قرآن کریم
ر

واژه‌های قرآنی — حرف را

۳۱۱ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱رَءَاديد (در عبارت "رَءَا ٱلْمُجْرِمُونَ "، "مجرمان می بينند" معني مي شود چون از يک طرف به يک واقعيت حتمي اشاره کرده ماضي آمده و از طرفي چون جمله با فعل شروع شده فعلش مفرد می آید)
۲رَءَاکَتو را ديد("وَإِذَا رَءَاکَ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ إِن يَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُوًا: و هنگامی که کسانی که کفر ورزیدند(نعمتها و فرامین الهی را نادیده گرفتند) تو را ببینند(گاهی بعد از "إِذَا" فعل ماضي به صورت مضارع ترجمه می شود و از طرفي چون جمله با فعل شروع شده فعلش مفرد آمده ولی به صورت جمع معنی می گردد) جز این نیست که تو را به مسخره می گیرند")
۳رَءَاهُآن را ديد (ببيند :در جملاتي که به يک واقعيت حتمي اشاره کرده است)
۴رَءَاهَاآن را ديد (مؤنث)
۵رُءُوسُسرها
۶رُءُوسِهِمْسرهايشان
۷رُؤُوسُسرها - اصول
۸رُؤُوسَکُمْسرهايتان
۹رُؤُوسِهِمُسرهايشان
۱۰رَءُوفهمیشه و بی اندازه مهربانِ دلسوز- بسیار و همیشه مهربانی که رحمتش به حد کمال حتی جزئی ترین امور را در بر گرفته است(رءُوف هم صفت مشبهه است وهم صيغه مبالغه يعني هم دائمي بودن و ديرپايي صفت را مي رساند و هم بسياري آن را. رئوف کسی است که مهربانی او حتی جزئیات را هم در بر می گیرد مثلًا پروردگار تعالی فقط به دادن چشم و بینایی به انسان اکتفا نکرده بلکه در عین زیبایی چشم و مناظری که می بیند، ابروها، مژه ها و شکل صورت و محل قرار دادن چشمها و ... را به شکلی قرار داده که از چشم بیشترین حفاظت ممکن صورت گیرد و بیشترین کارایی را داشته باشد. رحمت و مهرباني پروردگار شامل همه مردم است و او همه بندگانش را به يک اندازه دوست دارد تفاوت بين بندگان از اين ناشي مي شود که آنان پروردگار خود را به ميزان متفاوت دوست دارند و وابستگيشان به پروردگارشان مختلف است)
۱۱رُؤْيَارؤيا ( رؤیا در زبان قرآن به صحنه ‏هائي گفته مي‏شود که يک بيننده آن را مي‏بيند و کسي غیر از او آن را نمي‏بيند، خواه در خواب باشد يا بيداري و از ماده رؤيت به معناي ديدن است)
۱۲رُؤْيَاکَرؤياي تو ( رؤیا در زبان قرآن به صحنه ‏هائي گفته مي‏شود که يک بيننده آن را مي‏بيند و کسي غیر از او آن را نمي‏بيند، خواه در خواب باشد يا بيداري و از ماده رؤيت به معناي ديدن است)
۱۳رُؤْيَايَرؤياي من (رؤیا در زبان قرآن به صحنه ‏هائي گفته مي‏شود که يک بيننده آن را مي‏بيند و کسي غیر از او آن را نمي‏بيند، خواه در خواب باشد يا بيداري و از ماده رؤيت به معناي ديدن است)
۱۴رِئَاءَريا (در اصل به معناي اين است که آدمي خود را به غير آنچه که هست نشان دهد)
۱۵رِئْياًمنظره - هر چيزي که از چشم انداز به نظر بيايد
۱۶رَابِطُواْبه شکلی همه جانبه، با يکديگر پيوند و ارتباط برقرار کنيد(رابطوا مرابطه از نظر معنا بیش از مصابره است، چون مصابره، وصل کردن نيروي مقاومت افراد جامعه در برابر شدائد است ولی مرابطه عبارت است از همين وصل کردن نيروها، اما نه تنها برای مقاومت در برابر شدائد، بلکه در جميع شؤون زندگي ديني، چه در حال شدت و چه در حال راحتي و خوشي واين از معاني است که باب مفاعله به معنی اصلی فعل اضافه می کند.امام صادق علیه السلام در مورد آیه "يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ" فرمودند: يعني تک تک شما بر دين خود صبر کنيد و دسته جمعي بر دفع دشمن صبر کنيد و با امام خود رابطه‏اي استوار داشته باشيد)
۱۷رَابِعُهُمْچهارمين آنها
۱۸رَابِياًگردنده - چرخان(در عبارت "زَبَداً رَّابِياً "چون کف همواره بر روي سيل مي‏چرخد و بالا مي‏آيد به آن صفت گردنده داده است)
۱۹رَابِيَةًشديد (از مصدر رباء به معني زياده است)
۲۰رَاجِعُونَآنان که باز مي گردند-برگردنده ها
۲۱رَاجِفَةُبه شدت لرزاننده(راجفه به معناي هر محرکي است که متحرک را به شدت تکان دهد)
۲۲رَاحِمِينَرحم کنندگان
۲۳رَادَّبرطرف کننده - برگرداننده
۲۴رَادِفَةُآنچه در پي چيزي يا کسي بيايد (ترادف به معناي اين است که دو چيز و يا دو کس يکديگر را تعقيب کنند و رادف به معناي متاخر یا آنکه در عقب است، می باشد و مردف آن کس است که جلو سوار شده و کسي را پشت سر خود سوار کند)
۲۵رَادُّکَباز گرداننده ی تو("إِنَّ ٱلَّذِي فَرَضَ عَلَيْکَ ٱلْقُرْءَانَ لَرَادُّکَ إِلَىٰ مَعَادٍ(قصص۸۵): سوگند که به یقین کسی که بر تو قرآن را واجب کرد باز گردانده ی تو است به سوی بازگشتگاهی عظیم(عظمتش از نکره آوردن "مَعَادٍ" دریافت می شود. به نقل از امام حسن علیه السلام وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حکم پروردگار تعالی از وطن و زادگاهش مکه خارج شد تا به مدینه هجرت کند رو به مکه نمود و فرمود: "الله می داند که به یقین من تو را دوست دارم و اگر اهل تو مرا اخراج نمی کردند هرگز سرزمینی را به تو ترجیح نمی دادم و بر تو به دنبال جایگزینی نبودم و سوگند که به یقین من بر فراق تو اندوهگینم" آنگاه پروردگار تعالی با این آیه شریفه با وعده بازگشت به وطن، پیامبرش را تسلی داد. همچنین این آیه شریفه به فرموده امام علی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السلام به موضوع رجعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از ظهور قائم علیه السلام
و قبل از قیامت اشاره دارد. آیه شریفه ۸۳ از سوره مبارکه نمل "وَیوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا ... : و روزی که از هر امتی گروهی را محشور می کنیم" به "رجعت" اشاره دارد چون در قیامت همه محشور می شوند نه فقط یک گروه. به هنگام ظهور قائم علیه السلام پیش از قیامت گروهی از بهترین نیکان و گروهی از بدترین اشرار در طول تاریخ، زندگی دوباره می یابند این خوبان در برپایی حکومت عدل الهی، امام زمان را یاری کرده و منظور از زنده کردن دوباره بدترین اشرار، دیدن مجازاتی است که به دلیل تکذیب آیات الهی مستحقش بودند و در زمان زندگی قبلیشان این مجازات را نچشیده بودند. کلمه "رَادُّ" اسم فاعل و به معنای "باز گرداننده" است و در اصل "رادِد" بوده که دو حرف دال آن در هم ادغام شده اند. استفاده از اسم فاعل به جای فعل، تأکید بر اجرای حتمی این تصمیم را می رساند)")
۲۶رَادُّوهُبرگرداننده هاي او(در عبارت "إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْکِ " يعني ما او را به تو بر مي گردانيم دراصل رادّون بوده که که نون آن به دليل مضاف واقع شدن حذف گرديده است)
۲۷رَادِّيرد کننده ها - باز گرداننده (در عبارت "بِرَادِّي رِزْقِهِمْ " به معني اين است که به ميزان قابل توجهي از روزيشان بگذرند و آن را به زير دستانشان رد کنند.در اصل رادّين بوده که که نون آن به دليل مضاف واقع شدن حذف گرديده است)
۲۸رَازِقِينَروزي دهندگان(کلمه رزق به معناي عطائي است جاري و هميشگي)
۲۹رَاسِخُونَثابت قدمان - استواران - پابرجاها (در کافي از امام صادق (عليه‏السلام) روايت آورده که فرمود : ماييم راسخين در علم و ما تاويل (منظور و مقصود اصلي)قرآن را مي‏دانيم )
۳۰رَاسِيَاتٍثابت و پابر جاها
۳۱رَاشِدُونَهدايت يافته ها - رشد يافته ها
۳۲رَاضِيَةٍراضي - خشنود
۳۳رَاعِنَارعايتِ ما را بکن (در عبارت "لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا" به معني به جاي "راعنا "بگوئيد : "انظرنا "،نهي از گفتن کلمه "راعنا"به اين دليل بوده که مسلمانان وقتي کلام رسول اکرم صلي الله وعليه و آله را درست ملتفت نمي شدند، به دليل اينکه ايشان گاهي به سرعت صحبت مي‏کرد، از ايشان خواهش مي‏کردند : کمي شمرده‏تر صحبت کنند، که ايشان متوجه بشوند و اين خواهش خود را با کلمه " راعنا: رعایت ما را بکن"مطرح مي کردند ولي اين کلمه در بين يهوديان يک نوع نفرين و فحش بود و معنايش "بشنو که کر باشی" بوده است، يهوديان نيز از اين فرصت استفاده مي کردند و به رسول الله مي‏گفتند :" راعنا " ولي منظور واقعيشان ناسزا بود برای همین پروردگار متعال براي بيان منظور واقعي آنان، اين آيه را فرستاد :"من الذين هادوا يحرفون الکلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا..."
وقتی منظور واقعي يهود روشن شد، در آيه مورد بحث مسلمانان را نهي کرد از اينکه کلمه "راعنا " را به کار برند، وبه جاي آن بگويند:"انظرنا" يعني کمي ما را مهلت بده. نتیجه ای که از آیات می گیریم این است که هروقت کاری موجب شود که ما مورد مسخره و استهزاء قرار گیریم و ترک آن نافرمانی خداوند متعال هم نیست آن کار را رها کنیم یا شکل آن را تغییر دهیم و این ضروری است که مؤمن تا حدّ ممکن خود را مورد مضحکه و مسخره مردم قرار ندهد. کارهایی شبیه گذاشتن ریشهای بلند و نامرتب ، انداختن پیراهن روی شلوار ، یقه های کیپ ، گرفتن تسبیح در دست در انظار مردم ، چندین انگشتر در دست نمودن و …)
۳۴رَاعُونَرعايت کنندگان
۳۵رَاغَميل کرد - توجه کرد - سراغِ آنها آمد-به صورت محرمانه آمد (بعضي گفته‏اند : ميل کردن به يکسو به منظور خدعه است .در عبارت "فَرَاغَ إِلَيٰ أَهْلِهِ فَجَاءَ "يعني :سپس محرمانه نزد اهل خود رفت از مصدر روغ به معناي اين است که انسان طوري از حضور حاضران برود که نفهمند براي چه مي‏رود و خلاصه با نوعي حيله برود . ديگران گفته‏اند به معناي رفتن پنهاني است)
۳۶رَاغِبٌ ... عَنْروي گردان از(کلمه رغبت وقتي با لفظ " عن "متعدي شود، معناي اعراض و نفرت را مي دهد و چون با لفظ " في "متعدي شود، معناي ميل و شوق را مي دهد)
۳۷رَاغِبُونَدل نهاده ها - مشتاقان - علاقه مندان
۳۸رَافِعَةٌبالا برنده
۳۹رَافِعُکَبالا برنده تو
۴۰رَاقٍشفا دهنده - افسون کننده
۴۱رَاکِعاًرکوع کننده (رکوع - بنا به گفته راغب - به معناي مطلق انحنا و خم شدن است)
۴۲رَاکِعُونَرکوع کنندگان (رکوع - بنا به گفته راغب - به معناي مطلق انحنا و خم شدن است)
۴۳رَاکِعِينَرکوع کنندگان (رکوع - بنا به گفته راغب - به معناي مطلق انحنا و خم شدن است)
۴۴رَانَغبار و زنگار زده است (ازکلمه رين به معناي غبار و زنگ و يا به عبارتي تيرگي است که روي چيز گرانبهايي بنشيند)
۴۵رَاوَدتُّنَّشما زنان با نرمي و مهرباني درخواست کرديد(در اصل ازکلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به آرامي است به خاطر يافتن چيزي و کلمه رائد هم که به معناي طالب و جستجوگر علف‏زار است از همان ماده است اراده از ماده راد، يرود که به معناي سعي در طلب چيزي است وبعداً در معني "خواستن" استفاده شده است.
مراوده به معناي اين است که کسي در اراده با تو نزاع کند يعني تو چيزي را بخواهي و او چيز ديگري را و يا تو در طلب چيزي سعي و کوشش کني و او در طلب چيز ديگري .منتها اين درخواست همراه با رفق و مدارا ونرمي است وگرنه از کلمه مطالبه استفاده مي شود.درعبارت "رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ"يعني ازیوسف درخواست کامجويي کرديد)
۴۶رَاوَدَتْنِيتو ازمن خواهش کردي (درعبارت "رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي "يعني ازمن درخواست کامجويي کردي)
۴۷رَاوَدَتْهُآن زن ازاو خواهش کرد(چون به همراه عبارت "عَن نَّفْسِهِ " آمده، کنایه است از درخواست کامجویی از او(خواهش نمود از کسی، خودش را). کلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به دلیل طلب کردن و يافتن چيزي به آرامی و رفق و مدارا است و کلمات رائد به معناي طالب و جستجوگر علفزار و اراده به معناي سعي در طلب چيزي ، مراوده به معنی داد و ستد دوستانه از همین ریشه است)
۴۸رَاوَدتُّهُازاو خواهش کردم (چون به همراه عبارت "عَن نَّفْسِهِ " آمده، کنایه است از درخواست کامجویی از او(خواهش نمود از کسی، خودش را). کلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به دلیل طلب کردن و يافتن چيزي به آرامی و رفق و مدارا است و کلمات رائد به معناي طالب و جستجوگر علفزار و اراده به معناي سعي در طلب چيزي ، مراوده به معنی داد و ستد دوستانه از همین ریشه است)
۴۹رَاوَدُوهُازاو خواستند (چون به همراه عبارت "عَن ضَيْفِهِ " آمده يعني ازاودرخواست کامجويي از مهمانانش را کردند. کلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به دلیل طلب کردن و يافتن چيزي به آرامی و رفق و مدارا است و کلمات رائد به معناي طالب و جستجوگر علفزار و اراده به معناي سعي در طلب چيزي ، مراوده به معنی داد و ستد دوستانه از همین ریشه است)
۵۰رَأَتْهُآن را دید
۵۱رَأَتْهُمآنان را ديد(ببيند (براي واقعيت حتمي))
۵۲رَأْسِسر
۵۳رَأْسِهِسرش
۵۴رَأْسِيسرم
۵۵رَأْفَةٌمهربانِي همراه با دلسوزي (ازکلمه رأفت به معناي دلسوزي و تحريک شدن عواطف است،در برخی از منابع از آن به معناي رحمت آميخته با دلسوزي یاد شده است)
۵۶رَأَوُاْديدند (ببينند (براي واقعيت حتمي)، در اصل "رَأَوْاْ" بوده که چون دو ساکن به هم رسيده واو ضمّه گرفته است)
۵۷رَأَوْاْديدند (ببينند (براي واقعيت حتمي))
۵۸رَأَوْکَتورا ديدند (ببينند (گاهی بعد از "إِذَا" فعل ماضی به صورت مضارع ترجمه می شود و از طرفی چون جمله با فعل شروع شده فعلش مفرد آمده ولی به صورت جمع معنی می گردد))
۵۹رَأَوْهُآن را ديدند (ببينند (براي واقعيت حتمي))
۶۰رَأَوْهَاآن را ديدند (مؤنث)
۶۱رَأَوْهُمْآنان را ديدند
۶۲رَأَىٰديد(ببيند (براي واقعيت حتمي) و اگر در ابتداي جمله بيايد با فاعل جمع : ديدند یا ببینند)
۶۳رَأْيَديدن - نظر (منظور از "بَادِيَ ٱلرَّأْيِ "کساني هستند که که بدون تفکر نظر مي دهند)
۶۴رَأَيْتَديدي
۶۵رَأَيْتُديدم
۶۶رَأَيْتُمُديديد (در اصل "رَأَيْتُمْ " بوده که چون دو ساکن به هم رسيده میم ضمّه گرفته است)
۶۷رَأَيْتُمْديديد
۶۸رَأَيْتُمُوهُآن را ديديد (براي واقعيت حتمي مضارع معني مي شود)
۶۹رَأَيْتَهُآن را ديدي (براي واقعيت حتمي مضارع معني مي شود)
۷۰رَأَيْتُهُمْآنان را ديدم
۷۱رَأَيْتَهُمْآنان را ديدي
۷۲رَأَيْنَهُآن زنان اورا ديدند
۷۳رَبِّمخفف يا ربِّي - اي پروردگارمن - اي پرورش دهنده من(درعباراتي نظير "رَّبِّ زِدْنِي عِلْماً "وکلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۷۴رَبُّپروردگار - پرورش دهنده - مالکِ مدبر(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۷۵رِبَاربا - زياد و افزون شدن مال و اصطلاحاً به سودِ وام و قرضی می گویند که قرض دهنده در هنگام قرض دادن، به شخص مقروض تکلیف کند که افزون بر اصل پول، مبلغی نیز به عنوان سود آن بپردازد حتی اگر از کاری که با آن وام انجام داده، سودی نبرده باشد و چنانچه پولی را به کسی قرض بدهند به این قصد که در سود کاری که قرض گیرنده با آن پول انجام می دهد، شریک باشند(به نسبت سهمی که در آن شراکت داشته اند)، ربا محسوب نمی شود.
۷۶رَبَائِبُکُمُدختران همسرتان (که از شوهر ديگرند،جمع ربيبه از آن جهت که امورتربيتي اين دختران به دست شوهرمادراست)
۷۷رِبَاطِبسته شده(رباط مبالغه در ربط است و ربط همان عقد يا گره است، با اين تفاوت که ربط سست‏تر از عقد و عقد محکم‏تر از ربط است و رباط از ربط رساتر است در عبارت "رِّبَاطِ ٱلْخَيْلِ " منظور اسبهاي بسته شده و آماده براي کارزار است يا اسبهاي ورزيده)
۷۸رُبَاعَچهار گانه - چهارتايي
۷۹رَبَّانِيُّونَکساني که اختصاص و ارتباطشان با رب شديد و اشتغالشان به عبادت او بسيار است اصطلاحاً به فقهاي يهود نيز گفته مي شود
۸۰رَبَّانِيِّينَکساني که اختصاص و ارتباطشان با رب شديد و اشتغالشان به عبادت او بسيار است اصطلاحاً به فقهاي يهود نيز گفته مي شود
۸۱رَبَتْنشو و نما کند - رشد کرد (از "ربا" به معناي زياد شد و بلند شد، مي‏باشد)
۸۲رَبَطْنَامحکم بستيم - گره زدیم("رَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ: و بر قلبهایشان گره زدیم(روی جعبه یا بسته ای که می خواهند محتویاتش بیرون نریزد، گره محکمی می زنند و گره زدن بر قلبشان کنایه ای است از اینکه شجاعشان کردیم و ترس و دلهره و اضطراب و پریشانی را از آنها دور کردیم و آن ایمانی را که در آیه قبل اشاره شد را در قلبهایشان محکم و پابرجا ساختیم به شکلی که ترس و دلهره آن ایمان را از بین نبرد. درفارسی هم وقتی می خواهیم بگوییم ترسیدیم، می گوییم بند دلم گسست)")
۸۳رُبُعُيک چهارم
۸۴رَبِّکَپروردگارت - پرورش دهنده تو(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۸۵رَبُّکَپروردگارت - پرورش دهنده تو(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد. در عبارت "وَجَاءَ رَبُّکَ: و پروردگارت آمد" منظور این است که فرمان پروردگارت آمد، منتها با زیبایی این مطلب را می رساند که آمدن فرمانش مانند آمدن خودش می باشد برای فرمانروایان دیگر وقتی خود فرمانروا در جایی حضور دارد و در همانجا فرمانش را صادر می کند اجرای آن حکم قطعیت بیشتری دارد تا حکمش را به وسیله پیغامی برساند ولی در مورد پروردگار متعال این گونه نیست و هر جا حکمش می رود خودش نیز همانجاست از این رو قطعیت اجرای حکمش همیشگی است)
۸۶رَبُّکِپروردگارت(مؤنث)- پرورش دهنده تو(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۸۷رَبُّکُمُپروردگارتان - پرورش دهنده شما(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد. حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد)
۸۸رَبِّکُمْپروردگارتان - پرورش دهنده شما(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۸۹رَبِّکُمَاپروردگارشما دو نفر يا دو گروه - پرورش دهنده شما دو نفر يا دو گروه (کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۹۰رُبَمَاچه بسا
۹۱رَبَّنَاپروردگارما - پرورش دهنده ما(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۹۲رِّبَوٰاْربا - زياد و افزون شدن مال و اصطلاحاً به سودِ وام و قرضی می گویند که قرض دهنده در هنگام قرض دادن، به شخص مقروض تکلیف کند که افزون بر اصل پول، مبلغی نیز به عنوان سود آن بپردازد حتی اگر از کاری که با آن وام انجام داده، سودی نبرده باشد و چنانچه پولی را به کسی قرض بدهند به این قصد که در سود کاری که قرض گیرنده با آن پول انجام می دهد، شریک باشند(به نسبت سهمی که در آن شراکت داشته اند)، ربا محسوب نمی شود.
۹۳رَبْوَةٍزمين بلند، هموار، وسیع و خوبي که گياه در آن بسيار سبز مي‏شود و رشد می کند
۹۴رَبُّهُپروردگارش - پرورش دهنده او(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۹۵رَبِّهَاپروردگارش (مؤنث) - پرورش دهنده او(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۹۶رَبَّهُمپروردگارشان - پرورش دهنده آنها(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۹۷رَبِّهِمُپروردگارشان - پرورش دهنده آنها(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد. حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد)
۹۸رَبُّهُمَاپروردگارآن دو نفر يا دو گروه - پرورش دهنده آن دو نفر يا دو گروه (کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۹۹رَبِّيپروردگارم - پرورش دهنده من(کلمه رب به معناي مالکِ مدبّر یا صاحبی که امور مربوط به آن چه دارد را در جهت رشد و کمال او تدبیر می کند و به پیش می برد، می باشد)
۱۰۰رَبَّيَانِيآن دو مرا پرورش دادند
۱۰۱رِبِّيُّونَدانشمندان الهي مسلک (جمع کلمه ربّي است، که نظير کلمه رباني به معناي کسي است که مختص براي رب العالمين باشد، يعني جز به کار خدا به هيچ کار ديگر مشغول نباشد، ولي بعضي گفته‏اند مراد از اين کلمه هزاران و مراد از کلمه ربّي هزار است)
۱۰۲رَتْقاًضميمه کردن و به هم چسباندن دو چيز - به هم چسبیده و یکپارچه( چه اينکه در اصل خلقت به هم چسبيده باشند و چه آن ها را به هم بچسبانند. در قرآن کريم در سوره مبارکه انبیاء آیه شریفه ۳۰ آمده است که : "أَنَّ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا: که آسمانها و زمین به هم چسبيده بودند پس از يکديگر جداشان کرديم" و فتق به معناي جدا سازي دو چيز متصل به هم است و اين ضد رتق است و از طرفی در سوره مبارکه ذاریات آیه شریفه ۴۷ آمده است که :"وآسمان را به دستان قدرت خویش بنا نمودیم و ما قطعاً وسعت دهنده ایم." آنچه در قرآن کریم آمده است هماهنگی کاملی با پیشرفته ترین تئوری پیدایش جهان یعنی مدل انفجار بزرگ دارد. مدل انفجار بزرگ نظریه ای است که به طور گسترده برای پیدایش و تکامل جهان مورد قبول است. این نظریه ادعا دارد که حدود ۱۴ میلیارد سال پیش، تمام جهانی که امروز می بینیم تنها در فضایی چند میلیمتر مکعبی با حرارتی حدود سیصد میلیون درجه سانتیگراد محبوس بوده است و سپس تحت تأثیر نیرویی نا شناخته شروع به گسترش نموده است و هم اکنون نیز جهان به سرعت در حال گسترش است و مدام به سرعت گسترش آن نیز افزوده می گردد.
دانشمندان این نیروی ناشناخته را انرژی تاریک نامیده اند و آن را به صورت تأثیرات یک ماده فرضی با فشار منفی مدلسازی کرده اند.مدل انفجار بزرگ توسط مشاهداتی همچون پدیده انبساط جهان، اشعه کیهانی و فراوانی ذرات سبک در کیهان تأیید می گردد.در سال ۱۹۲۹ ادوین پاول هابل دانشمند اخترشناس آمریکایی، مشاهده کرد که طیف حاصل از یک کهکشان مشخص، به مرور به سمت قرمز میل می کند .به زبان ساده تر انرژی آن کم می شود، که نشانه ای از دور شدن آن کهکشان از ماست و به این طریق اثبات نمود که کهکشان های خارج از کهکشان راه شیری، با سرعت متناسب با فاصله شان از ما دور می شوند. به این ترتیب که هر چه کهکشان دورتر باشد با سرعت بیشتری از ما دور می شود و به عبارت دیگر جهان در حال انبساط است .۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که پیدایش جهان از یک نقطه و با انفجاری بزرگ شروع شده و تمامی اجزای آن در حال فاصله گرفتن از نقطه ی ابتدایی می باشند، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۱۰۳رَتِّلِپشت سر هم بياور (در جمله "رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلاًَ "يعني آن را با مهلت و آرامي با حفظ پيوستگي و نظم ونه بريده بريده خوانديم)
۱۰۴رَتَّلْنَاهُآن را پشت سر هم آورديم("رَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا: آن را با مهلت و آرامي با حفظ پيوستگي و نظم ونه بريده بريده خوانديم به صورتی بدون شتابزدگی و به صورت پشت سرهم با مهلت دادن و آرامی( قرآن کریم به یکباره در شب قدر که یکی از شبهای دهه آخر ماه رمضان است از لوح محفوظ(صفحه ای محافظت شده که اراده پروردگار را برای فرشتگان و دیگر کارگزاران الهی ظاهر می کند) به بیت المعمور که قرینه کعبه در آسمان و زیارتگاه فرشتگان است و همچنین بر قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل گردید و سپس در طول بیست و سه سال به تدریج متناسب با اتفاقات مختلف و در زمانها و مکانهای متفاوت دوباره بر پیامبر نازل گردید تا فرا گیری آن و دانستن کاربرد هر آیه برای مسلمانان آسانتر گردد. پس از نزول هر آیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به کاتبان وحی می فرمودند که این آیه را در کجای قرآن قرار دهند.
کلمه ترتیل به معنای پشت سر هم آوردن چيزي با مهلت دادن و آرامی بدون عجله و شتاب زدگی می باشد و علت اینکه نوعی از قرائت قرآن را نیز "ترتیل" می نامند هم این است که در این شیوه پیوسته و پشت سرهم خواندن آیات بیشتر رعایت می شود در حالی که درقرائتهای مجلسی و شیوه تحقیق مرتبًا قاری به عقب بر می گردد و چند بار قسمتی را بازخوانی می کند)")
۱۰۵رَجّاًتکان دادني شديد
۱۰۶رِجَالٌمرداني (جمع رجل) - کسانی(هم مردان و هم زنان، به همان دلیل که گروهی که شامل هم مردان و هم زنان می باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آيد عباراتی نظير "رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِکْرِ ٱللَّه: ("مشکاة"، "مصباح"، "زجاجة"، "شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیتُونَةٍ" "زَیت"، "نَار"، "نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ" که در دو آیه قبل به عنوان تمثیلاتی برای اسباب انتقال نور الهی به دیگر مخلوقات به آنها اشاره شد)کسانی هستند که تجارت و داد و ستدی، آنها را از ذکر الله مشغول و سرگرم نمی کند(هیچ تجارت و خرید و فروشی باعث نمی شود یاد پروردگار خود را فراموش کنند و خلاف رضای او عمل نمایند)" مشخص است که فقط به مردان اشاره ندارد چون این آیه علاوه بر معنی عامش طبق روایات به اهل بیت علیهم السلام هم اشاره دارد که حضرت زهرا سلام الله علیها نیز جزء آنهاست)
۱۰۷رِجَالًابه صورت پياده ها (در عبارت "فَرِجَالاًَ أَوْ رُکْبَاناً "جمع راجل)
۱۰۸رِجَالِکُمْمردان شما
۱۰۹رُجَّتِبه شدت لرزانده شود (در اصل"رُجَّتْ" بوده که به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار قبل حرکت گرفته است)
۱۱۰رُجْزَپليدي - بُت - عذاب (اگر آن را به معني عذاب بگيريم آنگاه در عبارت "رُّجْزَ فَـٱهْجُرْ "منظور اين است که از گناه و نافرماني و پليدي که مستوجب عذاب مي شود دوري کن، رجس و رجز چيزي است که اگر با چيزي ديگر برخورد بکند بايد از آن چيز صرفنظر نموده و آن را دور انداخت .عذاب را نيز از اين جهت رجس و رجز خوانده اند، چون منجر به نابودی شخص عذاب شده می گردد)
۱۱۱رِجْزَپليدي - بُت - عذاب-عذاب تنفر آور(اگر آن را به معني عذاب بگيريم آنگاه در عبارت "رُّجْزَ فَـٱهْجُرْ "منظور اين است که از گناه و نافرماني و پليدي که مستوجب عذاب مي شود دوري کن، رجس و رجز چيزي است که اگر با چيزي ديگر برخورد بکند بايد از آن چيز صرفنظر نموده و آن را دور انداخت .عذاب را نيز از اين جهت رجس و رجز خوانده اند، چون منجر به نابودی شخص عذاب شده می گردد)
۱۱۲رِجْسٌپليدي - آلودگی(رجس و رجز چيزي است که اگر با چیز ديگر برخورد بکند بايد از آن چيز صرفنظر نموده و آن را دور انداخت. قمار و شرابخواری نیز در قرآن کریم "رجس" نامیده شده اند زیرا آنها نیز انسانیت انسان را تباه می سازند. عذاب را نيز از اين جهت رجس و رجز خوانده اند، چون منجر به نابودی شخص عذاب شده می گردد. "إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا(احزاب۳۳): جز اين نیست که الله می خواهد که همه پلیدیها و آلودگیها(الف و لام بر سر کلمه "ٱلرِّجْسَ"، "همه" را به ترجمه اضافه می کند) را از شما اهل این خانه(الف و لام بر سر کلمه "ٱلْبَيْتِ"، "این" را به ترجمه اضافه می کند) برطرف کند(همان خانه ای که پیامبر اکرم در آن همراه با علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام در زیر عبایی جمع شدند و سپس پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم این دعا را کرد که پروردگار تعالی آنها را از تمامی آلودگیها و پلیدیها پاک گرداند) و شما را بسیار طاهر و پاک سازد طاهر و پاک شدنی بسیار و وصف ناشدنی(برطرف نمودن همه آلوگیها و پلیدیها توسط پروردگار تعالی از اهل بیت علیهم السلام معادل با عصمت آنهاست. گروهی که شامل هم
مردان و هم زنان می باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آيد بنابراین استفاده از کلمه "عَنکُمُ"، این نظر را که عبارت "إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً" مانند ابتدای آیه در مورد زنان پیامبرباشد را رد می کند)")
۱۱۳رِجْسِهِمْپليدي آنها(رجس و رجز چيزي است که اگر با چيزي ديگر برخورد بکند بايد از آن چيز صرفنظر نموده و آن را دور انداخت .عذاب را نيز از اين جهت رجس و رجز خوانده اند، چون منجر به نابودی شخص عذاب شده می گردد)
۱۱۴رَجْعِبرگرداندن (منظور از رجع آسمان، باريدن آن است)
۱۱۵رَجَعَبرگشت
۱۱۶رُجِعْتُبرگردانده شوم
۱۱۷رَجَعْتُمْبازگشتيد
۱۱۸رَجَعَکَتورا برگرداند
۱۱۹رَجَعْنَابرگشتيم
۱۲۰رَجَعْنَاکَتورا برگردانديم
۱۲۱رَجَعُواْمراجعه کردند-باز گشتند
۱۲۲رَجْعِهِبرگرداندن او
۱۲۳رُجْعَيٰبازگشت
۱۲۴رَجْفَةُزلزله
۱۲۵رَجُلٍکلمه رجل دلالت بر انسان قوي در اراده و تعقل دارد
۱۲۶رَجُلَانِدو مرد
۱۲۷رِجْلِکَپایت
۱۲۸رَجِلِکَپياده ات (کلمه رَجل - به فتح راء و کسر جيم - به معناي راجل پياده است همچنانکه حذر و حاذر و کمل و کامل به يک معنا است و رجل مقابل راکب به معني سواره است و در عبارت "وَأَجْلِبْ عَلَيْهِم بِخَيْلِکَ وَرَجِلِکَ "اين است مقصود لشکرپياده نظام است.ازياوران شيطان گروهي که چابکتر و کار آمد ترند را به لشکر سواره شيطان تشبيه کرده و آنها که ضعيف تر و کم اثرترند، به لشکر پياده)
۱۲۹رِجْلَيْنِدو پا
۱۳۰رَجُلَيْنِدو مرد
۱۳۱رَجْماًسنگباران کردن - سنگ زدن(عبارت"رَجْماً بِـٱلْغَيْبِ: سنگ زدنی به غیب"، کنایه از سخن گفتن در مورد چیزی است که نسبت به علم گوینده، غیب محسوب می گردد و در دسترس علم او نیست و گوينده اش نمي‏داند راست است يا دروغ، در واقع چنين گوينده اي را به کسي تشبيه فرموده که مي‏خواهد کسی را بدون اینکه جایش را بداند با سنگ بزند. در نسخه های اولیه ی بیش از ۲۰۰ نسخه خطی منابع یهودی و مسیحی که داستان اصحاب کهف در آنها آمده است، یهودیان و مسیحیان نجران تعداد آنها را سه برادر عنوان می کنند، در نسخه های سریانی شرقی تعدادشان، پنج نفر ذکر شده و یک متن لاتین مربوط به قرن ششم میلادی با عنوان "زیارت تئودوسیوس" تعدادشان را هفت نفر به اضافه سگی به نام ویریکانوس دانسته است. قرآن کریم دو مورد اول را با عبارت "رَجْمًا بِـٱلْغَيْبِ" و یا به اصطلاح فارسی همان "تیری در تاریکی" توصیف می کند که نشان می دهد آنها را تأیید نمی نماید ولی مورد سوم را رد نمی کند امروزه نیز در منابع مسیحیت اصحاب کهف با نام " هفت خفته افسس" مشهورند که نشان می دهد همان قول سوم که مطابق با نظر قرآن کریم است، شهرت بیشتری دارد)
۱۳۲رَجَمْنَاکَسنگسارت کردیم (می کنیم : برای واقعیت حتمی. در برخی تفاسیر و ترجمه ها مجازات زن شوهر دار و مرد زن داری که زنا کرده اند را "سنگسار" نوشته اند که سند قرآنی ندارد و بعید است که جایی که قرآن، حکم تازیانه را در مورد زنا حتی با مشخص نمودن تعدادش بیان نموده، از ذکر موضوع سنگسار که دارای اهمیت بیشتری است، صرفنظر و آن را موکول به روایات کند جدای از اینکه در سوره مبارکه نساء آیه شریفه ۲۵ مجازات کنیز را نصف زن شوهر دار آزاد تعیین نموده که بدیهی است اگر حکم او سنگسار بود، نصف شدن این مجازات، معنی نمی دهد همچنین به صورت معرفه و شناخته شده آوردن "ٱلْعَذَابَ" در عبارت "وَيَدْرَأُ عَنْهَا ٱلْعَذَابَ: و از آن زن(همان زن شوهر دار) همان عذاب(همان عذاب صد ضربه شلاقی که در چهار آیه قبل به آن اشاره شد) را دفع می کند" در آیه شریفه شش از سوره مبارکه نور که رجوعش به همان عذاب صد ضربه شلاق در آیه شریفه دو از همان سوره است، نشان می دهد که بر مبنای آیات قرآن کریم تفاوتی بین حکم زنای شخص همسر دار و بدون همسر نیست. علاوه بر این در آیاتی که مجازات زنا را بیان نموده جملات حالت عمومی دارد و موردی را جدا نکرده است و به فرموده خود معصومین علیهم السلام نباید به روایت مخالف با قرآن اعتنا نمود)
۱۳۳رُجُوماًبراي سنگباران کردن
۱۳۴رَجِيمٌهمواره و بسیار رانده شده - رجم شده و طرد شده(رجم : سنگباران کردن کسي)
۱۳۵رِحَالِهِمْظروف و اثاثيه شان (رحال جمع رحل به معني ظرف و اثاث)
۱۳۶رَحُبَتْوسعت يافت (وَضَاقَتْ عَلَيْکُمُ ٱلْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ : و زمین با همه گستردگیش بر شما تنگ شد)
۱۳۷رَحْلِظرف و اثاث- چيزي که براي سوار شدن به روي شتر مي‏افکنند
۱۳۸رِحْلَةَسفر- حالتي اکه يک انسان سوار بر راحله و در حال سير دارد وراحله به معناي شتري است که براي راه پيمايي نيرومند باشد . منظور از رحلة قريش مسافرت آنان از مکه به بيرون براي تجارت است
۱۳۹رَحْلِهِظرف و اثاثش- جهاز شترش(رحل، چيزي است که براي سوار شدن به روي شتر مي‏افکنند و معنی ظرف و اثاث هم می دهد)
۱۴۰رَحِمَرحم کرد(رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد)
۱۴۱رُحْماًاز نظر رَحِم ( در عبارت "أَقْرَبَ رُحْماً " منظوراز "نزديکتر از او از نظر رحِم"، اين است که فایده و خیرش برای پدر و مادر و خویشانش بیشتر باشد و آنان را به کفر و طغیان نکشاند)
۱۴۲رُحَمَاءُهمواره و بسیار مهربانان(جمع رحيم، رحيم هم صفت مشبهه است وهم صيغه مبالغه یعنی هم دائمی بودن و دیرپایی صفت را می رساند و هم بسیاری آن را)
۱۴۳رَحْمَةِرحمت - مهرباني (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد. وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن)
۱۴۴رَحْمَتُرحمت - مهرباني (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد. وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن)
۱۴۵رَحْمَتِکَرحمت ومهرباني تو(رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گرددوزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن)
۱۴۶رَحْمَتِنَارحمت ومهرباني ما(رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد. وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن)
۱۴۷رَحْمَتَهُرحمتش - مهرباني او(رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد. وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن)
۱۴۸رَحْمَتِيرحمت ومهرباني من(رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد. از آنجا که وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند پس رحمة يعني جلوه ی خاصي از رحم و مهربانی يا جوشش يک باره آن)
۱۴۹رَحْمَـٰنهمیشه مهربان با همگان - آن کس که مهربانيش هميشگي و شامل همه است - هميشه رحم کننده به همه(رحمان صفت مشبهه از رحم بوده وصورتي از رحمت ومهرباني پروردگار است که شامل همه مخلوقاتش مي شود و اين صفت خاص پروردگار است وناميدن ديگران به آن صحيح نيست .کاربرد وزن فَعلان در آيات قرآن مبالغه‌اي را نشان مي دهد که در وزن فعيل ديده نميشود، مبالغه‌اي که خاص پروردگار متعال است.رحمان در قرآن تنها بر خداوند اطلاق شده است و اسم عَلَم است و ناميدن کسي به اين نام، شايسته نيست. رحمان در مواردي به صورت وصفي تنها بر خداوند اطلاق شده است: "وَ رَبُّنا الرَّحمنُ المُستَعانُ عَلي ما تَصِفونَ" اما رحيم گاه به صورت وصفي بر رسول گرامي اسلام نيز اطلاق شده است. لَقَد جاءَکُم رَسولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّم حَريصٌ عَلَيکُم بِالمُؤمِنينَ رَءوفٌ رَحيمٌ. "ٱلرَّحْمَـٰنُ عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ: آن رحمان(با همگان همیشه مهربان) به طور کامل بر آن عرش، چیره و مستقر شد(منظور از کلمه عرش در اینجا، مرکز دریافت تمام فرامین الهی نسبت به جزء جزء آفرینش است به عبارت ساده تر عرش به علم، قوانین، برنامه و سنت الهی در اداره جزء جزء آفرینش می گویند شاید بهترین تشبیهی که بتوان با علم امروزی برای نزدیک کردن مفهوم "عرش" به ذهن
به کار برد، همان برنامه سیستم عاملی است که بر روی کامپیوتر یا موبایل نصب می شود و هر فعالیتی در این وسایل را کنترل می کند و سایر برنامه ها تنها در محدوده و چهار چوبی که همین سیستم عامل تعیین می کند، فعالیت می نمایند ضمن اینکه بدون استفاده از سیستم عامل قادر به انجام هیچ کاری نیستند. پس"عَلَى ٱلْعَرْشِ ٱسْتَوَىٰ" در واقع یعنی پروردگار متعال، پس از بنای عالم، اداره آن را بر اساس برنامه و قانونی که خود وضع نموده بود یا همان سنت الهی، قرار داد. امام کاظم علیه السلام در مورد این آیه فرمودند: "يعني بر ريز و درشت و بزرگ و کوچک مسلط است". از آیه شریفه ۹۱ سوره مبارکه مریم تا آیه شریفه ۱۳ از سوره مبارکه طه یکی از چهار صفحه باقی مانده از قدیمی ترین قرآن موجود مربوط به ۱۴۰۰ سال پیش است که به طرز شگفت آوری حتی در حد یک حرف نیز با قرآن امروزی اختلاف ندارند(مقایسه این صفحات در کانال و وبلاگ قرآن مبین آمده است) نکته قابل توجه دیگر در این صفحه که از اعماق تاریخ به ما رسیده و حتمًا این رسیدن نیز به حکمت صاحب آن، پروردگار متعال می باشد و اتفاقی نیست، این است که در همین یک صفحه، ۵ بار کلمه "ٱلرَّحْمَـٰن: با همگان همیشه مهربان"، آمده است. نامه ای سراسر مهر و محبت از سوی خالقمان)")
۱۵۰رَحِمَنَابه ما رحم کرد (کند : درمورد واقعيت حتمي.رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد)
۱۵۱رَحِمْنَاهُمْبه آنان رحم کرديم (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد)
۱۵۲رَحِمَهُبه او رحم کرده (رحمت، به معناي نوعي تاثير درونی است، که از مشاهده محروميت محرومي که کمالي را ندارد و محتاج به رفع نقص است، در دل پديد مي‏آيد و باعث می شود تا شخص رحیم وارد عمل شود و او را از محروميت نجات داده و نقصش را رفع کند البته در مورد پروردگار به جهت رحمان بودنش، همگان شامل رحمت عمومی و عامش می شوند و کسی که لعنت الهی شاملش شده از رحمت خاص او محروم می گردد)
۱۵۳رَحِيقٍشراب صاف و بدون ناخالصي (و به همين مناسبت آن را به وصف مختوم توصيف کرده، چون همواره چيزي را مهر و موم مي‏کنند که نفيس و خالص از غش و خلط باشد، تا چيزي در آن نريزند و دچار ناخالصيش نکنند.روی در جعبه یا بسته ای را که می خواستند مطمئن شوند کسی جز آن که بسته قرار است به دست او برسد، آن راباز نمی کند قطعه ای از جنسی شبیه گل می چسباندند و روی آن مهر مخصوصی می زدند. شکسته نشدن این مهر نشانه ای بود که این جعبه یا بسته، باز نشده و نه چیزی به آن اضافه گشته و نه کم شده است و ختم و مهر کردن کنايه است از بستن چيزي به طوري که باز نشود و مهر زدن بر دلها استعاره ای ایست برای اینکه دیگر نور هدایتی وارد آن نمی شود. شباهت شرابهای بهشتی به شرابهای دنيايي در از خود بيخود شدن است منتها با خوردن شرابهای دنيا، شيطان اختيار خورنده شراب را به دست می گيرد و او را به پستی و رذالت می کشاند ولی نوشنده شراب بهشتی از خودش غافل شده و تمام توجه اش به پروردگار خويش جلب می گردد که لذت و سعادت و کمالی بالاتر از اين نيست)
۱۵۴رَحِيمُبسيار رحم کننده - بي اندازه مهربان - هميشه رحم کننده - هميشه مهربان -آن کس که مهربانيش هميشگي است (رحيم هم صفت مشبهه است وهم صيغه مبالغه یعنی هم دائمی بودن و دیرپایی صفت را می رساند و هم بسیاری آن را)
۱۵۵رُخَاءًبه نرمی
۱۵۶رَدَّبرگرداند
۱۵۷رِدْءاًيار و پشتيبان
۱۵۸رُدَّتْباز گردانده شد
۱۵۹رُدِدتُّباز گردانده شدم
۱۶۰رَدَدْنَابازگردانديم
۱۶۱رَدَدْنَاهُاو را بازگردانديم
۱۶۲رَدِفَ لَکُمدنبال شماست - در پي شماست
۱۶۳رَدْماًسدّ - سدّ محکم
۱۶۴رَدُّواْبرگرداندند (عبارت" فردوا ايديهم في افواههم" : بلافاصله پس از آن دستهایشان را در دهانهایشان برگرداندند" کنايه است از اينکه پیامبران را مجبور به سکوت و نگفتن حق مي‏کردند، گويا دست انبياء را که برای رساندن بهتر صدایشان به آنها و به حالت جار زدن در کنار دهانهایشان قرار داده بودند ‏را گرفته و خم نموده و در دهانهايشان می فشردند و به اين وسيله اعلام مي‏کردند که بايد از گفتن سخن حق، صرف نظر کنند)
۱۶۵رُدُّواْباز گردانده شدند
۱۶۶رَدُّوهُآن را برگرداندند
۱۶۷رُدُّوهُآن را برگردانيد - آن را رجوع دهيد
۱۶۸رَدُّوهُآن را برگردانند - آن را رجوع دهند
۱۶۹رُدُّوهَاآن را برگردانيد - آن را رجوع دهيد
۱۷۰رَدَّهَاباز گرداندن آن
۱۷۱رَدِّهِنَّباز گرداندن آن زنان
۱۷۲رَزَّاقُبسيار روزي دهنده (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۷۳رِزْقرزق- روزي - عطا و بخشش طولانی یا هميشگی(رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود. رزق کریم یعنی بخششی بزرگ و عظیم و همیشگی که به هنگام اعطا به بزرگواران از این گونه بخششی استفاده می شود)
۱۷۴رَزَقَکُمْبه شما رزق و روزي داده (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۷۵رِزْقُکُمْرزق و روزي شما (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۷۶رَزَقَکُمُبه شما رزق و روزي داده (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود . حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۱۷۷رِزْقُنَارزق و روزي ما (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۷۸رُزِقْنَابه ما رزق و روزي داده شد (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۷۹رَزَقْنَاکُمْبه شما رزق و روزي داديم (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۸۰رَزَقْنَاهُبه او رزق و روزي داديم (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۸۱رَزَقْنَاهُمْبه آنان رزق و روزي داديم (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۸۲رَزَقَنِيمرا را رزق و روزي داده (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۸۳رُزِقُواْرزق و روزي داده مي شوند(کلمه رزق به معناي عطائي است جاري و هميشگي)
۱۸۴رِزْقُهُروزيش - رزقش - روزی دادنش(کلمه رزق به معناي عطائي است جاري و هميشگي)
۱۸۵رِزْقَهُروزيش - رزقش - روزی دادنش(کلمه رزق به معناي عطائي است جاري و هميشگي)
۱۸۶رِزْقَهَاروزيش (مؤنث)- رزقش (کلمه رزق به معناي عطائي است جاري و هميشگي)
۱۸۷رَزَقَهُمْبه آنان رزق و روزي داده (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۸۸رِزْقُهُمْرزق و روزي آنان (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۸۹رَزَقَهُمُرزق و روزيشان داد(رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود .حرکت میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۱۹۰رِزْقُهُنَّرزق و روزي آن زنان (رزق یعنی عطا و بخشش مدت دار یا هميشگی و هر چيزي که دخالتي در بقاء موجودي داشته باشد رزق آن موجود شمرده مي‏شود )
۱۹۱رَسِّدفن نمودن در چاه(کلمه "رَس" به معنای چاهي است که طوقه چيني شده باشد همچنین به معنای دفن کردن، نیز آمده است از جمع روایات و معانی که برای این کلمه ذکر شده معلوم می گردد که منظور از "اصحاب رس" که دو بار در قرآن کریم از آنها یاد شده است(در سوره های مبارکه فرقان و ق آیات شریفه ۳۸و۱۲)، قومی بوده که پیامبر خود را زنده زنده در چاهی دفن نموده اند. بنا به روایاتی از جمله از امام علی و امام رضا عليهما السلام، "اصحاب رَس" مردمي بودند که درخت صنوبري را مي‏پرستيدند و نامش را "شاه درخت" نهاده بودند و آن درخت را "يافث" فرزند نوح بر کنار چشمه اي به نام "روشن آب" کاشته بود و اين قوم، دوازده شهر آباد داشتند به نامهاي فروردين، ارديبهشت و... . دوازده جوانه از "شاه درخت" را در هريك از شهرها كاشتند و دوازده نهر نيز از آن چشمه به سمت درختان كشيدند و مراسمی از قبيل قرباني كردن، جشن گرفتن هر ماه بر گرد یک درخت و كشتن هر موجودي كه از آب رودها بخورد و... را نيز براي عبادتگاههاي خود وضع نمودند وشيطان
هم با سخن گفتن از درون درختان، مجالس آنها را گرم می نمود. تا آنکه پروردگار تعالی برای هدایتشان، رسولي از بني اسرائيل از فرزندان يهودا، به سويشان فرستاد ولی آنان پیامبرشان را زنده زنده درون چاهی کرده و در چاه را بستند تا آن حضرت به شهادت رسید و پس از این جنایت به عذاب الهی گرفتار شدند. در روایاتی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام آمده است که یکی از گناهان "اصحاب رس" همجنس گرایی زنان با زنان بوده است)
۱۹۲رِسَالَاتِپيغامها - نامه ها
۱۹۳رِسَالَاتِهِپيغامهايش - نامه هايش
۱۹۴رِسَالَاتِيپيغامهايم- نامه هايم
۱۹۵رِسَالَةَپيغام - نامه
۱۹۶رِسَالَتَهُپيغام او- نامه او
۱۹۷رُسُلفرستادگان("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۱۹۸رُسُلِکَفرستادگان تو("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۱۹۹رُسُلُکُمفرستادگان شما("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۰رُسُلَنَافرستادگان ما("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۱رُسُلِهِفرستادگانش("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۲رُسُلُهُمْفرستادگان آنها("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۳رُسُلِيفرستادگان من("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۴رَسُولفرستاده("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
به عنوان مثال در آیه"وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِـٱلْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ: و برای هر امتی رسولی(در این آیه پیغام رسانی) است پس وقتی رسولشان آمد به عدالت بینشان قضاوت و حکم شد و آنان مورد ظلم قرار نمی گیرند" واضح است که بسیاری از انسانها در طول عمر خود پیامبر یا ائمه معصومین علیهم السلام را نمی بینند پس الزامًا آن کسی که سخن پروردگار را در طول عمر هر کسی به او می رساند رسول به معنای خاص آن(کسی که فرشته ای پیام و دین الهی را به او وحی می کند و او مأمور به تبلیغ آن در میان مردم است) نیست بلکه هر کسی که سخن پروردگار را به ما برساند به نوعی فرستاده و رسول اوست
۲۰۵رَسُولَادو فرستاده(در اصل "رسولان" بوده که چون در عبارت"رسولا ربّک" مضاف واقع شده، حرف نونش حذف گردیده است. "رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از
زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست. این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۷رَسُولَکُمْفرستاده ی شما("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۸رَسُولَکُمُفرستاده ی شما("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۰۹رَسُولِنَافرستاده ی ما("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۱۰رَسُولَهُفرستاده اش("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۱۱رَسُولُهَافرستاده اش("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۱۲رَسُولُهُمْفرستاده ی آنها("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۱۳رَسُولِيفرستاده ی من("رسول" به معنی فرستاده ای است که حامل پیامی بوده و آن پیام را به نرمی و ملایمت به مخاطبان انتقال می دهد و در قرآن کریم به هر حامل پیامی رسول گفته می شود از جمله در آیه شریفه ۵۰ از سوره مبارکه یوسف به حامل پیام پادشاه مصر برای حضرت یوسف علیه السلام هم، رسول گفته است و علاوه بر پیامبران به هر کسی که سخن پروردگار تعالی را در طول عمر شخصی به او می رساند همچنین به فرشتگان حامل پیامها و فرامین الهی نیز گفته شده است. کلمه نَبِی بر وزن فعیل از ماده نبأ(خبر) است و در اصل به معنی "همیشه و بسیار باخبر" می باشد و پیامبر را نبی نامیده بدین جهت که او به وسیله وحی الهی از عالم غیب خبردار شده همچنین کلمه "نبي" می تواند از "نبوة" به معناي "رفعت" باشد و پیامبران را به خاطر رفعت و بلندی مقامشان نبي خوانده ‏اند و هر دو معنا به صورت همزمان صحیح است و با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است این کلمه در قرآن کریم فقط برای اشاره به پیامبران به کار رفته است، به عبارت دیگر انبیاء، انسانهایی هستند که از طریق وحی از دینی الهی باخبر شده و به تبلیغ آن در میان انسانها پرداخته اند بنابراین هر نبی، رسول هم هست ولی هر رسولی نبی نیست
این نتیجه ای است که از جستجوی تمام مشتقات رسول و نبی در قرآن کریم و نه از تعاریفی که در روایات از این دو کلمه آمده، حاصل می شود. متاسفانه استناد برخی به این روایات که به دلیل اختلافشان با قرآن کریم قابل اعتنا نیستند باعث پیدایش برداشتهای اشتباه از قرآن کریم شده که منشأ عقایدی انحرافی همچون عدم اعتقاد به خاتم الانبیاء بودن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و غیر بشر بودن انبیاء شده است)
۲۱۴رَشَادرشد و نجات و هدایت و حق و حقیقت و سعادت را همواره یافتن(رشد يعني رسيدن به اصل مسائل و سبيل رشاد عبارت است از راهي که سلوک آن آدمي را به حق مي‏رساند و به سعادت دست مي‏يابد. از آنجا که وزن فَعال از اوزان صفت مشبهه می باشد، "رشاد"، رشد همیشگی و ماندگار است. "وَمَا أَهْدِيکُمْ إِلَّا سَبِيلَ ٱلرَّشَادِ: و شما را هدایت نمی کنم مگر به راه یافتن رشد و نجات و هدایت و حق و حقیقت و سعادت همیشگی")
۲۱۵رُشْدرشد و نجات و هدایت و حق و حقیقت و سعادت - رسيدن به اصل مسائل (مقصود از رشد معنايي است که در مقابل غي و گمراهي قرار دارد و آن رسيدن به واقع است و منظور از اين که به حضرت ابراهيم (عليه و علي نبينا السلام) رشدش را داديم اين است که آن حضرت شايستگي و لياقت دريافت اين رشد و رسيدن به واقعيت را داشت. قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا: موسی به او گفت: آیا به دنبال تو بیایم بر این اساس که از آن چه آموخته شده ای، به من بیاموزی به منظور رشد کردن و رسیدن به اصل مسائل؟(آیا به من اجازه می دهی به قصد یاد گرفتن علم تو به دنبالت بیایم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: "وقتي موسي، خضر(علیهما السلام) را ديد مرغي آمد و منقار خود را در آب دریا زد، خضر به موسي گفت : "مي‏ دانی که اين مرغ با اين عمل خود چه مي‏گويد؟ مي‏گويد که علم تو و علم موسي در برابر علم پروردگار در مثل مانند آبي مي ‏ماند که من با منقارم از دريا بر مي‏دارم")")
۲۱۶رَشَداًرشد - رسيدن به اصل مسائل("إِلَّا أَن يَشَاءَ ٱللَّهُ وَٱذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَىٰ أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَـٰذَا رَشَدًا: (هرگز نگو کاری را قطعًا فردا(یا به طور کلی آینده) انجام می دهم مگر اینکه در انتهای گفتارت بگویی:)"مگر که الله بخواهد(این کار شدنی نیست مگر که الله بخواهد)" و پروردگارت را یاد کن وقتی فراموش کردی(اگر در مورد کاری که وعده انجام آن را در آینده داده ای، فراموش کردی "ان شاء الله" بگویی هر وقت یادت آمد فوراً بگو) و بگو: "امید است که پروردگارم مرا به نزدیکتر از این(تصمیمی که گرفته ام) هدایت کند از جهت رشد(نه به قدرت انجام کار خود تکیه داشته باش و نه به درستی رأی و نظرت و ضمن اینکه برای انجام آن کار از پروردگارت یاری می طلبی چون اگر او نخواهد و یاریت نکند کمترین کاری از تو ساخته نیست از او بخواه که اگر راه درست تری برای انجام آن کار هست، آن را به تو نشان دهد به نحوی که نتیجه گیری و سود دهی کارت به حداکثرش برسد چون رشد هر چیز به معنی رسیدن به اصل و کمال آن چیز می باشد). از آنجا که وزن فَعَل از اوزان صفت مشبهه می باشد، "رَشَد"، رشد همیشگی و ماندگار است))
۲۱۷رُشْدَهُرشدش (مقصود از رشد معنايي است که در مقابل غي و گمراهي قرار دارد و آن رسيدن به واقع است و منظور از اين که به حضرت ابراهيم (عليه و علي نبينا السلام) رشدش را داديم اين است که آن حضرت شايستگي و لياقت دريافت اين رشد و رسيدن به واقعيت را داشت)
۲۱۸رَشِيدبسیاررشد و هدایت يافته(رشد:رسيدن به اصل مسائل. مقصود از رشد معنايي است که در مقابل غي و گمراهي قرار دارد و آن رسيدن به واقع است و منظور از اين که به حضرت ابراهيم (عليه و علي نبينا السلام) رشدش را داديم اين است که آن حضرت شايستگي و لياقت دريافت اين رشد و رسيدن به واقعيت را داشت. )
۲۱۹رَصَداًمراقب و نگهبان - درکمين نشسته
۲۲۰رَضَاعَةِشير دادن("رضع" در اصل به معناي مکيدن پستان به منظور نوشيدن شير از آن است. در عبارت "وَٱلْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ کَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ ٱلرَّضَاعَةَ : و مادران فرزندانشان را دو سال کامل شیر دهند اگر می خواهند شیردادن کامل را انجام داده باشند..."به طور ضمنی اشاره شده است که مدت مناسب برای شیردادن نوزاد ۲ سال کامل می باشد با جستجوی عبارت "The standard duration of breastfeeding" در اینترنت در می یابیم که: نظر سازمان بهداشت جهانی (WHO) این است که شیردهی کامل یا انحصاری برای شش ماه اول و سپس ادامه شیردهی همراه با غذای مکمل ۲ سال یا بیشتر باشد. ۱۴۰۰سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که مدت مناسب برای شیردهی به نوزادان ۲ سال کامل می باشد ، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟)
۲۲۱رَضُواْراضي شدند
۲۲۲رِضْوَانرضایت و خشنودي همه جانبه و بسیار(شدت اين خشنودي بيشتر از کلمه "رضا "ست)
۲۲۳رِضْوَانَهُرضایت و خشنودي همه جانبه و بسیار او(شدت اين خشنودي بيشتر از کلمه "رضا "ست)
۲۲۴رَضِيَخشنود است
۲۲۵رَضِيّاًهمیشه و بی اندازه پسنديده و مورد رضایت(مَرضيّ) - همیشه و بی اندازه راضی(وزن فَعیل یا فعول مانند رحیم یا غفور هم صفت مشبهه است و هم صیغه مبالغه یعنی معنی همیشگی بودن و بی اندازه بودن را به صفت مربوط به آن اضافه می کند مثلاً "رحیم" یعنی همیشه و بی اندازه مهربان. گاهی صفت مشبهه به جای اسم مفعول یا اسم فاعل نیز به کار می رود مثل کلمه "مسیح" که هم معنی "مسح شده"می دهد و هم "مسح کننده". خود نیز می توانیم با استفاده از عبارت "وَٱجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا: همچنین پروردگار من(ای کسی که هر خیر و خوبی در وجود من است را تو پرورش داده ای)، او را همیشه و بی اندازه پسندیده و مورد رضایت و همیشه و بی اندازه راضی قرار ده" این دعای قرآنی بسیار زیبا را برای فرزندانمان از پروردگار با همگان همیشه و بی اندازه مهربان(رحمان و رحیم) طلب نمائیم(برای فرزند دختر بگوئید: "ٱجْعَلْهَا"))
۲۲۶رَضِيتُپسنديدم - راضي شدم
۲۲۷رَضِيتُمراضي شديد
۲۲۸رَطْبٍتر
۲۲۹رُطَباًخرماي پخته و رسيده - رطب
۲۳۰رِعَاءچوپانها
۲۳۱رِعَايَتِهَاحفظ آن - رعايت آن
۲۳۲رُعْبَخوف و ترسي که دل را پر کند
۲۳۳رَعْدُرعد - تندر
۲۳۴رَغَباًازروي ميل واشتياق
۲۳۵رَغَداًعيش فراخ و گوارا و پاکيزه
۲۳۶رُفَاتاًشکسته و پوسيده هر چيز- هر چيزي که در نهايت نرمي سائيده شده و به صورت غبار و پودر در آمده باشد(وزن فُعال اغلب در مورد هر چيزي که شکسته و خرد شده باشد به کار مي‏رود مانند "حُطَام")
۲۳۷رَفَثُبه معناي تصريح به هر سخن زشتي است که تنها در بستر زناشوئي به زبان مي‏آيد و در غير آن مورد گفتنش نفرت‏آور و قبيح است، ليکن در اينجا به معناي آن الفاظ نيست بلکه کنايه است از عمل زناشوئي و اين از ادب قرآن کريم است
۲۳۸رِفْدُعطيه - بخشش (در اصل به معني ياور بوده و اگر عطيه را نيز رفد و مرفود خوانده‏ اند به اين مناسبت بوده که عطيه، گيرنده را در برآوردن حوائجش ياري مي دهد. عبارت "بِئْسَ ٱلرِّفْدُ ٱلْمَرْفُودُ" کنایه ایست از این موضوع که پیروان فرعون به امید عطا و بخشش او و رفع نیازشان دنباله روی او شدند ولی او در واقع آتش جهنم را به پیروانش بخشید)
۲۳۹رَفْرَفٍپارچه سبزو گرانبهایی است که از آن برای زینت دادن به مکان استفاده می کنند. بعضي هم گفته ‏اند : به معناي بالش يا متکا است
۲۴۰رَفَعَبالا برد
۲۴۱رُفِعَتْرفعت داده شد - بالا برده شد
۲۴۲رَفَعْنَابالا برديم
۲۴۳رَفَعْنَاهُاو را بالا برديم
۲۴۴رَفَعَهُاو را بالا برد
۲۴۵رَفَعَهَاآن را بالا برد
۲۴۶رَفِيعُبلند
۲۴۷رَفِيقاًرفيق - دوست
۲۴۸رَقٍّهر چيزي که بر روي آن نوشته شود و شبيه به کاغذ باشد
۲۴۹رِقَابِگردنها - آزادسازی بردگان(جمع رقبه و در اصل به معنی گردنها می باشد ولی کنایه از بردگان است چون قید بردگی به گردن دارند، در زمان ما چون برده ای دیگر نیست به کسی که به دلیل بدهی به زندان افتاده نیز گفته می شود)
۲۵۰رَقَبَةٍگردن (اصطلاحاً در مورد برده ها نيز استعمال مي شود چون قيد بردگي به گردن دارند. در زمان ما چون برده ای دیگر نیست به کسی که به دلیل بدهی به زندان افتاده نیز گفته می شود. فک رقبة : رها کردن برده یا آزاد نمودن زندانی که به دلیل بدهی به زندان افتاده)
۲۵۱رُقُودٌخواب رفته ها (جمع راقد)
۲۵۲رَقِيبٌهميشه و بی اندازه مراقب و محافظ - هميشه و بی اندازه منتظر(در عبارت "وَٱرْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَکُمْ رَقِيبٌ: و منتظر باشید به یقین من هم با شما همواره و بسیار منتظرم")
۲۵۳رُقِيِّکَبالا رفتن تو
۲۵۴رَقِيمِنوشته شده - بسیار نوشته شده - نوشته ماندگار(از رقم است که هم به معناي نوشتن است و هم به معناي خط . پس رقيم در واقع به معناي مرقوم است، چون در موارد بسياري وزن فعيل به معناي مفعول مي‏آيد، مانند جريح که به معناي مجروح و قتيل که به معناي مقتول است . از آنجا که بعد از عبارت "أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ ٱلْکَهْفِ وَٱلرَّقِيمِ کَانُواْ مِنْ ءَايَاتِنَا عَجَبًا" در قرآن کریم فقط به داستان اصحاب کهف پرداخته شده است معلوم می شود که اصحاب کهف و رقيم یک گروه بوده اند که هم اصحاب کهف ناميده شدند و هم اصحاب رقيم. اصحاب کهف ناميده شدند به خاطر اينکه در کهف( غار وسیع و بزرگ) منزل کردند و اصحاب رقيمشان ناميدند زيرا به طوري که گفته شده داستان و اسامی آنها در سنگ نوشته ‏اي در همان محل غار يا در لوحي از قلع در خزانه پادشاه نوشته شده بود. بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام وقتی که این عده برای اینکه از سوی پادشاه زمانشان مجبور به بت پرستی نشوند، فرار کردند پادشاه اسامی آنها را بر ورقهایی از سرب نوشت(احتمالاً برای دستگیری آنها این ورقهای سربی به تعداد زیاد بین مأموران پادشاه توزیع شده بود) و برای همین به "اصحاب رقیم" مشهور شدند)
۲۵۵رِکَابٍشتران
۲۵۶رُکَاماًمتراکم و انباشته بر روي هم
۲۵۷رَکْبُقافله - کاروان
۲۵۸رَکِبَاآن دو سوار شدند
۲۵۹رُکْبَانسوارها (کلمه رکبان جمع راکب است)
۲۶۰رَکَّبَکَتو را ترکيب کرد (مي کرد :در مورد واقعيت حتمي)
۲۶۱رَکِبُواْسوار شدند
۲۶۲رِکْزاًآواز- صدايي آهسته - کمترین صدا( بعضي گفته ‏اند، معناي اصليش همان حس است پس کمترین صدایی که حس شنوایی انسان قادر به شنیدنش باشد، "رِکْز"، نامیده می شود)
۲۶۳رُکَّعرکوع کنندگان (جمع راکع، رکوع به معناي مطلق انحنا و خم شدن است. "ٱلرُّکَّعِ ٱلسُّجُودِ: رکوع کنندگان سجده کننده که معادل نمازگزاران است چون در نماز این دو فعل با یکدیگر همراه می شوند")
۲۶۴رُکْنٍهر چيزي است که ساختمان، بعد از بنيان بر آن تکيه دارد مانند ستون و پايه(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است و کلمه رکن به معناي ناحيه قوي‏تر و اصلي تر هر چيز است)
۲۶۵رُکْنِهِپایه اش - ستونش(رکن: هر چيزي است که ساختمان، بعد از بنيان بر آن تکيه دارد مانند ستون و پايه.رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است و کلمه رکن به معناي ناحيه قوي‏تر و اصلي تر هر چيز است . منظور از رکن فرعون در عبارت "فَتَوَلَّىٰ بِرُکْنِهِ "لشکر او است.معناي عبارت اين است که : فرعون با لشکريانش از موسي روي گردانده دعوتش را نپذيرفتند . بعضي هم گفته‏اند : حرف باء در اينجا معنا نمي‏دهد و تنها به منظور متعدي کردن فعل لازم آمده، چون تولي فعل لازم است، حرف باء را آورده تا معناي واداري به اعراض را برساند و در نتيجه معناي آن چنين شود : فرعون لشکر خود را وادار کرد به اينکه از موسي اعراض کنند)
۲۶۶رَکُوبُهُمْمرکب سواري آنها (رکوب : نشستن بر بالاي چيزي است که حرکت داشته باشد)
۲۶۷رِمَاحُکُمْنيزه هايتان
۲۶۸رَمَادٍخاکستر
۲۶۹رُمَّانٌانارها(رُمَّانة : یک انار)
۲۷۰رَمْزاًاشاره با دو لب (اشاره به وسيله ابرو و چشم و دست هم استعمال مي‏شود ولي در اولي بيشتر به کار مي‏رود)
۲۷۱رَمَضَانَماه روزه - رمضان (در اصل يعني شدت حرارت از پيامبر صلي الله‏ عليه‏ و‏ آله روايت است: إنّما سُمِّيَ رَمَضانُ؛ لِأَ نَّهُ يُرمِضُ الذُّنوبَ؛‌ اين ماه را رمضان ناميده‏اند: چون گناهان را مي سوزاند)
۲۷۲رَمَيٰتير انداخت (رمي به معناي انداختن تير به طرف دشمن و يا به طرف شکار است . اصطلاحاً به تهمت زدن هم اطلاق مي شود مثلاً در عبارت "إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرْمُونَ ٱلْمُحْصَنَاتِ "مثل اينکه تهمت زننده ای که بي گناهي را متهم مي‏کند، مانند کسي مي‏ماند که شخصي را بدون اطلاع ترور کند و به نامردي از پاي در آورد.در مورد عبارت "وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَيٰ " روايت است که در ابتداي جنگ بدر رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم به علي (عليه‏السلام) فرمود : مشتي ريگ به من بده، علي (عليه‏السلام) مشتي ريگ (شن وماسه)به آن جناب داد، وايشان آن ريگها را به طرف لشکر قريش پاشيد و احدي از ايشان نماند مگر اينکه چشمانش از آن ريگها پر شد و همين باعث شد که مسلمانان با وجود کمي تعداد و تجهيزات بر کافران غلبه کنند)
۲۷۳رَمَيْتَتير انداختي (رمي به معناي انداختن تير به طرف دشمن و يا به طرف شکار است . اصطلاحاً به تهمت زدن هم اطلاق مي شود مثلاً در عبارت "إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرْمُونَ ٱلْمُحْصَنَاتِ "مثل اينکه تهمت زننده ای که بي گناهي را متهم مي‏کند، مانند کسي مي‏ماند که شخصي را بدون اطلاع ترور کند و به نامردي از پاي در آورد.در مورد عبارت "وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰکِنَّ ٱللَّهَ رَمَيٰ " روايت است که در ابتداي جنگ بدر رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم به علي عليه‏السلام فرمود : "مشتي ريگ به من بده"، علي عليه‏السلام مشتي شن وماسه به آن جناب داد وايشان آنها را به طرف لشکر قريش پاشيد و احدي از ايشان نماند مگر اينکه چشمانش از آن شنها پر شد و همين باعث شد که مسلمانان با وجود کمي تعداد و تجهيزات بر کافران غلبه کنند)
۲۷۴رَمِيمٌاستخوان پوسيده
۲۷۵رَوَاحُهَااز ظهر تا عصرش
۲۷۶رَوَاسِيَثابتها و استواران(رواسي جمع راسيه و از ماده رسي و به معناي ثابت و برقرار است و مراد از آن در اينجا کوهها هستند که در جايگاه خود ثابت و استوارند)
۲۷۷رَوَاکِدَثابت ها و پا بر جا ها (جمع راکده)
۲۷۸رُوحَروح(از آیه "قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي: بگو روح حاصل از امر پروردگار من است"، برداشت می گردد که امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس(روح پاکیها)" یا "روح الأمین: روح همواره و بسیار امن و امانتدار"، نامیده می شود. بنا به روایتی از امام باقر علیه السلام، به دلیل شباهت حرکتش به باد(ریح)، چنین نامیده شده است)
۲۷۹رَوْحِنفس - نفس خوش- گشایش(کلمه "رَوْحِ"، کنايه ای است از راحتي و گشایش، از این جهت که شدت و بيچارگي و بسته شدن راه نجات در نظر انسان شبیه اختناق و خفگي است و نجات از مشکلات و فرج و گشایش و پيروزي و عافيت، شبیه تنفس و راحتي است و عبارت "ينفس الکرب" نیز به تبدیل گرفتاري به نفس راحت اشاره دارد، پس "رَّوْحِ ٱللَّهِ" یا رَوحي که منسوب به پروردگاراست همان فرج و گشایش بعد از سختی و شدتي است که به اذن پروردگار و مشيت او صورت مي‏گيرد و باعث می شود انسان نفس راحتی بکشد)
۲۸۰رُوحُ ٱلْأَمِينُروح همیشه و بی اندازه امن و امانت دار(از آیه "قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي: بگو روح حاصل از امر پروردگار من است"، برداشت می گردد که امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس" یا "روح الأمین"، نامیده می شود)
۲۸۱رُوحِ ٱلْقُدُسروح القدس - روح پاکیها(از آیه "قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي: بگو روح حاصل از امر پروردگار من است"، برداشت می گردد که امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس" یا "روح الأمین"، نامیده می شود)
۲۸۲رُوحَنَاروح ما(از آیه "قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي: بگو روح حاصل از امر پروردگار من است"، برداشت می گردد که امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس" یا "روح الأمین"، نامیده می شود)
۲۸۳رُوحِهِروح او(امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس" یا "روح الأمین"، نامیده می شود)
۲۸۴رُوحِيروح من(از آیه "قُلِ ٱلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي: بگو روح حاصل از امر پروردگار من است"، برداشت می گردد که امر الهی برای تأثیر در عالم، تبدیل به موجودی به نام روح می شود که این روح با هر چیز یا هر کسی که اسباب اجرای حکم الهی است همراه می شود به عنوان مثال این روح پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام را در تبلیغ و حفظ دین الهی همراهی و یاری می کند و چون همراه و یاور جبرئیل یا فرشته وحی می شود در قرآن کریم "روح القدس" یا "روح الأمین"، نامیده می شود)
۲۸۵رَوْضَاتِباغ و بستانهايي که حسن منظر و خوشبويي آن به نهايت رسيده باشد
۲۸۶رَوْضَةٍباغ و بستاني که حسن منظر و خوشبويي آن به نهايت رسيده باشد
۲۸۷رَوْعُترس
۲۸۸رُومُروم (امپراتوري روم)
۲۸۹رُوَيْداًاندک - کم
۲۹۰رِهَانٌمالي كه به گرو گيرند - مالي كه به عنوان ضمانت انجام كاري گرفته مي شود تا پس از انجام آن برگردانده شود (جمع رهن)
۲۹۱رَهْبِخوف و ترس (رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است. "ٱسْلُکْ يَدَکَ فِي جَيْبِکَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَٱضْمُمْ إِلَيْکَ جَنَاحَکَ مِنَ ٱلرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُواْ قَوْمًا فَاسِقِينَ(قصص۳۲): (ادامه سخن پروردگار تعالی به موسی علیه السلام:)"دستت را در گریبانت داخل کن تا به صورتی سفید و درخشان خارج گردد بدون کمترین آسیبی(این سفیدی به دلیل بیماری پوستی نظیر برص یا پیسی(Vitiligo) نبود در این بیماری سلولهایی که تولید رنگدانه می کنند تخریب شده و در نتیجه لکه های سفیدی روی پوست شخص بیمار پدیدار می گردد. به دلیل نکره آوردن "سُوءٍ "، کلمه "کمترین"، به ترجمه اضافه شده است) و دستت را از جهت ترس جمع کن به سوی محدوده ي سينه تا زير بغلت(حال که از نورانی شدن دستت ترسیده ای آن را روی قلبت قرار بده تا به حالت عادی برگردد)")
۲۹۲رَهَباًازروي خوف وترس (رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است)
۲۹۳رُهْبَانِکشيشان - جمع راهب (از رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است و رهبانية به معناي مبالغه و غلو و افراط در تحمل عبادت است)
۲۹۴رُهْبَانَهُمْکشيشانشان - جمع راهب (از رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است و رهبانية به معناي مبالغه و غلو و افراط در تحمل عبادت است)
۲۹۵رَهْبَانِيَّةًمبالغه و غلو و افراط در تحمل عبادت (رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است)
۲۹۶رَهْبَةًخوف و ترس (رهب به معناي ترسي است که توأم با پرهیز و اجتناب کردن، باشد و مخالف رغبت است)
۲۹۷رَهْطٍقوم وعشيره(بعضي گفته‏اند اين کلمه شامل سه تا هفت نفر یا سه تا ده نفر مي‏شود، پس اينکه در عبارت "وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ " از کلمه "رهط" استفاده کرده اشاره به کمي قوم و خويش حضرت شعيب دارد و اعتقادشان به اينکه قوم و خويش آن جناب کاري از دستشان بر نمي ‏آيد)
۲۹۸رَهْطُکَقوم وعشيره ات(بعضي گفته‏اند اين کلمه شامل سه تا هفت نفر یا سه تا ده نفر مي‏شود، پس اينکه در عبارت "وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ " از کلمه "رهط" استفاده کرده اشاره به کمي قوم و خويش حضرت شعيب دارد و اعتقادشان به اينکه قوم و خويش آن جناب کاري از دستشان بر نمي ‏آيد)
۲۹۹رَهْطِيقوم وعشيره ام(بعضي گفته‏اند اين کلمه شامل سه تا هفت نفر یا سه تا ده نفر مي‏شود، پس اينکه در عبارت "وَلَوْلَا رَهْطُکَ لَرَجَمْنَاکَ " از کلمه "رهط" استفاده کرده اشاره به کمي قوم و خويش حضرت شعيب دارد و اعتقادشان به اينکه قوم و خويش آن جناب کاري از دستشان بر نمي ‏آيد)
۳۰۰رَهَقاًاحاطه و تسلط يافتن به زور(ارهاق به معناي تکليف کردن است)
۳۰۱رَهْواًوسعتِ راه - با آرامش
۳۰۲رِهِينَگِرو - در گِرو (رهن و رهين و مرهون آن چيزي است که به عنوان وثيقه و گرو به کسي مي‏دهي و از او چيزي قرض مي‏کني و چون هر جا اين کلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس و نگهداري به ذهن مي‏رسد، لذا اين کلمه را در حبس هر چيزي نيز استعمال کردند، هر چند که ربطي به وثيقه نداشته باشد)
۳۰۳رَهِينَةٌگِرو - در گِرو (رهن و رهين و مرهون آن چيزي است که به عنوان وثيقه و گرو به کسي مي‏دهي و از او چيزي قرض مي‏کني و چون هر جا اين کلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس و نگهداري به ذهن مي‏رسد، لذا اين کلمه را در حبس هر چيزي نيز استعمال کردند، هر چند که ربطي به وثيقه نداشته باشد)
۳۰۴رِيَاحَبادها
۳۰۵رَيْبَشک - نا آرامی و اضطراب( ريب المنون به معناي اضطراب مرگ است)
۳۰۶رِيبَةًشک - نا آرامی و اضطراب( ريب المنون به معناي اضطراب مرگ است)
۳۰۷رَيْبِهِمْشکشان - نا آرامی و اضطرابشان( ريب المنون به معناي اضطراب مرگ است)
۳۰۸رِيحباد - بو("وَلَمَّا فَصَلَتِ ٱلْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلَا أَن تُفَنِّدُونِ: و هنگامی که کاروان جدا شد(به محض اینکه کاروان شهر محل اقامت حضرت یوسف را به مقصد کنعان ترک کرد) پدرشان گفت: "سوگند که به یقین من بوی یوسف را می یابم اگر که به من نسبت کم عقلی ندهید"(بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام هنوز ده روز راه باقی مانده بود تا کاروان به کنعان برسد که حضرت یعقوب این سخن را گفت)". "وَمَن يُشْرِکْ بِـٱللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ ٱلسَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ ٱلطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ ٱلرِّيحُ فِي مَکَانٍ سَحِيقٍ: و هرکس برای الله شریک گذارد در این صورت مثل این است که از آسمان سقوط می کند در همان حین پرندگان او را بربایند(تکه هایی از گوشتش را کنده و فرار کنند) یا هر باد او را در مکانی همواره و بسیار دور پائین بیندازد(عاقبت شرک به پروردگار تعالی در این مثال به زیبایی بیان شده است آن کس که برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی، نافرمانی پروردگار را کرده و به عبارت دیگر به او شرک ورزیده، مانند شخص در حال سقوط دستش به هیچ
جایی بند نیست چون همه خیرها تنها به دست پروردگار است و جز پروردگار کسی نمی تواند برایش نفعی داشته باشد و تازه در همین سقوطش هم شیاطین هر دم، لطمه ای جدید به او می زنند و نیکیهایش را ضایع می کنند و چون از منبع هدایت که پروردگار تعالی است جدا شده و بدون تکیه گاه است، با هر سخن باطل چون بادی گمراهیش شدیدتر می گردد. الف ولام بر سر کلمه "ٱلرِّيح"، مانند کلمه "ٱلطَّيْر"، الف و لام جنس بوده بوده برای همین "هر باد" و "پرندگان" ترجمه شده اند)")
۳۰۹رَيْحَانٌهمه گياهان معطر
۳۱۰رِيحُکُمْنيرويتان (عبارت "تَذْهَبَ رِيحُکُمْ "يعني ضعيف ميشويد و نيرويتان هدر مي‏رود)
۳۱۱رِيشاًلباسي فاخر و گران که مايه زينت وجمال است -پوشش زايد بر مقدار حاجت و باعث زينت و جمال (اين کلمه در اصل لغت به معناي پر پرندگان است ، و به اعتبار اينکه پر پرنده مايه زينت آن است در غير پرنده نيز استعمال مي‏شود)
۳۱۲رِيعٍنقطه بلندي از زمين