قرآن کریم
ز

واژه‌های قرآنی — حرف زا

۱۰۰ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱زَاجِرَاتِبازدارندگان (اسم فاعل از "زجر"يعني کسي را با تهديد به مذمت و يا کتک، از کاري و يا راهي منصرف کني)
۲زَادِتوشه
۳زَادَتْهُبه او اضافه کرد - به او افزود(فاعل مؤنث)
۴زَادَتْهُمْبه آنها اضافه کرد - به آنها افزود(فاعل مؤنث)
۵زَادَکُمْبه شما اضافه کرد - به شما افزود
۶زَادُوهُمْبه آنها اضافه کردند - به آنها افزودند
۷زَادَهُبه او اضافه کرد - به او افزود
۸زَادَهُمْبه آنها اضافه کرد - به آنها افزود
۹زَادَهُمُبه آنها اضافه کرد - به آنها افزود (حرکت حرف میم به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد)
۱۰زَارِعُونَکشتکاران - زارعان
۱۱زَاغَتِمنحرف شد - کج شد(در عبارت "زَاغَتِ ٱلْأَبْصَارُ "در اصل "زَاغَتْ " بوده که چون دو ساکن به هم رسيده کسره گرفته است)
۱۲زَاغَتْمنحرف شد - کج شد (در عبارت "زَاغَتْ عَنْهُمُ ٱلْأَبْصَارُ "يعني چشم به آنها نمي افتد)
۱۳زَاغُواْمنحرف شدند - کج شدند (به باطل گرويدند)
۱۴زَالَتَاآن دو منحرف شوند
۱۵زَانٍمرد زناکار(مخفف زاني)
۱۶زَانِيمرد زناکار
۱۷زَانِيَةًزن زناکار
۱۸زَاهِدِينَبي رغبتان(زهد به معناي روگرداني و بي رغبتي از هر چيز است)
۱۹زَاهِقٌهلاک شده - باطل شده - نابود
۲۰زَبَانِيَةَفرشتگان موکل بر آتش (زبانية در کلام عرب به معناي پاسبان یا همان پلیس است ودر سوره مبارکه علق معنايش اين است که و ما به زودي پاسبان یا همان پلیسهاي موکل بر آتش را که فرشتگاني خشن و پر نيرو هستند صدا مي‏زنيم، آن وقت است که نصرت هيچ ناصري سودي به حال او نخواهد داشت)
۲۱زَبَدٌکف جوشان و کثافتي که روي مايع جوشيده مي‏نشيند - کف جوشان و پر از آلودگی و ناخالصی
۲۲زُبَرقطعه ها - جمع زبرة و زُبره به معناي قطعه است .
۲۳زُبُرکتابها - جمع زبور و زبور به معناي کتابي است که مشتمل بر حکمت‏ها و مواعظ باشد
۲۴زَبُورِکتابي که مشتمل بر حکمت‏ها و مواعظ باشد(در قرآن به کتاب حضرت داوود علي نبينا وعليه السلام اطلاق شده و زبور مشتمل بر پيشگوييها و حمد و تمجيد پروردگار و دعا بوده است)
۲۵زُجَاجَةشيشه - جامی شیشه ای که اطراف شمع یا فتیله چراغ را می گیرد و علاوه بر انتقال کامل نور چراغ، از خاموش شدن آن در اثر وزش باد هم جلوگیری می کند
۲۶زَجْراًباز داشتني همراه با اجبار("زجر"يعني کسي را با تهديد به مذمت و يا کتک، از کاري و يا راهي منصرف کني)
۲۷زَجْرَةٌنهيب - فرياد - صدای بلند("زجر"يعني کسي را با تهديد به مذمت و يا کتک، از کاري و يا راهي منصرف کني اينکه نفخه دوم را زجره خوانده، از اين جهت بوده که انسان با اين نهيب از نشاه مرگ به نشاه حيات و از باطن زمين به روي زمين منتقل مي‏شود)
۲۸زُحْزِحَاو را دور کردند (زحزح در اصل به معناي اين است که چيزي را به عجله و پي‏درپي به سوي خود بکشي)
۲۹زَحْفاًنزديک شدن به آرامي و آهسته آهسته
۳۰زُخْرُفَزينت - بهجت- طلا (کلمه زخرف به معناي کمال زيبايي هر چيز است و از همين جهت طلا را هم زخرف مي‏گويند منظور از عبارت"زُخْرُفَ ٱلْقَوْلِ غُرُوراً "، سخني است که ظاهرش زيبا است ولي باطنش فاسد است. "بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ: خانه ای از طلا(خانه ای زینت شده با طلا در نهایت زیبایی). "قَالُواْ حَرِّقُوهُ وَٱنصُرُواْ ءَالِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِينَ: (مأموران حکومتی به سفارش آنان که سودشان در حماقت و بت پرستی مردم بود وقتی دیدند نزدیک است که دلهای مردم برای پذیرش سخن ابراهیم علیه السلام نرم شود از در تهدید وارد شدند و)گفتند: "بسوزانیدش و معبودان خود را یاری کنید اگر انجام دهنده اید(اگر به دنبال انجام کاری برای جبران توهینی که به خدایانتان شده هستید راهش این است که برای انتقام، ابراهیم(علیه السلام) را بسوزانید. با این سخن خواستند تمام مردم را علیه ابراهیم علیه السلام با خود همراه کنند شیوه ای بسیار معمول برای حاکمان ستمگر که تا کسی فریاد اعتراض بر می آورد با تبلیغات او را دشمن مردم و جامعه معرفی می کنند و با این نیرنگ از نیروی خود مردم برای سرکوبی کسی که در واقع در فکر نجات مردم است، استفاده می نمایند و مردم نیز ندانسته به بقای دشمن خود کمک می کنند مزدوران حکومت در این تبلیغات
مسموم با به کارگیری عناوین مقدس و مورد احترام در میان مردم مانند یاری دین و آئین(در این آیه به اسم "یاری خدایان")، میهن پرستی، پاسداری از خون شهیدان و از این قبیل سخنان که در زبان قرآن به "زخرف القول: سخنان با ظاهری آراسته و در کمال زیبایی ولی باطنی فاسد " مشهورند برای پیشبرد نقشه و نیت شومشان، مردم را با خود همراه می کنند)")
۳۱زُخْرُفَهَامایه نهایت زينتش - وسیله رسیدن به کمال زيبايي اش (زخرف به معناي آنچه مایه کمال زيبايي هر چيز است، می باشد و از همين جهت قسمتهای طلایی هر وسیله و بنایی را زخرف آن مي‏گويند)
۳۲زِدْبیفزا - زیاد کن
۳۳زِدْنَاهُمْآنان را افزوديم - به آنان افزودیم
۳۴زِدْنِيمرا بیفزا - به من بیفزا - مرا افزایش ده - به من افزایش ده("رَّبِّ زِدْنِي عِلْماً: مرا افزايش ده از جهتِ علمی")
۳۵زِدْهُاو را بيفزا - به او بیفزا
۳۶زَرَابِيُّفرشهاي فاخر(جمع زربيه به معناي بساط فاخر است)
۳۷زُرَّاعَزارعان - کشاورزان
۳۸زُرْتُمُزيارت کرديد(عبارت "زُرْتُمُ ٱلْمَقَابِرَ " هم کنايه از مردن مي تواند باشد و هم به ديدن قبرها رفتن. حرکت حرف آخر به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۳۹زَرْعکشت - زراعت - روييدني غير از درخت(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۴۰زُرْقاًجمع ازرق است که به معناي کبود است (چون چشم وقتي بينائيش از بين مي‏رود کبود مي‏شود به کور هم اطلاق مي گردد)
۴۱زُرُوعٍزراعتها
۴۲زَعَمَپنداشت(زعم به معناي مطلق اعتقاد است، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده همچنین گفته اند حکایت گفتاری است که در آن احتمال دروغ باشد)
۴۳زَعَمْتَپنداشتي(زعم به معناي مطلق اعتقاد است، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده همچنین گفته اند حکایت گفتاری است که در آن احتمال دروغ باشد )
۴۴زَعَمْتُمْپنداشتيد(زعم به معناي مطلق اعتقاد است، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده همچنین گفته اند حکایت گفتاری است که در آن احتمال دروغ باشد)
۴۵زَعْمِهِمْاعتقادشان - پندارشان (زعم به معناي مطلق اعتقاد است، ليکن بيشتر در اعتقاد باطل استعمال شده همچنین گفته اند حکایت گفتاری است که در آن احتمال دروغ باشد)
۴۶زَعِيمٌضامن - عهده دار (زعيم کسي است که قائم به امري و متصدي انجام آن باشد)
۴۷زَفِيرٌنعره دردناک - ناله حسرت بار(در مجمع البيان گفته زفير، به معني ابتداي عرعر خران و شهيق به معناي آخر آن است . و در کشاف گفته : زفير به معناي کشيدن نفس و شهيق به معناي برگرداندن آن است . و راغب در مفردات گفته : زفير به معناي نفس کشيدن پي در پي است، به نحوي که قفسه سينه بالا بيايد و شهيق هم به معناي طول زفير است و هم به معناي برگرداندن نفس است همچنانکه زفير به معناي فرو بردن نفس نيز هست. و اصل آن از جبل شاهق است که به معناي کوه طولاني و بلند است. ''لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ: برای آنها(کافرانی که بر خلاف فرمان الهی، اطاعت از غیر پروردگار تعالی کرده اند) نعره و ناله ای دردناک و حسرت بار شبیه ابتدای صدای عرعر الاغ است(شباهت پیداکردن صدای نعره و ناله جهنمیان به صدای الاغ در آن هنگام به جهت حماقتشان در دنیاست زیرا این همه نشانه و دلیل داشته اند و بازهم به خطا رفته اند در واقع بزرگترین حماقت این است که پروردگار با همگان همیشه و بی اندازه مهربان(رحمان و رحیم) را که هر چه داری از اوست و هیچ خیری جز از جانب او به تو
نمی رسد را رها کنی و اطاعت از کسی کنی که مالک هیچ نفع و ضرری برای تو نیست) در حالی که آنها در آن(حالتی که آن نعره ها را می کشند) نمی شنوند(در برخی ترجمه ها و تفاسیر عبارت "وَهُمْ فِيهَا لَا يَسْمَعُونَ" این گونه معنا شده است که اهل جهنم کلًا شنوایی ندارند که صحیح نیست چون با آیاتی که مکالمات آنها با خودشان، نگهبان جهنم(مالک) و اهل بهشت، را نقل نموده است، سازگاری ندارد. از آنجا که هر عذاب اخروی، ظاهر شدن باطن عملی در دنیاست این عذابشان که به هنگام صدای الاغ درآوردن(زفیر) گوشهایشان نمی شنود، نمودی از این رفتارشان در دنیاست که وقتی کسی سخن حقّی را به آنها می گفت آنقدر قیل و قال به راه می انداختند که اصلًا سخن او را نمی شنیدند تا آن وقت در موردش اندکی تفکر و تأمل کرده، از آن پند بگیرند)")
۴۸زَقُّومٍنام درختي است در جهنم ميوه هايش همچون سرهاي شياطين است و جهنميان مجبورند که از آن بخورند(زقوم نام درختي است که برگهايي کوچک و تلخ و بدبو دارد و چون برگ آن را بکنند در محل کنده شده شيري بيرون مي‏آيد که به هر جا از بدن آدمي برسد آنجا ورم مي‏کند و اين درخت در سرزمين تهامه و نيز در هر سرزمين خشک و بي‏آب و علف مي‏رويد یا سرزمينهايي که مجاور صحراي خشک باشند)
۴۹زَکَّاهَاآن را پاک کرد
۵۰زَکَرِيَّانام يکي از پيامبران الهي و پدر حضرت یحیی (علی نبینا و علیهما السلام) که به دست قوم خود به شهادت رسيد(به قولی شوهر خاله حضرت مریم بود که هنگامی که عد ه ای برای کفالت حضرت مریم علیها السلام قرعه انداختند به خواست پروردگار قرعه به نام حضرت زکریا افتاد و او سرپرست و کفیل حضرت مریم شد)
۵۱زَکَوٰةٍطهارت و پاکي - نُمو صحيح و پاک - صدقه - زکات (در قرآن کريم به تمام صدقات و بخششها نيز زکات گفته می شود از اين جهت که باعث پاکي انسان مي شوند)
۵۲زَکِيّاًهمواره و بسیار طاهرو پاکیزه
۵۳زَکِيَّةًهمواره و بسیار طاهرو پاکیزه - بي گناه
۵۴زِلْزَالًازلزله (کلمه زلزال مانند کلمه زلزلة مصدر و به معناي نوسان و تکان خوردن پي در پي است و اين که در عبارت "إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا " فرمود زمين زلزله‏اش را سر مي دهد به ما مي‏فهماند که زمين زلزله‏اي خاص به خود دارد و اين مي‏رساند که زلزله مذکور امري عظيم و مهم است، زلزله‏اي است که در شدت و هراسناکي به نهايت رسيده است)
۵۵زِلْزَالَهَازلزله اش (کلمه زلزال مانند کلمه زلزلة مصدر و به معناي نوسان و تکان خوردن پي در پي است و اين که در عبارت "إِذَا زُلْزِلَتِ ٱلْأَرْضُ زِلْزَالَهَا " فرمود زمين زلزله‏اش را سر مي دهد به ما مي‏فهماند که زمين زلزله‏اي خاص به خود دارد و اين مي‏رساند که زلزله مذکور امري عظيم و مهم است، زلزله‏اي است که در شدت و هراسناکي به نهايت رسيده است)
۵۶زُلْزِلَتِلرزانده شد - متزلزل شد(در اصل حرف آخرش ساکن بوده که چون به يک ساکن ديگر رسيده اجباراً حرکت گرفته است)
۵۷زَلْزَلَةَزلزله - نوسان وتکان خوردن پي درپي
۵۸زُلْزِلُواْلرزانده شدند - متزلزل و مضطرب شدند
۵۹زُلَفاًنزديکها (زلف جمع زلفي است و در عبارت "وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ ... َزُلَفاً مِّنَ ٱللَّيْلِ " منظور اين است که نماز را درساعاتي از شب که به روز نزديک است به پا دار)
۶۰زُلْفَةًنزديک
۶۱زُلْفَيٰنزديک تر( عبارت "مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي ٱللَّهِ زُلْفَيٰ " يعني : ما اين معبودان راجز براي اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك كنند نميپرستيم)
۶۲زَلَقاًزمين صاف و همواري که نه گياه در آن باشد نه چيز ديگر و اصل آن از زلق به معناي زمين ليز گرفته شده که پاي آدمي بر آن استوار نمي‏ماند("وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ ٱلسَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا: و بر آن(باغ) محاسبه شده ای بسیار دقیق و همه جانبه("حُسْبَان" دراصل نام تيرهاي کوچکي بوده که چندعدد آن رابا يک زه مي‏انداختند واين درسواران فارس مرسوم بوده اگرآنها راحسبان مي‏ناميدند بدين مناسبت بوده که پرتاب آنها محاسبه ای بسیار دقیق تر از تیرهای معمولی لازم داشته است. استفاده از این کلمه کنایه از این است که عذابی که پروردگار تعالی برای نابودی آن باغ فرستاد بسیار دقیق و حساب شده فقط به همان باغ اصابت نمود و برای نابودی کاملش کافی بود) از آسمان بفرستد که در اثر آن به شکل تلی از گل لیز و لغزنده در آید")
۶۳زَلَلْتُمْلغزيديد - اشتباه کرديد - خطا کرديد
۶۴زُمَراًجماعتهايي از مردم (جمع زمرة به معني جماعتي از مردم)
۶۵زَمْهَرِيراًسرماي شديد
۶۶زَنجَبِيلًازنجبيل (در عرب مرسوم بوده که از زنجبيل استفاده عطر و بوي خوش مي‏کرده‏اند و آن را در جام نوشيدنيها مي‏ريختند، در اين آيه شريفه ۱۷ سوره مبارکه انسان به ابرار وعده داده که زنجبيل بهشتي را که پاکيزه‏تر و خوشبوتر است در جام شرابشان مي‏ريزند. شباهت شرابهای بهشتی به شرابهای دنيايي در از خود بيخود شدن است منتها با خوردن شرابهای دنيا، شيطان اختيار خورنده شراب را به دست می گيرد و او را به پستی و رذالت می کشاند ولی نوشنده شراب بهشتی از خودش غافل شده و تمام توجه اش به پروردگار خويش جلب می گردد و اختیار خود را به او می سپارد که لذت و سعادت و کمالی بالاتر از اين نيست)
۶۷زِنَيٰزنا - جماع ونزديکي بدون عقد ازدواج
۶۸زَنِيمٍبي اصل ونسب (بعضي گفته‏اند به معناي کسي است که از زنا متولد شده و خود را به قومي ملحق کرده باشد و در واقع از آن قوم و دودمان نباشد بعضي ديگر گفته‏اند : زنيم کسي است که به لئامت و پستي مشهور باشد .
بعضي ديگر گفته‏اند : کسي است که در شرارت علامتي داشته باشد، که با آن شناخته شود و چون در محفلي سخن از شرارت رود، او قبل از هر شرور ديگری به ذهن در آيد و اين چند معنا همه به هم نزديکند)
۶۹زَوَالٍزوال - فنا - نابودي
۷۰زَوْجزوج - همسر- جفت - نوع - صنف
۷۱زَوْجَانِدو نوع - دو صنف
۷۲زُوِّجَتْقرين و جفت شود ( در عبارت "وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ " منظور اين است که در قيامت هرکس با همسان خود قرين و جفت شود،خوبان با خوبان و بدان با بدان)
۷۳زَوْجُکَهمسرت
۷۴زَوَّجْنَاکَهَااو را به همسري تو در آورديم
۷۵زَوَّجْنَاهُمبه همسري آنها در آورديم
۷۶زَوْجَهُهمسرش
۷۷زَوْجَهَاهمسرش (مؤنث)
۷۸زَوْجَيْنِزوج و زوجه - نر وماده(به معناي هر دو چيزي است که مقابل هم باشند، يکي فاعل و مؤثر باشد، ديگري منفعل و تأثیر پذیر، از آنکه فاعل است عملي سر زند و بر آنکه منفعل است واقع شود، مانند زن و شوهر یا نر و ماده موجودات دیگر.کلمه زوج به معناي مطلق هر دو چيز متقابل که بر یکدیگر اثر می گذارند می باشد، مانند زن و شوهر، زمين و آسمان، شب و روز، خشکي و دريا و انس و جن، در قرآن کریم به جمع دو نفره زوج و زوجه یا نر و ماده، "زَوْجَيْن" گفته شده و به معنی ظاهری آن که به معنی "دو زوج" که معادل چهار نفراست، نمی باشد. در واقع هر مخلوقی مورد تأثیر از مخلوقی شبیه خود است و به همین جهت آن دو زوج هم محسوب می شوند و تنها پروردگار متعال است که زوجی ندارد چون از چیزی تأثیر نمی پذیرد)
۷۹زُورانحراف از حق("قَوْلَ ٱلزُّورِ": سخن ناحق. به همين جهت دروغ و هر سخن باطلی را زور مي‏گويند چون از حقیقت منحرف گشته و به سمت باطل میل نموده استدر آیه شریفه ۷۹ از سوره مبارکه انبیاء، آیات شریفه ۱۸ و ۱۹ سوره مبارکه ص و در آیه شریفه ۱۰ از سوره مبارکه سبأ به فرمان پروردگار به کوهها و پرندگان برای هم آوا شدن با حضرت داوود علیه السلام به هنگام دعا خواندن که بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام همان آیات کتاب آسمانی زبور بود، اشاره شده است در واقع پروردگار تعالی از کوهها و پرندگان می خواهد که با طنین دادن و ایجاد موسیقی متن، نغمه دعای حضرت داوود علیه السلام را زیباتر بسازند. در قرآن کریم که قانون اساسی دین اسلام است آیه ای مبنی بر حرام بودن موسیقی نیست بلکه مدعیان تحریم موسیقی آیاتی که کلمات "لَغْو: هر چیزی که اثر و فایده ای ندارد" ،"لَهْو: هر کار بیهوده و بی‏ ارزشی است که آدمی را از کار مهم و پر ارزش باز بدارد" و "زُور: دروغ و سخن باطل"، در آن آمده است را به موسیقی تفسیر کرده اند که همان گونه که می بینید هیچکدام به معنی موسیقی نیستند. پس نه تنها قرآن کریم موسیقی را حرام نکرده بلکه در آیاتی که اشاره شد موسیقی را تأیید هم نموده است.
اما در بحث احادیث، سید جواد عاملی از علمای قرن ۱۲ و ۱۳ در جلد ۱۲ کتاب مفتاح الکرامه در مورد روایات موسیقی گزارشی آماری ارائه می دهد و می گوید در روایات ما ۲۵ روایت در نکوهش موسیقی و ۱۲ روایت در ستایش موسیقی وجود دارد لذا نسبت این گزارش آماری ۲۵ به ۱۲ است و این تصوری که برای ما ساخته شده و می گویند روایات زیادی در نکوهش موسیقی وجود دارد، واقعی نیست از جمله در همین ۱۲ روایات آمده است که: کسی خدمت امام معصوم علیه السلام آمد و گفت من وسایل موسیقی دارم و در مورد آنها کسب تکلیف کرد. امام فرمود مادامی که به عصیان کشیده نشود، اشکالی ندارد همچنین فرموده اند که اگر موسیقی انسان را به یاد بهشت بیندازد، اشکالی ندارد پس معلوم می شود آن عالم نمایی که حکم به حرام بودن موسیقی می دهد برای توجیه سلیقه خودش، از میان احادیث دستچین نموده جدای از اینکه حکمش بر خلاف قرآن است و این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را نادیده گرفته که فرموده اند:" هرگاه حدیثى از من به شما برسد، آن ‌را بر قرآن عرضه کنید و با عقلتان بسنجید، اگر مطابق بود، قبول کرده و گرنه به پهنای دیوار بکوبید" (روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن) و سند همین
زُورحدیث هم، آیه شریفه ۱۳ از سوره مبارکه طارق است: "إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ: سوگند که به يقين آن(قرآن کريم)، سخني جدا کننده است(در جدا کردن حق از باطل تمام کننده ي بحثها و اختلافات است و درستي هر سخني با آن سنجيده مي شود)". این احتمال نیز وجود دارد که هریک از این احادیثِ منع کننده موسیقی، برای زمان و مکان و حالتی خاص بوده و جنبه عمومی نداشته اند که نقل کننده حدیث توضیحات مربوط به آن را حذف نموده است. از لحاظ عقلی و منطقی نیز موسیقی نیز مانند هر ابزار دیگری در زندگی بشر می تواند هم خوب و مفید باشد و هم بد و مضرّ مثل چاقویی که اگر برای آشپزی استفاده شود خوب است و اگر برای کشتن فردی بی گناه، بد . آن موسیقی که باعث شادی و تفکر انسان گردد خوب و اگر ابزاری برای گرم کردن مجلس فساد شود بد است و کسانی که بی دلیل آن را به کلی حرام اعلام می کنند و باعث انزجار جامعه از دین می گردند گناه زیر پا گذاشتن آیاتی از قبیل این آیات را به دوش خواهند کشید: "... لَا تَغْلُواْ فِی دِینِکُمْ غَیرَ ٱلْحَقِّ ...: به ناحق در دینتان غلوّ و زیاده روی نکنید(آیه شریفه ۷۷ از سوره مبارکه مائده)"، "یا أَیهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَیبَاتِ مَا أَحَلَّ ٱللَّهُ لَکُمْ ... : خطابم با کسانی است که ایمان آوردند،
پاکیزه هایی که الله برایتان حلال نموده، را حرام نکنید(آیه شریفه ۸۷ از سوره مبارکه مائده)"، "قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ ...: بگو چه کسی زینت الهی که برای بندگانش خارج نموده را حرام نموده است(آیه شریفه ۳۲ از سوره مبارکه اعراف)"، "یا أَیهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَینَ یدَی ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ ... : خطابم با کسانی است که ایمان آوردند، از الله و پیامبرش جلو نزنید(آیه شریفه ۱ از سوره مبارکه حجرات)". در واقع هر قاری قرآن کریم به هنگام تلاوت ترکیبی از دستگاههای موسیقی و در اصطلاح قرآنی نغماتی شامل هفت نغمه ی اصلی صبا، نهاوند، عجم، بیات، سه گاه، حجاز، رست و گوشه های آنها را برای دلنشین تر کردن آیات الهی به کار می گیرد(اکثر این نغمات در اصل ایرانی بوده و سپس در میان اعراب رایج گشته اند). همچنین اشعار پر مغز حافظ، سعدی ، مولانا و دیگر شاعران شیرین سخن، که استادان آواز با بهره گیری از زینت موسیقی، نقشی ماندگار از آنها در ذهن ما به جا می گذارند، در زندگی همواره راهگشای ما بوده اند. موسیقی های محلی هر مرز و بوم از لالایی مادران گرفته تا آوازهای شادی و عزا جزء جدایی ناپذیر فرهنگ مردمند.
زُورملت ما دو گوهر گرانقدر دارند: یکی دینشان که قرآن کریم اساس آن است و دیگری فرهنگ باستانی غنی آنها. از آنجا که کسی که با دو برادر دشمنی دارد راحت ترین کاری که می تواند برای نابودی آن دو برادر انجام دهد این است که آنها را به جان هم بیندازد تا خود یکدیگر را نابود کنند، در زمان ما استعمارگران و سلطه گران بیگانه، به گروهی مأموریت داده اند که دین و فرهنگ ما را مقابل هم قرار دهند تا هر دو نابود گردند و کم نیستند کسانی که خرقه دین به تن کرده اند و مظاهر فرهنگ ما از جمله موسیقی را مخالف دین معرفی کرده و حرام می دانند و باعث انزجار و تنفر مردم از دین می گردند این گونه افراد خطرناک ترین دشمن دینند گرچه گروهی آنها را عالم دین بنامند)
۸۰زَهْرَةَشکوفه (در عبارت "زَهْرَةَ ٱلْحَيَاةِ ٱلدُّنيَا" منظور اين است که مال دنيا براي زيورو زينت اين دنيا ست مثل شکوفه اي که تنها زيباست و ميوه نيست تا سودي داشته باشد)
۸۱زَهَقَبه سوي هلاکت (بيرون)رفت(کلمه زهوق به معناي خروج به سختي و اصل آن به طوري که گفته‏اند به معناي بيرون آمدن جان و مردن است)
۸۲زَهُوقاًهمواره وبسیار هلاک و نابود شونده(کلمه زهوق به معناي خروج به سختي و اصل آن به طوري که گفته ‏اند به معناي بيرون آمدن جان و مردن است)
۸۳زِيَادَةٌافزايش
۸۴زَيْتُونَزيتونها (اسم جنس جمعي است و مفرد آن را زيتونه مي‏گويند)
۸۵زَيْتُونَةٍزيتون (جمع آن زيتون است)
۸۶زَيْتُهَاروغنش (زيت روغني است که از زيتون مي‏گيرند)
۸۷زَيْدٌنام پسر خوانده پيامبر(زيد غلامي بود که پيامبر خريداري و آزاد نمود و به دست ايشان مسلمان شد بعدها پدرش اورا مي يابد واز او مي خواهد که به جمع خانواده اش بر گردد، پيامبر نيز او را در تصميم گيري آزاد مي گذارد ولي زيد حاضر به ترک پيامبر نمي شود و پدراو نيز از شدت عصبانيت به اومي گويد که ديگر فرزند من نيستي در مقابل پيامبر به مردم مي گويد که از اين پس زيد پسر من است از اين رو زيد به پسر پيامبر در ميان مردم مشهور شده بود)
۸۸زَيْغٌانحراف از استقامت و راست بودن
۸۹زَيَّلْنَا بَيْنَهُمْبينشان جدايي انداختيم
۹۰زُيِّنَبسیار زينت داده شد - بسیار آراسته شده(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۹۱زَيَّنَبسیار زينت داد - بسیار آراست(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۹۲زَيَّنَّابسیار زينت داديم - بسیار آراستيم(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۹۳زَيَّنَّاهَاآن را بسیار زينت داديم - آن بسیار را آراستيم(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۹۴زِينَةِزينت - آراستن ( "زِينَةً" وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود)
۹۵زِينَتَکُمْزينت شما (زينت : آن حالت و وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود.کلمه اخذ به معنی قبول و پذیرفتن نیز در قرآن کریم استفاده شده است: " أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ ٱلتَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ ٱلصَّدَقَاتِ " که گرفتن صدقات توسط پروردگار به معنی پذیرفتن و قبول کردن آنهاست از طرفی زینت جامعه انسانی و گل سر سبد آنها معصومین علیهم السلام هستند. سجده هم غیر از آن معنی معروفش در قرآن کریم به معنی اطاعت پروردگار است برای همین در آیه شریفه ۱۸ از سوره مبارکه حج به این اشاره می کند که خورشید و ماه و ستارگان هم سجده می کنند و واضح است که سجده آنها یعنی اطاعت از امر پروردگار پس مسجد علاوه بر محل سجده به معنی محل و زمان اطاعت پروردگار نیز هست
پس در مجموع "خُذُواْ زِينَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ" اینگونه معنی می شود که: "هر جا و در هر موضوع و زمانی خواستید پروردگار را اطاعت نمایید، معصومین علیهم السلام را که زینت عالم بشریت هستند به عنوان الگوی خود بپذیرید. در تایید این ترجمه از آیه روایتی در کتاب بحار الانوار از امام صادق علیه السلام نقل شده است که ایشان فرمودند: منظور از "خُذُواْ زِينَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ" ائمه هستند" در جای دیگر با استفاده از آیه شریفه ۳۶ از سوره مبارکه نور که آن هم در مورد معصومین علیهم السلام است، فرمودند: " خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ" یعنی "الْبُیُوتَ الَّتِی أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ"(معصومین علیهم السلام) را با اصرار بجویید(التماس کنید))
۹۶زِينَتِهِزينت او (زينت : آن حالت و وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود)
۹۷زِينَتَهَازينت او (زينت : آن حالت و وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود)
۹۸زِينَتَهُنَّزينت آن زنان (زينت : آن حالت و وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود)
۹۹زَيَّنُواْزينت دادند - آراستند (زينت : آن حالت و وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود)
۱۰۰زَيَّنَهُآن را زینت داد (زينت : آن حالت و وضعي که موجودي، به خود مي‏گيرد و باعث مي‏شود که موجودي ديگر جذب به آن شود)