْطَفَاهُ | اورا برگزيد |
| ۳۷۹ | ٱصْطَفَيْتُکَ | تورا برگزيدم |
| ۳۸۰ | ٱصْطَفَيْنَا | برگزيديم |
| ۳۸۱ | ٱصْطَفَيْنَاهُ | اورابرگزيديم |
| ۳۸۲ | ٱصْطَنَعْتُکَ | ساختم وپروريدم تو را |
| ۳۸۳ | ٱصْفَحْ | عفو کن - ناديده بگير(صفح هر چيزي پهنا و کناره آن است مانند صفحه صورت، صفحه شمشير و صفحه سنگ و نيز صفح به معناي ترک مؤاخذه است، مانند عفو ، ولي صفح از عفو گسترده تر است و چه بسا کسی را عفو کنند ولی از او صفح ننمایند یعنی مجازاتش نکنند ولی گناهش را هم نادیده نگیرند و به او روی خوش نشان ندهند چون در معناي "صفح "روي خوش نشان دادن نيز مستتر است. پس معناي صفحت عنه اين است که علاوه بر اينکه او را عفو کردم، روي خوش هم به او نشان دادم و يا اين است که من صفحه روي او را ديدم در حالي که به روي خود نياوردم و يا اين است که آن صفحه اي که گناه و جرم او را در آن ثبت کرده بودم ورق زده و به صفحه ديگر رد شدم و اين معنا از ورق زدن کتاب اخذ شده، گويا کتاب خاطرات او را ورق زده است. امام رضا عليه السلام در مورد "فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجَمِيل" فرموده است: "منظور گذشت و بخشش بدون هيچ ملامت و سرزنشي است". |
| این آیه دو معنی صحیح همزمان دارد یکی اینکه مقصد نهایی و هدف اصلی این جهان، قیامت است پس خودت را وابسته به دنیا نکن به شکلی که از آخرت غافل شوی همانگونه که در آیات دیگر آمده به هنگام قیامت، مدت درنگ افراد در دنیا، به نظرشان بیشتر از یک روز یا یک شب نمی آید پس هر جا قرار شد بین دنیا و آخرت یکی را انتخاب کنی به راحتی دنیا را کنار بگذار و از آن بگذر معنی دیگر این است که لجاجت و عدم پذیرش حق از سوی اکثریت مردم بر تو گران و دشوار نباشد و ذهنت را بیش از اندازه مشغول آن نکن و از آن بگذر خودشان می دانند و روز قیامت و پروردگارشان که به حق بینشان حکم خواهد کرد. عبارت "أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ ٱلذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ"يعني :"آيا به جرم اينکه شما مردمي اسرافگريد از فرستادن قرآن به سوي شما صرفنظر کنيم"در واقع موضوع نازل کردن قرآن را به صفحه اي تشبيه کرده که با ورق زدن از آن عبور مي کنند و آن را ناديده مي گيرند) | ||
| ۳۸۴ | ٱصْفَحُواْ | عفو کنيد - ناديده بگيريد(صفح هر چيزي پهنا و کناره آن است مانند صفحه صورت، صفحه شمشير و صفحه سنگ و نيز صفح به معناي ترک مؤاخذه است، مانند عفو ، ولي صفح از عفو گسترده تر است و چه بسا کسی را عفو کنند ولی از او صفح ننمایند یعنی مجازاتش نکنند ولی گناهش را هم نادیده نگیرند و به او روی خوش نشان ندهند چون در معناي "صفح "روي خوش نشان دادن نيز مستتر است. پس معناي صفحت عنه اين است که علاوه بر اينکه او را عفو کردم، روي خوش هم به او نشان دادم و يا اين است که من صفحه روي او را ديدم در حالي که به روي خود نياوردم و يا اين است که آن صفحه اي که گناه و جرم او را در آن ثبت کرده بودم ورق زده و به صفحه ديگر رد شدم و اين معنا از ورق زدن کتاب اخذ شده، گويا کتاب خاطرات او را ورق زده است. امام رضا عليه السلام در مورد "فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الجَمِيل" فرموده است: "منظور گذشت و بخشش بدون هيچ ملامت و سرزنشي است". |
| این آیه دو معنی صحیح همزمان دارد یکی اینکه مقصد نهایی و هدف اصلی این جهان، قیامت است پس خودت را وابسته به دنیا نکن به شکلی که از آخرت غافل شوی همانگونه که در آیات دیگر آمده به هنگام قیامت، مدت درنگ افراد در دنیا، به نظرشان بیشتر از یک روز یا یک شب نمی آید پس هر جا قرار شد بین دنیا و آخرت یکی را انتخاب کنی به راحتی دنیا را کنار بگذار و از آن بگذر معنی دیگر این است که لجاجت و عدم پذیرش حق از سوی اکثریت مردم بر تو گران و دشوار نباشد و ذهنت را بیش از اندازه مشغول آن نکن و از آن بگذر خودشان می دانند و روز قیامت و پروردگارشان که به حق بینشان حکم خواهد کرد. عبارت "أَفَنَضْرِبُ عَنکُمُ ٱلذِّکْرَ صَفْحاً أَن کُنتُمْ قَوْماً مُّسْرِفِينَ"يعني :"آيا به جرم اينکه شما مردمي اسرافگريد از فرستادن قرآن به سوي شما صرفنظر کنيم"در واقع موضوع نازل کردن قرآن را به صفحه اي تشبيه کرده که با ورق زدن از آن عبور مي کنند و آن را ناديده مي گيرند) | ||
| ۳۸۵ | ٱصْلَوْهَا | در آن داخل شويد - در مسيرش قرار گيريد(اصل کلمه صلو به معناي پيروي است و صالي جحيم به معناي دنبالهرو جهنم است، به طوري که هر جا راه جهنم را سراغ داشته باشد به آنجا برود و عمل دوزخيان را مرتکب شود) |
| ۳۸۶ | ٱصْنَعِ | بساز |
| ۳۸۷ | ٱضْرِب | بزن(گاهی منظور از زدن ، بناء و اقامت است، همچنانکه بناي خيمه و اقامت در آن را خيمه زدن مي گويند و يا تاسيس قاعده و شالوده را ضربِ قاعده ميخوانند مانند: "فَـٱضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي ٱلْبَحْرِ يَبَسًا: آنگاه برایشان راهی در آن دریا بزن به صورت خشکی(نه تنها راهی برایشان از میان آن دریا باز کن بلکه کف آن راه را نیز خشک نما تا به راحتی عبور کنند. "يَبَس" به محلي گويند که قبلا آب در آن بوده و سپس خشک شده است)") |
| ۳۸۸ | ٱضْرِبُواْ | بزنيد |
| ۳۸۹ | ٱضْرِبُوهُ | بزنيد به او |
| ۳۹۰ | ٱضْرِبُوهُنَّ | آن زنان را بزنيد(در خصوص عبارت "وَٱهْجُرُوهُنَّ فِي ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ "از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمودند : هجر در مضاجع به اين است که دررختخواب زن برود، ولي پشت خود را به او کند و نيز در معناي زدن از آن جناب روايت کرده که بايد با مسواک که چوب کوچکي است که به عنوان مسواک استفاده مي شود و طبعاً ضربه ناشي از آن فقط حالت نمايشي زدن دارد و آسيبي نمي رساند، او را زد. نمونه این زدن در مورد حضرت ایوب و همسرش علیهما السلام در آیه شریفه ۴۴ سوره مبارکه ص آمده است. در واقع این هجر و ضرب بدون اینکه لطمه ای بزند و کلامی رد و بدل گردد نشانه ای است برای ناراحتی شوهر از او و طبعًا عشق و محبتی که بین او و شوهرش می باشد باعث می گردد تا رفتار خود را اصلاح نماید) |
| ۳۹۱ | ٱضْطُرَّ | ناچار شد |
| ۳۹۲ | ٱضْطُرِرْتُمْ | ناچار شديد |
| ۳۹۳ | ٱضْمُمْ | جمع کن ("وَٱضْمُمْ يَدَکَ إِلَىٰ جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ءَايَةً أُخْرَىٰ: و دستت را جمع کن به سوی محدوده ي سينه تا زير بغلت(دستت را روی قلبت قرار بده) تا به صورتی سفید و درخشان خارج گردد بدون کمترین آسیبی(این سفیدی شباهتی به بیماری پوستی نظیر برص یا پیسی(Vitiligo) ندارد در این بیماری سلولهایی که تولید رنگدانه می کنند تخریب شده و در نتیجه لکه های سفیدی روی پوست شخص بیمار پدیدار می گردد. به دلیل نکره آوردن "سُوءٍ "، کلمه "کمترین"، به ترجمه اضافه شده است) به عنوان نشانه و معجزه ی بزرگ دیگری(به دلیل نکره آوردن "ءَايَةً "، کلمه "بزرگ"، به ترجمه اضافه شده است. نکره آوردن یک کلمه، نشان از ناشناسی آن دارد که این عدم شناسایی هم می تواند از جهت کوچکی و ناچیزی آن باشد و هم از جهت بزرگی آن که در این آیه هر دو نمونه با هم جمع شده اند)") |
| ۳۹۴ | ٱطْرَحُوهُ | اورا بيندازيد و پرت کنيد |
| ۳۹۵ | ٱطَّلَعَ | اطلاع يافت |
| ۳۹۶ | ٱطَّلَعْتَ | اطلاع يافتي("لَوِ ٱطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا: اگر بر آنان آنان اطلاع بیابی سوگند که از آنان به جهت فرار رو بر می گردانی و قطعاً از ترسی عظیم ناشی از آنها پر می شدی(واقعيت حتمي را به زمان ماضي آورده به همین دلیل افعال ماضی، مضارع معني شده اند)") |
| ۳۹۷ | ٱطْمَأَنَّ | اطمينان يافت-آرامش يافت (کلمه طمانينة و اطمينان به معناي سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتي و اضطراب است و اين استعمال از اينجا آمده که وقتی ميگويند : "اطمانت الارض:زمين مطمئن شد" يا "ارض مطمئنة: زميني مطمئن"، منظورشان زميني است که در آن گودي وجود دارد و در هنگام باران آب در آنجا جمع ميشود و نيز سنگهای ریزش کرده از کوه هم به طرف آن سرازير ميگردد) |
| ۳۹۸ | ٱطْمَأْنَنتُمْ | ايمن شديد-مطمئن شديد (کلمه طمانينة و اطمينان به معناي سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتي و اضطراب است و اين استعمال از اينجا آمده که وقتی ميگويند : "اطمانت الارض:زمين مطمئن شد" يا "ارض مطمئنة: زميني مطمئن"، منظورشان زميني است که در آن گودي وجود دارد و در هنگام باران آب در آنجا جمع ميشود و نيز سنگهای ریزش کرده از کوه هم به طرف آن سرازير ميگردد) |
| ۳۹۹ | ٱطْمَأَنُّواْ | آرام يافته اند - اطمينان يافته اند-آرامش يافته اند (کلمه طمانينة و اطمينان به معناي سکون و آرامش نفس بعد از ناراحتي و اضطراب است و اين استعمال از اينجا آمده که وقتی ميگويند : "اطمانت الارض:زمين مطمئن شد" يا "ارض مطمئنة: زميني مطمئن"، منظورشان زميني است که در آن گودي وجود دارد و در هنگام باران آب در آنجا جمع ميشود و نيز سنگهای ریزش کرده از کوه هم به طرف آن سرازير ميگردد) |
| ۴۰۰ | ٱطْمِسْ | محو ونابود کن (از کلمه طمس به معناي آن که چيزي به طرف پوسيدگي و کهنه شدن دگرگوني يابد. عبارت "رَبَّنَا ٱطْمِسْ عَلَىٰ أَمْوَالِهِمْ " یعنی ای پروردگار ما بر اموالشان مهر نابودی بزن) |
| ۴۰۱ | ٱطَّهَّرُواْ | به طور کامل طاهرسازيد(در عبارت "إِن کُنتُمْ جُنُباً فَـٱطَّهَّرُواْ " استفاده از باب افتعال در این کلمه نشان می دهد که طهارت کاملتر از وضو، منظور است که همان غسل است) |
| ۴۰۲ | ٱطَّيَّرْنَا | فال بد زده ايم (در اصل "طير" مرغي مانند کلاغ است که عرب با ديدن آن فال بد ميزد و سپس مورد استعمالش را توسعه دادند و به هر چيزي که با آن فال بد زده ميشود طير گفتند و چه بسا که در حوادث آينده بشر نيز استعمال ميکنند و چه بسا بخت بد اشخاصي را طائر ميگويند، با اينکه اصلا بخت امري است موهوم، ولي مردم خرافهپرست آن را مبدأ بدبختي انسان و محروميتش از هر چيز ميدانند .مرغان در عرب دو حال داشتند يا از طرف چپ مسافر به طرف راست وي پرواز ميکردند که آن را سانح ميناميدند و يا طرف چپ خود را در برابر طرف راست ايشان قرار ميدادند و آن را بارح ميخواندند و اصل اين نامگذاري اين بود که مرغ اگر سانح بود تيرانداز به سهولت ميتوانست صيدش کند، ولي اگر بارح بود نميتوانست به خوبی نشانه بگيرد) |
| ۴۰۳ | ٱعْبُدْ | بپرست-عبادت کن-بندگی کن (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۰۴ | ٱعْبُدْنِي | مرا بپرست - مرا عبادت کن-بندگی مرا کن(عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۰۵ | ٱعْبُدُواْ | بپرستيد-عبادت کنيد--بندگی کنید (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۰۶ | ٱعْبُدُونِ | مرا بپرستيد-مرا عبادت کنيد-بندگی مرا کنید (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند . بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد در اصل ٱعْبُدُونِي بوده که مخفف شده) |
| ۴۰۷ | ٱعْبُدُونِي | مرا بپرستيد-مرا عبادت کنيد- بندگی مرا کنید (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۰۸ | ٱعْبُدُوهُ | اورا بپرستيد-اورا عبادت کنيد-بندگی او را کنید (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۰۹ | ٱعْبُدْهُ | اورا بپرست - اورا عبادت کن- بندگی او کن (عبادت و پرستش يعنی اينکه رفتار انسان طوری باشد که نشان دهد مالکش کسی است که قصد عبادتش را دارد. به عبارت ساده تر عبادت يعني رفتاري که عبد و بنده بودن را نشان دهد و هر کس که بنده ی ديگری است، خلاف فرمان او عمل نمی کند. بنا به روایات(از جمله پاسخ امام صادق علیه السلام به پرسش "عنوان بصری") و آیات قرآن کریم، بنده پروردگار سه نشانه دارد ۱- خودش را مالک چیزی نمی داند(چون هر چه دارد را پروردگار به او داده) برای همین بخشش و انفاق برایش آسان است ۲- به هر چه پروردگار برایش پسندیده راضی است چون یقین دارد خیرش در آن است پس تدبیر کارش را به او سپرده بنابراین تحمل مصائب دنیا برایش آسان شده است ۳- پرداختن به آنچه پروردگار به او امر کرده و پرهیز از آنچه نهی نموده، آن قدرمشغولش نموده که به کارهای بیهوده از قبیل فخر فروشی به دیگران و مجادله با آنان نمی پردازد) |
| ۴۱۰ | ٱعْتَبِرُواْ | عبرت بگيريد (اصل کلمه عبر به معناي گذرکردن از حالي به حالي است و اعتبار و عبرة مخصوص به حالتي است که انسان بوسيله آن از شناختن چيزي که قابل مشاهده است به چيزي که قابل مشاهده نيست، ميرسد) |
| ۴۱۱ | ٱعْتَدَوْاْ | تعدي کردند-باخصومت برخورد کردند(از مصدر اعتدا به معني بيرون شدن از حد است.عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد) |
| ۴۱۲ | ٱعْتَدُواْ | تعدي کنيد-باخصومت برخورد کنيد(از مصدر اعتدا به معني بيرون شدن از حد است.عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد) |
| ۴۱۳ | ٱعْتَدَيٰ | تعدي و تجاوز کرد- از حدّ گذشت(از مصدر اعتدا به معني بيرون شدن از حد است.عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد) |
| ۴۱۴ | ٱعْتَدَيْنَا | تعدي و تجاوز کرديم(از مصدر اعتدا به معني بيرون شدن از حد است.عدو به معناي تجاوز و ضد التيام است که اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت و دشمني را معنا مي دهد و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناي دويدن می دهد و اگردر مورد اخلال در عدالت در معامله استفاده گردد معناي عدوان و ظلم را مي دهد و به اين معنا در آيه فيسبوا الله عدوا به غير علم آمده و اگر نسبت به اجزاي زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناي ناهمواري را مي دهد) |
| ۴۱۵ | ٱعْتَرَاکَ | به تو برخورد کرده - به تو رسيده |
| ۴۱۶ | ٱعْتَرَفْنَا | اعتراف مي کنيم |
| ۴۱۷ | ٱعْتَرَفُواْ | اعتراف کردند |
| ۴۱۸ | ٱعْتَزَلْتُمُوهُمْ | از آنان گوشه گيري و دوري کرديد |
| ۴۱۹ | ٱعْتَزِلُواْ | کناره بگيريد |
| ۴۲۰ | ٱعْتَزَلُوکُمْ | از شما کناره گرفتند |
| ۴۲۱ | ٱعْتَزِلُونِ | ازمن کناره گيري کنيد - راحتم بگذاريد (مخفف"ٱعْتَزِلُونِي") |
| ۴۲۲ | ٱعْتَزَلَهُمْ | از آنان کناره گرفت |
| ۴۲۳ | ٱعْتَصَمُواْ | چنگ زدند و طلب حفاظت کردند(اعتصام به معناي آن حالتي است از انسان که در طلب حافظي که او را حفظ کند از خود نشان مي دهد . در عبارت "وَمَن يَعْتَصِم بِـٱللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ " جزمش به دلیل شرط شدن برای جمله بعد از خود می باشد) |
| ۴۲۴ | ٱعْتَصِمُواْ | چنگ زنيد و طلب حفاظت کنيد(اعتصام به معناي آن حالتي است از انسان که در طلب حافظي که او را حفظ کند از خود نشان مي دهد . در عبارت "وَمَن يَعْتَصِم بِـٱللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ " جزمش به دلیل شرط شدن برای جمله بعد از خود می باشد) |
| ۴۲۵ | ٱعْتِلُوهُ | به خشم اورا بکِشيد-به زور اورا بکِشيد(از مصدر عتل است، که به معناي کشيدن به عنف و به زور است) |
| ۴۲۶ | ٱعْتَمَرَ | عمره به جا آورد |
| ۴۲۷ | ٱعْدِلُواْ | به عدالت رفتار کنيد(کلمه عدل به معناي حد وسط در بين افراط و تفريط است) |
| ۴۲۸ | ٱعْفُ | عفو کن - در گذر (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۴۲۹ | ٱعْفُواْ | عفو کنيد - در گذريد (کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد) |
| ۴۳۰ | ٱعْلَمْ | بدان (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۴۳۱ | ٱعْلَمُواْ | بدانيد (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۴۳۲ | ٱعْمَلْ | عمل کن - بساز (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۳۳ | ٱعْمَلُواْ | عمل کنيد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۳۴ | ٱغْتَرَفَ | برداشت - گرفت و بلند کرد(کلمه اغتراف و کلمه غرف به معناي آن است که چيزي را بلند کني و بگيري، مثلا ميگويند : فلان غرف الماء و يا ميگويند : فلان اغترف الماء، يعني فلاني آب را بلند کرد تا بنوشد . و اغتراف يک غرفه از آب کنايه از يک مشت آب برداشتن است ود رعبارت "مَنِ ٱغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ " دلالت ميکند بر اينکه پيامبر بني اسرائيل آن مردم را از مطلق نوشيدن نهي نکرده بوده بلکه از نوشيدن در حالت خاصي نهي کرده بوده، مثلا از اينکه لب آب دراز بکشند و با دهان آنقدر بنوشند تا سيراب شوند و مجاز بودند که تنها يک مشت آب بنوشند) |
| ۴۳۵ | ٱغْدُواْ | صبحگاه خارج شويد - صبح شده برخيزيد به سر کسب و کار رويد (صيغه امر و به معناي صبح زود به طرف کار و کسب رفتن است) |
| ۴۳۶ | ٱغْسِلُواْ | بشوييد |
| ۴۳۷ | ٱغْضُضْ | بپوشان- فروبر- آهسته کن(کلمه غض به معناي روي هم نهادن پلکهاي چشم است و اگر در مورد صوت به کار رود به معني آهسته کردن صداست مانند عبارت " إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ أُوْلَـٰئِکَ ٱلَّذِينَ ٱمْتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَيٰ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ " : بيترديد كساني كه صدايشان را نزد رسول خدا پايين مي آورند، آنانند كه خدا دل هايشان را براي پرهيزكاري امتحان كرده، براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ است) |
| ۴۳۸ | ٱغْفِرْ | بيامرز- بپوشان(کلمه عفو به معنی محو کردن اثر چیزی است وقتی پروردگار بنده اش را عفو می کند یعنی با او طوری برخورد می کند گویی اصلاً گناهی انجام نداده است و بنا به روایت حتی یاد و خاطره آن گناه را از ذهن او نیز پاک می کند و اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و غفور بودن پروردگار اشاره به این دارد که گناه و خطای بنده اش را از دیگران می پوشاند و آبرویش را نمی برد. "قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَـٱغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ(قصص۱۶): گفت: "پروردگار من، به یقین من به خودم ظلم نمودم(خودم را به درد سر انداختم. ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم ميشمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد در اینجا هم اگر چه کشته شدن آن فرعونی به دست حضرت موسی علیه السلام عملی نابه جا بود ولی گناه محسوب نمی شد) پس |
| حال که این گونه است برایم بپوشان(عواقب سوء و دردسرهای کشتن این فرعونی را از من دفع نما. اصل در معنی کلمه "مغفرت" پوشاندن است و مغفرت تنها به معناي آمرزش و پوشاندن معصيت و گناه نيست بلکه هر ستر و پوششي الهي، مغفرت الهي است هر چند ستر و پوشاندن آثار سوء و عوارضی باشد که عمل صالح انسان دارد و اگر پروردگار متعال آن اثر سوء را نپوشاند سعادت و آسودگي خاطر از آدمي سلب ميشود که عبارت "لِيَغْفِرَ لَکَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ" سوره مبارکه فتح آیه شریفه ۲ خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منظور همین جنبه از ذنب و مغفرت می باشد) پس برایش پوشاند زیرا به یقین او همان بسیار و همیشه آمرزنده و مهربان است") | ||
| ۴۳۹ | ٱغْلُظْ | محکم وسخت بگير |
| ۴۴۰ | ٱفْتَحْ | بگشا - باز کن -حل مشکل نما ( از فتح به معناي برداشتن قفل و حل اشکال است. فتح بين دو چيز ، مستلزم جدا کردن آن دو از يکديگر است) |
| ۴۴۱ | ٱفْتَدَتْ | فديه وعوض پرداخت(مؤنث، "فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا ٱفْتَدَتْ بِهِ: در آنچه به آن فدیه و عوض پرداخت، گناهي بر آنان نيست(درست است که حکم الهي اين است که آنچه به عنوان مهريه به زن بخشيده شده به او پرداخت گردد ولي اگر به هر دليلي اين پرداخت ممکن نشد اگر زن حاضر شد بدون گرفتن مهريه اش طلاق بگيرد امکان جاري شدن حکم طلاق وجود دارد مانند زماني که زن گرفتار شوهر ظالمي شده که نه مهرش را مي دهد و نه با او به شيوه اي انساني زندگي مي کند)") |
| ۴۴۲ | ٱفْتَدَوْاْ | فديه وعوض پرداخت کردند(عبارت "لَـٱفْتَدَوْاْ بِهِ مِن سُوءِ ٱلْعَذَابِ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ " يعني : بي ترديد حاضرند آن را براي رهايي خود از عذاب سخت روز قيامت عوض دهند. واقعيت حتمي و هميشگي را با زمان ماضي آورده است) |
| ۴۴۳ | ٱفْتَدَيٰ | فديه وعوض پرداخت(فديه: مالي که در ازاي آزادسازي اسير يا صرفنظر کردن از مجازات مي گيرند) |
| ۴۴۴ | ٱفْتِرَاءً | نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن(از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید) |
| ۴۴۵ | ٱفْتَرَاهُ | آن را به دروغ (به خدا) نسبت داده(افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید) |
| ۴۴۶ | ٱفْتَرَيٰ | به دروغ نسبت داده (افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید) |
| ۴۴۷ | ٱفْتَرَيْتُهُ | آن را به دروغ (به خدا) نسبت داده ام (افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید) |
| ۴۴۸ | ٱفْتَرَيْنَا | آن را به دروغ (به خدا) نسبت داده ايم (افتراء:نسبتي به دروغ دادن -کاري را به غير کننده اش نسبت دادن، از ریشه "ف ری" به معنی قطع و شکافتن است هم در جهت اصلاح مثل کار خیاط(معمولاً ثلاثی مجرد آن معنی اصلاح می دهد) و هم در جهت فساد مانند کسی که قصد تخریب چیزی را دارد. در کلمه "افتراء" به این دلیل از این ریشه معنی "نسبت دروغ دادن" برداشت می شود که شخص افتراء زننده واقعیت و حقیقت را قطعه قطعه می کند تا آن را وارونه جلوه دهد و از این طریق سخن دروغ خود را باورپذیر کند یا اینکه جامه ای از دروغ بریده و برتن حقیقت می کند تا آن را بپوشاند. کلمه "فَريَّآ: نوظهور و عظیم" نیز ازهمین ریشه است گویی آن واقعه عجیب، جریان معمولی و مشهور موضوعی را شکافته و بیرون زده است و برای همین بسیار به چشم می آید) |
| ۴۴۹ | ٱفْرُقْ | جدايي بيفکن |
| ۴۵۰ | ٱفْسَحُواْ | جا باز کنيد (از فسح به معني فراخي است و منظور از فراخي دادن در مجالس در عبارت "تَفَسَّحُواْ فِي ٱلْمَجَالِسِ فَـٱفْسَحُواْ يَفْسَحِ ٱللَّهُ لَکُمْ " اين است که آدمي خود را جمع و جور کند تا جاي آن ديگري فراخ شود و فسحت دادن خدا به چنين کس به اين معنا است که جاي او را در بهشت وسعت دهد . جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله ي قبلي است و حرکت آخرش به دليل رسيدن به حرف ساکن يا تشديد دار کلمه بعد است) |
| ۴۵۱ | ٱفْعَلْ | انجام بده (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۵۲ | ٱفْعَلُواْ | انجام بدهيد (فعل شامل هم کارهای با قصد و هدف و هم کارهای بدون قصد و هدف است در حالی که عمل معنای محدود تری داشته و فقط شامل کارهای همراه با قصد و هدف می باشد) |
| ۴۵۳ | ٱقْتَتَلُواْ | با يکديگر جنگيدند (از آنجا که یکی از معانی باب افتعال مشارکت درانجام فعل توسط دو يا چند نفر است اقتتال به معنی یکدیگر را کشتن یا همان جنگیدن می باشد) |
| ۴۵۴ | ٱقْتَدِهْ | اقتدا کن |
| ۴۵۵ | ٱقْتَرِبْ | بسیار نزديک شو |
| ۴۵۶ | ٱقْتَرَبَ | بسیار نزديک شد |
| ۴۵۷ | ٱقْتَرَبَتِ | نزديک شد-نزدیک شدن را پذیرفت و بسیار نزدیک شد(در اصل "ٱقْتَرَبَتْ" بوده که حرف "ت" در آخر آن به دلیل رسیدن به حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرگت گرفته است. رفتن آن به باب افتعال پذیرفتن(اثر پذیری) و بسیاری(کوشش و مبالغه) را به معنی اصلی فعل اضافه نموده است) |
| ۴۵۸ | ٱقْتَرَفْتُمُوهَا | آن را فراهم آورده ايد-آن را به دست آورده ايد (ازاقتراف به معناي اکتساب است) |
| ۴۵۹ | ٱقْتُلُواْ | بکشيد |
| ۴۶۰ | ٱقْتُلُوهُ | اورا بکشيد |
| ۴۶۱ | ٱقْتُلُوهُمْ | آنان را بکشيد |
| ۴۶۲ | ٱقْذِفِيهِ | آن را بگذار (کلمه قذف به معناي نهادن و يا انداختن است در عبارت " أَنِ ٱقْذِفِيهِ فِي ٱلتَّابُوتِ فَـٱقْذِفِيهِ فِي ٱلْيَمِّ "قذف اول به معناي نهادن و قذف دوم به معناي انداختن است و معنا اين است که او را در صندوق بگذار و به دريا بينداز شايد هم از جهت رها کردن وبي اعتنايي هر دو به معني دوم باشد) |
| ۴۶۳ | ٱقْرَؤُواْ | بخوانيد |
| ۴۶۴ | ٱقْرَأْ | بخوان |
| ۴۶۵ | ٱقْصِدْ | معتدل باش - ميانه رو باش (اقتصاد به معناي گرفتن قصد و قصد به معناي ميانه است، پس اقتصاد به معناي ميانه روي در امور و پرهيز از افراط و تفريط در امور است و امت مقتصده امتي است که امر دين و تسليم نسبت به دستورات الهي که مبتنی بر میانه روی و اعتدال در امور است را پیش گرفته مثلاً نه بخل و خسّت فرمان دین است ونه بذل و انفاق بیش از حدّ بلکه خواست خداوند اعتدال در انفاق است) |
| ۴۶۶ | ٱقْصُصِ | حکايت کن (کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن است و چون در قصه گفتن نيز خبر و واقعه اي را پي گيري مي کنند، استفاده شده است) |
| ۴۶۷ | ٱقْضِ | حکم کن - انجام بده (کلمه قضاء به معناي حکم است از آنجا که صدور يک حکم به منزله ي پايان مراحل يک دادرسي است اين کلمه معني خاتمه دادن و تحقق دادن نيز مي دهد و اگر با حرف "علي" یا "الي" متعدي شود به معناي تمام کردن کار مفعول خويش است، حال يا با کشتن و نابود کردنش باشد و يا به نحوي ديگر مثل عبارت"فَوَکَزَهُ مُوسَيٰ فَقَضَيٰ عَلَيْهِ : این گونه بود که برای دفع کردن با تمام کف دست به چانه ی او زد و او را انداخت پس در نتیجه کارش را تمام کرد(اورا کشت)". "وَلَا تَعْجَلْ بِـٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَيٰ إِلَيْکَ وَحْيُهُ" : و پيش از آنكه وحي كردن قرآن بر تو پايان گيرد در خواندنش شتاب مكن يا عبارت "لِّيَقْضِيَ ٱللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولًا": تا محقق کند کاری را که انجام شده بود(آنچه پروردگار اراده نموده، آن قدر حتمی است که باید آن را انجام شده فرض نمود)") |
| ۴۶۸ | ٱقْضُواْ إِلَيَّ | کارمرا تمام کنيد- مرا بکشيد يا نابود کنيد(کلمه قضاء به معناي حکم است از آنجا که صدور يک حکم به منزله ي پايان مراحل يک دادرسي است اين کلمه معني خاتمه دادن و تحقق دادن نيز مي دهد و اگر با حرف "علي" یا "الي" متعدي شود به معناي تمام کردن کار مفعول خويش است، حال يا با کشتن و نابود کردنش باشد و يا به نحوي ديگر مثل عبارت"فَوَکَزَهُ مُوسَيٰ فَقَضَيٰ عَلَيْهِ : این گونه بود که برای دفع کردن با تمام کف دست به چانه ی او زد و او را انداخت پس در نتیجه کارش را تمام کرد(اورا کشت)". "وَلَا تَعْجَلْ بِـٱلْقُرْءَانِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَيٰ إِلَيْکَ وَحْيُهُ" : و پيش از آنكه وحي كردن قرآن بر تو پايان گيرد در خواندنش شتاب مكن يا عبارت "لِّيَقْضِيَ ٱللَّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولًا": تا محقق کند کاری را که انجام شده بود(آنچه پروردگار اراده نموده، آن قدر حتمی است که باید آن را انجام شده فرض نمود)") |
| ۴۶۹ | ٱقْطَعُواْ | قطع کنيد |
| ۴۷۰ | ٱقْعُدُواْ | بنشينيد |
| ۴۷۱ | ٱقْنُتِي | دائم مطيع و خاضع شو-همواره و فروتنانه به عبادت بپرداز(از قنوت و قنوت به معناي اطاعتي است مداوم که با خضوع و فروتني همراه باشد) |
| ۴۷۲ | ٱکْتَالُواْ | پيمانه و وزن مي کنند (مصدر اکتيال که فعل اکتالوا از آن مشتق است، وقتي با حرف من متعدي ميشود به معناي کيل گرفتن از مردم و يا به عبارتي، خريدن کالا با کيل تمام است و اگر با حرف علي متعدي شود به معناي ضرر رساندن و يا دادن جنس به مردم به کيل ناقص است. عبارت "ٱلَّذِينَ إِذَا ٱکْتَالُواْ عَلَى ٱلنَّاسِ يَسْتَوْفُونَ" یعنی: کسانی که وقتی بر ضرر مردم پیمانه و وزن می کنند به طور کامل می گیرند (گرانفروشی می کنند و تخفیفی نمی دهند یا ترازو و پیـمانه را برای مــردم نمی چربانند)) |
| ۴۷۳ | ٱکْتُبْ | بنويس-ثبت کن-مقرر کن |
| ۴۷۴ | ٱکْتُبْنَا | بنويس ما را |
| ۴۷۵ | ٱکْتُبُوهُ | آن را بنويسيد |
| ۴۷۶ | ٱکْتَتَبَهَا | آن را نوشته است |
| ۴۷۷ | ٱکْتَسَبَ | کسب کرد (با زحمت وطلب با کوشش ومبالغه) (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله سعي و عمل است، با صنعت و يا حرفه و يا زراعت و امثال آن و اين کلمه در اصل به معناي به دست آوردن چيزهائي است که حوائج مادي زندگي را برآورد، ولي بعدها به عنوان استعاره در مورد تمامي دستاوردهاي انسان استعمال شد، چه دستآوردهاي خير و چه شر) |
| ۴۷۸ | ٱکْتَسَبَتْ | با کوشش فراوان کسب کرد (مؤنث) (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله سعي و عمل است، با صنعت و يا حرفه و يا زراعت و امثال آن و اين کلمه در اصل به معناي به دست آوردن چيزهائي است که حوائج مادي زندگي را برآورد، ولي بعدها به عنوان استعاره در مورد تمامي دستآوردهاي انسان استعمال شد، چه دستآوردهاي خير و چه شر) |
| ۴۷۹ | ٱکْتَسَبْنَ | با کوشش فراوان کسب کردند (مؤنث) (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله سعي و عمل است، با صنعت و يا حرفه و يا زراعت و امثال آن و اين کلمه در اصل به معناي به دست آوردن چيزهائي است که حوائج مادي زندگي را برآورد، ولي بعدها به عنوان استعاره در مورد تمامي دستآوردهاي انسان استعمال شد، چه دستآوردهاي خير و چه شر) |
| ۴۸۰ | ٱکْتَسَبُواْ | با کوشش فراوان کسب کردند (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله سعي و عمل است، با صنعت و يا حرفه و يا زراعت و امثال آن و اين کلمه در اصل به معناي به دست آوردن چيزهائي است که حوائج مادي زندگي را برآورد، ولي بعدها به عنوان استعاره در مورد تمامي دستآوردهاي انسان استعمال شد، چه دستآوردهاي خير و چه شر) |
| ۴۸۱ | ٱکْسُوهُمْ | به آنان لباس بپوشانيد |
| ۴۸۲ | ٱکْشِفْ | برطرف کن -بردار |
| ۴۸۳ | ٱکْفُرْ | کافر شو |
| ۴۸۴ | ٱلْئَانَ | در اين لحظه - اکنون |
| ۴۸۵ | ٱللَّائِي | آنان که(مؤنث) - آن زنان که(اگر به همراه آنچه به آن اشاره کرده آمد فقط حرف (که) را به ترجمه اضافه مي کند) |
| ۴۸۶ | ٱلْتَفَّتِ | به هم پيچيد |
| ۴۸۷ | ٱلْتَقَتَا | آن دوتلاقي کردند-آن دوبا هم روبرو شدند(مؤنث) |
| ۴۸۸ | ٱلْتَقَطَهُ | بدون جستجو اورا پيدا کرد |
| ۴۸۹ | ٱلْتَقَمَهُ | اورا بلعيد-اورا يک لقمه کرد |
| ۴۹۰ | ٱلْتَقَي | باهم روبرو شدند |
| ۴۹۱ | ٱلْتَقَيْتُمْ | باهم روبرو شديد |
| ۴۹۲ | ٱلْتَمِسُواْ | التماس کنيد-جستجو کنيد -بطلبيد |
| ۴۹۳ | ٱلَّتِي | آنکه (مؤنث) - آنچه (مؤنث) - آن زنی که(اگر به همراه آنچه به آن اشاره کرده آمد فقط حرف (که) را به ترجمه اضافه مي کند. در عبارت "ٱلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ"، مانند عبارت "ٱلَّتِي هِيَ أَحْسَنُ" کلمه "طریقة: طریقت، روش و آیین"( وَأَلَّوِ ٱسْتَقَامُواْ عَلَى ٱلطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا(سوره مبارکه جن آیه شریفه ۱۶): و اینکه اگر بر آن طریقت استقامت کنند سوگند که آبی بسیار به آنان می نوشانیم) به قرینه معنایی حذف گردیده است این ترکیبات جمعًا هشت بار در قرآن کریم تکرار شده است) |
| ۴۹۴ | ٱلَّـٰتِي | آنان که(مؤنث)(اگر به همراه آنچه به آن اشاره کرده آمد فقط حرف (که) را به ترجمه اضافه مي کند) |
| ۴۹۵ | ٱلَّذَانِ | آن دو نفر |
| ۴۹۶ | ٱلَّذِي | آنکه - آنچه(اگر به همراه آنچه به آن اشاره کرده آمد فقط حرف (که) را به ترجمه اضافه مي کند) |
| ۴۹۷ | ٱلَّذَيْنِ | آن دو (اگر به همراه آنچه به آن اشاره کرده آمد فقط حرف (که) را به ترجمه اضافه مي کند) |
| ۴۹۸ | ٱلَّذِينَ | آنانکه (اگر به همراه آنچه به آن اشاره کرده آمد فقط حرف (که) را به ترجمه اضافه مي کند. ٱلَّذِينَ هُمْ: همان کسانی که) |
| ۴۹۹ | ٱلَّذِينَ هَادُواْ | یهودیان |
| ۵۰۰ | ٱلسَّاعَة | آن ساعت معروف - قیامت(سَاعَة: به معنی "قطعه ای از زمان" است که در قرآن کریم ۳۷ بار با "ٱل" آمده که همه به معنی قیامت است و ۸ بار بدون "ٱل" آمده که به معنی لحظه یا قطعه ای از زمان است) |
| ۵۰۱ | ٱلسَّلَامُ | آن سلام معروف(از اين جهت که با الف و لام معرفه شده است به استناد آيه شريفه ۵۸ از سوره مبارکه يس: سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ، سلامي است که سخن پروردگار هميشه و بي اندازه مهربان است و سلامتي و امنيت مي بخشد)سلامتي، امنيت |
| ۵۰۲ | ٱلْعَنْهُمْ | آنان را لعنت کن (کلمه لعن به معناي دور کردن ملعون از رحمت است و رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد ميآيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد) |
| ۵۰۳ | ٱلْغَوْاْ | سروصداي بي معنا در آوريد (از مصدر لغو است و لغو به معناي هر چيزي است که اصل و ريشهاي نداشته باشد و در کلام به معناي آن گفتاري است که معنا نداشته باشد ) |
| ۵۰۴ | ٱللَّهُ | معبودی که واله و عاشقش می شوند چون همه خوبیها را دارد و هیچ بدی در او نیست- واجب الوجودي (کسی که حتماً باید باشد و نبودنش غیر ممکن است) که همه ي خوبيها را دارد و هيچ بدي در او نيست لذا عقول بشر در شناسائي او حيران و سرگردان است وفقط اوست که شايسته ي پرستش است (لفظ جلاله ي الله اصلش" ٱلْـإله "بوده، که همزه دومي در اثر کثرت استعمال حذف شده و بصورت الله در آمده است و کلمه "إله "يا از ماده ألـَهَ که به معناي پرستش است،مي باشد (وقتي ميگويند اله الرجل و يا اَلَهَ، معنايش اين است که فلاني عبادت و پرستش کرد)يا از ماده ي " وله " به معني تحير و سرگرداني و کلمه نامبرده بر وزن فِعال به معناي مفعول ( مالوه) است، همچنان که کتاب به معناي مکتوب ( نوشته شده) ميباشد . و اگر خداي را"إله "گفتهاند، چون مالوه و معبود است و يا به دلیل آن است که عقول بشر در شناسائي او حيران و سرگردان است .کلمه "الله"، علم و اسم خاص خدا (آفريننده ي همه چيز)است و بر کسي يا چيز ديگري تعلق نمي گيرد. کلمه "خدا" که در اصل مخفف "خود آ(کسی که خودش آمده)" معادل مناسبی برای کلمه الله نیست چون پروردگار متعال همیشه بوده و نیامده است و ابتدا و آغازی برای وجودش نیست) |
| ۵۰۵ | ٱللَّهُمَّ | بار الها- يا الله(معبودی که واله و عاشقش می شوند چون همه خوبیها را دارد و هیچ بدی در او نیست) ای الله(لفظ جلاله ي الله اصلش" ٱلْ إله "بوده، که همزه دومي در اثر کثرت استعمال حذف شده و بصورت الله در آمده است و کلمه "إله "يا از ماده ألـَهَ که به معناي پرستش است،مي باشد (وقتي ميگويند اله الرجل و ياله، معنايش اين است که فلاني عبادت و پرستش کرد)يا از ماده ي " وله " به معني تحير و سرگرداني و کلمه نامبرده بر وزن فِعال به معناي مفعول ( مالوه) است، همچنان که کتاب به معناي مکتوب ( نوشته شده) ميباشد . و اگر خداي را"إله "گفتهاند، چون مالوه و معبود است و يا به دلیل آن است که عقول بشر در شناسائي او حيران و سرگردان است .کلمه "الله"، علم و اسم خاص خدا (آفريننده ي همه چيز)است و بر کسي يا چيز ديگري تعلق نمي گيرد. کلمه "خدا" که در اصل مخفف "خود آ(کسی که خودش آمده)" معادل مناسبی برای کلمه الله نیست چون پروردگار متعال همیشه بوده و نیامده است و ابتدا و آغازی برای وجودش نیست)) |
| ۵۰۶ | ٱلْيَوْمَ | امروز- اکنون - در اين زمان (يوم به معناي مقدار قابل ملاحظه از زمان است، که حادثهاي از حوادث را در بر گرفته باشد و به همين جهت کوتاهي و بلندي اين زمان بر حسب اختلاف حوادث مختلف ميشود، هر چند که استعمالش در مدت زمان بين طلوع و غروب خورشيد شايع شده است ولي چه بسا که در ملک و سلطنت و قهر و غلبه و امثال آن نيز استعمال بشود مثلاً به جاي"روزي که فلان جماعت در آن اجتماع کردند"، ميگويند : روز فلان جماعت که در عبارت "وَتِلْکَ ٱلْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ ٱلنَّاسِ"از همين موارد است و منظور اين است که :و آن روزهاست که آن را میان مردم دست به دست می گردانیم(هر روز به کام گروهی است و اینکه امروز اوضاع بر وفق مراد یک گروه است الزامًا دلیل این نیست که آنها بر حقند).کلمه نهار علاوه بر معناي روز دلالت بر گسترش نور نيز دارد و تنها اين کلمه در مقابل کلمه ليل استعمال ميشود ولي کلمه يوم را در جائي استعمال ميکنند که قصد اشاره به گسترش نور نداشته باشند،مواردي مانند شمردن ايام (عشرة ايام - ده روز)،اشاره به مکانهائي که وقايع بزرگي در آن مکانها اتفاق افتاده (روز بدر، روز احد، روز خندق)، اشاره به اجتماعات و مردمي که کار مهمي در آن روز را انجام دادند(روز احزاب و روز تميم)،اشاره به حادثه ي آن روز( روز فتح مکه)) |
| ۵۰۷ | ٱمْتَازُواْ | جدا شويد |
| ۵۰۸ | ٱمْتَحَنَ | امتحان کرد (کلمه امتحان به معناي مبتلا کردن و اختيار دادن است و امتحان را وقتي به کار ميبرند که بخواهند وضع چيزي که تاکنون برايشان مجهول بوده معلوم کنند و چون اين معنا در مورد خداي تعالي محال است، ناگزير بايد بگوييم که امتحان در مورد خداي تعالي به معناي تمرين دادن و عادت دادن است و يا امتحان را به معناي محنت و مشقت دادن به قلب معنا کنيم و بگوييم خداي تعالي اين مشقتها را بر دلها تحميل ميکند تا قلبها به تقوي عادت کنند) |
| ۵۰۹ | ٱمْتَحِنُوهُنّ | آن زنان را امتحان کنيد(کلمه امتحان به معناي مبتلا کردن و اختيار دادن است و امتحان را وقتي به کار ميبرند که بخواهند وضع چيزي که تاکنون برايشان مجهول بوده معلوم کنند و چون اين معنا در مورد خداي تعالي محال است، ناگزير بايد بگوييم که امتحان در مورد خداي تعالي به معناي تمرين دادن و عادت دادن است و يا امتحان را به معناي محنت و مشقت دادن به قلب معنا کنيم و بگوييم خداي تعالي اين مشقتها را بر دلها تحميل ميکند تا قلبها به تقوي عادت کنند) |
| ۵۱۰ | ٱمْتَلَأْتِ | پرشدي |
| ۵۱۱ | ٱمْرُؤٌ | مردي -شخصي -کسي |
| ۵۱۲ | ٱمْرِئٍ | مردي -شخصي -کسي |
| ۵۱۳ | ٱمْرَأَ | مرد - شخص |
| ۵۱۴ | ٱمْرَأَةُ | زني |
| ۵۱۵ | ٱمْرَأَتَانِ | دوزن |
| ۵۱۶ | ٱمْرَأَتَکَ | زن تو |
| ۵۱۷ | ٱمْرَأَتَهُ | زن او |
| ۵۱۸ | ٱمْرَأَتِي | زن من |
| ۵۱۹ | ٱمْرَأَتَيْنِ | دو زن |
| ۵۲۰ | ٱمْسَحُواْ | مسح کنيد (کلمه مسح به معناي کشيدن دست و يا هر عضو ديگري به عنوان لمس کننده به لمس شونده، بدون هيچ حائلي و با اختيار است،. مسحت الشيء و مسحت بالشيء هر دو به يک معنا است با اين تفاوت که اگر بدون حرف با استعمال شود و شيء ملموس را مفعول خود بگيرد،منظور مسح ولمس کامل شيء ملموس است و اگر با حرف باء مفعول بگيرد، دلالت ميکند بر اينکه بعضي از شيء ملموس را لمس کرده، نه همه آنرا . همچنانکه در عبارت "وَٱمْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ "مورد بحث نيز حرف با آمده و فرموده : "برؤسکم"، پس اينکه فرمود : و امسحوا برؤسکم دلالت دارد بر اينکه مسح مقداري ازسر واجب است نه همه آن) |
| ۵۲۱ | ٱمْشُواْ | برويد |
| ۵۲۲ | ٱمْضُواْ | بگذريد - طي کنيد- برويد |
| ۵۲۳ | ٱمْکُثُواْ | بمانيد - درنگ کنيد(کلمه مکث به معناي سکونت در مکان است، به تدريج و مرور زمان) |
| ۵۲۴ | ٱمْنُنْ | بي حساب ببخش - بسيار ببخش (از کلمه منّ به معني نعمت دادن زياد و با ارزش است و منّت به معناي آن است که نعمتي که به کسي داده اي را با زبان خود، بر او سنگين سازي يا به عبارت ديگر کاري را که براي او کرده اي بزرگ بشماري. از آنجا که منشأ اصلی نعمتها از پروردگار است و نعمتهايي که پروردگار متعال به ما داده همه بزرگ و با ارزشند منت نهادن پروردگار تعالي پسنديده است اما اگر گوينده اي غير از او بگويد: "بر شما منت نهادم"، پسنديده نيست چون ديگران مالک چيزي نيستند و مالک همه چيز پروردگار است) |
| ۵۲۵ | ٱنبَجَسَتْ | منفجر شد-بيرون شد با کثرت و فراواني - فوران نمود |
| ۵۲۶ | ٱنبِذْ | بينداز- بيفکن (عبارت"فَـٱنبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ : پس به سویشان به تساوی بينداز" کنایه از این است که عهدنامه ای را که با آنها بستی با بی اعتنایی جلویشان بینداز البته با رعایت اینکه تنها در هر موردی عهد شکنی کردند، تو نیز عهد شکنی کنی و در تلافی کردن زیاده روی نکنی. کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۵۲۷ | ٱنبِعَاثَهُمْ | به پا خواستن آنها - برانگيختن آنها (از بعث به معني برانگيختن و چيزي را به طرفي سوق و حرکت دادن) |
| ۵۲۸ | ٱنبَعَثَ | به پا خواست (شخصي که برگزيده شده بود، از بعث به معني برانگيختن و چيزي را به طرفي سوق و حرکت دادن) |
| ۵۲۹ | ٱنتَبَذَتْ | کناره گرفت(کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي، به حالت ترک و بی اعتنایی به آن است) |
| ۵۳۰ | ٱنتَثَرَتْ | درهم و برهم و متفرق شد - پراکنده شد(در مورد واقعيت حتمي مضارع معني مي شود) |
| ۵۳۱ | ٱنتَشِرُواْ | متفرق گرديد-منتشر شويد (کلمه نشور و همچنين کلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است و يا در عبارت "وَجَعَلَ ٱلنَّهَارَ نُشُوراً " نسبت نشور به روز از جهت پراکنده شدن يا از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد است. و اصل اين کلمه به معناي نشر طومار و جامه، يعني گشودن آن بعد از جمع کردن و پيچيدن آن است) |
| ۵۳۲ | ٱنتَصَرَ | انتقام گرفت(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظلم شده است با ياري گرفتن از ديگران ضعفش را به قدرت بدل مي کند تا انتقامش را از ظالم بگيرد، به معناي انتقام گرفتن نيز مي آيد) |
| ۵۳۳ | ٱنتَصِرْ | انتقام بگير(کلمه انتصار و کلمه استنصار هر دو به معناي طلب ياري، يا يکديگر را ياري کردن است و از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش در مقابل ظالم به وي ظلم شده است با ياري گرفتن از ديگران ضعفش را به قدرت بدل مي کند تا انتقامش را از ظالم بگيرد، به معناي انتقام گرفتن نيز مي آيد) |
| ۵۳۴ | ٱنتَصَرُواْ | از یکدیگر (برای انتقام)طلب یاری کردند("انتصار" به معناي طلب ياري از یکدیگر، يا يکديگر را ياري کردن است و به معناي انتقام گرفتن نيز مي آيد از آنجايي که اغلب شخص مظلومي که به دليل ضعفش، ظالمی به او ظلم کرده است، با ياري گرفتن از ديگران ضعفش را به قدرت بدل مي کند تا انتقامش را از ظالم بگيرد) |
| ۵۳۵ | ٱنتَظِرْ | منتظر باش |
| ۵۳۶ | ٱنتَظِرُواْ | منتظر باشيد |
| ۵۳۷ | ٱنتِقَام | انتقام(از آنجا که کسی نمی تواند آسیبی به پروردگار وارد کند، صفت "ذُو ٱنْتِقَامٍ: دارای انتقام" برای پروردگار یعنی اینکه عاقبت او انتقام مظلومان را از ظالمان می گیرد) |
| ۵۳۸ | ٱنتَقَمْنَا | انتقام گرفتيم |
| ۵۳۹ | ٱنتَهَوْاْ | دست برداشتند |
| ۵۴۰ | ٱنتَهُواْ | دست برداريد |
| ۵۴۱ | ٱنتَهَيٰ | دست برداشت |
| ۵۴۲ | ٱنْحَرْ | نحر کن (نحر: گودي زير گلو)-شتر قرباني کن - دستهايت را به هنگام تکبير گفتن تا راستاي گودي گلويت بالا بيار (کلمه نحر به معناي سر بريدن شتر به نحوی خاص است به این ترتیب که پس از بستن دست و پای آن شیء تیزی را در گودی گلویش فرو می برند و پس از آن که در اثر خونریزی توانش را از دست داد و روی زمین افتاد آن را ذبح می کنند، همچنان که کلمه ذبح به معناي سر بريدن ساير جانداران است) |
| ۵۴۳ | ٱنسَلَخَ | تمام شد - سپري شد - جدا شد (انسلاخ یعنی بيرون شدن و يا کندن هر چيزي از پوست و جلدش، در عبارت "وَٱتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ٱلَّذِي ءَاتَيْنَاهُ ءَايَاتِنَا فَـٱنسَلَخَ مِنْهَا " اين تعبير کنايه استعاري از اين است که آيات چنان در "بلعم باعورا" رسوخ داشت و چنان ملازم آيات الهی بود که گویی آنها به پوست بدنش چسبیده اند ، ولي به دليل پليدي دروني که داشت، از جلد خود بيرون آمد) |
| ۵۴۴ | ٱنشُزُواْ | برخيزيد(از کلمه ي نشوزبه معناي بلند شدن از سر چيزي و برگشتن از آن است و نشوز از مجلس به اين است که آدمي از مجلس برخيزد تا ديگري بنشيند و بدين وسيله او را تواضع و احترام کرده باشد) |
| ۵۴۵ | ٱنشَقَّ | شکافته شد - دو نيم شد -شکافته شدن و دو نیم شدن را پذیرفت(رفتن آن به باب انفعال معنی پذیرفتن(اثر پذیری) را به اصل فعل اضافه نموده است) |
| ۵۴۶ | ٱنشَقَّتِ | شکافته شد - دو نيم شد (مؤنث) |
| ۵۴۷ | ٱنصَبْ | به زحمت بيفت-رنج بکش -رنج و سختی را تحمّل نما("فَإِذَا فَرَغْتَ فَـٱنصَبْ وَإِلَىٰ رَبِّکَ فَـٱرْغَبْ (انشراح۷و۸): پس وقتی فراغت يافتی آنگاه رنج و سختی را تحمّل نما و فقط به سوی پروردگارت پس از آن ميل و رغبت نما(پس از اتمام انجام واجبات به دعا و مستحبّات بپرداز و آن مستحبّات را هم فقط برای خشنودی پروردگار انجام بده و نه برای ريا و خودنمايي، شروع مستحبّات معمولاً همراه با سختی است ولی به زودی با شوق و اشتياق همراه می شود)) |
| ۵۴۸ | ٱنصَرَفُواْ | برگشتند(صرف به معناي برگرداندن چيزي است از حالي به حالي و يا عوض کردن آن با غير آن است) |
| ۵۴۹ | ٱنصُرْنَا | ياريمان کن |
| ۵۵۰ | ٱنصُرْنِي | ياريم کن |
| ۵۵۱ | ٱنصُرُواْ | ياري کنيد |
| ۵۵۲ | ٱنطَلَقَ | به راه افتاد - روانه شد(در جمله ی "وَٱنطَلَقَ ٱلْمَلَأُ مِنْهُمْ: اشراف و بزرگانشان(یا تعداد زیادی از آنها) به راه افتادند" چون جمله با فعل شروع شده(جمله فعلیه) مفرد آمده ولی به صورت جمع ترجمه می شود) |
| ۵۵۳ | ٱنطَلَقَا | آن دو راه افتادند - آن دو روانه شدند("فَـٱنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَکِبَا فِي ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا: سپس آن دو راه افتادند(از اين جمله برميآيد که از اينجا به بعد ديگر جوان همراه موسي با آن دو روانه نشده است و گرنه سه نفر می شدند و می فرمود "فَـٱنطَلَقُوا") تا وقتی که در آن کشتی سوار شدند که سوراخش کرد (موسی علیه السلام)گفت: "آیا سوراخش کردی تا اهلش را غرق کنی راستی که چقدر کار بسیار زشت و ناپسندی انجام دادی"(از معرفه آوردن "ٱلسَّفِينَة" و همچنین گفتن "لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا: تا اهلش را غرق کنی" به جای "لِتُغْرِقَنَا: تا غرقمان کنی"، معلوم می شود که موسی موقع سوراخ کردن کشتی توسط خضر(علیهما السلام) به هر زحمتی بود خویشتن داری کرد ولی وقتی از کشتی بیرون آمده و از آن دور می شدند بالاخره طاقت نیاورد و این سخنان را گفت)") |
| ۵۵۴ | ٱنطَلَقْتُمْ | راه افتاديد - روانه شدید |
| ۵۵۵ | ٱنطَلَقُواْ | راه افتادند - روانه شدند |
| ۵۵۶ | ٱنطَلِقُواْ | راه بيفتيد - روانه شوید |
| ۵۵۷ | ٱنظُرْ | نگاه کن-ببين |
| ۵۵۸ | ٱنظُرْنَا | به ما نگاه کن- به ما مهلت بده (در عبارت "لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا" به معني به جاي "راعنا "بگوئيد : "انظرنا "، نهي از گفتن کلمه "راعنا" به اين دليل بوده که مسلمانان وقتي کلام رسول خدا صلي الله وعليه و آله را درست ملتفت نمي شدند،به دليل اينکه ايشان گاهي به سرعت صحبت ميکرد، از ايشان خواهش ميکردند : کمي شمردهتر صحبت کنند، که ايشان متوجه بشوند و اين خواهش خود را با کلمه "راعنا " مطرح مي کردند ولي اين کلمه در بين يهوديان يک نوع نفرين و فحش بود و معنايش "بشنو خدا تو را کر کند" بوده است، يهوديان نيز از اين فرصت استفاده مي کردند و به رسول خدا ميگفتند :" راعنا " ولي منظور واقعيشان ناسزا بود لذا خداي تعالي براي بيان منظور واقعي آنان، اين آيه را فرستاد :"من الذين هادوا يحرفون الکلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا..."و چون منظور واقعي يهود روشن شد، در آيه مورد بحث مسلمانان را نهي کرد از اينکه کلمه "راعنا "را به کار برند، وبه جاي آن بگويند:"انظرنا" يعني کمي ما را مهلت بده) |
| ۵۵۹ | ٱنظُرُواْ | نگاه کنيد - ببينيد |
| ۵۶۰ | ٱنظُرُونَا | به ما نظر کنيد -به ما نگاه کنيد |
| ۵۶۱ | ٱنظُرِي | نگاه کن-ببين (مؤنث) |
| ۵۶۲ | ٱنفَجَرَتْ | منفجر شد-بيرون شد با کثرت و فراواني (از کلمه فجر به معناي انفجار و شکاف وسيع برداشتن، باز كردن وشكافتن است اگر صبح را فجر ميگويند . براي اين است که روشني پرده ظلمت را پاره کرده به همه جا منتشر ميشود، گناه را هم بدان جهت فجور ناميدند که باعث شکافته شدن و دريده شدن حرمت ديانت و پرده حیا است) |
| ۵۶۳ | ٱنفُخُواْ | بدميد (نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر البته اين معناي لغوي نفخ است ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند) |
| ۵۶۴ | ٱنفُذُواْ | نفوذ کنيد -بيرون رويد |
| ۵۶۵ | ٱنفِرُواْ | خارج شويد - کوچ کنيد-باشتاب بيرون رويد( از " نفر" به معناي کوچ کردن با شتاب (شبيه گريختن)به سوي هدفي است که مورد نظر باشد و اصل اين کلمه به معناي فزع (ترس و هراس)بوده) |
| ۵۶۶ | ٱنفِصَامَ | قطع شدن |
| ۵۶۷ | ٱنفَضُّواْ | متفرق شدند |
| ٱنفَطَرَتْ | شکافته شد (معني اصلي کلمه فطر چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن) | |
| ۵۶۱ | ٱنفَلَقَ | از هم شکافت (کلمه فلق - به فتحه اول و سکون دوم - به معناي شکافتن و جدا کردن است و اين کلمه در صورتي که با دو فتحه باشد صفت مشبهه اي به معناي مفعول خواهد بود، يعني شكافته شده . غالبا اين کلمه بر هنگام صبح اطلاق ميشود و فلق يعني آن لحظهاي که نور گريبان ظلمت را ميشکافد و سر بر مي آورد) |
| ٱنقُصْ | کم کن | |
| ۵۶۲ | ٱنقَلَبَ | زير و رو ودگرگون شد-ٱنقَلَبَ علي وجهه: روبرگرداند (قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است) |
| ٱنقَلَبْتُمْ | زير و رو ودگرگون شديد-برگشتيد(قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است) | |
| ۵۶۳ | ٱنقَلَبُواْ | زير و رو ودگرگون شدند -برگشتند-روي آوردند (قلب به معناي برگرداندن چيزي از اين رو به آن رو است) |
| ٱنکِحُواْ | نکاح کنيد - ازدواج نماييد | |
| ۵۶۴ | ٱنکِحُوهُنَّ | با آن زنان ازدواج کنيد |
| ٱنکَدَرَتْ | سقوط کرد (مصدر انکدار به معناي سقوط است و انکدار مرغ از هوا، به معناي آمدنش به طرف زمين است،پس منظور از "وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنکَدَرَتْ" اين است که در آن روز ستارگان ميريزند. در مورد واقعيت حتمي مضارع معني مي شود) | |
| ۵۶۵ | ٱنْهَ | نهي کن |
| ٱنْهَارَ | به آرامي افتاد-ريزش کرد(عبارت "فَـٱنْهَارَ بِهِ" یعنی: " پس او را به آرامی و اندک اندک می اندازد" که با حرف "بِـ" متعدی شده است) | |
| ۵۶۶ | ٱهْبِطْ | فرود آي - پايين بيا |
| ٱهْبِطَا | شما دو نفر پايين بياييد | |
| ۵۶۷ | ٱهْبِطُواْ | پايين بياييد |
| ۵۶۸ | ٱهْتَدَوْاْ | هدایت را با کوشش بسیار طلب کردند و از دل و جان پذیرفتند(اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۶۹ | ٱهْتَدَىٰ | هدایت را با کوشش بسیار طلب کرد و از دل و جان پذیرفت(اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| در واقع هدایت شدن بالاترین نیاز بشر در زندگی است چون اگر در زندگی کوتاه و گذرای دنیا هدایت شد حیات ابدیش آباد می گردد و چنانچه طریق هدایت را نپیمود حاصل زندگی دنیایش حتی اگر تمام ثروت دنیا مال او باشد و به بزرگترین مقامات آن رسیده باشد، چیزی جز یک محرومیت ابدی نیست و برای همین در این آیه(وَأَنْ أَتْلُوَ ٱلْقُرْءَانَ فَمَنِ ٱهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ...)و آیات مشابه از باب افتعال هدایت استفاده نموده تا خاطر نشان کند که انسان برای هدایت شدن باید نهایت تلاشش را بنماید تا این گوهر کمیاب را از میان انبوه سنگهای بی ارزش بیابد وگرنه فرصت اندک زندگیش به پایان خواهد رسید و تا ابد دست خالی خواهد ماند به همین دلیل انتخاب مذهب در این دنیا حساسترین و پیچیده ترین انتخاب ما در زندگی خواهد بود کاری که بدون مطالعه دقیق و فهم قرآن کریم و عمل به آن غیر ممکن خواهد بود برای همین امام رضا علیه السلام می فرمایند: "هدایت را در غیر از قرآن مجویید که در آن صورت گمراه می شوید") | ||
| ۵۷۰ | ٱهْتَدَيْتُ | هدایت را با کوشش بسیار طلب کردم و از دل و جان پذیرفتم(اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۷۱ | ٱهْتَدَيْتُمْ | هدایت را با کوشش بسیار طلب کردید و از دل و جان پذیرفتید(اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۷۲ | ٱهْتَزَّتْ | به شدت جنبيد - به شدت تکان خورد - به شدت به جنبش درآمد(هز به معناي تحريک به حرکت شديد است . وقتي گفته ميشود : هززت الرمح معنايش اين است که من نيزه را به شدت تکان دادم و نيز اهتز النبات به معناي اين است که گياه از شدت سرسبزي تکان بخورد) |
| ۵۷۳ | ٱهْجُرْ | دوري کن |
| ۵۷۴ | ٱهْجُرْنِي | ازمن جدا شو |
| ۵۷۵ | ٱهْجُرُوهُنَّ | از آن زنان دوري کنيد-با آن زنان قهر کنید(در خصوص عبارت "وَٱهْجُرُوهُنَّ فِي ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ "از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمودند : هجر در مضاجع به اين است که دررختخواب زن برود، ولي پشت خود را به او کند و نيز در معناي زدن از آن جناب روايت کرده که بايد با مسواک که چوب کوچکي است که به عنوان مسواک استفاده مي شود و طبعاً ضربه ناشي از آن فقط حالت نمايشي زدن دارد و آسيبي نمي رساند، او را زد. نمونه این زدن در مورد حضرت ایوب(ع) و همسرش در آیه شریفه ۴۴ سوره مبارکه ص آمده است در واقع این هجر و ضرب بدون اینکه لطمه ای بزند و کلامی رد و بدل گردد نشانه ای است برای ناراحتی شوهر از او و طبعًا عشق و محبتی که بین او و شوهرش می باشد باعث می گردد تا رفتار خود را اصلاح نماید) |
| ۵۷۶ | ٱهْجُرْهُمْ | از آنان دوري کن - با آنها قهر کن |
| ۵۷۷ | ٱهْدِنَا | مارا هدايت کن (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است) |
| ۵۷۸ | ٱهْدُوهُمْ | آنان را راهنمايي کنيد |