قرآن کریم
ش

واژه‌های قرآنی — حرف شين

۱۶۰ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱شِئْتَخواستي
۲شِئْتُمْخواستيد
۳شِئْتُمَاشما دو نفر خواستيد
۴شِئْنَاخواستيم
۵شَاءَخواست
۶شَاخِصَةٌخيره شونده (منظور از شخوص بصر در عبارت "فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ "اين است که چشم آن چنان خيره شود که پلکش به هم نخورد)
۷شَارِبُونَنوشنده ها
۸شَارِبِينَنوشنده ها
۹شَارِکْهُمْبا آنان شريک شو- با آنان مشارکت کن
۱۰شَاطِئِکناره
۱۱شَاعِرٌشاعر
۱۲شَافِعِينَشفاعت کنندگان (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است)
۱۳شَاقُّواْمخالفت و سرسختي و دشمني کردند
۱۴شَاکِرٌسپاسگزار - شکر گزار(شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او- شاکر بودن پروردگار تعالی به این معنی است که در برابر اعمال خیر بندگانش پاداشی کامل و چه بسا بی حساب به آنان عطا می کند با وجود اینکه به عمل خیر آنها نیازی ندارد و سودی به او نمی رسد چون خودش صاحب همه چیز است و هیچ کمبودی ندارد)
۱۵شَاکِرُونَسپاسگزاران - شکر گزاران (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۶شَاکِرِينَسپاسگزاران - شکر گزاران (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۷شَاکِلَتِهِخلق و خو و عادتهاي اکتسابيش که نیت او را تشکیل می دهد(شاکله از ماده شکل مي‏باشد که به معناي بستن پاي چهارپا است و آن طنابي را که با آن پاي حيوان را مي‏بندند شِکال مي‏گويند و شاکله به معناي خوي و اخلاق است و اگر خلق و خوي را شاکله خوانده ‏اند بدين مناسبت است که آدمي را محدود و مقيد مي‏کند و نمي‏گذارد در آنچه مي‏خواهد آزاد باشد، بلکه او را وادار مي‏سازد تا به مقتضا و طبق آن اخلاق رفتار کند. امام صادق علیه السلام می فرماید: "نیت برتر از عمل است آگاه باشید که به یقین نیت همان عمل است(اصل عمل، نیت انجام آن می باشد)" سپس این آیه را تلاوت نمودند: "کُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ: همگی بر مبنای خلق و خو و عادتهاي اکتسابيشان که نیت آنها را تشکیل می دهد، عمل می کنند ")
۱۸شَامِخَاتٍبلند ها
۱۹شَانِئَکَدشمنِ کينه ورزتو
۲۰شَاوِرْهُمْبا آنان مشورت کن
۲۱شَاهِدٌشاهد - آنکه حاضر است و به چشم خود مي بيند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند به همین جهت در عبارت " أَفَمَن کَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ" بنا به روایات متعدد از جمله منابع اهل سنت مانند تفسیر درالمنثور و تفسیرثعلبی منظور از شاهد، حضرت علی علیه السلام است هم از این جهت که مانند پیامبر از تمام جزئیات دین باخبر و مطلع بود و هم از این جهت که وجودش اثبات کننده این مدعاست که عمل به فرامين الهي و انسان کامل بودن، شدني است)
۲۲شَاهِدُونَشاهدان - آنانکه حاضرند و به چشم خود مي بينند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۲۳شَاهِدِينَشاهدان - آنانکه حاضرند و به چشم خود مي بينند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند. "قَالَ بَل رَّبُّکُمْ رَبُّ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَاْ عَلَىٰ ذَالِکُم مِّنَ ٱلشَّاهِدِينَ: (ابراهیم علیه السلام)گفت: بلکه پروردگار شما پرورش دهنده ی آسمانها و زمین است که آنها را آفرید(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره مي‏کند و موجودات را از شکم آن بيرون
مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) و من بر آن، شاهد باشید که از شاهدانم(بروید و به همه بگویید که ابراهیم بتها را پرستش نمی کند و می گوید که آسمانها و زمین را پروردگار یگانه خلق کرده که خالق شما انسانها نیز هست و این معنایی است که از کلمه "ذالکم" دریافت می شود که در اغلب ترجمه فقط به صورت "آن" ترجمه می شود در حالی که "کم" در انتهای این کلمه برای جلب توجه بیشتر مخاطب و شاهد گرفتن آنهاست. آیه شریفه ۶۰ از سوره مبارکه ابراهیم دلیلی بر درست بودن این برداشت است چون تا خبر شکسته شدن بتها منتشر شد اکثرًا حدس می زدند که کار ابراهیم علیه السلام است. منظور جمله "از شاهدانم" این است که این سخن را تأیید می کنم و به درستی آن اطمینان دارم)") )
۲۴شَأْنٍکاربزرگ - وضع وحالتي عظيم (شأن عبارت است ازحال و امري که بر وفق و به صلاحيت پيش مي‏آيد و اين کلمه استعمال نمي‏شود مگر در احوال و امور بزرگ)
۲۵شَأْنِهِمْکاربزرگشان - وضع وحالتي عظيمشان (شأن عبارت است ازحال و امري که بر وفق و به صلاحيت پيش مي‏آيد و اين کلمه استعمال نمي‏شود مگر در احوال و امور بزرگ)
۲۶شُبِّهَمشتبه شد (با موردی شبیه به آن ولی در اصل متفاوت، اشتباه شد)
۲۷شِتَاءِزمستان
۲۸شَتَّىٰمتفرقها - مختلفها (جمع کلمه شتيت)
۲۹شَجَردرخت - درختان - روييدنيهايي که ساقه دارند(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود- یک درخت: شَجَرة)
۳۰شَجَرَنزاع واختلاف انداخت
۳۱شَجَرَةیک درخت - روييدني که ساقه دارد(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۳۲شَجَرَتَهَادرختش (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۳۳شَجَرَهَادرختش (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين مي‏رويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل مي‏شود)
۳۴شُحَّبخل توأم با حرص، در صورتي که عادت شده باشد("فَـٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسْتَطَعْتُمْ وَٱسْمَعُواْ وَأَطِيعُواْ وَأَنفِقُواْ خَيْرًا لِّأَنفُسِکُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ: پس حال که اين گونه است(که پاداش همواره و بسيار عظيم تنها نزد پروردگار تعالي است) هر آنچه در توان داريد، تقواي الهي پيشه کنيد(بر اطاعت و ياد کردن از پروردگار مداومت و محافظت کنيد) و (کلام پروردگار را)بشنويد و اطاعت کنيد و انفاق کنيد (که اينها همه)براي خودتان بهتر است(بهترين کارهايي هستند که بيشترين سود را به خودتان می رسانند وگرنه اطاعت و بندگي شما برای پروردگار تعالي نفعی ندارد) و هر کس جلوي بخلِ همراه با حرص خودش که به عادت تبديل شده را بگيرد در نتيجه تو شاهد باش(بر اين گفته پروردگار) آنان همان رستگارانند(از هر بدبختي و شقاوتی رها شده اند. امام صادق عليه السلام مي فرمايند:"بخيلِ شناخته شده، کسي است که در سلام، بُخل بِوَرزد(بخيل بودنِ چنين شخصی قطعی است)"")
۳۵شُحُومَهُمَاچربي و پيه هاي آن دو(شحوم جمع شَحم)
۳۶شِدَادٌشديدها - سخت ها - مستحکم ها -استوارها - حمله آورندگان (جمع شديد)
۳۷شَدَدْنَامحکم کرديم
۳۸شُدُّواْمحکم کنيد
۳۹شَدِيدٌشديد- بسیار و همواره سخت و محکم
۴۰شَرّشرّ - بدي - بدتر - بدترين
۴۱شَرَابٌنوشيدني - آشاميدني( شباهت شرابهای بهشتی به شرابهای دنيايي در از خود بيخود شدن است منتها با خوردن شرابهای دنيا، شيطان اختيار خورنده شراب را به دست می گيرد و او را به پستی و رذالت می کشاند ولی نوشنده شراب بهشتی از خودش غافل شده و تمام توجه اش به پروردگار خويش جلب می گردد و اختیار خود را به او می سپارد که لذت و سعادت و کمالی بالاتر از اين نيست)
۴۲شَرَابِکَنوشيدني ات- آشاميدني ات
۴۳شَرَابُهُنوشيدني اش
۴۴شُرْبَنوشيدن
۴۵شِرْبسهم نوشيدن آب(عبارت "کُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ "يعني : هريک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند. "قَالَ هَـٰذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَکُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ(شعراء۱۵۵): (در جواب درخواست معجزه قوم، حضرت صالح علیه السلام به آنها)گفت: "این شتر ماده ای وصف ناپذیر است(نکره آوردن "نَاقَةٌ" در اینجا نشان می دهد که یک شتر ماده معمولی نبود) برای آن(شتر) سهم نوشیدن آبی است و برای شما سهم نوشیدن آبِ روزی معلوم(بزرگان قوم ثمود از حضرت صالح علیه السلام به عنوان شرطی برای ایمان آوردن، خواستند تا شتری غول پیکر را از کوه برایشان بیرون بیاورد پس از این معجزه، حضرت صالح از مردم خواست تا به آن ماده شتر و فرزندش آسیبی نرسانند. آب چشمه ای در آن نزدیکی، در برکه ای جمع می شد و مردم از آن استفاده می کردند. قرار شد یک روز آب برکه را شتر بخورد و یک روز آب برکه سهم مردم باشد و آن روزی که آب برکه سهم شتر بود همه مردم از شیر آن شتر استفاده می کردند.
از آنجایی که حضور این شتر مقابل چشم مردم هیچ بهانه ای برای تکذیب پیامبری صالح باقی نمی گذاشت و این پیامبری ریاست و سروری و در پی آن کار و کاسبی رؤسای پیشین قوم که نه نفر بودند را تعطیل کرده بود، عاقبت تصمیم گرفتند تا شتر و بچه اش را بکشند و مردم را نیز با خود همراه کردند و سه روز پس از این عمل عذاب شدند)")
۴۶شَرِبَنوشيد
۴۷شَرِبُواْنوشیدند
۴۸شَرَحَبسط داد - گشود (کلمه شرح به معناي بسط و وسعت دادن واصل اين کلمه به معناي پهن کردن و بسط دادن و باز کردن گوشت و امثال آن است)
۴۹شَرِّدْ بِهِمبا اضطراب انداختن آنان را متفرّق کن(ازکلمه تشريد به معنی متفرق ساختن توأم با اضطراب است)
۵۰شِرْذِمَةٌتتمه و باقيمانده مختصري را گويند که از چيزي باقي مانده باشد - ته مانده ها
۵۱شَرَرٍزبانه‏هايي که از آتش بر مي‏خيزد .
۵۲شَرَعَآشکار کرد - بيان نمود - تشريع کرد - به عنوان راهي واضح و ايمن از انحراف مشخص نمود
۵۳شُرَّعاًظاهر و آشکار (جمع شارع)
۵۴شِرْعَةًراهي واضح و ايمن از انحراف- رفتن به راهي که واضح و ايمن از انحراف باشد -
۵۵شَرَعُواْآشکار کردند - بيان نمودند - تشريع کردند - به عنوان راهي واضح و ايمن از انحراف مشخص نمودند
۵۶شَرْقِيّاًشرقي
۵۷شَرْقِيَّةٍشرقي
۵۸شِرْکٌشرک - شرکت (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۵۹شُرَکَاءَشريکان (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۶۰شُرَکَاءَکُمشريکانتان (شريکاني که شما براي خداوند قائل شديد.اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۶۱شُرَکَاؤُنَاشريکان ما (شريکاني که ما براي خداوند قائل شديم. اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۶۲شُرَکَاؤُهُمْشريکان آنها (شريکاني که آنها براي خداوند قائل شدند.اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۶۳شُرَکَائِيَشريکان من(اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۶۴شَرَوْاْ بِهِآن را فروختند (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن.عبارت"شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ" یعنی : خود را به آن فروختند)
۶۵شَرَوْهُاو را فروختند (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن. در آیات شریفه بیست و بیست و یک سوره مبارکه یوسف با زیبایی بسیار و اختصار با استفاده از مصدر اشتراء به جای شراء که در آیه قبل استفاده شده بود نشان می دهد که این خرید و فروش غیر از خرید و فروش آیه قبل می باشد چون در آیه قبل گفته بود که با بی رغبتی آن معامله را انجام دادند و باز هم شنونده خودش نتیجه می گیرد که در طول سفر کاروانیان به حسن و جمال ظاهری و باطنی یوسف پی برده بودند یوسف را در بازار مصر به بهایی بسیار فروختند در حالی که خریداران برای به دست آوردن یوسف از هم سبقت می گرفتند و ظرافت کار در اینجاست که در قرآن کریم، کلام بی نظیر پروردگار تمام این ماجرا در جایگزین نمودن کلمه "ٱشْتَرَاهُ" به جای " شَرَوْهُ" در آیه قبل، گنجانده شده است)
۶۶شَرُّهُشرّش - بديش - آسیب و گزندش
۶۷شَرِيعَةٍطريق و راهي است که آدمي را به لب آب مي‏رساند .
۶۸شَرِيکٌشريک (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند)
۶۹شَطْأَهُجوانه هايش (شطئ گياه به معناي آن جوانه‏هايي است که از خود گياه به وجود مي‏آيد و در اطراف آن مي‏رويد)
۷۰شَطْرَبعض - قسمتي (منظور از بعض مسجد الحرام همان کعبه است، واينکه صريحا نفرمود فول وجهک الکعبة و يا فول وجهک البيت الحرام براي اين بود که مقابل حکم قبله قبلي قرار گيرد چون شطر مسجد اقصي نيز منظور صخره اي معروف در آنجا بود، نه همه آن مسجد)
۷۱شَطْرَهُبعض آن - قسمتي از آن (منظور از بعض مسجد الحرام همان کعبه است، واينکه صريحا نفرمود فول وجهک الکعبة و يا فول وجهک البيت الحرام براي اين بود که مقابل حکم قبله قبلي قرار گيرد چون شطر مسجد اقصي نيز منظور صخره اي معروف در آنجا بود، نه همه آن مسجد)
۷۲شَطَطاًجور- ستم - خروج از حد و تجاوز از حق - سخن دور از حقيقت
۷۳شَعَائِرَعلامتها(منظور از شعائر الهي يا ديني آنچه از دين است که مشخصه و علامت دينداري است .جمع شعيره به معناي علامت است و مشعر را هم به همين جهت مشعر گفته‏اند و نيز وقتي ميگويند :فلاني أشعر الهدي، فلاني هدي (قرباني) را اشعار کرد به معناي اين است که آن حيوان را براي ذبح علامت زد)
۷۴شُعَبٍشعبه ها
۷۵شِعْرَشعر
۷۶شُعَرَاءُشاعران("وَٱلشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُونَ(شعراء۲۲۴): همچنین شعراء(همین پذیرفتن بی چون و چرای سخنان را که در آیه قبل به آن اشاره شد برخی نسبت به شعراء دارند) گمراهان از آنان پیروی می کنند(همانگونه که در آیات بعد آمده منظور این آیه شریفه، شاعرانی هستند که به جای بندگی پروردگار تعالی هر چند صباحی به مدح ظالمی مشغولند تا از قِبَلش به نان و نوایی برسند و برای همین "در هر سرزمینی حیران و سرگردانند" و اگر هم در شعرشان به کارنیکی دعوت کنند رفتارشان با گفتارشان تناقض دارد و خود به آن عمل نمی کنند. از این رو در آیه آخر همین سوره مبارکه برخی از شاعران را استثناء می کند و پیروی از آنان را جایز می داند. آن شاعران مؤمنی که همه اعمال صالح را انجام می دهند نه به صورت گزینشی، ذکر و یاد بسیار از پروردگار تعالی دارند و دیگران را با اشعارشان برای مقابله با ظالمان فرا می خوانند. پیامبر اکرم صلي ‏الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم فرمودند: "بعضي از اشعار، حکمت است و شعر پسنديده آن شعري است که در آن حق، ياري شود و چنين شعري مشمول این آيه نيست". امام صادق علیه السلام می فرمایند: ""غَاوُونَ"، کسانی هستند که حق را شناختند ولی بر خلافش عمل کردند") ")
۷۷شِعْرَيٰنام ستاره اي در آسمان که موقعيت آن ثابت به نظر مي رسد
۷۸شُعُوباًنژادها (جمع شِعب اما کلمه شعب در مورد زمين عبارت است از دامنه چند دره که اگر از طرف دامنه نگاه کني به نظرت مي‏رسد يک زمين است که در آخر، چند شقه شده و اگر از طرف دره‏ها نگاه کني به نظرت مي‏رسد که چند تکه زمين است که در آخر يکي شده بعضي ديگر گفته‏اند : کلمه شعوب به معناي نژادهاي غير عرب از قبيل ترک و فارس و هندي و آفريقايي و امثال اينها است . و کلمه قبائل به معناي تيره‏هاي عربي است .از جمع چند قبيله يک شِعب تشکيل مي شود البته قولي مبني برعکس اين موضوع نيز موجود است)
۷۹شُعَيْبُنام يکي از پيامبران الهي ( حضرت شعيب عليه السلام پيامبر مردم مدين واصحاب ايکه بوده اند. امروزه نیز محوطه ای باستانی با نام "مدین، Madyan" در منطقه البدع، در استان تبوک واقع در شمال غربی عربستان در نزدیکی خلیج عقبه موجود است این منطقه شامل خانه هایی تراشیده شده از کوه، معروف به "غارهای شعیب"، می باشد)
۸۰شَغَفَهَااز پرده قلب آن زن گذشته و به درون قلبش نفوذ کرده(در عبارت "شغفها حبا "يعني محبت يوسف تا شغاف قلب زليخا راه يافته بود کنایه از اینکه از ته دل عاشق غلام خود شده است و شغاف قلب به معناي غلافي است که محيط به قلب است)
۸۱شُغُلٍکاري که آدمي را به خود مشغول سازد و از کارهاي ديگر باز بدارد
۸۲شَغَلَتْنَاما را مشغول کرده
۸۳شَفَالبه هر چيز
۸۴شَفَا جُرُفٍلبه مسيل ( جرف محلي است که سيل زير آن را شسته باشد، به طوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد)
۸۵شَفَا حُفْرَةٍلبه حفره ، البته لبه‏اي که هر کس قدم بر آن بگذارد، مشرف بر سقوط در آن شود
۸۶شِفَاءٌشفاء - بهبودي
۸۷شَفَاعَةَشفاعت-همراهی و وساطت (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بود)
۸۸شَفَاعَتُهُمْشفاعتشان(شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بود.شفاعت: درخواست بندگان برگزیده الهی برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است)
۸۹شَفَتَيْنِدو لب
۹۰شَفْعِزوج
۹۱شُفَعَاءُشفاعت کنندگان (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است)
۹۲شُفَعَاءَشفيعان (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است)
۹۳شُفَعَاءَکُمُشفيعان شما (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است. حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است)
۹۴شُفَعَاؤُنَاشفيعان ما (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است)
۹۵شَفَقِسرخي و بالاي آن زردي و روي آن سفيدي، که در کرانه افق در هنگام غروب خورشيد پيدا مي‏شود .
۹۶شَفِيعٍهميشه و بسیارشفاعت کننده (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار مي‏رود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره مي‏زند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل مي‏شود، بطوري که اگر اين کار را نمي‏کرد و تنها نيروي خود را به کار مي‏زد، به مقصود خود نمي‏رسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است)
۹۷شِقِّمشقت و سختي
۹۸شَقّاًشکافتني (در عبارت "شَقَقْنَا ٱلْأَرْضَ شَقّاً " چون مفعول مطلق واقع شده منظور شکافتني نگفتني و وصف ناشدني است)
۹۹شِقَاقٍشکاف - نفاق - نزاع - مشاجره - جدائي - قهر کردن(منظور از این که در "شقاق بعيد" هستند یعنی شکاف و فاصله بین آنها و حقّ و حقیقت بسیار زیاد است. گناهانی که انجام داده اند باعث شده ذات و فطرتشان که به طور خداداد طالب حقّ و حقیقت است، توسط هوای نفسشان پایمال گردد و دیگر در انتخاب آنها تأثیری نگذارد از طرفی به دلیل انزجار و تنفرشان از حقّ و حقیقت قبل از آن که مفهوم سخن حقّی را درک کنند، به انکار آن می پردازند)
۱۰۰شِقَاقِيمخالفت با من
۱۰۱شُقَّةُمسافت(در اصل به معنی پرمشقّت و سختي است و از اين نظر به مسافت "شقه" گفته ‏اند که پيمودن آن مستلزم مشقت است. در عبارت "وَلَـکِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ ٱلشُّقَّةُ : ولی بر ایشان مسافت دور بود" منظور راه طولاني و پرمشقت تا ميدان نبرد تبوک مي باشد. استفاده از "عليهم: بر ایشان" این معنی را اضافه می کند که این مسافت در نظر آنان طولانی است و گرنه اگر عاشق پروردگارشان بودند این راه برایشان طولانی نبود)
۱۰۲شَقَقْنَاشکافتيم
۱۰۳شَقُواْبدبخت شدند (شقاوت و شقاء ضد سعادت است و سعادت هر چيزي خيري است که مختص به او است و شقاوتش نداشتن آن خير است و به عبارت ديگر : شقاوت به معناي شر مختص به هر چيزي است)
۱۰۴شِقْوَتُنَابدبختي ما(شقاوت و شقاء ضد سعادت است و سعادت هر چيزي خيري است که مختص به او است و شقاوتش نداشتن آن خير است و به عبارت ديگر : شقاوت به معناي شر مختص به هر چيزي است)
۱۰۵شَقِيٌّبدبخت(عبارت "و لم اکن بدعائک رب شقيا " يعني دعاي من نزد تو هرگز بي‏نتيجه نبوده است. شقاوت خلاف سعادت و به معنی محرومیت از خیر است)
۱۰۶شَکٌّترديد - شک
۱۰۷شَکَرَشکر کرد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۰۸شُکْراًشکر- سپاسگزاري (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۰۹شَکَرْتُمْشکر کرديد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۱۰شَکْلِهِشکل آن - مشابه آن (شکل هر چيزي عبارت است از چيزي که مشابه آن و از جنس آن باشد)
۱۱۱شَکُوربسيار شکرگزار(شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۱۲شُکُورًاشکرگزاری کردن(شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او)
۱۱۳شَمَائِلِسمت چپها (جمع شِمال، (کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است)
۱۱۴شَمَائِلِهِمْچپهايشان(کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است)
۱۱۵شِمَالِچپ(کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است)
۱۱۶شِمَالِهِچپش(کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است)
۱۱۷شَمْسخورشيد - در معرض خورشید قرار گرفتن و آفتاب سوختگی("لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا: در آن(بهشت) نه کمترین آفتاب سوختگی می بینند(نکره آوردن "شمساً"، کلمه کمترین را به ترجمه اضافه می کند. در اینجا "شمس" به معنی "در معرض آفتاب قرا گرفتن و اثرات ناشی از آن است" چون اگر به معنی خورشید معروف بود آن را به صورت معرفه می آورد) و نه سرمایی شدید"")
۱۱۸شَنَئَانُدشمني و کينه ورزي
۱۱۹شُوَاظٌشعله بي‏دود آتش - شعله سبز رنگ بدون دودي که از آتش برمي‏خيزد
۱۲۰شَوْباًمخلوط و آميخته
۱۲۱شُورَيٰپيشنهاد و امري که در باره ‏اش مشاوره شود- مشورت در مورد پيشنهادات و انتخاب بهترين گزينه- مشورت
۱۲۲شَوْکَةِتيزي و برندگي (اصل اين کلمه از شوک به معناي خار است و منظور از عبارت "وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ ٱلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ " این است که شما دوست داشتید با کاروان تجاری روبرو شوید تا جنگ سختی در پیش نداشته باشید نه با لشکر جنگی آنها)
۱۲۳شَوَيٰاطراف بدن و تنه از قبيل دست و پا و امثال آن
۱۲۴شِهَابٌشعله اي که از آتش بيرون مي آيد - شهاب (در اصل به معناي شعله ايست که از آتش بيرون مي‏آيد . به اجرام روشني هم که در جو ديده مي‏شوند از اين جهت شهاب گفته‏اند که گويا شعله ‏ايست که ناگهان از يک نقطه آسمان بيرون آمده و پس از لحظه‏اي خاموش مي‏گردد)
۱۲۵شَهَادَاتٍگواهي ها - شهادتها (کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۲۶شَهَادَاتِهِمْگواهي هايشان - شهادتهايشان(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۲۷شَهَادَةگواهي - شهادت- گذشته و حال حاضر(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند . در عبارت "عَالِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَادَةِ" به معنی "گذشته و حال حاضر(آنچه اتفاق افتاده)" می باشد)
۱۲۸شَهَادَتُنَاگواهي ما - شهادت ما(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۲۹شَهَادَتُهُمْگواهيشان - شهادتشان(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۰شَهَادَتِهِمَاگواهي آن دو - شهادت آن دو
۱۳۱شُهُبشهابها
۱۳۲شَهِدَگواهي داد - شهادت داد- حاضر بود(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۳شُهَدَاءِگواهان - شاهدان(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۴شُهَدَاءَکُمگواهان شما- شاهدان شما(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۵شَهِدتُّمْگواهي داديد - شهادت داديد(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۶شَهِدْنَاگواهي داديم - شهادت داديم(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۷شَهِدُواْگواهي دادند - شهادت دادند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۳۸شَهْرٍماه
۱۳۹شَهْرَيْنِدو ماه
۱۴۰شَهَوَاتِشهوتها - اميال شديد(شهوت در اصل به معني از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي به طرف خواسته‏اش مي‏باشد، خواسته‏اي که از آن لذت مي‏برد، مانند شهوت طعام و نوشيدني و شهوت جنسي)
۱۴۱شَهْوَةًميل شديد - از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي به طرف خواسته‏اش مي‏باشد، خواسته‏اي که از آن لذت مي‏برد، مانند شهوت طعام و نوشيدني و شهوت جنسي
۱۴۲شْهُودٌگواهان - شاهدان (کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۴۳شُهُورِماهها
۱۴۴شَهِيدهميشه شاهد - هميشه گواه - مشاهده شده - شاهدی که به وضوح و بسیار از موضوع باخبر است و همیشه آن را به خاطر دارد (از لحاظ دستوری صفت مشبهه است که گاهي به معناي اسم فاعل یا اسم مفعول نیز می آید مثلاً در عبارت "سَنُرِيهِمْ ءَايَاتِنَا فِي ٱلْئَافَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّيٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ أَوَلَمْ يَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَيٰ کُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ " مي توان چنين معني نمود که از هرچيزي (عظمت)خدا را مي توان ديد.کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۴۵شَهِيدَيْنِدو شاهد - دو گواه - دو شاهدی که به وضوح و بسیار از موضوع باخبرند و همیشه آن را به خاطر دارند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند )
۱۴۶شَهِيقٌعربده و فرياد هولناک و دلخراش (در مجمع البيان گفته زفير، به معني ابتداي عرعر خران و شهيق به معناي آخر آن است . و در تفسیر کشاف آمده است که: زفير به معناي کشيدن نفس و شهيق به معناي برگرداندن آن است . و راغب در مفردات گفته : زفير به معناي نفس کشيدن پي در پي است، به نحوي که قفسه سينه بالا بيايد و شهيق هم به معناي طول زفير است و هم به معناي برگرداندن نفس است همچنان که زفير به معناي فرو بردن نفس نيز هست. و اصل آن از جبل شاهق است که به معناي کوه طولاني و بلند است. از اشتراک بین این معانی دریافت می شود که بنا به عبارت "لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ: برایشان در آن، نعره و ناله دردناک و حسرت بار و عربده و فرياد هولناک و دلخراش است" وضعیت نفس کشیدن جهنمیان به حدی سخت است که که دم آنها به شکل نفسهای کوتاه و پی در پی و باز دمشان به یکباره و همراه با صدایی هولناک و دلخراش است که مجموعه این دم و باز دم بسیار شبیه عرعر کردن الاغ می باشد.
شباهت پیداکردن صدای نعره و ناله جهنمیان به صدای الاغ در آن هنگام به جهت حماقتشان در دنیاست زیرا این همه نشانه و دلیل داشته اند و بازهم به خطا رفته اند در واقع بزرگترین حماقت این است که پروردگار با همگان همیشه و بی اندازه مهربان(رحمان و رحیم) را که هر چه داری از اوست و هیچ خیری جز از جانب او به تو نمی رسد را رها کنی و اطاعت از کسی کنی که مالک هیچ نفع و ضرری برای تو نیست)
۱۴۷شَيْءٍچيزي
۱۴۸شَيْئاًچيزي("شَيْئًا قَلِيلًا: به حدی ناچیز" در جملاتی نظیر"وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا: اگر این گونه نبود که تو را بسیار ثابت قدم نمودیم سوگند که به یقین نزدیک بود که تو به سویشان اندکی متمایل شود به حدی ناچیز" که معادل قید حالت فارسی است)
۱۴۹شَيَاطِينُشيطانها(شیطان: موجود دور شده از رحمت پروردگار و سراپا شرّ)
۱۵۰شَيَاطِينِهِمْشيطانهايشان
۱۵۱شِيباًپيرها (جمع أشيب)
۱۵۲شَيْباًبه جهت پيري
۱۵۳شَيْبَةًپيري
۱۵۴شِيَةَعلامت - داغ - نشانه
۱۵۵شَيْخٌپير و سالخورده
۱۵۶شَيْطَانُشیطان - دور شده از رحمت پروردگار- موجودي سراپا شرّ
۱۵۷شِيَعفرقه ها (جمع شيعه به معنی مردمي که پيرو غير خود باشند و دنبال او به راه بيفتند يا جماعتي که يکديگر را بر امري ياري دهند و يا همه پيرو يک عقيده باشند)
۱۵۸شِيعَةٍفرقه - مردمي که پيرو غير خود باشند و دنبال او به راه بيفتند يا جماعتي که يکديگر را بر امري ياري دهند و يا همه پيرو يک عقيده باشند
۱۵۹شِيعَتِهِشيعه او - پيرواو
۱۶۰شُيُوخاًپيران و سالخوردگان