س
واژههای قرآنی — حرف سين
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | سَـ | با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد. |
| ۲ | سُؤْلَکَ | خواسته ات(اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۳ | سَئَاتِيکُم | برايتان خواهم آورد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴ | سَئَاوِي | منضم خواهم شد - پناه خواهم برد(کلمه ماوي مصدر ميمي از فعل أوي - ياوي - اويا و ماوي است، وقتي ميگويي : أوي الي کذا معنايش اين است که فلاني خود را منضم به فلان کس يا فلان چيز کرد، مضارعش ياوي و مصدرش اوي و باب افعالش آوي - يؤوي - ايواء است، يعني فلاني را منضم به خود کرد "قَالَ سَئَاوِي إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ ٱلْمَاءِ: (پسر نوح)گفت: "به سوی کوهی پناه خواهم برد. مرا از آب حفظ می کند". با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۵ | سُئِلَ | سؤال شد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۶ | سُئِلَتْ | از او (مؤنث) سؤال شد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷ | سُئِلُواْ | سؤال شدند - از آنان خواسته شد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۸ | سَاءَ | بد است |
| ۹ | سَاءَتْ | بد است (مؤنث) |
| ۱۰ | سَائِبَةٍ | شتري که ده شکم زاييده باشد(جزء حيواناتي است که اعراب جاهليت کشتن و خوردن آن وسوار شدن بر آن را بر خود حرام کرده بودند. شتراني بوده که به سبب نذر آن را مانند بحيره از کار معاف مي کردند، مثلاً نذر مي کردند: "اگر مسافرم به سلامت برگردد و يا مريضم بهبودي حاصل کند، فلان ماده شترم سائبه باشد ، يعني مانند بحيره از آن نفعی نبرم و او را از هيچ آب و علفي باز ندارم. به نقلی دیگرسائبه شتراني بوده اند که در راه خشنودي و جلب رضايت بتها و به منظور تقرب به آنها آزاد مي شده اند و سائبه و هر چيز ديگري که براي بت نذر ميشده آنرا به خادمان بتکده مي دادند آنها نيز شير آن شتران و ساير منافع نذورات را به مصرف ابن در راه مانده ها و ساير فقرا مي رساندند |
| در نقل دیگر سائبه ماده شتري را مي گفتند که ده شکم پي در پي ماده شتر بياورد، چنين شتري محترم مي شده ديگر بر پشتش سوار نميشدند و اگر کشته ميشد کرک و پشمش را از پوستش نميکندند و اگر زنده ميماند از شيرش جز مهمانان کسي نمينوشيد و هر چه هم بعد از آن ميزائيد اگر ماده بود گوشش را پاره کرده و همراه مادرش آزادش ميکردند ، مادر را سائبه و اين بچه را بحيره ميگفتهاند.به احتمال قوي اين اختلاف اقوال ناشي از اختلاف در سليقه هاي اقوام و قبائل مختلف بوده و همه اين معاني صحيح باشد) | ||
| ۱۱ | سَائِحَاتٍ | زناني که (درپي کسب رضاي الهي)دائم در حرکتند(اسم فاعل از سياحت به معناي راه افتادن و در زمين گشتن است و به همين جهت به آبي که دائما روان است، سائح ميگويند. در روایات روندگان به مساجد و جهادگران در راه پروردگار از مصادیق "سائحون" بیان شده اند پس به طور کلی مقصود از "سائحون" کسانی هستند برای انجام کارهایی که مورد رضای پروردگار است، دائماً در حرکت هستند و این شامل کسانی که برای رفع حاجت نیازمندان به این سو و آن سو می روند نیز می شود) |
| ۱۲ | سَائِحُونَ | مرداني که (درپي کسب رضاي الهي)دائم در حرکتند(اسم فاعل از سياحت به معناي راه افتادن و در زمين گشتن است و به همين جهت به آبي که دائما روان است، سائح ميگويند. در روایات روندگان به مساجد و جهادگران در راه پروردگار از مصادیق "سائحون" بیان شده اند پس به طور کلی مقصود از "سائحون" کسانی هستند برای انجام کارهایی که مورد رضای پروردگار است، دائماً در حرکت هستند و این شامل کسانی که برای رفع حاجت نیازمندان به این سو و آن سو می روند نیز می شود) |
| ۱۳ | سَائِغٌ | گوارا - راحت الحلقوم (سائغ اسم فاعل از سوغ است، گفته ميشود : ساغ الطعام و الشراب - غذا و شراب روان شد و اين را وقتي گويند که شراب (مايعات آشاميدني) گوارا باشد و به آساني در گلو فرو رود) |
| ۱۴ | سَائِقٌ | سوق دهنده (از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است) |
| ۱۵ | سَائِلٌ | سؤال کننده - در خواست کننده |
| ۱۶ | سَائِلِينَ | درخواست کنندگان - سوال کننده ها - گدايان |
| ۱۷ | سَابِحَاتِ | به سرعت حرکت کنندگان (ازکلمه سبح به معناي سرعت در حرکت است، همچنان که به اسب وقتي به سرعت ميدود سابح ميگويند) |
| ۱۸ | سَابِغَاتٍ | زره هاي فراخ(جمع سابغة. همان گونه که در آیه شریفه ۵ سوره مبارکه علق آمده: "عَلَّمَ ٱلْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ: به انسان آموخت آنچه را ندانست و نمی داند" بسیاری از علوم کلیدی که زندگی انسان را متحول نموده، نخستین بار به صورت الهامات غیبی و الهی به پیامبران آموزش داده شده و سپس آنها آن علوم را به مردم آموخته اند درآیه شریفه ۸۰ از سوره مبارکه انبیاء به این موضوع اشاره گردیده که ساخت زره نخستین بارتوسط پروردگارتعالی به حضرت داوود علیه السلام آموزش داده شد و سپس آن حضرت این علم را به مردم آموخته است در آیه شریفه ۱۱ از سوره مبارکه سبأ جزئیات بیشتری از این آموزش را بیان می کند و عبارت "قَدِّرْ فِي ٱلسَّرْدِ: در آن بافتن زره اندازه گیری بسیار و دقیق کن" در آن آیه به ریزه کاریها و اندازه گیریهای پیچیده این صنعت اشاره دارد چون برای بافت زره باید ابتدا دانش و امکاناتشان به حدی می رسید که آهن و فولاد را به صورت مفتول های باریک با استحکام بالا و قطر حدود دو میلیمتر در آورند سپس از این مفتولها حلقه های فلزی ساخته و هر دو حلقه را با یک حلقه به هم بافته و سپس محل باز شدن تک تک حلقه را جوش دهند از |
| طرفی اندازه حلقه ها بسته به محل قرار گرفتنشان بر روی بدن جنگجویان متفاوت بود تا هم مانند یک لباس پارچه ای بر روی تن بنشیند و هم در نقاطی که حفاظت بیشتری لازم داشتند، مستحکم تر شود. از الطاف پروردگار تعالی به انسان قرار دادن خواص حفاظتی در عناصر طبیعی و دادن دانش بهره گیری از آنها به او برای حفظ سلامتی و جانش می باشد و این نیز از موهبتهای بی شمار الهی است که جای شکر دارد و عبارت انتهایی آیه نیز به همین موضوع اشاره می کند) | ||
| ۱۹ | سَابِقُ | سبقت گيرنده |
| ۲۰ | سَابِقَاتِ | سبقت گيرنده ها(مؤنث) |
| ۲۱ | سَابِقُواْ | سبقت گيريد |
| ۲۲ | سَابِقُونَ | سبقت گيرنده ها |
| ۲۳ | سَابِقِينَ | سبقت گيرنده ها |
| ۲۴ | سَاجِداً | سجده کننده |
| ۲۵ | سَاجِدونَ | سجده کننده ها |
| ۲۶ | سَاجِدِينَ | سجده کنندگان |
| ۲۷ | سَاحَتِهِمْ | آستانه ی خانه هايشان (نزول عذاب به ساحت آنان، کنايه از نهایت نزدیک شدن عذاب به آنهاست در فارسی هم معمول است که برای نشان دادن نزدیکی چیزی بگوئیم: "دم در خانه است") |
| ۲۸ | سَاحِرٌ | جادوگر (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۲۹ | سَاحِرَانِ | دو جادوگر (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۳۰ | سَاحِرُونَ | جادوگران (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۳۱ | سَاحِلِ | ساحل - کناره دريا يا رود بزرگ |
| ۳۲ | سَاخِرِينَ | مسخره کنندگان (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آنقدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته ميشود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۳۳ | سَادَتَنَا | فرمانروايان ما (کلمه سادة جمع سيد ( آقا) است و کلمه سيد به معناي مالک بزرگي است که تدبير امور شهر و سواد اعظم (سياهي بزرگتر) يعني جمعيت بسياري را عهده دار باشد) |
| ۳۴ | سَادِسُهُمْ | ششمين آنها |
| ۳۵ | سَارَ بِـ | راه برد - به راه انداخت - حرکت داد |
| ۳۶ | سَارِبٌ | رونده در راه که رفتن خود را علني کند و پنهان ندارد (از کلمه سَرَب يا سُرب به معني معناي در سرازيري رفتن، روان شدن اشک و نيز رفتن در هر راه ميباشد) |
| ۳۷ | سَارِعُواْ | بشتابيد |
| ۳۸ | سَارِقُ | مردِ دزد |
| ۳۹ | سَارِقَةُ | زن ِ دزد |
| ۴۰ | سَارِقُونَ | دزدان |
| ۴۱ | سَارِقِينَ | دزدان |
| ۴۲ | سَاعَةِ | قطعه اي از زمان (ٱلسَّاعَة: قیامت(آن ساعت معروف). سَاعَة: به معنی "قطعه ای از زمان" است که در قرآن کریم ۳۷ بار با "ٱل" آمده که همه به معنی قیامت است و ۸ بار بدون "ٱل" آمده که به معنی لحظه یا قطعه ای از زمان است) |
| ۴۳ | سَافِلَهَا | زيرش |
| ۴۴ | سَافِلِينَ | سمت پايين ها |
| ۴۵ | سَاقٍ | ساق -از زير زانو تا مچ پا (در عبارت "يَوْمَ يُکْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى ٱلسُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ: روزی که از ساقی کنار زده می شود(پوشش از روی ساقی که به دلیل عظمتش ناشناخته است کنار زده می شود) و به سوی سجده کردن دعوت می شوند پس هر چه سعی می کنند نمی توانند"، برداشتن حجاب يا کشف از ساق کنايه اي است براي نشان دادن نهايت درجه شدت و سختي، چون وقتي انسان به سختي دچار زلزله يا سيل يا گرفتاري ديگر ميشود، دامن لباسش را بالا می کشد، تا بهتر و سريعتر به تلاش بپردازد و وسيله فرار از گرفتاري را فراهم سازد و در این حالت ساقش پیدا می گردد. از طرفي طبق روايتی از امام کاظم علیه السلام استعاره اي است براي نشان دادن جلوه اي از پروردگار در روز قيامت که موجب مي شود همه آنهايي که در دنيا اهل سجده واقعي بوده اند، بي اختيار به سجده بيفتند و آنان که در دنیا اهل سجده نبوده اند در آن هنگام توان سجده کردن ندارند و در حسرت لذت این سجده می مانند. البته معنای دوم با آیه سازگارتر است مخصوصاً به دلیل باب استفعال "فلا یستطیعون" که در آن طلب نمودن با کوشش بسیار نهفته است) |
| ۴۶ | سَاقِطاً | سقوط کننده |
| ۴۷ | سَاقَيْهَا | از دو ساقش (در اصل "سَاقَيْن" بوده که نون تثنيه به جهت مضاف واقع شدن حذف شده است) |
| ۴۸ | سَاکِناً | بي حرکت - ساکن |
| ۴۹ | سَالَتْ | جاری شد - پر و سپس سر ریز شد |
| ۵۰ | سَالِمُونَ | سالمها |
| ۵۱ | سَامِدُونَ | بيهوده کاران (از مصدر "سمود " به معني " لهو" و لهو به معناي هر عمل سرگرم کنندهاي است که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد) |
| ۵۲ | سَامِراً | جماعتي که در شب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند(اين کلمه با وجود مفرد بودن معناي جمع مي دهد. "مُسْتَکْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ: به صورت مستکبران(استکبار به معنی این است که کسی بخواهد با ترک پذیرفتن حق، خود را بزرگ جلوه دهد و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد) نسبت به آن(پذیرش آیات الهی) به شکل شبانه گرد هم آمده هایی که هذیان و سخنان دور از عقل می گویید(در مجلسهای شبانه خود آیات الهی را مسخره می کردید و به عقل و هوش خود افتخار می نمودید که به چنین سخنانی که آن را خرافات و افسانه های پیشینیان می خواندید، اعتقاد ندارید. "سَامِر" به جماعتی می گویند که در شب به هم برخورده اند و برای وقت گذرانی با هم به گفتگو می پردازند مثلًا در مورد شکل و رنگ مهتاب با هم سخن می گویند که ریشه این کلمه نیز به همین بر می گردد این آیه کنایه از این است که آنها با افرادی مانند خود که در تاریکی و ظلمت جهل راه سعادت را گم کرده اند، دور هم جمع شده و سخنانی بی پایه و اساس در مورد آیات الهی می گویند)") |
| ۵۳ | سَامِرِيُّ | مردي از بني اسرائيل که در زماني که حضرت موسي به کوه طور براي مناجات با خداي تعالي و دريافت الواح تورات رفته بود، گوساله اي از طلا ساخت و مردم را به پرستش آن دعوت نمود |
| ۵۴ | سَاوَىٰ | باهم برابر شد |
| ۵۵ | سَاهِرَةِ | زمين هموار يا خالي از گياه |
| ۵۶ | سَاهَمَ | قرعه کشي کرد |
| ۵۷ | سَاهُونَ | غافلان - سهل انگاران (اسم فاعل از کلمه سهو به معني غفلت) |
| ۵۸ | سَأَتْلُواْ | خواهم خواند(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۵۹ | سَأُرْهِقُهُ | و را مجبور خواهم کرد(فرا خواهم گرفت)(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۶۰ | سَأُرِيکُمْ | به شما نشان خواهم داد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۶۱ | سَأَسْتَغْفِرُ | آمرزش خواهم طلبید(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۶۲ | سَأَصْرِفُ | منصرف خواهم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۶۳ | سَأَصْرِفُ | باز خواهم داشت - منصرف خواهم کرد ( در عبارت "سَأَصْرِفُ عَنْ ءَايَاتِيَ ٱلَّذِينَ يَتَکَبَّرُونَ فِي ٱلْأَرْضِ " منظور اين است که خداوند متکبران را از فهم آياتش باز مي دارد در واقع مجازات تکبر باز ماندن از هدایت و رشد و کمال است) |
| ۶۴ | سَأُصْلِيهِ | اورا داخل خواهم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۶۵ | سَأَکْتُبُهَا | آن را خواهم نوشت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۶۶ | سَأَلَ | سؤال کرد - درخواست نمود (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۶۷ | سَأَلْتُکَ | از تو سؤال کردم - ازتو خواستم (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۶۸ | سَأَلْتُکُم | از شما سؤال کردم - ازشما خواستم (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۶۹ | سَأَلْتُمْ | سؤال کرديم - درخواست نموديم (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۰ | سَأَلْتُمُوهُ | از او خواستيد(اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۱ | سَأَلْتُمُوهُنَّ | از آن زنان خواستيد - از آن زنان سؤال کرديد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۲ | سَأَلْتَهُمْ | از آنان سؤال کردي (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۳ | سَأُلْقِي | خواهم افکند(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۷۴ | سَأَلَکَ | از تو سؤال کرد - از تو درخواست نمود (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۵ | سَأَلُواْ | سؤال کردند - درخواست نمودند (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۶ | سَأَلَهَا | از آن سؤال کرد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۷ | سَأَلَهُمْ | از آنها سؤال کرد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۷۸ | سَأُنَبِّئُکَ | با خبرت خواهم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۷۹ | سَأُنزِلُ | نازل خواهم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۸۰ | سُبَاتاً | راحتي و فراغ - قطع(اگر خواب را قطع خوانده، بدين جهت بوده که در خواب تصرفات نفس در بدن قطع ميشود يا اينکه خواب قطعي است براي کار وفعاليت، با کلمه "سبت" به معني شنبه نيز هم ريشه است چون شنبه نيز براي يهود قطع و تعطيلي کار محسوب مي شد. به هنگام خواب غیر از استراحت اعضای بدن، سیستمی به نام گلیمفاتیک در مغز فعال می گردد این سیستم توسط ترشح مایع مغزی - نخاعی پروتئینهای سمی انباشته شده در طول ساعات بیداری را شسته و از مغز خارج می کند همچنین در خواب باعث ترمیم نقاط آسیب دیده بدن می شود. امروزه ثابت شده است که بیماری آلزایمر با اختلال خواب نسبت مستقیم دارد در واقع خواب امکان دسترسی به حافظه و تثبیت آن را فراهم می سازد) |
| ۸۱ | سَبَإٍ | نام سلسله اي که از سال ۸۵۰ ق م تا سال ۱۱۵ ق م در محل " يمن "کنوني حکومت داشتند همچنین نام این سلسله، کنایه از نام سرزمین آنها نیز می باشد |
| ۸۲ | سَبَب | سبب - وسيله - طريق - طناب (سبب به معناي هر چيزي است که با آن و به وسيله آن چيز ديگري را به دست ميآورند و به همين جهت است که طناب را سبب ميگويند چون به وسيله آن آب از چاه بيرون ميآورند و طريق را سبب ميگويند چون به وسيله آن به مقصد ميرسند و " در" را سبب ميگويند چون به وسيله آن وارد خانه می شوند. "إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِي ٱلْأَرْضِ وَءَاتَيْنَاهُ مِن کُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا: به یقین برای او در زمین امکانات بسیار فراهم نمودیم و به او قدرت و تمکین دادیم(از معانی که باب تفعیل به اصل فعل اضافه می کند کثرت است) و به او از هر چیز سببی دادیم(این که می فرماید به ذی القرنین(کورش) از هر چیز سببی دادیم یعنی اینکه علم و قدرت و امکانات انجام هر کاری را به او دادیم)". "فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَي ٱلسَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ: پس باید که طنابی به بلندی بکشد(طنابی را بالای سرش آویزان کند) سپس (راه نفسش را)باید قطع کند(خودش را دار بزند)") |
| ۸۳ | سَبْتِ | شنبه (کلمه سبت در اصل به معناي قطع است و از همين جهت به قطع سير، ميگويند سبت السير و نيز سبت الشعر، تراشيدن مو است. بعضي گفتهاند : پروردگار تعالي روز شنبه را بدين جهت سبت خوانده که خلقت آسمانها و زمين را در روز يک شنبه شروع کرد و شش روز طول کشيد روز هفتم که همان شنبه ميشود عمل خود را قطع کرد و بدين جهت روز شنبه را سبت خوانده و جمله سبت فلان به اين معنا است که فلاني وارد در شنبه شد . پروردگار متعال به گروهی از بنی اسرائیل که در قرآن کریم "اصحاب السبت" نامیده شده اند، فرمان داد که شنبه ها کار کردن را تعطیل کنند تا به امور خانواده و نظافت خویش بپردازند آنان که شغلشان صید ماهی بود، حوضچه هایی ساختند و شنبه ها ماهیها را به درون حوضچه ها می راندند و سپس راه خروجشان را می بستند و یکشنبه آنها را صید می کردند ولی با این وجود عذاب شدند) |
| ۸۴ | سَبْتِهِمْ | شنبه آنها(کلمه سبت در اصل به معناي قطع است و از همين جهت به قطع سير، ميگويند سبت السير و نيز سبت الشعر، تراشيدن مو است. بعضي گفتهاند : پروردگار تعالي روز شنبه را بدين جهت سبت خوانده که خلقت آسمانها و زمين را در روز يک شنبه شروع کرد و شش روز طول کشيد روز هفتم که همان شنبه ميشود عمل خود را قطع کرد و بدين جهت روز شنبه را سبت خوانده و جمله سبت فلان به اين معنا است که فلاني وارد در شنبه شد . پروردگار متعال به گروهی از بنی اسرائیل که در قرآن کریم "اصحاب السبت" نامیده شده اند، فرمان داد که شنبه ها کار کردن را تعطیل کنند تا به امور خانواده و نظافت خویش بپردازند آنان که شغلشان صید ماهی بود، حوضچه هایی ساختند و شنبه ها ماهیها را به درون حوضچه ها می راندند و سپس راه خروجشان را می بستند و یکشنبه آنها را صید می کردند ولی با این وجود عذاب شدند) |
| ۸۵ | سَبَّحَ | تسبيح گفت - از عيب و نقص بري دانست- گفت که هیچ عیب و نقصی ندارد (در عبارت "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ " منظور اين است که بوسيله ستودن پروردگارت او را از عيب بري بدان مثلاً بگو او نه نتها ناتوان نيست بلکه تواناي بي نهايت است. تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۸۶ | سَبِّحْ | تسبيح گو - از عيب و نقص بري بدان- بگو که هیچ عیب و نقصی ندارد (در عبارت "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ " منظور اين است که بوسيله ستودن پروردگارت او را از عيب بري بدان مثلاً بگو او نه نتها ناتوان نيست بلکه تواناي بي نهايت است. تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۸۷ | سَبِّحِ | تسبيح گو - از عيب و نقص بري بدان - بگو که هیچ عیب و نقصی ندارد(در عبارت "سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ " منظور اين است که بوسيله ستودن پروردگارت او را از عيب بري بدان مثلاً بگو او نه نتها ناتوان نيست بلکه تواناي بي نهايت است .حرکت حرف "ح" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است. تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۸۸ | سَبْحاً | به سرعت حرکت کردني نگفتني(سبح در اصل به معني دويدن و تند راه رفتن در آب ويا سرعت در حرکت مي باشد درعبارت "ان لک في النهار سبحا طويلا " سبح طويل در روز کنايه از غور در مهمات زندگي و انواع زدوبندها در برآوردن حوائج زندگي است . و معناي آيه اين است که تو در روز مشاغل بسيار داري که همه وقتت را فرا گرفته ) |
| ۸۹ | سُبْحَانَ | از هر عيب و نقصي بري است - بری و منزه و دوراست-هیچ عیبی ندارد |
| ۹۰ | سُبْحَانَکَ | تو هیچ نقص و عیبی نداری- از هر عيب و نقصي بري هستي - منزه هستي- هیچ عیبی نداری |
| ۹۱ | سُبْحَانَهُ | او از هر عيب و نقصي بري است - او منزه است- او هیچ عیب و نقصی ندارد(عبارت "سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَىٰ عَمَّا يَصِفُونَ " به این اشاره دارد که هر تصور ما در مورد پروردگار متعال و صفات او محدود است در حالی که پروردگار و تمام خوبیهایش نا محدودند و معنی جمله "الله اکبر" نیز همین است که پروردگار از هر توصیفی که در مورد او شود بزرگتر است. عبارت "سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِکُونَ " یعنی : او این عيب و نقصي را که برایش شریک تصور کنند، ندارد) |
| ۹۲ | سَبَّحُواْ | تسبيح گفتند - از عيب و نقص بري دانستند (در عبارت "َسَبَّحُواْ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ " منظور اين است که بوسيله ستودن پروردگارشان او را از عيب بري می دانند مثلاً می گویند او نه نتها ناتوان نيست بلکه تواناي بي نهايت است. تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۹۳ | سَبِّحُواْ | تسبيح گوييد - از عيب و نقص بري بدانيد (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۹۴ | سَبِّحُوهُ | او را تسبيح گوييد - او را از عيب و نقص بري بدانيد (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۹۵ | سَبِّحْهُ | او را تسبيح گو - او را از عيب و نقص بري بدان (تسبيح : منزه و عاري از عيب دانستن) |
| ۹۶ | سَبُعُ | حيوان وحشي گوشتخوار مانند شير و گرگ و پلنگ |
| ۹۷ | سَبْع | هفت - هفت گانه |
| ۹۸ | سَبْعَة | هفت - هفت گانه - هفت تا هستند(در عبارت"يَقُولُونَ سَبْعَةٌ: می گویند هفت تا هستند") |
| ۹۹ | سَبْعُونَ | هفتاد |
| ۱۰۰ | سَبْعِينَ | هفتاد |
| ۱۰۱ | سَبَقَ | جلو افتاد - پيشي گرفت - گذشت |
| ۱۰۲ | سَبْقاً | سبقت گرفتني نگفتني و وصف ناشدنی (وقتی مفعول مطلق باشد) |
| ۱۰۳ | سَبَقَتْ | جلو افتاد - پيشي گرفت (مؤنث) |
| ۱۰۴ | سَبَقُواْ | جلو افتاده اند - پيشي گرفته اند |
| ۱۰۵ | سَبَقُونَا | از ما جلو افتاده اند - از ما پيشي گرفته اند |
| ۱۰۶ | سُبُلَ | راهها - راه و رشها |
| ۱۰۷ | سُبُلَنَا | راههاي ما - راه و روش ما |
| ۱۰۸ | سَبِيلٍ | راه - روش- ایراد و مجازات(عبارت"قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي ٱلْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ "یعنی:"بيسوادها بر ما سبيلي(راه تسلطی) ندارند." طائفه ای از یهود خود را اهل کتاب و غير خود را امّي و بيسواد ميخواندند ، پس اينکه گفتند : بيسوادها بر ما سبيلي ندارند ، معنايش اين است که غير بني اسرائيل حق ندارد که بر بني اسرائيل مسلط شود پس خوردن مال آنان بر ما حلال است تا از قدرت گرفتن آنان جلوگیری کنیم و برتری بنی اسرائیل بر دیگران را که به خیال خود خواست پروردگار می پنداشتند، بدینوسیله حفظ کنند و به اين ادعاي دروغین رنگ و لعاب دینی زده بودند. در عبارت "مَا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ" کلمه "سبيل" کنايه از این است که آنها از آسيب ديدن ايمنند ، مثل اينکه در يک قلعه مستحکم قرار گرفته اند که کسي "راه" به آنجا ندارد و نميتواند صدمه اي به ايشان برساند یا ایرادی بر آنان بگیرد. "وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ(حجر۷۶):و سوگند که به یقین آن(بقایای شهر قوم لوط) در مسیر راهی ثابت و ماندگار است(منظور این است که شهر لوط در مسیر و جاده همیشگی بین مدینه و شام قرار دارد)") |
| ۱۰۹ | سَبِيلِ ٱللَّه | راه الله(با مراجعه به دعای ندبه از امام صادق علیه السلام در می یابیم که بارزترین مصداق کلمه "سبیل الله" همان ائمه اطهار علیهم السلامند: "و َقُلْتَ ما اَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِلاَّ مَنْشآءَ اَنْ يَتَّخِذَ اِلى رَبِّهِ سَبيلاً، فَكانُوا هُمُ السَّبيلَ اِلَيْكَ: و فرمودى: "من از شما براى رسالت مزدى نخواهم مگر كسى كه بخواهد بسوى پروردگار خويش راهی بگیرد پس آنان همان راه معروف به سوی تواند(سبیل الله)"") |
| ۱۱۰ | سَبِيلَاْ | راه - روش (در عبارت "إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا ٱلسَّبِيلَاْ " در آيه شريفه ۶۷ سوره مبارکه احزاب در اصل همان "سبيل" مي باشد که از جهت هم آوايي با آيات قبل به اين شکل آمده است. این کلمه به هنگام وقف "سبيلا" و به هنگام وصل "سبيلَ" خوانده می شود به دلیل علامتی به شکل بیضی راست که در قرآنهای با رسم الخط عربی بر روی الف نهاده شده است (رجوع شود به کتاب "کتاب آموزش روخوانی قرآن کریم با استفاده از شعر و نقاشی" که به صورت رایگان می توانید آن را از آدرس ذیل دانلود کنید:http://https://mobin۱۱۰.blogfa.com/post/۱۴۴ )) |
| ۱۱۱ | سَبِيلِکَ | راه و روش تو |
| ۱۱۲ | سَبِيلَنَا | راه و روش ما |
| ۱۱۳ | سَبِيلِه | راه و روش او("ٱتَّخَذَ سَبِيلَهُ: راهش را گرفت و رفت") |
| ۱۱۴ | سَبِيلَهُمْ | راه و روش آنها |
| ۱۱۵ | سَبِيلِي | راه و روش من |
| ۱۱۶ | سَتُبْصِرُ | دارای بصیرت و بینایی خواهد شد(از معانی که باب افعال به ریشه فعل اضافه می کند، دارای چیزی شدن است) |
| ۱۱۷ | سِتَّةِ | شش(۶) ("إِنَّ رَبَّکُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُدَبِّرُ ٱلْأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَالِکُمُ ٱللَّهُ رَبُّکُمْ فَـٱعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ: "به یقین پروردگار شما الله است که آسمانها و زمین را در شش روز خلق نمود(با جمع بندی آیاتی که در مورد نحوه خلقت آسمانها و زمین نازل شده است می توان نتیجه گرفت پروردگار تعالی آسمانهای هفتگانه به همراه زمین را در دو روز خلق کرد و طی چهار روز رزق و روزی اهل این عالم را با اندازه ای دقیق تعیین نمود به این شکل که آسمانها را به گونه ای آماده نمود که اسباب تحقق خلقت و تقدیری که برای زمین و اهلش قرار داده است را تأمین کنند و آیات مربوط به این موضوع هر کدام به گوشه ای از این مفهوم کلی اشاره دارند و تناقضی بین آنها نیست)") |
| ۱۱۸ | سَتَجِدُنِي | مرا خواهي يافت |
| ۱۱۹ | سَتَجِدُونَ | خواهيد يافت |
| ۱۲۰ | سَتُدْعَوْنَ | دعوت خواهيد شد |
| ۱۲۱ | سَتَذْکُرُونَ | متوجه خواهيد شد- يادآورخواهيد شد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۲۲ | سَتَذْکُرُونَهُنَّ | از آن زنان ياد خواهيد کرد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است) |
| ۱۲۳ | سِتْراً | پوشش |
| ۱۲۴ | سَتُرَدُّونَ | بازگردانده خواهيد شد (با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۱۲۵ | سَتُرْضِعُ | شیر خواهد داد ("وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَىٰ: و اگر به يکديگر سخت گرفتيد(به توافق نرسيديد) در این صورت برای او(کودک) دیگری شیر خواهد داد(منظور اين است که بايد به زودي و قبل از آنکه کودک گرسنه شود، با هزینه پدر زني ديگر آن کودک را شير دهد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۱۲۶ | سَتَعْلَمُونَ | خواهيد دانست (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۱۲۷ | سَتُغْلَبُونَ | بر شما غلبه مي شود - شکست خواهيد خورد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۱۲۸ | سَتُکْتَبُ | نوشته خواهد شد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۱۲۹ | سِتِّينَ | شصت (۶۰) |
| ۱۳۰ | سَجَدَ | سجده کرد (سجود يا سجده به معناي به رو بر زمين افتادن و پيشاني بر زمين نهادن است. سجده غیر از این معنی معروفش، در قرآن کریم به معنی اطاعت پروردگار است برای همین در آیه شریفه ۱۸ از سوره مبارکه حج به این اشاره می کند که خورشید و ماه و ستارگان هم سجده می کنند و واضح است که سجده آنها یعنی اطاعت از امر پروردگار) |
| ۱۳۱ | سُجَّداً | سجده کنان(جمع ساجد،سجود يا سجده به معناي به رو بر زمين افتادن و پيشاني بر زمين نهادن است. سجده غیر از این معنی معروفش، در قرآن کریم به معنی اطاعت پروردگار است برای همین در آیه شریفه ۱۸ از سوره مبارکه حج به این اشاره می کند که خورشید و ماه و ستارگان هم سجده می کنند و واضح است که سجده آنها یعنی اطاعت از امر پروردگار) |
| ۱۳۲ | سَجَدُواْ | سجده کردند(سجود يا سجده به معناي به رو بر زمين افتادن و پيشاني بر زمين نهادن است. سجده غیر از این معنی معروفش، در قرآن کریم به معنی اطاعت پروردگار است برای همین در آیه شریفه ۱۸ از سوره مبارکه حج به این اشاره می کند که خورشید و ماه و ستارگان هم سجده می کنند و واضح است که سجده آنها یعنی اطاعت از امر پروردگار) |
| ۱۳۳ | سُجِّرَتْ | افروخته شد (در عبارت "إِذَا ٱلْبِحَارُ سُجِّرَتْ "تسجير و افروختن درياها، به دو معنا تفسير شده، يکي افروختن دريايي از آتش و دوم پر شدن درياها از آتش ولی از آنجا که الف و لام بر سر "بحار" نشان می دهد که این دریاها برای شنونده شناخته شده اند همان معنی دوم صحیح است هم اکنون نیز در حوالی جزایر آتشفشانی هنگامی که مواد مذاب از زیر دریا بیرون می زند، شعله های آتش حتی در زیر آب نیزقابل مشاهده اند پس به هنگام زلزله عظیم قیامت که کوهها را به تل ریگی بدل می کند دریاها نیز شعله ور می گردند. از کلمه سجر به معناي شعلهور کردن و تيز کردن آتش است و به قولي پر کردن از آتش) |
| ۱۳۴ | سِجِلِّ | طومار("سجل" سنگي است که در قديم بر آن مينوشتند، ولي بعداً به هر چيزي که بشود روي آن نوشت سجل گفته شده لذا در عبارت "کطي السجل للکتب" يعني مثل پيچاندن و لوله کردن چيزي که در آن نوشته ای است تا محفوظ بماند. "يَوْمَ نَطْوِي ٱلسَّمَاءَ کَطَيِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِينَ: آن روزی که این آسمان را به هم می پیچانیم شبیه به هم پیچیدن و لوله کردن صفحه ای برای نوشته ها همان گونه که ابتدای خلقت را آغاز نمودیم آن را باز می گردانیم وعده ای است بر عهده ما به یقین ما انجام دهنده ایم(در قرآن کریم مخلوقات پروردگار تعالی کلمه او نامیده شده اند از این جهت که بر وجود او دلالت می کنند درست شبیه کلمه که بر وجود صاحب خود دلالت می کند مثلا وقتی می گوییم "درخت"، حروف "دال، ر، خ و ت" تصویری در ذهن ما از واقعیت یک درخت ایجاد می کند و این حروف رابطی می شوند برای اشاره به درخت واقعی. به عنوان مثال نامیدن حضرت مسیح علی نبینا و علیه السلام، درقرآن کریم به عنوان کلمه پروردگار، از این جهت است که آفرینش او بر ذات پروردگار متعال دلالت دارد، همان گونه که سایر موجودات نیز از آن جهت که بر آفریننده ی خود دلالت می کنند، کلمه ی اویند. |
| تشبیهی زیبا و پر معنا در این آیه برای برچیده شدن بساط دنیا و گسترده شدن بساط آخرت توسط پروردگار تعالی به کار رفته است در این آیه آسمان دنیا به صفحه ای تشبیه شده است که هر مخلوق پروردگار به شکل کلمه ای بر آن نقش بسته است و به هنگام قیامت این طومار را لوله می کنند و به هم می پیچند تا آن را به جهانی دیگر منتقل کرده و دوباره بازش کنند. از لحاظ علمی نیز بر طبق نظریه ریسمان، اساس هر شیء در این عالم پس از گذشتن از مرز ذرات بنیادی جرم دار مانند الکترون، پروتون، نوترون و ... به نوعی انرژی و میدان با نام "بوزون هیگز" که برای هر موجود به صورت مجموعه ای از فرکانسها و ارتعاشات ظاهر گشته، ختم می گردد بدین ترتیب نامیدن هر موجود با یک کلمه در قرآن کریم، رساترین تعبیر برای معرفی آن موجود می باشد چون هر "کلمه" نیز مانند اساس هر مخلوق پروردگار تعالی، فاقد جرم بوده و فقط نتیجه ی یک ارتعاش است)") | ||
| ۱۳۵ | سِجْنِ | زندان |
| ۱۳۶ | سُجُودِ | سجده کردن - سجده کنندگان (سجود يا سجده به معناي به رو بر زمين افتادن و پيشاني بر زمين نهادن است، سجود مصدر بوده وبه يکبار انجام دادن آن، سجده مي گويند، در عبارت "لِلطَّائِفِينَ وَٱلْعَاکِفِينَ وَٱلرُّکَّعِ ٱلسُّجُودِ" به معنی سجده کنندگان.سجده غیر از آن معنی معروفش، در قرآن کریم به معنی اطاعت پروردگار است برای همین در آیه شریفه ۱۸ از سوره مبارکه حج به این اشاره می کند که خورشید و ماه و ستارگان هم سجده می کنند و واضح است که سجده آنها یعنی اطاعت از امر پروردگار. "ٱلرُّکَّعِ ٱلسُّجُودِ: رکوع کنندگان سجده کننده که معادل نمازگزاران است چون در نماز این دو فعل با یکدیگر همراه می شوند") |
| ۱۳۷ | سَجَيٰ | به سکون و آرامش رسيد (سجو الليل آن هنگامي است که ظلمت شب همه جا را فرا گيرد) |
| ۱۳۸ | سِجِّيلٍ | کلوخ - سنگ گِل - کلوخی که بر آن چیزی نوشته باشند - سنگ آتشین(برخي گفته اند اصلش از سجين به معني آتش است(رجوع کنید به ترجمه "سجین" ذيل همین مطلب) و برخي ديگر گفته اند همان "سنگ گِل " فارسي بوده که بعدها عربي شده است . بعضي ديگر گفته اند : اين کلمه از سجل گرفته شده که به معناي کتاب است، گويا که در آن سنگريزهها حکم هلاک گناهکاران نوشته شده بوده در عبارت "مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّکَ: نشاندارو نامگذاری شده نزد پروردگارت" به همین موضوع اشاره شده است وصف آن سنگهای سجیل که به شکلی منظم و به ترتیب(منضود) به سمت قوم لوط حرکت کردند با کلمه "مُسَوَّمَة" دو مطلب را می رساند: یکی اینکه هر یک از سنگها از قبل برای هر ظالمی نشانه گذاری شده بودند از همان لحظه ای که ظلمش را آغاز نموده بود و دیگر اینکه خود این سنگها هدفشان را هر کجا می رفت پیدا کرده و عاقبت به آن اصابت می کردند و به اصطلاح امروزی روی هدفشان قفل شده بودند |
| و بعضي ديگر گفتهاند از کلمه أسجلت گرفته شده که به معناي : ارسلت است . و ظاهرا اصل در همه معاني مذکور همان ترکيب فارسي معرب است که معناي سنگ و گل را ميرساند و سجل به معناي کتاب نيز از آن گرفته شده چون به طوري که گفته اند : رسم بر اين بوده که نوشتهها و مطالب را بر سنگ مينوشتهاند که براي همين ساخته ميشده آنگاه از باب توسعه در استعمال، کتاب را هم سجل ناميدند هر چند که از جنس کاغذ ميبود، کلمه اسجال به معناي ارسال نيز از همين اصل گرفته شده است) | ||
| ۱۳۹ | سِجِّينٍ | تلفظ دیگری از "سجیل" است(رجوع کنید به ترجمه "سجین" بالای همین مطلب)- سفلي (پستي) روي سفلاي ديگر و يا به عبارتي پستي دو چندان و گرفتاري در چنان پستي مخالف عليين - زندانی که خلاصی از آن امکان ندارد - آتش - قسمتی از جهنّم - سنگ طبقه هفتم زمین- سنگ آتشینی در کف جهنّم(طبقات زمین جمعاً هفت طبقه می باشد: ۱- پوسته ۲- سنگ کره ۳- سست کره ۴- گوشته بالایی ۵- گوشته پایینی ۶- هسته بیرونی(مذاب) ۷- هسته درونی(که به دلیل فشار زیاد به حالت جامد است و بیشتر از جنس آهن است و حدود ۶۰۰۰ درجه سانتیگراد دما دارد) به طور کلی به طبقات ۲ تا ۵، گوشته نیز می گویند و طبقات ۶ و ۷ را نیز هسته می نامند) |
| ۱۴۰ | سَحَابَ | ابرها(یک قطعه ابر بارانزای کمولونیمبوس با طول و عرض و ارتفاع هزار متر، وزنی حدود یک میلیون تن دارد وزنی معادل یک گله فیل دویست تایی ولی از آنجا که چگالیش از هوای نزدیک سطح زمین کمتر و از چگالی هوای بالای جو بیشتر است در بالای سطح زمین در ارتفاعی بین ۲ تا ۱۲ هزار متر، معلّق می ماند. در آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه رعد، با وصف ابرها با کلمه "ثقال: بسیار سنگین و گرانبار" و همچنین در آیه شریفه ۱۶۴ سوره مبارکه بقره با عبارت "وَٱلسَّحَابِ ٱلْمُسَخَّرِ بَيْنَ ٱلسَّمَاءِ وَٱلْأَرْضِ: و ابر که ميان آسمان و زمين مسخّر شده " به این شگفتی خلقت اشاره شده است. در واقع پروردگار حکیم، جرم حجمي ابر را به اندازه اي قرار داده که نه بر روي زمين قرار گيرد تا پستي و بلنديها مانع حرکتش شوند و نه بسيار بالا رود که از جوّ زمين خارج گردد يا بارانش قبل از رسيدن به زمين بخار شود) |
| ۱۴۱ | سَحَّارٍ | بسيار سحر کننده - جادوگر زبردست (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۴۲ | سُحْتَ | عمل نادرستي که مايه ننگ عامل آن گردد - رشوه- هر مالي که از راه حرام کسب شود(در اصل به معناي پوستهاي است که دور ريخته ميشود اينگونه اعمال، دين و مروت انجام دهنده آن را ميپوشاند و به صورت پوستهاي در مي آورد که بايد دور ريخته شود هر گوشتي که از سحت يعني از غذاي حرام دربدن يک انسان برويد آتش سزاوار به آن است وبه همين جهت رشوه را "سُحت" خواندهاند. امام صادق عليه السلام فرمودند : سُحت به معناي بهائي است که کسي در برابر فروختن مردار و سگ و شراب بگيرد و همچنين مهر زن زنا کار و رشوه گرفتن در برابر حکم و اجرتي که کاهن و جادوگر ميگيرد سحت است. از امام علی علیه السلام درباره معنی "سُحت" پرسيده شد، حضرت فرمود : "رشوه است"، سؤال شد : رشوه در حکم ؟ فرمود : نه ، رشوه در حکم ، کفر است(رشوه ای که یک حاکم و قاضی بگیرد تا حقّی را پایمال کند معادل کفر است)) |
| ۱۴۳ | سَحَر | سحر - سپیده دم |
| ۱۴۴ | سِحْرَ | جادو(کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۴۵ | سِحْرَانِ | دو جادو (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۴۶ | سَحَرَةَ | جادوگران (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۴۷ | سِحْرِکَ | جادوي تو (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۴۸ | سَحَرُواْ | جادو کردند (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۴۹ | سِحْرِهِ | جادوي او (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۵۰ | سِحْرِهِمْ | جادوي آنها (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۵۱ | سِحْرِهِمَا | جادوي آن دو (کلمه سحردراصل به معناي بالاي شکم يا ريه است لذا "مسحر" به کسي که داراي شکم و بالطبع محتاج آب وغذا باشد يا به کسي که نفس مي کشد هم مي گويند شاید از این جهت باشد که غالب جادوگران وردی را خوانده و سپس فوت می کنند) |
| ۱۵۲ | سُحْقاً | تکه تکه کردن و خورد کردن چيزي با دست (در جمله "فَسُحْقاً لِّأَصْحَابِ ٱلسَّعِيرِ "حکم نفريني براي اصحاب جهنم دارد) |
| ۱۵۳ | سَحِيقٍ | بسيار و همواره دور- دور افتاده |
| ۱۵۴ | سَخَّرَ | رام ومسخّر کرد - به خدمت گرفت |
| ۱۵۵ | سَخِرَ | مسخره کرد (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آنقدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته ميشود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند |
| منظور از "سَخِرَ ٱللَّهُ مِنْهُمْ : الله آنان را مسخره می کند" این است که پروردگار آنان را به کاری خلاف میلشان وا می دارد و با اینکه فکر می کنند به نفع خود عمل می کنند در جهت نابودی خود قدم بر می دارند) | ||
| ۱۵۶ | سَخَّرْنَا | رام ومسخّر کرديم - به خدمت گرفتيم (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آنقدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. "سخرت منه" معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۱۵۷ | سَخَّرْنَاهَا | آن را رام ومسخّر کرديم - آن را به خدمت گرفتيم (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته ميشود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۱۵۸ | سَخِرُواْ | مسخره کردند (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بيننده اي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آن قدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است.معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته ميشود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۱۵۹ | سَخَّرَهَا | آن را رام ومسخّر کرد - آن را به خدمت گرفت (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و از همين باب است کلمه تسخير چون تسخير به معناي آن است که کسي را آنقدر با قهر استضعاف کني که ذليل شود و کارهايي بر خلاف ميل باطني اش انجام دهد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به عبارت دیگر هنگام مسخره کردن یک شخص با نیرنگ او را به کاری بیهوده وا می دارند که با هدفی که شخص مسخره شونده از انجام آن کار دارد، متناقض است مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به او بدهی در حالیکه او به قصد یافتن هدیه آن را باز می کند به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. وقتي گفته ميشود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۱۶۰ | سِخْرِيّاً | به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند (سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. "سخرت منه" معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۱۶۱ | سُخْرِيّاً | مسخّر - به خدمت گرفته شده ( درعبارت "لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضاً سُخْرِيّاً " منظور اين است که برخي، برخي ديگر رابه خدمت گيرند. سخريه به معناي اين است که انسان کاري را بر خلاف هدف و قصد و غرضش، انجام دهد، به طوري که هر بينندهاي به کم عقلي انجام دهنده آن کار پي ببرد و فرق ميان سخريه و بازي اين است که در سخريه معناي خدعه و نيرنگ و ناقص جلوه دادن طرف ميباشد و معلوم است که طرف بايد موجودي جاندار باشد تا بشود با او نيرنگ کرد به خلاف لعب و بازي که با جمادات نيز ممکن است. معنی اصلی کلمه "تمسخر" که در واقع با کلمه تسخیر از یک ریشه می باشد این است که کسی را وادار به کاری کنند که به هدف و مقصود اصلی او از انجام آن کار منتهی نشود و نتیجه ای برعکس از کار خود بگیرد مثل اینکه جعبه ای خالی را به عنوان هدیه به کسی بدهید و او به قصد یافتن هدیه، زحمت باز کردن آن جعبه را متحمل شود ولی به قصد و هدف اصلی خود از این کار که به دست آوردن هدیه است، نمی رسد. وقتي گفته ميشود سخرت منه معنايش اين است که من او را مسخره کردم وسُخريه وسِخريه به آن عملي گفته ميشود که مسخره کننده در مسخرگي خود از آن استفاده ميکند) |
| ۱۶۲ | سَخِطَ | خشم گرفت |
| ۱۶۳ | سَخَطٍ | خشم (مخالف رضايت) |
| ۱۶۴ | سَدّاً | سد - کوه و هر چيزي است که راه را بند آورد و از عبور جلوگيري کند . |
| ۱۶۵ | سِدْرٍ | درخت سدر( "سدرة المنتهی: تک درخت سدر انتهایی" آخرین مرز و حجابی است که بالاتر از آن فرشتگان اجازه عروج ندارند روشن است که واژه درخت در عالم غیب بسیار متفاوت با درختان زمینی و دور از تصورات بشر است واین نامگذاری تنها به دلیل شباهتهای اندکی است که میان آن مخلوق و درخت زمینی سدر می باشد تا اندکی آن واقعیت را به ذهن نزدیک کند شباهتهایی از این قبیل که درخت "سدر" از درختانی است که در میان مردم از قدیم تقدسی داشته است چون از قدیم مردم اعتقاد داشتند هر جایی که سدری روییده انسان مقدسی از آنجا عبور کرده است این درخت در سخت ترین شرائط بیابانی می روید و منشأ خیر و برکت برای موجودات اطراف خود می گردد و میوه و برگ و چوبش هر یک حوائجی از موجودات را برطرف کرده و عمر درازی نیز دارد در سوره مبارکه واقعه از آن درخت سدر عالم غیب با نام "سدر مخضود: سدر بی خار" یاد شده است. در فارسی و عربی معمولاً مقصود از درخت سدر، همان درخت کُنار است که از درختان دارای خار می باشد پس مقصود قرآن کریم نیز از درخت سدر همان درخت کُنار است ولی در برخی نقاط دنیا به نوعی کاج مُطَبَّق، سدر می گویند) |
| ۱۶۶ | سِدْرَةِ | يک درخت سدر( "سدرة المنتهی: تک درخت سدر انتهایی" آخرین مرز و حجابی است که بالاتر از آن فرشتگان اجازه عروج ندارند روشن است که واژه درخت در عالم غیب بسیار متفاوت با درختان زمینی و دور از تصورات بشر است واین نامگذاری تنها به دلیل شباهتهای اندکی است که میان آن مخلوق و درخت زمینی سدر می باشد تا اندکی آن واقعیت را به ذهن نزدیک کند شباهتهایی از این قبیل که درخت "سدر" از درختانی است که در میان مردم از قدیم تقدسی داشته است چون از قدیم مردم اعتقاد داشتند هر جایی که سدری روییده انسان مقدسی از آنجا عبور کرده است این درخت در سخت ترین شرائط بیابانی می روید و منشأ خیر و برکت برای موجودات اطراف خود می گردد و میوه و برگ و چوبش هر یک حوائجی از موجودات را برطرف کرده و عمر درازی نیز دارد در سوره مبارکه واقعه از آن درخت سدر عالم غیب با نام "سدر مخضود: سدر بی خار" یاد شده است. در فارسی و عربی معمولاً مقصود از درخت سدر، همان درخت کُنار است که از درختان دارای خار می باشد پس مقصود قرآن کریم نیز از درخت سدر همان درخت کُنار است ولی در برخی نقاط دنیا به نوعی کاج مُطَبَّق، سدر می گویند) |
| ۱۶۷ | سُدُسُ | يک ششم |
| ۱۶۸ | سُدًی | مُهمَل - آن چه به آن بي اعتنايي مي شود و به حسابش نمي آورند و بيهوده رهايش مي کنند |
| ۱۶۹ | سَدِيداً | محکم و استوار وبا صلابت(از ماده سداد است، که به معناي اصالت رأي و نظر و مایه ی رشد بودن آن است و بنابر اين، قول سديد، عبارت است از کلامي که هم راست باشد و هم لغو نباشد و يا اگر فايده دارد، فايدهاش چون سخنچيني و امثال آن، غير مشروع نباشد . پس بر مؤمن لازم است که به راستي آنچه ميگويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد، که لغو و يا مايه ی فساد نباشد) |
| ۱۷۰ | سَدَّيْنِ | دو سد - دو کوه (سد به معني کوه و هر چيزي است که راه را بند آورد و از عبور جلوگيري کند و يا بين دو چيز حائل شود) |
| ۱۷۱ | سِرّاً | راز - مطلبي که در دل پنهان کرده باشند و نخواهند ديگران از آن خبردار شوند - به صورت پنهانی(سرّ به معناي مطلب مکتوم و پوشيده در نفس است ) |
| ۱۷۲ | سَرَّاءُ | خوشیها - پيشامدي که مايه مسرت و شادي آدمي باشد |
| ۱۷۳ | سَرَائِرُ | اسرار- رازها(جمع سرّ به معني مطلبي که در دل پنهان کرده باشند و نخواهند ديگران از آن خبردار شوند. سرّ به معناي مطلب مکتوم و پوشيده در نفس است) |
| ۱۷۴ | سَرَاب | سراب - آب موهومي که در بيابان از دور برق ميزند و انسان خيال ميکند آنجا آب است و هر امر بي حقيقت را که به نظر حقيقت برسد نيز به عنوان استعاره سراب ميگويند(زمین صافی که در معرض نور آفتاب قرار گرفته به دلیل نبود سایه، به سرعت گرم شده و لایه ی هوای مجاورش را هم گرم و در نتیجه رقیقتر از لایه ی بالاتر از سطح زمین می گرداند و همین اختلاف غلظت باعث شکست نوری می گردد که از آسمان به زمین می تابد در نتیجه زاویه ای که این پرتوها با خط عمود بر زمین می سازند، بیشتر شده قسمتی از این پرتوهای مایل در اثر برخورد با لایه های هوا و غبار نزدیک به سطح زمین، به سمت ناظری که حدودًا در فاصله ده کیلومتری قرار دارد بازتابیده می شوند که نتیجه اش دیدن تصویری از آسمان در یک نوار باریک چسبیده به سطح زمین توسط او می شود از آنجا که انسان عادت پیدا کرده که تصویر آسمان را در آب ببیند به غلط تصور می کند که در فاصله حدود ده کیلومتریش دریاچه آبی قرار دارد با نزدیک شدن به آن محل، میزان پرتوهای بازتابیده ای که به چشم او می رسد کم شده و تصویر آن آب خیالی نیز از نظرش محو می گردد ولی |
| دوباره تصویر آب را در فاصله دورتر مشاهده می کند. "وَسُيِّرَتِ ٱلْجِبَالُ فَکَانَتْ سَرَابًا: همچنین کوهها روان می گردند به شکلی که سرابی می شوند(در اثر زلزله قیامت کوهها به سنگریزه و گرد و غبار تبدیل شده و روان می گردند و از دور این منظره مانند دریایی موّاج یا پشم حلّاجی شده به نظر می آید)") | ||
| ۱۷۵ | سَرَابِيلَ | پيراهنها-پوششها(کلمه "سربال" که جمع آن سرابیل می باشد، فقط به معنی پیراهن نیست و هر پوششی را شامل می شود و در عربی حتی به شلوار نیز سربال می گویند) |
| ۱۷۶ | سَرَابِيلُهُم | پيراهنهايشان-پوششهایشان(کلمه "سربال" که جمع آن سرابیل می باشد، فقط به معنی پیراهن نیست و هر پوششی را شامل می شود و در عربی حتی به شلوار نیز سربال می گویند) |
| ۱۷۷ | سِرَاجاً | چراغ |
| ۱۷۸ | سَرَاحاً | رها کردن |
| ۱۷۹ | سُرَادِقُهَا | خيمه (فسطاط و خيمهاي است که نسبت به آنچه که در آن است محيط باشد) |
| ۱۸۰ | سِرَاعاً | سريعان - شتابندگان (جمع سريع) |
| ۱۸۱ | سَرَبًا | مسلک و مذهب(سرب و نفق عبارت است از راهي که در زير زمين کنده شده و از نظر عموم پنهان است . "فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَـٱتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي ٱلْبَحْرِ سَرَبًا: پس وقتی که آن دو نفر به محل جمع شدن آن دو(دریا) رسیدند از ماهیشان غافل شدند در نتیجه راهش را در دریا گرفت به شکلی که به سرعت به اعماق آب رفت و از نظر ناپدید شد(از آیه بعد معلوم می شود که این ماهی را به عنوان غذا با خود برداشته بودند و از دو آیه بعد مشخص می گردد که این ماهی مرده بوده(نمک سود یا پخته) و به حالتی معجزه وار زنده شده و شناکنان به اعماق آب فرو رفته و از نظر ناپدید گشته است") |
| ۱۸۲ | سَرِّحُوهُنَّ | آن زنان را رها کنيد |
| ۱۸۳ | سَرْدِ | بافتن زره(همان گونه که در آیه شریفه ۵ سوره مبارکه علق آمده: "عَلَّمَ ٱلْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ: به انسان آموخت آنچه را ندانست و نمی داند" بسیاری از علوم کلیدی که زندگی انسان را متحول نموده، نخستین بار به صورت الهامات غیبی و الهی به پیامبران آموزش داده شده و سپس آنها آن علوم را به مردم آموخته اند درآیه شریفه ۸۰ از سوره مبارکه انبیاء به این موضوع اشاره گردیده که ساخت زره نخستین بارتوسط پروردگارتعالی به حضرت داوود علیه السلام آموزش داده شد و سپس آن حضرت این علم را به مردم آموخته است در آیه شریفه ۱۱ از سوره مبارکه سبأ جزئیات بیشتری از این آموزش را بیان می کند و عبارت "قَدِّرْ فِي ٱلسَّرْدِ: در آن بافتن زره اندازه گیری بسیار و دقیق کن" در آن آیه به ریزه کاریها و اندازه گیریهای پیچیده این صنعت اشاره دارد چون برای بافت زره باید ابتدا دانش و امکاناتشان به حدی می رسید که آهن و فولاد را به صورت مفتول های باریک با استحکام بالا و قطر حدود دو میلیمتر در آورند سپس از این مفتولها حلقه های فلزی ساخته و هر دو حلقه را با یک حلقه به هم بافته و سپس محل باز شدن تک تک حلقه را جوش دهند از طرفی اندازه حلقه ها بسته به محل قرار گرفتنشان بر روی بدن جنگجویان متفاوت بود تا هم مانند یک لباس پارچه ای بر روی تن |
| بنشیند و هم در نقاطی که حفاظت بیشتری لازم داشتند، مستحکم تر شود. از الطاف پروردگار تعالی به انسان قرار دادن خواص حفاظتی در عناصر طبیعی و دادن دانش بهره گیری از آنها به او برای حفظ سلامتی و جانش می باشد و این نیز از موهبتهای بی شمار الهی است که جای شکر دارد) | ||
| ۱۸۴ | سُرُرٍ | تختها (جمع سرير به معني تختي که بر روي آن مي نشينند) |
| ۱۸۵ | سَرَقَ | دزدي کرد |
| ۱۸۶ | سِرَّکُمْ | راز شما (سرّ به معني مطلبي که در دل پنهان کرده باشند و نخواهند ديگران از آن خبردار شوند) |
| ۱۸۷ | سَرْمَداً | دائم و پياپی( بعضي گفتهاند : اين کلمه از ماده سرد اشتقاق يافته و ميم آن زيادي است و معناي "سرد "پشت سر هم بودن است. "قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن جَعَلَ ٱللَّهُ عَلَيْکُمُ ٱللَّيْلَ سَرْمَدًا إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَامَةِ مَنْ إِلَـٰهٌ غَيْرُ ٱللَّهِ يَأْتِيکُم بِضِيَاءٍ أَفَلَا تَسْمَعُونَ(قصص۷۱): بگو: "به من خبر دهید اگر الله بر شما شب را تا روز قیامت به صورت دائم و پياپی قرار می داد(همیشه در شب و تاریکی قرار داشتید) کدام معبودی غیر الله برای شما منبع نوری می آورد آیا پس حال که این گونه است نمی شنويد؟(آیا با وجود اینکه چنین نعمت عظیمی پروردگار تعالی به شما داده به سخنش گوش فرا نمی دهید؟ |
| اگر سرعت چرخش زمین از ۲۴ ساعت در هر چرخش به ۸۷۶۰ ساعت در هر چرخش کاهش یابد، یک سمت زمین همیشه به سمت خورشید و روز خواهد بود و سمت دیگرش همواره پشت به خورشید و شب. شبیه وضعیتی که هم اکنون ماه نسبت به زمین دارد(همیشه یک سمت ماه به سمت زمین است و سمت دیگرماه از روی زمین دیده نمی شود) در این صورت یک سمت زمین به حدی گرم می شد که آب موجود در آن به جوش آمده و به سرعت تبخیر می گشت و این حجم عظیم از بخار آب نتیجه اش بارش شدید برف همیشگی و یخبندان بسیار شدید در سمت دیگر بود. اگر زمین چنین وضعیتی داشت ، حیات بر روی آن شکل نمی گرفت مگر بر روی نوار باریک مرزی بین دو نیمه آن البته جریانات شدید همرفتی هوا به جهت اختلاف زیاد دما در دو سمت این منطقه نیز باعث ایجاد طوفانهای سهمگین در آن می شد که ادامه حیات اکثر موجودات را غیر ممکن می ساخت)") | ||
| ۱۸۸ | سُرُوراً | شادي - شادماني |
| ۱۸۹ | سِرَّهُمْ | رازشان - امور پنهانشان |
| ۱۹۰ | سَرِيّاً | جوي آب |
| ۱۹۱ | سَرِيعُ | سريع - هميشه و بی اندازه با سرعت |
| ۱۹۲ | سُطِحَتْ | گسترده شده - مسطح شده |
| ۱۹۳ | سَعَةِ | توانگري (در اصل به معناي حالتي در جسم است که با داشتن آن حالت اشيائي ديگر را در خود ميگنجاند، مانند سعه ظرف که هر چه بيشتر باشد آب بيشتر يا طعام بيشتر را در خود جاي مي دهد و ليکن به عنوان استعاره در غني نيز استعمال ميشود اما نه هر غنائي و از هر جهتي، بلکه غني از اين جهت که گنجايش بذل و بخشش را دارد، مثل اینکه مال وسيع، آن مالي است که ظرفيتي دارد که هر چه بخواهند ميتوانند از آن خرج کنند و به همين معنا کلمه نامبرده در مورد پروردگار متعال نيز استعمال ميشود، وقتي ميگوئيم خدا واسع است معنايش اين است که او غني است که هر چه بخواهد بذل کند، ناتوانش نميسازد، بلکه هر قدر بخواهد ميتواند بذل کند) |
| ۱۹۴ | سَعَتِهِ | توانگريش (در اصل به معناي حالتي در جسم است که با داشتن آن حالت اشيائي ديگر را در خود ميگنجاند، مانند سعه ظرف که هر چه بيشتر باشد آب بيشتر يا طعام بيشتر را در خود جاي مي دهد و ليکن به عنوان استعاره در غني نيز استعمال ميشود اما نه هر غنائي و از هر جهتي، بلکه غني از اين جهت که گنجايش بذل و بخشش را دارد، مثل اینکه مال وسيع، آن مالي است که ظرفيتي دارد که هر چه بخواهند ميتوانند از آن خرج کنند و به همين معنا کلمه نامبرده در مورد پروردگار متعال نيز استعمال ميشود، وقتي ميگوئيم خدا واسع است معنايش اين است که او غني است که هر چه بخواهد بذل کند، ناتوانش نميسازد، بلکه هر قدر بخواهد ميتواند بذل کند) |
| ۱۹۵ | سُعِدُواْ | نيک بخت شدند - سعادتمند شدند |
| ۱۹۶ | سُعُرٍ | آتشهاي شعله ور (جمع سعير) - ديوانگي |
| ۱۹۷ | سُعِّرَتْ | شعله ور شد(از مصدر تسعير به معناي شعلهور ساختن آتش است، به طوري که زبانه بکشد) |
| ۱۹۸ | سَعَوْاْ | تلاش کردند - سعي کردند(از کلمه سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۱۹۹ | سَعَيٰ | تلاش کرد (از کلمه سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۲۰۰ | سَعْيَ | تلاش و کوشش (در عبارت "فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْيَ " منظور از رسيدن به حد سعي و کوشش رسيدن به آن حد از عمر است که آدمي عادتاً ميتواند براي حوائج زندگي خود کوشش کند و اين همان سن بلوغ است) |
| ۲۰۱ | سَعْياً | به صورت تند رفتن |
| ۲۰۲ | سَعِيدٌ | نيک بخت |
| ۲۰۳ | سَعِير | آتش همواره و بسيار شعله ور و افروخته - آتش پر شعله - زبانه آتش - ششمين طبقه از هفت طبقه جهنم - جهنم |
| ۲۰۴ | سَعْيَکُمْ | تلاشتان(سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۲۰۵ | سَعْيَهُ | تلاشش(سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۲۰۶ | سَعْيَهَا | تلاش آن (در عبارت "مَنْ أَرَادَ ٱلْئَاخِرَةَ وَسَعَيٰ لَهَا سَعْيَهَا "منظور تلاشي کامل و خالصانه براي به دست آوردن مواهب آخرت مي باشد.سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۲۰۷ | سَعْيِهَا | تلاشش(سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۲۰۸ | سَعْيُهُمْ | تلاششان(سعي در اصل به معني تند رفتن است) |
| ۲۰۹ | سَفَاهَةٌ | کم عقلي و نداشتن رأي ثابت( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود) |
| ۲۱۰ | سَفَرٍ | سفر |
| ۲۱۱ | سَفَرَةٍ | رسولان - فرستادگان (جمع سفير) |
| ۲۱۲ | سَفَرِنَا | سفرمان |
| ۲۱۳ | سُفْلَيٰ | پايينتر |
| ۲۱۴ | سَفِهَ نَفْسَهُ | خويش را به ناداني و سبک مغزي و کم عقلی بزند( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود) |
| ۲۱۵ | سَفَهاً | از روی کم عقلی- خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود(در عبارت "وَلَا تُؤْتُواْ ٱلسُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ " طبق روایات منظور از سفیه کسی است که نسبت به او این اعتماد واطمینان نیست که با آن مال کاری عاقلانه بکند و از این رو کودکانی که به بلوغ فکری نرسیده اند و یا حتی شرابخوار نیز شامل آن می شود) |
| ۲۱۶ | سُفَهَاءُ | کم عقلان- سبک مغزان ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود. در عبارت "وَلَا تُؤْتُواْ ٱلسُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ: به سفیهان اموالتان را ندهید " طبق روایات منظور از سفیه کسی است که نسبت به او این اعتماد واطمینان نیست که با آن مال کاری عاقلانه بکند و از این رو کودکانی که به بلوغ فکری نرسیده اند و یا حتی شرابخوار نیز شامل آن می شود) |
| ۲۱۷ | سَفِينَةٍ | يک کشتي |
| ۲۱۸ | سَفِيهاً | سبک مغز- کم عقل ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود. در عبارت "وَلَا تُؤْتُواْ ٱلسُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ: به سفیهان اموالتان را ندهید " طبق روایات منظور از سفیه کسی است که نسبت به او این اعتماد واطمینان نیست که با آن مال کاری عاقلانه بکند و از این رو کودکانی که به بلوغ فکری نرسیده اند و یا حتی شرابخوار نیز شامل آن می شود) |
| ۲۱۹ | سَفِيهُنَا | سبک مغزما - کم عقلِ ما ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود. در عبارت "وَلَا تُؤْتُواْ ٱلسُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ : به سفیهان اموالتان را ندهید " طبق روایات منظور از سفیه کسی است که نسبت به او این اعتماد واطمینان نیست که با آن مال کاری عاقلانه بکند و از این رو کودکانی که به بلوغ فکری نرسیده اند و یا حتی شرابخوار نیز شامل آن می شود) |
| ۲۲۰ | سَقَاهُمْ | به آنان نوشاند |
| ۲۲۱ | سِقَايَةَ | آب دادن - جام - پیمانه - ظرفي که با آن آب ميآشامند |
| ۲۲۲ | سَقَر | جهنم(به روايتي به طبقه چهارم از هفت طبقه جهنم، "سقر" می گویند) |
| ۲۲۳ | سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ | به شدت پشيمان شدند (اصطلاح" سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ: بلا در دستهايشان افتاد" يعني طوري بلا بر ايشان مسلط شد که گويي دستهايشان در آن بود و اين تعبير را غالبا در باره نادميني که به آثار سوء عمل گذشته شان مبتلا شده اند و اين ابتلاء را پيشبيني نميکردند، به کار برده ميشود) |
| ۲۲۴ | سَقَطُواْ | افتادند |
| ۲۲۵ | سَقْف | سقف("وَجَعَلْنَا ٱلسَّمَاءَ سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ ءَايَاتِهَا مُعْرِضُونَ: و آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم ولی آنها از نشانه هایش(نشانه هایی که در آسمان است و انسانها با مشاهده آنها می توانند به عظمت پروردگار مهربانشان پی ببرند) روگردانند(در فاصله ۱۵ تا ۳۵ کیلومتری سطح زمین یک لایه نازک از گاز اُزون(O۳) قرار دارد(اگر این مقدار گاز اُزون در فشار یک اتمسفر(سطح دریا) قرار بگیرد ضخامت این لایه تنها سه میلیمتر خواهد بود) و به طرز شگفت انگیزی همین لایه بسیار نازک، زندگی را بر روی کره زمین ممکن می سازد چون اگر این لایه از بین برود طولی نمی کشد که اشعه فرا بنفش خورشید بساط زندگی را از روی زمین برمی چیند. ملکولهای اُزون ابتدا اشعه ماورای بنفش خورشید را جذب نموده و به یک ملکول دو اتمی(اکسیژن معمولی) و یک ملکول تک اتمی اکسیژن شکسته می شوند و سپس این دو ملکول دوباره با هم |
| ترکیب شده و بار دیگر یک ملکول سه اتمی اکسیژن یا همان اُزون را می سازند بنا براین لایه ازون مرتبًا به شکل خودکار احیا می گردد ضمن اینکه طی فرایند تشکیل دوباره اُزون، پرتو مادون قرمز تولید می شود که علاوه بر تأمین انرژی برای زمین به موجودات زنده نیز آسیبی نمی رساند به زبان ساده تر این لایه اُزون اشعه مرگبار خورشید را برای ساکنان زمین به پرتویی حیات بخش تبدیل می کند. جدای از این هر روز حدود ۵۰ تن شهاب سنگ به سمت زمین می آید که اغلب آنها در فاصله ۵۰ تا ۸۵ کیلومتری زمین در اثر برخورد با جوّ زمین تبخیر می گردند و از میان این تعداد بسیار زیاد تنها سالانه ده هزار شهاب سنگ به زمین برخورد می کند که آنها هم اغلب در حد سنگریزه هستند واضح است که اگر جوّ اطراف زمین نبود این حجم از شهاب سنگها هم زندگی بر روی این کره را نا ممکن می ساخت با دانستن این مطالب توصیف آسمان با عبارت "سَقْفًا مَّحْفُوظًا: سقف محفوظ" در این آیه بهتر درک می شود)") | ||
| ۲۲۶ | سُقُفاً | سقفها |
| ۲۲۷ | سُقْنَاهُ | آن را سوق داديم - آن را حرکت داديم(از مصدرسياقه به معناي وادار کردن به راه رفتن است، در صورتي که راننده در عقب قرار داشته باشد،به عکس قيادت که به معناي کشيدن از جلو است) |
| ۲۲۸ | سُقُواْ | نوشانده شدند |
| ۲۲۹ | سَقَیٰ | آب داد |
| ۲۳۰ | سُقْيَاهَا | آبشخورش - آب دادنش |
| ۲۳۱ | سَقَيْتَ | آب دادي |
| ۲۳۲ | سَقِيمٌ | بيمار |
| ۲۳۳ | سُکَارَيٰ | مستان (سکربه زوال عقل به دلیل استعمال چيزي است که عقل را زايل ميکند،مي گويند و سَکَر به آن ماده مست کننده مي گويند) |
| ۲۳۴ | سَکَتَ | از حرکت ايستاد و آرام گرفت("وَلَمَّا سَکَتَ عَن مُّوسَى ٱلْغَضَبُ ": ووقتی خشم موسی فرو کش کرد) |
| ۲۳۵ | سَکَراً | ماده مست کننده |
| ۲۳۶ | سَکْرَةُ | مستي (مراد از سکره و مستي موت، حالتی است که فرد در حال مردن دارد: نه ميفهمد چه ميگويد و نه ميفهمد اطرافيانش در بارهاش چه ميگويند. در قرآن کریم سوره مبارکه ق آیه شریفه ۱۹ از لحظه ی مرگ با تعبیر "سکرة الموت" مستی مرگ یاد شده است. یافته های جدید علمی ثابت می کند که هنگام مرگ حالتی شبیه مستی برای انسان رخ می دهد شاید پروردگار مهربان با این تمهید سختی مرگ را برای بندگانش کاهش داده است: در میان دو نیمکرهی مخ غده ای به نام پینه آل قرار دارد که با دستههای عصبی اسفنجی احاطه شده و با قسمتی از جمجمه به ضخامت ۶ تا ۷ میلیمتر پوشیده میشود یعنی عملاً بیشتر از قلب از آن حفاظت می گردد برای سالها تصور بر زائد بودن این غده بود.اما اکنون ثابت شده که این غده ماده ای به نام دی متیل تریپتامین (DMT) را تولید می کند که مسبب رؤیا دیدن در هنگام خواب و حالتی شبیه مستی در هنگام مرگ است البته نسبت ترشح این ماده در حالت خواب به حالت مرگ مثل اندازه آب یک لیوان به آب یک رود می باشد. ۱۴۰۰ سال پیش در قرآن کریم به این واقعیت که لحظه مرگ حالتی شبیه مستی به انسان دست می دهد، اشاره شده است آنچه اکنون علم بشر به آن رسیده، آیا قرآن چیزی جز کلام پروردگار است؟) |
| ۲۳۷ | سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا | بینایی های ما بسیار پوشانده شده(در عبارت "وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَاباً مِّنَ ٱلسَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ لَقَالُواْ إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا: و اگر بر آنها دری از آسمان باز کنیم آنگاه در آن پیوسته بالا روند، سوگند که می گویند: "جز این نیست که بینایی های ما بسیار پوشانده شده"، کنایه از این است که ما چشم بندي شده ايم و آنچه می بینیم واقعیت ندارد بلکه اختیار بینایی ما را به دست گرفته اند و آن چیزی را می بینیم که آنها می خواهند و این بالا رفتن در آسمان واقعیت ندارد بلکه تصوری بیش نیست. از مصدر تسکير به معناي پوشاندن است) |
| ۲۳۸ | سَکْرَتِهِمْ | مستي آنها |
| ۲۳۹ | سَکَنَ | آرام گرفته - ساکن شده |
| ۲۴۰ | سَکَنٌ | هر چيزي است که انسان به وسيله آن سکونت و آرامش يابد - مایه ی آرامشی |
| ۲۴۱ | سَکَنتُمْ | ساکن شديد |
| ۲۴۲ | سِکِّيناً | کارد - چاقو |
| ۲۴۳ | سَکِينَةَ | آرامش |
| ۲۴۴ | سَکِينَتَهُ | آرامشش |
| ۲۴۵ | سَلْ | سؤال کن - بپرس - بخواه |
| ۲۴۶ | سَلَاسِلُ | زنجيرها( جمع سلسله و آن عبارت است از حلقههايي که از جهت طول پشت سر هم قرار ميگيرد) |
| ۲۴۷ | سَلَاسِلَاْ | زنجيرها( جمع سلسله و آن عبارت است از حلقههايي که از جهت طول پشت سر هم قرار ميگيرد) |
| ۲۴۸ | سُلَالَةٍ | هر چيزي است که از چيزي کشيده و بيرون آورده شود - چکيده - خلاصه - عصاره |
| ۲۴۹ | سَلَام | دعایی است در آغاز و پایان سخن گفتن با دیگران به این معنی که به لطف پروردگار سلامتی بخش، در سلامت و عافیت باشی و نیز این که من جز سلامت تورا نمی خواهم و جنگ وستیزی با تو ندارم- سلامت و عافيت -عاري از آفات ظاهري و باطني - کسي که با سلامت و عافيت برخورد کند، نه با جنگ و ستيز و يا شر و ضرر- تسلیم(مصدر باب تفعیل بر وزن فَعال نیز می آید در عبارت "لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْکُمُ ٱلسَّلَامَ;به کسی که تسلیم شما شد ") - از اسامی پروردگار متعال - سلام - خداحافظ (اگر در پایان ملاقات به کار رود چون در زبان عرب در هنگام خداحافظی نیز از کلمه "سلام" استفاده می کنندمثل : "قَالَ سَلَامٌ عَلَيْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّي إِنَّهُ کَانَ بِي حَفِيّاً" که آخرین کلام حضرت ابراهیم علیه و علی نبینا السلام به عمویش آزر هنگام خداحافظی است و "وَإِذَا خَاطَبَهُمُ ٱلْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَاماً"که اشاره دارد به اینکه صحبت با جاهلان را ادامه ندهیم و زود با آنان خداحافظی کنیم |
| کلمه "سلام" هم يکی از اسامی پروردگار متعال به معنی "کسی که سلامت و عافیت می بخشد"، می باشد و هم کاربردش در آغاز و پايان ملاقات، يک دعاست به اين معني که عافيت و سلامتي تو را مي خواهم و هم يک اعلان که ملاقات من با تو از سر جنگ و ستيز نيست و قصد ضرر رساندن به تو را ندارم و خير تو را می خواهم. منزلگاه بهشتیان در قرآن کریم، " دار السلام" نامیده شده است چون آنجا سراسر سلامتی است و درد و اندوه و خستگی و ملالی در آن راه ندارد، جنگ و ستیزی در آنجا نیست چون همه تسلیم امر پروردگارند. "ٱدْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ءَامِنِينَ(حجر۴۶): با سلامی با عظمت(در اینجا نکره آوردن سلام برای رساندن عظمت ناشناخته آن می باشد همان سلام با عظمت پروردگار به آنها که در آیه شریفه ۵۸ از سوره مبارکه یس به آن اشاره شده است: "سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ: سلامی با عظمت که گفتاریست از پروردگار همیشه و بسیار مهربان") داخلش شوید در حالی که امنیت یافتگانید" | ||
| منظور از عبارت "تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَامٌ: در آن درود و تحیت بر آنها "سلام" است" این است که هنگامی که بهشتیان با یکدیگر ملاقات می کنند یا فرشتگان نزدشان می آیند در ابتدای کلامشان با گفتن سلام برای هم دعا و طلب خیر می کنند با مقایسه "سلام" و معادلهای آن در زبانهای مختلف در می یابیم که این کلمه در عین اختصار بار معنایی بیشتری نسبت به همه آنها دارد و برای همین طبق این آیه بهشتیان نیز با اینکه در دنیا به زبانهای مختلف سخن می گفتند، از همین کلمه در شروع گفتار و ملاقات با یکدیگر استفاده می کنند) | ||
| ۲۵۰ | سَلْسَبِيلًا | آبي سبک و لذيذ و برنده |
| ۲۵۱ | سِلْسِلَةٍ | زنجير(حلقههايي که از جهت طول پشت سر هم قرار ميگيرد) |
| ۲۵۲ | سُلْطَانٌ | شخص يا چيزي که داراي سلطه همه جانبه و بسیار باشد -حجت و دلیلی قاطع- برهان - دليل - دلیل قاطعی که باعث تسلط در بحث می گردد- تسلط(حجت و دلیلی که بر عقل مسلط مي شود و عقل چاره ای جز پذیرفتنش ندارد و بنابر این باعث خاتمه و قطع بگو مگوها می گردد. از مصادیق آن معجزاتی است که پروردگار متعال به پیامبران برای اثبات حقانیتشان داده است) |
| ۲۵۳ | سُلْطَانُهُ | تسلطش |
| ۲۵۴ | سُلْطَانِيَهْ | قدرت و توانم (هاء در آن هاء سکت است و جزء کلمه نمي باشد وتنها براي حفظ حرکت حرف آخر اضافه شده است) |
| ۲۵۵ | سَلَّطَهُمْ | تسلطشان داد |
| ۲۵۶ | سَلَفَ | قبلاً انجام گرفت |
| ۲۵۷ | سَلَفاً | متقدم - پيش - گذشته |
| ۲۵۸ | سَلَقُوکُم | به شما طعنه مي زنند( از کلمه سلق - به فتحه سين و سکون لام - به معناي زدن و طعنه است) |
| ۲۵۹ | سَلَکَ | برد - نفوذ داد - وارد کرد(از کلمه سلوک به معناي نفوذ کردن و نفوذ دادن است) |
| ۲۶۰ | سَلَکَکُمْ | شما را داخل کرد |
| ۲۶۱ | سَلَکْنَاهُ | آن را وارد مي کنيم - آن را نفوذ مي دهيم("کَذَالِکَ سَلَکْنَاهُ فِي قُلُوبِ ٱلْمُجْرِمِينَ(شعراء۲۰۰)لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّىٰ يَرَوُاْ ٱلْعَذَابَ ٱلْأَلِيمَ(شعراء۲۰۱): تو شاهد باش آن گونه است که آن(قرآن کریم) را در قلبهای مجرمین وارد کرده و نفوذ می دهیم(جذابیت این قرآن به اندازه ای است که حتی به دل مجرمان نیز می نشیند ولی متأسفانه به آن) ایمان نمی آورند تا اینکه عذاب همیشه و بسیار دردناک را ببینند(فقط وقتی گفته های قرآن را باور می کنند که عذاب جهنم یا جهان پس از مرگ را به چشم خود ببینند)") |
| ۲۶۲ | سَلَکَهُ | آن را داخل کرد (در عبارت "فَسَلَکَهُ يَنَابِيعَ فِي ٱلْأَرْضِ "يعني آن (آب) را به صورت چشمه هايي در زمين درآورد) |
| ۲۶۳ | سَلَّمَ | سلامتي داد - ايمني بخشيد - نجات داد |
| ۲۶۴ | سَلْمِ | صلح |
| ۲۶۵ | سَلَمَ | تسليم بودن - خضوع - فرمانبري - آنچه نشانه تسلیم بودن است("أَلْقَوُاْ ٱلسَّلَمَ: از در تسلیم در آیند"، "وَأَلْقَوْاْ إِلَى ٱللَّهِ يَوْمَئِذٍ ٱلسَّلَمَ: و در آن روز به سوی الله، آنچه نشانه تسلیم بودن است را می اندازند(کنایه از اینکه آنان که در دنیا در برابر پروردگار گردنکشی می کردند و با او سر جنگ داشتند در روز قیامت در برابر او سر تسلیم فرود می آورند مانند جنگجویی که می بیند از پس حریف بر نمی آید و سلاحش یا پارچه سفیدی را به نشانه تسلیم شدن به سوی او می اندازد)") |
| ۲۶۶ | سِلْمِ | تسليم بودن - اسلام |
| ۲۶۷ | سُلَّم | نردبان - وسیله بالا رفتن (سلّم در اصل به چيزي می گويند که در مواقع خطر به وسيله آن ميتوان به مکانهاي بلند رفت و سلامت خود را حفظ نمود، ولی به تدریج این کلمه براي هر چيزي که وسیله بالا رفتن باشد از قبیل نردبان استفاده شده است) |
| ۲۶۸ | سَلَماً | برده - تسليم |
| ۲۶۹ | سَلَّمْتُم | تسليم کرديد ("وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُواْ أَوْلَادَکُمْ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْکُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّا ءَاتَيْتُم بِـٱلْمَعْرُوفِ: و اگر خواستید که براي شير دادن اجير کنيد(دايه بگيريد) پس گناهي بر شما نيست هنگامي که آنچه را دادید به صورت معروف(شناخته شده و مردم پسند) بپردازيد(با احترام و به طور کامل اجرتش را به او تقدیم کنید)") |
| ۲۷۰ | سَلِّمُواْ | تسليم باشيد |
| ۲۷۱ | سَلْوَىٰ | ترنجبين - چيزي شبيه ترنجبين (ترنجبین : شیره گیاه خارشتر که شیرین می باشد و شباهت آن به عسل (انگبین) باعث این نامگذاری گردیده است) |
| ۲۷۲ | سَلْهُم | از آنان بپرس |
| ۲۷۳ | سَلِيمٍ | بدون مرض و آفت - همواره و بسیار سالم("إِلَّا مَنْ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ(شعراء۸۹): مگر کسی که با قلبی همواره وبسیار سالم نزد الله بیاید(در نقل یک واقعیت حتمی افعال ماضی، به صورت مضارع ترجمه می شوند. با جستجوی کلمه "مَرَض" در قرآن کریم در می یابیم که موارد ذیل، قلب انسان را دچار امراض روحی و اخلاقی می کند: کفر، شرک، نفاق و دورویی، تحت ولایت کافران در آمدن(دوستی همراه با تکیه نمودن و وابستگی و پذیرش سرپرستی آنها)، طعنه زدن به مؤمنان، تحریف کردن دین الهی، تردید کردن در مورد آیات قرآن کریم، تحقق وعده های الهی و عدالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، هوس بازی و چشم طمع به زنان دیگران دوختن، شایعه پراکنی و دروغگویی با قصد به انحراف کشیدن مردم، خودداری از جهاد در راه پروردگار تعالی از ترس مرگ و کراهت از عمل به آنچه مورد رضایت پروردگار است. |
| در این آیه نیز مانند دیگر آیات قرآن کریم امراض روحی و اخلاقی به قلب نسبت داده شده است. قلب در قرآن مرکز ادراک انسان شناخته می شود و همین موضوع باعث شده برخی به خیال خود از آن به عنوان ایرادی در قرآن نام برند ولی به تازگی دانشمندان حدود ۴۰ هزار سلول تخصصی از یک شبکه عصبی به نام مغز کوچک را در قلب کشف کرده اند که پی شاخه های حسی ایجاد می کنند و با استفاده از آنها قلب می تواند به صورت مستقل از مغز فکر و احساس داشته باشد و حتی به خاطر بسپارد و به تصمیم گیریهای مغز جهت دهد. در هر انسانی یک میدان الکترو مغناطیسی به مرکزیت قلب او وجود دارد و ادراکات انسان از قلب سرچشمه گرفته وسپس قلب پیامها را به مغز با همان میدان الکترومغناطیسی با سرعت نور ارسال می نماید و آنگاه مغز پیام دریافت شده از قلب را از طریق شبکه عصبی و خون به شکل پیامهای الکتریکی و شیمیایی(هورمونها) در بدن توزیع می کند)") | ||
| ۲۷۴ | سُلَيْمَانَ | از پيامبران بني اسرائيل و فرزند حضرت داوود علی نبینا و علیهم السلام |
| ۲۷۵ | سَمِّ | سوراخ |
| ۲۷۶ | سَمَاءِ | آسمان - سقف - سمت بالا - بلندی (سماء به معناي سمت بالا است . "فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَي ٱلسَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ: پس باید که طنابی به بلندی بکشد(طنابی را بالای سرش آویزان کند) سپس (راه نفسش را)باید قطع کند(خودش را دار بزند)") |
| ۲۷۷ | سَمَّاعُونَ | بسيار شنوايان - زودباوران (سماع به معناي کسي است که هر حرفي را زود ميپذيرد و باور ميکند) |
| ۲۷۸ | سَمَّاکُمُ | شما را ناميد ("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان ميزدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید. حرکت میم آخرش به دلیل تقارن با ساکن و تشدید کلمه بعد است) |
| ۲۷۹ | سِمَان | چاقها (جمع سمينة) |
| ۲۸۰ | سَمَاوَاتٍ | آسمانها |
| ۲۸۱ | سَمِعَ | شنيد - استجابت کرد (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۸۲ | سَمْعَ | شنيدن - شنوایی - استجابت و قبول پيشنهاد و دعوت- گوش- گوشها(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن. در عباراتی نظیر "جَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصَاراً " منظور گوشهاست وچون سمع مصدر بوده آن را مفرد آورده برخلاف بصر که اسم و به معني چشم است و براي همين جمع آمده است) |
| ۲۸۳ | سَمْعاً | شنيدن (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن. در عباراتی نظیر "جَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصَاراً " منظور گوشهاست وچون سمع مصدر بوده آن را مفرد آورده برخلاف بصر که اسم و به معني چشم است و براي همين جمع آمده است) |
| ۲۸۴ | سَمِعَتْ | شنيد (مؤنث)(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۸۵ | سَمِعْتُمْ | شنيديد(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۸۶ | سَمِعْتُمُوهُ | آن را شنيديد(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۸۷ | سَمْعَکُمْ | گوشهايتان (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن. در عبارت "سَمْعَکُمْ وَأَبْصَارَکُمْ " منظور گوشهاست وچون سمع مصدر بوده آن را مفرد آورده برخلاف بصر که اسم و به معني چشم است و براي همين جمع آمده است) |
| ۲۸۸ | سَمِعْنَا | شنيديم - استجابت کرديم (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۸۹ | سَمِعُواْ | شنيدند - استجابت کردند (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۹۰ | سَمِعَهُ | آن را شنيد (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۹۱ | سَمْعِهِ | شنيدنش (گوشهايش)(کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۹۲ | سَمْعِهِمْ | شنيدنشان (گوشهايشان) (کلمه سمع گاهي در معناي شنيدن صدا و سخن اطلاق ميشود و گاهي در غرضي که عاقلان از شنيدن سخن دارند، يعني قبول کردن سخن و عمل به آن) |
| ۲۹۳ | سَمْکَهَا | سقفش - نقطه مرتفعش |
| ۲۹۴ | سَمُومِ | دارای حرارتي که تا داخل رگهای بدن نفوذ می کند و باعث احساس درد شدید می شود |
| ۲۹۵ | سَمُّوهُمْ | آنان را نام بريد - نام و نشان و ویژگی آنها را بگویید("اسم" به لفظ دلالت کننده بر چيزي يا اوصاف آن چيز که نشانه اي براي آن شده اند، مي گويند .اصل اين کلمه از ماده "سمه" اشتقاق يافته و سمه به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان ميزدند، تا مشخص شود کدام يک مال کدام شخص است و ممکن است از"سُمُوّ" به معناي بلندي، مشتق شده باشد. پس در عبارت "وَجَعَلُواْ لِلَّهِ شُرَکَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ" می خواهد بگوید که این شریکانی که برای پروردگار تصور می کنید مگر چه ویژگی داشته اند و چه کاری از آنها بر می آمده که آنها را شریک پروردگار دانسته اید) |
| ۲۹۶ | سَمِيّاً | همنام |
| ۲۹۷ | سَمَّيْتُمُوهَا | آن را نامگذاري کرديد |
| ۲۹۸ | سَمَّيْتُهَا | اورا ناميدم |
| ۲۹۹ | سَمِيعٌ | همیشه و بی اندازه شنوا - همیشه و بی اندازه شنونده(هم صفت مشبهه و هم صیغه مبالغه که به جای اسم فاعل نیز به کار می رود) |
| ۳۰۰ | سَمِينٍ | چاق |
| ۳۰۱ | سِنَّ | دندان |
| ۳۰۲ | سَنُؤْتِيهِمْ | به آنان خواهیم داد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۰۳ | سَنَا | روشني |
| ۳۰۴ | سَنَابِلَ | خوشه هاي گندم (جمع سنبل وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند، به اين جهت بوده است که سنبل، دانههاي گندم را در غلافهائي که دارد ميپوشاند) |
| ۳۰۵ | سُنبُلَاتٍ | خوشه هاي گندم (جمع سنبله وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند، به اين جهت بوده است که سنبل، دانههاي گندم را در غلافهائي که دارد ميپوشاند) |
| ۳۰۶ | سُنبُلَةٍ | خوشه گندم (سنبله وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند، به اين جهت بوده است که سنبل، دانههاي گندم را در غلافهائي که دارد ميپوشاند) |
| ۳۰۷ | سُنبُلِهِ | خوشه اش (سنبله وسنبل در اصل به معناي پوشاندن است و اگر خوشه گندم را سنبل ناميدهاند، به اين جهت بوده است که سنبل، دانههاي گندم را در غلافهائي که دارد ميپوشاند) |
| ۳۰۸ | سُنَّتَ | طريقه معمول و رايج که غالبا يا دائما جاري باشد . |
| ۳۰۹ | سُنَّةُ | طريقه معمول و رايج که غالبا يا دائما جاري باشد . |
| ۳۱۰ | سَنَة | سال |
| ۳۱۱ | سِنَةٌ | چرت - سست شدن بدن جانداران در ابتداي خواب |
| ۳۱۲ | سُنَّتِنَا | روش ما (سنت :طريقه معمول و رايج که غالبا يا دائما جاري باشد) |
| ۳۱۳ | سَنَجْزِي | جزا خواهيم داد (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۱۴ | سَنُدْخِلُهُمْ | آنان را داخل خواهيم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۱۵ | سُندُسٍ | پارچه نازکي که از ابريشم بافته شده باشد - حریر نازک ابریشمی |
| ۳۱۶ | سَنَدْعُ | خواهيم خواند(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۱۷ | سَنُرَاوِدُ | با نرمي و ملایمت درخواست خواهيم کرد(در اصل ازکلمه رود به معناي تردد و آمد و شد کردن به آرامي است به خاطر يافتن چيزي و کلمه رائد هم که به معناي طالب و جستجوگر علفزار است از همان ماده است اراده از ماده راد، يرود که به معناي سعي در طلب چيزي است وبعداً در معني "خواستن" استفاده شده است.مراوده به معناي اين است که کسي در اراده با تو نزاع کند يعني تو چيزي را بخواهي و او چيز ديگري را و يا تو در طلب چيزي سعي و کوشش کني و او در طلب چيز ديگري .منتها اين درخواست همراه با رفق و مدارا ونرمي است وگرنه از کلمه مطالبه استفاده مي شود. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۱۸ | سَنُرِيهِمْ | به آنان نشان خواهيم داد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۱۹ | سَنَزِيدُ | خواهيم افزود(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۰ | سَنَسْتَدْرِجُهُم | درجه آنها را پايين و پايينترخواهيم آورد (از مصدراستدراج به اين معنا که درجه کسي را به تدريج و خرده خرده پايين بياورند، تا جايي که شقاوت و بدبختيش به نهايت برسد و در ورطه هلاکت بيفتد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۱ | سَنَسِمُهُ | اورا نشان دار خواهيم کرد (مصدر وسم و همچنين سمة به معناي علامتگذاري است در عبارت "سَنَسِمُهُ عَلَي ٱلْخُرْطُومِ " منظور اين است که به زودي بر بيني پرباد و خرطوم مانندش داغ رسوايي و خواري مي نهيم. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۲ | سَنَشُدُّ | محکم خواهيم کرد( در عبارت "سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِيکَ " يعني قدرت و نيرويت رابه وسيله برادرت زياد خواهیم کرد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۳ | سَنُطِيعُکُمْ | از شما اطاعت خواهيم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۴ | سَنُعَذِّبُهُم | عذابشان خواهيم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۵ | سَنُعِيدُهَا | آن را بر خواهيم گرداند(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۶ | سَنَفْرُغُ لَکُمْ | براي مشغول شدن به شما فارغ خواهيم شد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۷ | سَنُقَتِّلُ | خواهيم کشت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۸ | سَنُقْرِؤُکَ | برتو خواهيم خواند(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۲۹ | سَنَقُولُ | خواهيم گفت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۳۰ | سَنَکْتُبُ | خواهيم نوشت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۳۱ | سَنُلْقِي | القاء خواهيم کرد (" القاء" به معناي طرح و افکندن است و اين از مواردي است که باب افعال معني متضاد با ساير بابها دارد. مثلاً در ملاقات و تلاقي رسيدن و روبروشدن دو چيز به يکديگر منظور است و در القاء جدا شدن. القاء يک معني به اين مفهوم است که کسي آنچه در نيت و ذهن خود، در مورد يک موضوع دارد را به ذهن کس ديگري بيندازد که لزوماً با گفتار هم همراه نيست و مي تواند از طريق يک ارتباط ذهني صورت بگيرد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۳۲ | سَنُمَتِّعُهُمْ | آنان را بهره مند خواهیم ساخت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۳۳ | سُنَنَ | سنتها (سنت :طريقه معمول و رايج که غالبا يا دائما جاري باشد) |
| ۳۳۴ | سَنَنظُرُ | نگاه خواهيم کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۳۵ | سَنُيَسِّرُهُ | اورا آماده خواهيم کرد ( ازکلمه تيسير به معناي تهيه کردن و آماده نمودن است و منظور در عبارت "فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَيٰ " اين است که توفيق اعمال صالحه را به او بدهد و انجام اينگونه اعمال را برايش آسان سازد، به طوري که هيچ گونه دشواري در آن نباشد و يا منظور اين است که او را آماده حياتي سعيد کند، حياتي نزد پروردگارش، حياتي بهشتي و به اين نحو آمادهاش کند که توفيق اعمال صالحي را به او بدهد . و وجه دوم، هم به ذهن نزديکتر است و هم انطباقش با وعدههاي قرآن بیشتر است و مراد از تيسير للعسري خذلان و ندادن توفيق اعمال صالح است ، به اين گونه که اعمال صالح را در نظرش سنگين کند ، و سينهاش را براي ايمان به خدا گشاده نسازد ، و يا او را آماده عذاب کند. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۳۶ | سِنِينَ | سالها(جمع سنة. " أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِينَ(شعراء۲۰۵): آیا پس دیدی هنگامی را که سالهایی بهره مند و برخوردارشان کردیم(در روایات از جمله روایتی از امام صادق عليه السلام آمده است که این آیه و دو آیه بعد از آن به جهت تسلی خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده اند که در خواب دید که پس از رحلتش بنی امیه به شکل میمونهایی از منبرش بالا رفته و مردم را گمراه می کنند و به ایشان خاطرنشان می کند که این تسلط بنی امیه چند سالی بیشتر طول نخواهد کشید(حدود ۸۰ سال) و به سزای اعمالشان خواهند رسید. در آیه شریفه ۶۰ از سوره مبارکه اسراء نیز به این خواب و رؤیایی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دیده، اشاره شده است. طبری از علمای اهل سنت در مورد این آیه می نویسد: "رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم در خواب دید بنی امیه، مانند میمونها بر منبرش جست و خیز می کنند". آری حکومت بنی امیه نیز مسجد و محراب و منبر داشت ولی اینها پوششی برای بساط ظلمشان بود بله باید هراسید از اینکه نماز جماعتی که پشت سر ظالمی خوانده شده و نشستن پای منبری که ظالمی بر آن نشسته، انسان را جهنمی کند)") قحط و نایابی( در عبارت "وَلَقَدْ أَخَذْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ بِـٱلسِّنِينَ ") |
| ۳۳۷ | سُوءٍ | بدي - آسیب - ضرر(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۳۸ | سَوْء | بد( حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۳۹ | سَوْءَاتِکُمْ | عورتهاي شما - شرمگاههايتان(سَوْءَاتِ جمع سوءة و به معناي عضوي است که آدمي از برهنه کردن و اظهار آن شرم دارد) |
| ۳۴۰ | سَوْءَاتُهُمَا | عورتهاي آن دو - شرمگاههاي آن دو(سَوْءَاتِ جمع سوءة و به معناي عضوي است که آدمي از برهنه کردن و اظهار آن شرم دارد) |
| ۳۴۱ | سَوْءَةَ | چيزي که انسان را خوشايند نباشد(در عبارت"يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ " به معنی "جسد" است) |
| ۳۴۲ | سَوَاء | وسط - مساوي - يکسان -عدالت - برابري(سواء السبيل به معناي وسط راه و يا راه وسط است وکنايه از راه راست،کلمه سواء در اصل مصدر است، ولي در معناي صفت يعني متساوي الطرفين نيز استعمال ميشود) |
| ۳۴۳ | سُوَاعاً | نامي يکي از پنج بت معروف که در زمان حضرت نوح پرستيده مي شدند اين بت متعلق به قبيله هذيل بوده است (اين پنج بت عبارت بودند از ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر) |
| ۳۴۴ | سَوَّاکَ | تو را درست و نيکو ومنظم کرد (چون مساوي کردن هم نوعي نظم دادن است) |
| ۳۴۵ | سَوَّاهُ | او را درست و نيکو ومنظم کرد (چون مساوي کردن هم نوعي نظم دادن است) |
| ۳۴۶ | سَوَّاهَا | آن را درست و نيکو ومنظم کرد (چون مساوي کردن هم نوعي نظم دادن است و در عبارت "فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا " مقصود اين است که خداي تعالي قوم ثمود را با خاک يکسان نمود) |
| ۳۴۷ | سَوَّاهُنَّ | آنان را درست و نيکو قرار داد |
| ۳۴۸ | سُوأَيٰ | حالتي که صاحبش از آن در رنج باشد ( مقصود از آن در عبارت "عَاقِبَةَ ٱلَّذِينَ أَسَاءُواْ ٱلسُّوأَيٰ " عذاب بد است) |
| ۳۴۹ | سُودٌ | سياهان (جمع اسود) |
| ۳۵۰ | سُورٍ | ديوار دور يک مکان - حصار |
| ۳۵۱ | سُوَرٍ | سوره ها( سوره : پارهاي از کلمات و جملهبنديهايي است که همه براي ايفاي يک غرض گفته شده باشند) |
| ۳۵۲ | سُورَةٌ | سوره -پارهاي از کلمات و جملهبنديهايي است که همه براي ايفاي يک غرض گفته شده باشند |
| ۳۵۳ | سَوْطَ | شلّاق - تازيانه |
| ۳۵۴ | سَوْفَ | با اضافه شدن به فعل زمان آن را به آینده می برد (درمقایسه بین "سَـ" و "سَوف" فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۵۵ | سَوْفَ أُخْرَجُ | بيرون آورده خواهم شد |
| ۳۵۶ | سَوْف أَسْتَغْفِرُ | طلب آمرزش خواهم کرد |
| ۳۵۷ | سَوْفَ تَرَانِي | مرا خواهي ديد |
| ۳۵۸ | سَوْفَ تُسْأَلُونَ | باز خواست خواهيد شد (اصل در معنای سؤال طلب کردن است البته طلب کردن کسی که دارای شعور است حال این طلب کردن می تواند طلب پاسخ برای یک پرسش باشد یا طلب مالی برای رفع یک حاجت) |
| ۳۵۹ | سَوْفَ تَعْلَمُونَ | خواهيد دانست (البته زمانش طولاني تر از" سَتَعْلَمُونَ " است. کلمه علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۳۶۰ | سَوْفَ نُؤْتِيهِ | به او خواهيم داد(البته زمانش طولاني تر از" سَنُؤْتِيهِ " است) |
| ۳۶۱ | سَوْفَ نُصْلِيهِ نَاراً | اورا ملازم وداخل آتشي خواهیم کرد به تمام وکمال(آن قدر داخل آتشش مي کنيم که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کند) |
| ۳۶۲ | سَوْفَ نُعَذِّبُهُ | او را عذاب خواهيم کرد |
| ۳۶۳ | سَوْفَ يُؤْتِ | خواهد داد |
| ۳۶۴ | سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ | به آنها خواهد داد |
| ۳۶۵ | سَوْفَ يَأْتِي بـِ | خواهد آورد (در عبارت "سَوْفَ يَأْتِي ٱللَّهُ بِقَوْمٍ"خدا قومي را خواهد آورد ..) |
| ۳۶۶ | سَوْفَ يَأْتِيهِمْ | نزدشان خواهد آمد |
| ۳۶۷ | سَوْفَ يُبْصِرُونَ | دارای بصیرت و بینایی خواهند شد(از معانی که باب افعال به ریشه فعل اضافه می کند، دارای چیزی شدن است) |
| ۳۶۸ | سَوْفَ يُحَاسَبُ | به حسابش رسيدگي خواهد شد |
| ۳۶۹ | سَوْفَ يَدْعُواْ | خواهد خواست |
| ۳۷۰ | سَوْفَ يَرْضَيٰ | خشنود خواهد شد |
| ۳۷۱ | سَوْفَ يُرَيٰ | ديده خواهد شد |
| ۳۷۲ | سَوْفَ يُعْطِيکَ | به تو عطا و بخشش خواهد کرد |
| ۳۷۳ | سَوْفَ يَعْلَمُونَ | خواهند دانست(البته زمانش طولاني تر از" سَيَعْلَمُونَ " است.علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است) |
| ۳۷۴ | سَوْفَ يُغْنِيکُمُ | شما را بي نياز خواهد کرد |
| ۳۷۵ | سَوْفَ يَکُونُ | خواهد بود |
| ۳۷۶ | سَوْفَ يَلْقَوْنَ | ملاقات خواهند کرد |
| ۳۷۷ | سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ | با خبرشان خواهد کرد |
| ۳۷۸ | سُوقِ | ساقها( جمع ساق است) |
| ۳۷۹ | سُوقِهِ | ساقه هايش(کلمه سوق جمع ساق است) |
| ۳۸۰ | سَوَّلَ | خوب جلوه داد به شکلي که بديهايش ديده نشد (از مصدر تسويل ، به معناي جلوه دادن چيزي است که نفس آدمي حريص بر آن است، به طوري که زشتيهايش هم در نظر زيبا شود) |
| ۳۸۱ | سَوَّلَتْ | خوب جلوه داد به شکلي که بديهايش ديده نشد (از مصدر تسويل، به معناي جلوه دادن و آراستن چیزی زشت به شکلی که نفس آدمي بر آن حريص شود، به طوري که زشتي هايش هم در نظرش زيبا گردد) |
| ۳۸۲ | سَوَّیٰ | درست و نيکو گردانيد (از مصدر تسويه به معني قرار دادن هرجزء از يک ترکيب در جاي مناسبش) |
| ۳۸۳ | سُوًى | هموار و صاف |
| ۳۸۴ | سَوِيِّ | درست - راست - کامل - تمام عيار (در عبارت "بَشَراً سَوِيّاً " منظور انساني تمام عيار يا خوش اندام ومعتدل و در "صِرَاطاً سَوِيّاً " منظور راه راست است) |
| ۳۸۵ | سَوَّيْتُهُ | او را درست و نيکو گردانيدم (از مصدر تسويه به معني قرار دادن هرجزء از يک ترکيب در جاي مناسبش به صورتی که آن کس یا چیز بتواند از عهده اداره امور خود بر آید) |
| ۳۸۶ | سُهُولِهَا | زمين هاي هموار ومسطح آن (سهول جمع سهل به معني زمين هموار ومسطح) |
| ۳۸۷ | سِيءَ | بدحال و ناراحت شد (در عبارت "سِيءَ بِهِمْ " يعني به واسطه ايشان بدحال و ناراحت شد) |
| ۳۸۸ | سَيُؤْتِينَا | به ما خواهد داد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۸۹ | سَيُؤْتِيهِ | به او خواهد داد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۳۹۰ | سَيِّئُ | عمل زشت - بدي - گناه(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۱ | سَيِّئاً | عمل زشت - بدي - گناه(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۲ | سَيِّئَاتِ | گناهان - بديها-ناخوشیها(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۳ | سَيِّئَاتِکُمْ | گناهان شما (از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۴ | سَيِّئَاتِنَا | گناهان ما(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۵ | سَيِّئَاتِهِ | گناهانش(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۶ | سَيِّئَاتِهِمْ | گناهانشان(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۷ | سَيِّئَةً | ناگوار - بد - زشت(از"سوء" به معني حادثه و يا عملي که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۳۹۸ | سِيئَتْ | درهم و زشت شد |
| ۳۹۹ | سَيِّئُهُ | گناهش("سوء" به معني حادثه و يا عملي است که زشتي و بدي را با خود همراه دارد و به همين جهت اغلب به امور و مصائبي که آدمي را بد حال ميکند نيز گفته می شود، نظير آيه : و ما اصابک من سيئة فمن نفسک هيچ مصيبتي بتو نميرسد مگر از ناحيه خودت) |
| ۴۰۰ | سَيَّارَة | کاروان |
| ۴۰۱ | سَيَأْتِيهِمْ | به سويشان خواهد آمد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۲ | سَيُبْطِلُهُ | آن را باطل خواهد کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۳ | سَيُجْزَوْنَ | جزا داده خواهند شد (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۴۰۴ | سَيَجْزِي | جزا خواهد داد (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۵ | سَيَجْزِيهِم | به آنان جزا خواهد داد (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۶ | سَيَجْعَلُ | قرار خواهد داد (با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۷ | سَيُجَنَّبُهَا | از آن دور خواهد داشت - از آن دور خواهد کرد(جنب در اصل به معني پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار مي گيرد ولی استعمالش دربرخی اوزان باعث می شود که معنی اش متضاد گردد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۸ | سَيُحْبِطُ | تباه وبي اثر خواهد کرد (حبط به معني باطل شدن وبي تأثير شدن عمل است به قولي اصلش از حَبَط به معني پرخوري حيوان است به نحوي که موجب آزارياهلاکش شود. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۰۹ | سَيَحْشُرُهُمْ | آنان را محشور خواهد کرد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۰ | سَيَحْشُرُهُمْ | محشورشان مي کند(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و اجبار است در عباراتی نظیر "إِنَّ رَبَّکَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ: به يقين پروردگار تو همان است که آنان را محشور می کند" به زنده کردن مجدد و بیرون کشیدن آنها از قبرها برای حسابرسی اعمالشان اشاره دارد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۱ | سَيَحْلِفُونَ | سوگند خواهند خورد (با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۲ | سِيحُواْ | آمد وشد کنيد - گردش کنيد (ازسياحت به معناي راه افتادن و در زمين گشتن است و به همين جهت به آبي که دائما روان است ميگويند سائح) |
| ۴۱۳ | سَيِّداً | آقا - مالک بزرگي که تدبير امور شهر و سواد اعظم (سياهي بزرگتر) يعني جمعيت بسياري را عهده دار باشد |
| ۴۱۴ | سَيَدْخُلُونَ | داخل خواهند شد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۵ | سَيُدْخِلُهُمْ | آنان را داخل خواهد کرد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۶ | سَيُدْخِلُهُمُ | آنان را داخل خواهد کرد(حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۷ | سَيِّدَهَا | آقايش(سید به معنی آقا و مالک بزرگي که تدبير امور شهر و سواد اعظم (سياهي بزرگتر) يعني جمعيت بسياري را عهده دار باشد. در مورد عبارت "وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى ٱلْبَابِ: و آقایش را در آستانه آن در یافتند" بعضي گفته اند : اينکه قرآن او را سيد خوانده از اين جهت است که خواسته به اصطلاح و عرف مصر حرف زده باشد، چون در مصر زنان ، شوهران خود را سيد ميگفته اند و اين اصطلاح هم اکنون نیز رایج است) |
| ۴۱۸ | سَيَذَّکَّرُ | متذکر خواهد شد ( تذكر در اصل به معناي منتقل شدن از نتيجه به مقدمات نتيجه و يا منتقل شدن از مقدمات به نتيجه است بنابراين ذکر پروردگار يعني اين که هر خير و خوبي که به ما مي رسد، پروردگار را مسبب اصلي آن بدانيم که واقعيت نيز همين است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۱۹ | سَيْرَ | سير - حرکت (در عبارت "وَقَدَّرْنَا فِيهَا ٱلسَّيْرَ " يعني سير در آن قراء را به نسبتي متناسب قرار داديم، نه مختلف، به طوري که نسبت مسافت بين اولي و دومي، برابر بود با نسبت مسافتي که بين دومي و سومي بود) |
| ۴۲۰ | سُيِّرَتِ | سير داده شد - به راه انداخته شد- روان شد(حرکت حرف "ت" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است) |
| ۴۲۱ | سُيِّرَتْ | سير داده شد - به راه انداخته شد- روان شد |
| ۴۲۲ | سِيرَتَهَا | حالت و طريقه اش (سيره به معناي حالت و طريقه است، اين کلمه در اصل، معناي نوعي از سير ميداده، همچنانکه جلسه به معناي نوعي نشستن است) |
| ۴۲۳ | سَيَرْحَمُهُمُ | آنان را مورد رحمت قرار خواهد داد(حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۲۴ | سِيرُواْ | سير کنيد - حرکت کنيد- بگردید- گردش کنید |
| ۴۲۵ | سَيَرَي | خواهد ديد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۲۶ | سَيُرِيکُمْ | به شما نشان داده خواهد شد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۲۷ | سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً | به تمام و کمال، ملازم و داخل آتشي افروخته، خواهند شد(آن قدر داخل آتش مي شوند که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کنند. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۲۸ | سَيَصْلَيٰ نَاراً | به تمام و کمال، ملازم و داخل آتشي، خواهد شد(آن قدر داخل آتش مي شود که نهايت درجه حرارت آتش را لمس مي کنند. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۲۹ | سَيُصِيبُ | به او خواهد رسيد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۰ | سَيُصِيبُهُمْ | به آنها خواهد رسيد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۱ | سَيُطَوَّقُونَ | طوق زده خواهند شد (در عبارت "سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ "يعني مالي که انفاق نکرده اند روز قيامت مانند زنجير بر گردنشان مي شود و آنان را اسير خود مي کند. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۲ | سَيَعْلَمُ | خواهد دانست (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۳ | سَيَعْلَمُونَ | خواهند دانست (علم در زبان قرآن کریم به احتمال صد در صد گفته می شود که معادل با یقین است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۴ | سَيُغْفَرُ | آمرزيده خوااهد شد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۵ | سَيَغْلِبُونَ | پيروز خواهند شد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۶ | سِيقَ | سوق داده شد(سوق به معناي وادار کردن کسي است به راه رفتن) |
| ۴۳۷ | سَيَقُولُ | خواهد گفت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۸ | سَيَقُولُونَ | خواهند گفت(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۳۹ | سَيَکْفُرُونَ | خواهند پوشاند - انکار خواهند کرد- کفر خواهند ورزید(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۴۰ | سَيَکْفِيکَهُمُ | دربرابر آنان تو را کفايت خواهد کرد(از شر آنها تو را حفظ خواهد کرد)(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۴۱ | سَيَکُونُ | خواهد بود(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۴۲ | سَيْلَ | سيل |
| ۴۴۳ | سِيمَاهُمْ | علامت ايشان (کلمه سيما به معناي علامت است) |
| ۴۴۴ | سَيْنَاءَ | سرزمين سينا(سرزميني که کوه طور که محل مناجات حضرت موسي (علي نبينا و عليه السلام) با خداي تعالي بود در آن واقع است. پیش از این تصور می شد کوه سیناء یا طور سیناء در استان سینای جنوبی در کشور مصر واقع شده است ولی پژوهشگری به نام چارلز ویتاکر با کشف نقوش و کتیبه های باستانی و بقایای قربانگاه ساخته شده برای پرستش گوساله سامری در منطقه جبل اللوز عربستان در شرق خلیج عقبه مدعی شده است که این کوه، کوه طور واقعی است که البته تطبیقش با متون یهودیت و مسیحیت و همچنین قرآن کریم بیشتر است چون بنی اسرائیل ابتدا در مصر بودند و پس از گذشتن از دریا به این سرزمین وارد شدند |
| از طرفی کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " بقایایی از لشکر فرعون را در کف خلیج عقبه در شمال دریای سرخ در جایی که عرض دریا به ۱۴ کیلومتر می رسد، پیدا نموده است که نشان می دهد دریایی که شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند، همان دریای سرخ است از آنجا که این کاوشگر در ترکیه امروزی، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، بقایای کشتی حضرت نوح علی نبینا و علیه السلام را هم یافت و این اکتشاف دلیلی بر حقانیت قرآن کریم بود چون قرآن کریم نیز محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است: "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت"(سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴)، مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست) | ||
| ۴۴۵ | سَيَنَالُهُمْ | به آنها خواهد رسيد(با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۴۶ | سَيُنْغِضُونَ | سرهاي خود را به نشانه استهزاء و ريشخند خواهند جنباند(از انغاض به اين معنا که کسي سر خود را با حالت غرور و خودخواهي در مقابل ديگري تکان دهد. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۴۷ | سَيُنفِقُونَهَا | آن را انفاق خواهند کرد- آن را خرج خواهند کرد (کلمه انفاق به معناي بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۴۸ | سِينِينَ | سينا - سرزمين سينا(سرزميني که کوه طور که محل مناجات حضرت موسي (علي نبينا و عليه السلام) با خداي تعالي بود در آن واقع است) |
| ۴۴۹ | سَيَهْدِينِ | مرا هدايت خواهد کرد (مخفف"سَيَهْدِينِي".اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۵۰ | سَيَهْدِيهِمْ | آنها را هدايت خواهد کرد (اصل در معنای این کلمه بازگشتن است. هدايت به معناي راهنمائي به سوي مطلوب به نرمي و لطف است و اهتدا پذيرفتن از دل و جان هدايت و ايستادگي در راه کسب و طلب نمودن آن است چون از معانی که باب افتعال به معنی اصلی فعل اضافه می کند پذیرش، کوشش و مبالغه و طلب کردن است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |
| ۴۵۱ | سَيُهْزَمُ | شکست خواهد خورد(صيغه مجهول ازهزم به معناي دفع کردن دشمن است. با اضافه شدن"سَـ" به فعل مضارع، زمان آن به آینده می رود البته قید "به زودی" در همه جا برای چنین فعلی صادق نیست تنها در حالت مقایسه بین "سَـ" و "سَوف" است که فعلی که با "سَـ" شروع می شود به آینده نزدیکتری اشاره دارد) |