ش
واژههای قرآنی — حرف شين
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | شِئْتَ | خواستي |
| ۲ | شِئْتُمْ | خواستيد |
| ۳ | شِئْتُمَا | شما دو نفر خواستيد |
| ۴ | شِئْنَا | خواستيم |
| ۵ | شَاءَ | خواست |
| ۶ | شَاخِصَةٌ | خيره شونده (منظور از شخوص بصر در عبارت "فَإِذَا هِيَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ "اين است که چشم آن چنان خيره شود که پلکش به هم نخورد) |
| ۷ | شَارِبُونَ | نوشنده ها |
| ۸ | شَارِبِينَ | نوشنده ها |
| ۹ | شَارِکْهُمْ | با آنان شريک شو- با آنان مشارکت کن |
| ۱۰ | شَاطِئِ | کناره |
| ۱۱ | شَاعِرٌ | شاعر |
| ۱۲ | شَافِعِينَ | شفاعت کنندگان (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است) |
| ۱۳ | شَاقُّواْ | مخالفت و سرسختي و دشمني کردند |
| ۱۴ | شَاکِرٌ | سپاسگزار - شکر گزار(شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او- شاکر بودن پروردگار تعالی به این معنی است که در برابر اعمال خیر بندگانش پاداشی کامل و چه بسا بی حساب به آنان عطا می کند با وجود اینکه به عمل خیر آنها نیازی ندارد و سودی به او نمی رسد چون خودش صاحب همه چیز است و هیچ کمبودی ندارد) |
| ۱۵ | شَاکِرُونَ | سپاسگزاران - شکر گزاران (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۶ | شَاکِرِينَ | سپاسگزاران - شکر گزاران (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۷ | شَاکِلَتِهِ | خلق و خو و عادتهاي اکتسابيش که نیت او را تشکیل می دهد(شاکله از ماده شکل ميباشد که به معناي بستن پاي چهارپا است و آن طنابي را که با آن پاي حيوان را ميبندند شِکال ميگويند و شاکله به معناي خوي و اخلاق است و اگر خلق و خوي را شاکله خوانده اند بدين مناسبت است که آدمي را محدود و مقيد ميکند و نميگذارد در آنچه ميخواهد آزاد باشد، بلکه او را وادار ميسازد تا به مقتضا و طبق آن اخلاق رفتار کند. امام صادق علیه السلام می فرماید: "نیت برتر از عمل است آگاه باشید که به یقین نیت همان عمل است(اصل عمل، نیت انجام آن می باشد)" سپس این آیه را تلاوت نمودند: "کُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاکِلَتِهِ: همگی بر مبنای خلق و خو و عادتهاي اکتسابيشان که نیت آنها را تشکیل می دهد، عمل می کنند ") |
| ۱۸ | شَامِخَاتٍ | بلند ها |
| ۱۹ | شَانِئَکَ | دشمنِ کينه ورزتو |
| ۲۰ | شَاوِرْهُمْ | با آنان مشورت کن |
| ۲۱ | شَاهِدٌ | شاهد - آنکه حاضر است و به چشم خود مي بيند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند به همین جهت در عبارت " أَفَمَن کَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ" بنا به روایات متعدد از جمله منابع اهل سنت مانند تفسیر درالمنثور و تفسیرثعلبی منظور از شاهد، حضرت علی علیه السلام است هم از این جهت که مانند پیامبر از تمام جزئیات دین باخبر و مطلع بود و هم از این جهت که وجودش اثبات کننده این مدعاست که عمل به فرامين الهي و انسان کامل بودن، شدني است) |
| ۲۲ | شَاهِدُونَ | شاهدان - آنانکه حاضرند و به چشم خود مي بينند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۲۳ | شَاهِدِينَ | شاهدان - آنانکه حاضرند و به چشم خود مي بينند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند. "قَالَ بَل رَّبُّکُمْ رَبُّ ٱلسَّمَاوَاتِ وَٱلْأَرْضِ ٱلَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَاْ عَلَىٰ ذَالِکُم مِّنَ ٱلشَّاهِدِينَ: (ابراهیم علیه السلام)گفت: بلکه پروردگار شما پرورش دهنده ی آسمانها و زمین است که آنها را آفرید(معني اصلي کلمه فطر پاره کردن و چاک زدن چيزي است از طرف درازاي آن. در بسياري از آيات، خلقت را فطر و خالق را فاطر ناميده است و بدین جهت از این کلمه استفاده شده که گویی پروردگار متعال عدم و نیستی را پاره ميکند و موجودات را از شکم آن بيرون |
| مي آورد و کلمه فطرت بر وزن فِعلت يعني نوع خاصی از خلقت) و من بر آن، شاهد باشید که از شاهدانم(بروید و به همه بگویید که ابراهیم بتها را پرستش نمی کند و می گوید که آسمانها و زمین را پروردگار یگانه خلق کرده که خالق شما انسانها نیز هست و این معنایی است که از کلمه "ذالکم" دریافت می شود که در اغلب ترجمه فقط به صورت "آن" ترجمه می شود در حالی که "کم" در انتهای این کلمه برای جلب توجه بیشتر مخاطب و شاهد گرفتن آنهاست. آیه شریفه ۶۰ از سوره مبارکه ابراهیم دلیلی بر درست بودن این برداشت است چون تا خبر شکسته شدن بتها منتشر شد اکثرًا حدس می زدند که کار ابراهیم علیه السلام است. منظور جمله "از شاهدانم" این است که این سخن را تأیید می کنم و به درستی آن اطمینان دارم)") ) | ||
| ۲۴ | شَأْنٍ | کاربزرگ - وضع وحالتي عظيم (شأن عبارت است ازحال و امري که بر وفق و به صلاحيت پيش ميآيد و اين کلمه استعمال نميشود مگر در احوال و امور بزرگ) |
| ۲۵ | شَأْنِهِمْ | کاربزرگشان - وضع وحالتي عظيمشان (شأن عبارت است ازحال و امري که بر وفق و به صلاحيت پيش ميآيد و اين کلمه استعمال نميشود مگر در احوال و امور بزرگ) |
| ۲۶ | شُبِّهَ | مشتبه شد (با موردی شبیه به آن ولی در اصل متفاوت، اشتباه شد) |
| ۲۷ | شِتَاءِ | زمستان |
| ۲۸ | شَتَّىٰ | متفرقها - مختلفها (جمع کلمه شتيت) |
| ۲۹ | شَجَر | درخت - درختان - روييدنيهايي که ساقه دارند(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود- یک درخت: شَجَرة) |
| ۳۰ | شَجَرَ | نزاع واختلاف انداخت |
| ۳۱ | شَجَرَة | یک درخت - روييدني که ساقه دارد(زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود) |
| ۳۲ | شَجَرَتَهَا | درختش (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود) |
| ۳۳ | شَجَرَهَا | درختش (زرع و نجم عبارت است از آنچه از زمين ميرويد و مانند درخت ساقه ندارد و کلمه شجر عبارت است از آنچه که ساقه و شاخه دارد و کلمه نبات هر دو قسم روييدني را شامل ميشود) |
| ۳۴ | شُحَّ | بخل توأم با حرص، در صورتي که عادت شده باشد("فَـٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسْتَطَعْتُمْ وَٱسْمَعُواْ وَأَطِيعُواْ وَأَنفِقُواْ خَيْرًا لِّأَنفُسِکُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ: پس حال که اين گونه است(که پاداش همواره و بسيار عظيم تنها نزد پروردگار تعالي است) هر آنچه در توان داريد، تقواي الهي پيشه کنيد(بر اطاعت و ياد کردن از پروردگار مداومت و محافظت کنيد) و (کلام پروردگار را)بشنويد و اطاعت کنيد و انفاق کنيد (که اينها همه)براي خودتان بهتر است(بهترين کارهايي هستند که بيشترين سود را به خودتان می رسانند وگرنه اطاعت و بندگي شما برای پروردگار تعالي نفعی ندارد) و هر کس جلوي بخلِ همراه با حرص خودش که به عادت تبديل شده را بگيرد در نتيجه تو شاهد باش(بر اين گفته پروردگار) آنان همان رستگارانند(از هر بدبختي و شقاوتی رها شده اند. امام صادق عليه السلام مي فرمايند:"بخيلِ شناخته شده، کسي است که در سلام، بُخل بِوَرزد(بخيل بودنِ چنين شخصی قطعی است)"") |
| ۳۵ | شُحُومَهُمَا | چربي و پيه هاي آن دو(شحوم جمع شَحم) |
| ۳۶ | شِدَادٌ | شديدها - سخت ها - مستحکم ها -استوارها - حمله آورندگان (جمع شديد) |
| ۳۷ | شَدَدْنَا | محکم کرديم |
| ۳۸ | شُدُّواْ | محکم کنيد |
| ۳۹ | شَدِيدٌ | شديد- بسیار و همواره سخت و محکم |
| ۴۰ | شَرّ | شرّ - بدي - بدتر - بدترين |
| ۴۱ | شَرَابٌ | نوشيدني - آشاميدني( شباهت شرابهای بهشتی به شرابهای دنيايي در از خود بيخود شدن است منتها با خوردن شرابهای دنيا، شيطان اختيار خورنده شراب را به دست می گيرد و او را به پستی و رذالت می کشاند ولی نوشنده شراب بهشتی از خودش غافل شده و تمام توجه اش به پروردگار خويش جلب می گردد و اختیار خود را به او می سپارد که لذت و سعادت و کمالی بالاتر از اين نيست) |
| ۴۲ | شَرَابِکَ | نوشيدني ات- آشاميدني ات |
| ۴۳ | شَرَابُهُ | نوشيدني اش |
| ۴۴ | شُرْبَ | نوشيدن |
| ۴۵ | شِرْب | سهم نوشيدن آب(عبارت "کُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ "يعني : هريک در زمان نوبت خود بر سر آب حاضر شوند. "قَالَ هَـٰذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَکُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ(شعراء۱۵۵): (در جواب درخواست معجزه قوم، حضرت صالح علیه السلام به آنها)گفت: "این شتر ماده ای وصف ناپذیر است(نکره آوردن "نَاقَةٌ" در اینجا نشان می دهد که یک شتر ماده معمولی نبود) برای آن(شتر) سهم نوشیدن آبی است و برای شما سهم نوشیدن آبِ روزی معلوم(بزرگان قوم ثمود از حضرت صالح علیه السلام به عنوان شرطی برای ایمان آوردن، خواستند تا شتری غول پیکر را از کوه برایشان بیرون بیاورد پس از این معجزه، حضرت صالح از مردم خواست تا به آن ماده شتر و فرزندش آسیبی نرسانند. آب چشمه ای در آن نزدیکی، در برکه ای جمع می شد و مردم از آن استفاده می کردند. قرار شد یک روز آب برکه را شتر بخورد و یک روز آب برکه سهم مردم باشد و آن روزی که آب برکه سهم شتر بود همه مردم از شیر آن شتر استفاده می کردند. |
| از آنجایی که حضور این شتر مقابل چشم مردم هیچ بهانه ای برای تکذیب پیامبری صالح باقی نمی گذاشت و این پیامبری ریاست و سروری و در پی آن کار و کاسبی رؤسای پیشین قوم که نه نفر بودند را تعطیل کرده بود، عاقبت تصمیم گرفتند تا شتر و بچه اش را بکشند و مردم را نیز با خود همراه کردند و سه روز پس از این عمل عذاب شدند)") | ||
| ۴۶ | شَرِبَ | نوشيد |
| ۴۷ | شَرِبُواْ | نوشیدند |
| ۴۸ | شَرَحَ | بسط داد - گشود (کلمه شرح به معناي بسط و وسعت دادن واصل اين کلمه به معناي پهن کردن و بسط دادن و باز کردن گوشت و امثال آن است) |
| ۴۹ | شَرِّدْ بِهِم | با اضطراب انداختن آنان را متفرّق کن(ازکلمه تشريد به معنی متفرق ساختن توأم با اضطراب است) |
| ۵۰ | شِرْذِمَةٌ | تتمه و باقيمانده مختصري را گويند که از چيزي باقي مانده باشد - ته مانده ها |
| ۵۱ | شَرَرٍ | زبانههايي که از آتش بر ميخيزد . |
| ۵۲ | شَرَعَ | آشکار کرد - بيان نمود - تشريع کرد - به عنوان راهي واضح و ايمن از انحراف مشخص نمود |
| ۵۳ | شُرَّعاً | ظاهر و آشکار (جمع شارع) |
| ۵۴ | شِرْعَةً | راهي واضح و ايمن از انحراف- رفتن به راهي که واضح و ايمن از انحراف باشد - |
| ۵۵ | شَرَعُواْ | آشکار کردند - بيان نمودند - تشريع کردند - به عنوان راهي واضح و ايمن از انحراف مشخص نمودند |
| ۵۶ | شَرْقِيّاً | شرقي |
| ۵۷ | شَرْقِيَّةٍ | شرقي |
| ۵۸ | شِرْکٌ | شرک - شرکت (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۵۹ | شُرَکَاءَ | شريکان (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۶۰ | شُرَکَاءَکُم | شريکانتان (شريکاني که شما براي خداوند قائل شديد.اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۶۱ | شُرَکَاؤُنَا | شريکان ما (شريکاني که ما براي خداوند قائل شديم. اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۶۲ | شُرَکَاؤُهُمْ | شريکان آنها (شريکاني که آنها براي خداوند قائل شدند.اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۶۳ | شُرَکَائِيَ | شريکان من(اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۶۴ | شَرَوْاْ بِهِ | آن را فروختند (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن.عبارت"شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ" یعنی : خود را به آن فروختند) |
| ۶۵ | شَرَوْهُ | او را فروختند (اشتراء و شراء هم به معنی خریدن است و هم به معنی فروختن البته در اشتراء به دلیل استفاده از باب افتعال رضایت و رغبت بسیار خریدار یا فروشنده از آن معامله نهفته است. در این حالت آنچه بعد از حرف اضافه "بـ" می آید با مفعول جمله معامله شده است و از روی فاعل جمله می توان تشخیص داد که خریدن ترجمه شود یا فروختن. در آیات شریفه بیست و بیست و یک سوره مبارکه یوسف با زیبایی بسیار و اختصار با استفاده از مصدر اشتراء به جای شراء که در آیه قبل استفاده شده بود نشان می دهد که این خرید و فروش غیر از خرید و فروش آیه قبل می باشد چون در آیه قبل گفته بود که با بی رغبتی آن معامله را انجام دادند و باز هم شنونده خودش نتیجه می گیرد که در طول سفر کاروانیان به حسن و جمال ظاهری و باطنی یوسف پی برده بودند یوسف را در بازار مصر به بهایی بسیار فروختند در حالی که خریداران برای به دست آوردن یوسف از هم سبقت می گرفتند و ظرافت کار در اینجاست که در قرآن کریم، کلام بی نظیر پروردگار تمام این ماجرا در جایگزین نمودن کلمه "ٱشْتَرَاهُ" به جای " شَرَوْهُ" در آیه قبل، گنجانده شده است) |
| ۶۶ | شَرُّهُ | شرّش - بديش - آسیب و گزندش |
| ۶۷ | شَرِيعَةٍ | طريق و راهي است که آدمي را به لب آب ميرساند . |
| ۶۸ | شَرِيکٌ | شريک (اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۶۹ | شَطْأَهُ | جوانه هايش (شطئ گياه به معناي آن جوانههايي است که از خود گياه به وجود ميآيد و در اطراف آن ميرويد) |
| ۷۰ | شَطْرَ | بعض - قسمتي (منظور از بعض مسجد الحرام همان کعبه است، واينکه صريحا نفرمود فول وجهک الکعبة و يا فول وجهک البيت الحرام براي اين بود که مقابل حکم قبله قبلي قرار گيرد چون شطر مسجد اقصي نيز منظور صخره اي معروف در آنجا بود، نه همه آن مسجد) |
| ۷۱ | شَطْرَهُ | بعض آن - قسمتي از آن (منظور از بعض مسجد الحرام همان کعبه است، واينکه صريحا نفرمود فول وجهک الکعبة و يا فول وجهک البيت الحرام براي اين بود که مقابل حکم قبله قبلي قرار گيرد چون شطر مسجد اقصي نيز منظور صخره اي معروف در آنجا بود، نه همه آن مسجد) |
| ۷۲ | شَطَطاً | جور- ستم - خروج از حد و تجاوز از حق - سخن دور از حقيقت |
| ۷۳ | شَعَائِرَ | علامتها(منظور از شعائر الهي يا ديني آنچه از دين است که مشخصه و علامت دينداري است .جمع شعيره به معناي علامت است و مشعر را هم به همين جهت مشعر گفتهاند و نيز وقتي ميگويند :فلاني أشعر الهدي، فلاني هدي (قرباني) را اشعار کرد به معناي اين است که آن حيوان را براي ذبح علامت زد) |
| ۷۴ | شُعَبٍ | شعبه ها |
| ۷۵ | شِعْرَ | شعر |
| ۷۶ | شُعَرَاءُ | شاعران("وَٱلشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلْغَاوُونَ(شعراء۲۲۴): همچنین شعراء(همین پذیرفتن بی چون و چرای سخنان را که در آیه قبل به آن اشاره شد برخی نسبت به شعراء دارند) گمراهان از آنان پیروی می کنند(همانگونه که در آیات بعد آمده منظور این آیه شریفه، شاعرانی هستند که به جای بندگی پروردگار تعالی هر چند صباحی به مدح ظالمی مشغولند تا از قِبَلش به نان و نوایی برسند و برای همین "در هر سرزمینی حیران و سرگردانند" و اگر هم در شعرشان به کارنیکی دعوت کنند رفتارشان با گفتارشان تناقض دارد و خود به آن عمل نمی کنند. از این رو در آیه آخر همین سوره مبارکه برخی از شاعران را استثناء می کند و پیروی از آنان را جایز می داند. آن شاعران مؤمنی که همه اعمال صالح را انجام می دهند نه به صورت گزینشی، ذکر و یاد بسیار از پروردگار تعالی دارند و دیگران را با اشعارشان برای مقابله با ظالمان فرا می خوانند. پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمودند: "بعضي از اشعار، حکمت است و شعر پسنديده آن شعري است که در آن حق، ياري شود و چنين شعري مشمول این آيه نيست". امام صادق علیه السلام می فرمایند: ""غَاوُونَ"، کسانی هستند که حق را شناختند ولی بر خلافش عمل کردند") ") |
| ۷۷ | شِعْرَيٰ | نام ستاره اي در آسمان که موقعيت آن ثابت به نظر مي رسد |
| ۷۸ | شُعُوباً | نژادها (جمع شِعب اما کلمه شعب در مورد زمين عبارت است از دامنه چند دره که اگر از طرف دامنه نگاه کني به نظرت ميرسد يک زمين است که در آخر، چند شقه شده و اگر از طرف درهها نگاه کني به نظرت ميرسد که چند تکه زمين است که در آخر يکي شده بعضي ديگر گفتهاند : کلمه شعوب به معناي نژادهاي غير عرب از قبيل ترک و فارس و هندي و آفريقايي و امثال اينها است . و کلمه قبائل به معناي تيرههاي عربي است .از جمع چند قبيله يک شِعب تشکيل مي شود البته قولي مبني برعکس اين موضوع نيز موجود است) |
| ۷۹ | شُعَيْبُ | نام يکي از پيامبران الهي ( حضرت شعيب عليه السلام پيامبر مردم مدين واصحاب ايکه بوده اند. امروزه نیز محوطه ای باستانی با نام "مدین، Madyan" در منطقه البدع، در استان تبوک واقع در شمال غربی عربستان در نزدیکی خلیج عقبه موجود است این منطقه شامل خانه هایی تراشیده شده از کوه، معروف به "غارهای شعیب"، می باشد) |
| ۸۰ | شَغَفَهَا | از پرده قلب آن زن گذشته و به درون قلبش نفوذ کرده(در عبارت "شغفها حبا "يعني محبت يوسف تا شغاف قلب زليخا راه يافته بود کنایه از اینکه از ته دل عاشق غلام خود شده است و شغاف قلب به معناي غلافي است که محيط به قلب است) |
| ۸۱ | شُغُلٍ | کاري که آدمي را به خود مشغول سازد و از کارهاي ديگر باز بدارد |
| ۸۲ | شَغَلَتْنَا | ما را مشغول کرده |
| ۸۳ | شَفَا | لبه هر چيز |
| ۸۴ | شَفَا جُرُفٍ | لبه مسيل ( جرف محلي است که سيل زير آن را شسته باشد، به طوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد) |
| ۸۵ | شَفَا حُفْرَةٍ | لبه حفره ، البته لبهاي که هر کس قدم بر آن بگذارد، مشرف بر سقوط در آن شود |
| ۸۶ | شِفَاءٌ | شفاء - بهبودي |
| ۸۷ | شَفَاعَةَ | شفاعت-همراهی و وساطت (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بود) |
| ۸۸ | شَفَاعَتُهُمْ | شفاعتشان(شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بود.شفاعت: درخواست بندگان برگزیده الهی برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است) |
| ۸۹ | شَفَتَيْنِ | دو لب |
| ۹۰ | شَفْعِ | زوج |
| ۹۱ | شُفَعَاءُ | شفاعت کنندگان (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است) |
| ۹۲ | شُفَعَاءَ | شفيعان (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است) |
| ۹۳ | شُفَعَاءَکُمُ | شفيعان شما (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است. حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است) |
| ۹۴ | شُفَعَاؤُنَا | شفيعان ما (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است) |
| ۹۵ | شَفَقِ | سرخي و بالاي آن زردي و روي آن سفيدي، که در کرانه افق در هنگام غروب خورشيد پيدا ميشود . |
| ۹۶ | شَفِيعٍ | هميشه و بسیارشفاعت کننده (شفاعت از ماده شفع است، که در مقابل کلمه وتر به معني تک به کار ميرود، در حقيقت شخصي که متوسل، به شفيع ميشود نيروي خودش به تنهائي براي رسيدنش به هدف کافي نيست، لذا نيروي خود را با نيروي شفيع گره ميزند و در نتيجه آنرا دو چندان نموده، به آنچه ميخواهد نائل ميشود، بطوري که اگر اين کار را نميکرد و تنها نيروي خود را به کار ميزد، به مقصود خود نميرسيد، چون نيروي خودش به تنهائي ناقص و ضعيف و کوتاه بوداما در منطق قرآن کریم شفاعت درخواست بندگان برگزیده الهی است برای آمرزش شخصی که پروردگار خود نیز می خواهد او را ببخشد ولی چون می خواهد بین بندگانش با آن برگزیدگان از جمله انبیاء و جانشینان آنان، پیوند و محبتی بر قرار کند که باعث الگو پذیری از آنان گردد، بخشش خود را موکول به شفاعت آن بندگان برگزیده اش نموده است) |
| ۹۷ | شِقِّ | مشقت و سختي |
| ۹۸ | شَقّاً | شکافتني (در عبارت "شَقَقْنَا ٱلْأَرْضَ شَقّاً " چون مفعول مطلق واقع شده منظور شکافتني نگفتني و وصف ناشدني است) |
| ۹۹ | شِقَاقٍ | شکاف - نفاق - نزاع - مشاجره - جدائي - قهر کردن(منظور از این که در "شقاق بعيد" هستند یعنی شکاف و فاصله بین آنها و حقّ و حقیقت بسیار زیاد است. گناهانی که انجام داده اند باعث شده ذات و فطرتشان که به طور خداداد طالب حقّ و حقیقت است، توسط هوای نفسشان پایمال گردد و دیگر در انتخاب آنها تأثیری نگذارد از طرفی به دلیل انزجار و تنفرشان از حقّ و حقیقت قبل از آن که مفهوم سخن حقّی را درک کنند، به انکار آن می پردازند) |
| ۱۰۰ | شِقَاقِي | مخالفت با من |
| ۱۰۱ | شُقَّةُ | مسافت(در اصل به معنی پرمشقّت و سختي است و از اين نظر به مسافت "شقه" گفته اند که پيمودن آن مستلزم مشقت است. در عبارت "وَلَـکِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ ٱلشُّقَّةُ : ولی بر ایشان مسافت دور بود" منظور راه طولاني و پرمشقت تا ميدان نبرد تبوک مي باشد. استفاده از "عليهم: بر ایشان" این معنی را اضافه می کند که این مسافت در نظر آنان طولانی است و گرنه اگر عاشق پروردگارشان بودند این راه برایشان طولانی نبود) |
| ۱۰۲ | شَقَقْنَا | شکافتيم |
| ۱۰۳ | شَقُواْ | بدبخت شدند (شقاوت و شقاء ضد سعادت است و سعادت هر چيزي خيري است که مختص به او است و شقاوتش نداشتن آن خير است و به عبارت ديگر : شقاوت به معناي شر مختص به هر چيزي است) |
| ۱۰۴ | شِقْوَتُنَا | بدبختي ما(شقاوت و شقاء ضد سعادت است و سعادت هر چيزي خيري است که مختص به او است و شقاوتش نداشتن آن خير است و به عبارت ديگر : شقاوت به معناي شر مختص به هر چيزي است) |
| ۱۰۵ | شَقِيٌّ | بدبخت(عبارت "و لم اکن بدعائک رب شقيا " يعني دعاي من نزد تو هرگز بينتيجه نبوده است. شقاوت خلاف سعادت و به معنی محرومیت از خیر است) |
| ۱۰۶ | شَکٌّ | ترديد - شک |
| ۱۰۷ | شَکَرَ | شکر کرد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۰۸ | شُکْراً | شکر- سپاسگزاري (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۰۹ | شَکَرْتُمْ | شکر کرديد (شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۱۰ | شَکْلِهِ | شکل آن - مشابه آن (شکل هر چيزي عبارت است از چيزي که مشابه آن و از جنس آن باشد) |
| ۱۱۱ | شَکُور | بسيار شکرگزار(شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۱۲ | شُکُورًا | شکرگزاری کردن(شکر به معناي آن است که نعمتی که به تو داده اند را در همان راهی استفاده کنی که مورد رضای دهنده نعمت می باشد و همچنین ستایش و ثناي او بگويي در قبال نعمتهایی که به تو ارزاني داشته است شکر نعمتهای الهی در واقع استفاده از آن نعمتها در راه رضای پروردگار است و حمد و ستایش او در برابر آن نعمتها و عبادت و فرمانبری از او) |
| ۱۱۳ | شَمَائِلِ | سمت چپها (جمع شِمال، (کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است) |
| ۱۱۴ | شَمَائِلِهِمْ | چپهايشان(کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است) |
| ۱۱۵ | شِمَالِ | چپ(کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است) |
| ۱۱۶ | شِمَالِهِ | چپش(کلمه "شِمَالِ" به معنی یکی از چهار جهت اصلی و در مقابل جنوب نیز می باشد ولی در قرآن کریم به این معنی به کار نرفته است) |
| ۱۱۷ | شَمْس | خورشيد - در معرض خورشید قرار گرفتن و آفتاب سوختگی("لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا: در آن(بهشت) نه کمترین آفتاب سوختگی می بینند(نکره آوردن "شمساً"، کلمه کمترین را به ترجمه اضافه می کند. در اینجا "شمس" به معنی "در معرض آفتاب قرا گرفتن و اثرات ناشی از آن است" چون اگر به معنی خورشید معروف بود آن را به صورت معرفه می آورد) و نه سرمایی شدید"") |
| ۱۱۸ | شَنَئَانُ | دشمني و کينه ورزي |
| ۱۱۹ | شُوَاظٌ | شعله بيدود آتش - شعله سبز رنگ بدون دودي که از آتش برميخيزد |
| ۱۲۰ | شَوْباً | مخلوط و آميخته |
| ۱۲۱ | شُورَيٰ | پيشنهاد و امري که در باره اش مشاوره شود- مشورت در مورد پيشنهادات و انتخاب بهترين گزينه- مشورت |
| ۱۲۲ | شَوْکَةِ | تيزي و برندگي (اصل اين کلمه از شوک به معناي خار است و منظور از عبارت "وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ ٱلشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ " این است که شما دوست داشتید با کاروان تجاری روبرو شوید تا جنگ سختی در پیش نداشته باشید نه با لشکر جنگی آنها) |
| ۱۲۳ | شَوَيٰ | اطراف بدن و تنه از قبيل دست و پا و امثال آن |
| ۱۲۴ | شِهَابٌ | شعله اي که از آتش بيرون مي آيد - شهاب (در اصل به معناي شعله ايست که از آتش بيرون ميآيد . به اجرام روشني هم که در جو ديده ميشوند از اين جهت شهاب گفتهاند که گويا شعله ايست که ناگهان از يک نقطه آسمان بيرون آمده و پس از لحظهاي خاموش ميگردد) |
| ۱۲۵ | شَهَادَاتٍ | گواهي ها - شهادتها (کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۲۶ | شَهَادَاتِهِمْ | گواهي هايشان - شهادتهايشان(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۲۷ | شَهَادَة | گواهي - شهادت- گذشته و حال حاضر(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند . در عبارت "عَالِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَادَةِ" به معنی "گذشته و حال حاضر(آنچه اتفاق افتاده)" می باشد) |
| ۱۲۸ | شَهَادَتُنَا | گواهي ما - شهادت ما(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۲۹ | شَهَادَتُهُمْ | گواهيشان - شهادتشان(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۰ | شَهَادَتِهِمَا | گواهي آن دو - شهادت آن دو |
| ۱۳۱ | شُهُب | شهابها |
| ۱۳۲ | شَهِدَ | گواهي داد - شهادت داد- حاضر بود(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۳ | شُهَدَاءِ | گواهان - شاهدان(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۴ | شُهَدَاءَکُم | گواهان شما- شاهدان شما(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۵ | شَهِدتُّمْ | گواهي داديد - شهادت داديد(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۶ | شَهِدْنَا | گواهي داديم - شهادت داديم(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۷ | شَهِدُواْ | گواهي دادند - شهادت دادند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۳۸ | شَهْرٍ | ماه |
| ۱۳۹ | شَهْرَيْنِ | دو ماه |
| ۱۴۰ | شَهَوَاتِ | شهوتها - اميال شديد(شهوت در اصل به معني از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي به طرف خواستهاش ميباشد، خواستهاي که از آن لذت ميبرد، مانند شهوت طعام و نوشيدني و شهوت جنسي) |
| ۱۴۱ | شَهْوَةً | ميل شديد - از جا کنده شدن يکي از قواي آدمي به طرف خواستهاش ميباشد، خواستهاي که از آن لذت ميبرد، مانند شهوت طعام و نوشيدني و شهوت جنسي |
| ۱۴۲ | شْهُودٌ | گواهان - شاهدان (کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۴۳ | شُهُورِ | ماهها |
| ۱۴۴ | شَهِيد | هميشه شاهد - هميشه گواه - مشاهده شده - شاهدی که به وضوح و بسیار از موضوع باخبر است و همیشه آن را به خاطر دارد (از لحاظ دستوری صفت مشبهه است که گاهي به معناي اسم فاعل یا اسم مفعول نیز می آید مثلاً در عبارت "سَنُرِيهِمْ ءَايَاتِنَا فِي ٱلْئَافَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّيٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ أَوَلَمْ يَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَيٰ کُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ " مي توان چنين معني نمود که از هرچيزي (عظمت)خدا را مي توان ديد.کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۴۵ | شَهِيدَيْنِ | دو شاهد - دو گواه - دو شاهدی که به وضوح و بسیار از موضوع باخبرند و همیشه آن را به خاطر دارند(کلمه شهادت به معناي حاضر بودن در جريان و اطلاع يافتن از آن است. وقتي ميگوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، يعني حاضر بودم و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم و شاهد ماه رمضان بودن در عبارت"فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ ٱلشَّهْرَ "، به اين معنا است که انسان همچنان زنده و هوشيار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود و اين شهادت هم نسبت به تمامي ماه صادق است و هم نسبت به بعضي از آن. همچنین شاهد به کسی که وجودش اثبات کننده یک مدعاست نیز می گویند ) |
| ۱۴۶ | شَهِيقٌ | عربده و فرياد هولناک و دلخراش (در مجمع البيان گفته زفير، به معني ابتداي عرعر خران و شهيق به معناي آخر آن است . و در تفسیر کشاف آمده است که: زفير به معناي کشيدن نفس و شهيق به معناي برگرداندن آن است . و راغب در مفردات گفته : زفير به معناي نفس کشيدن پي در پي است، به نحوي که قفسه سينه بالا بيايد و شهيق هم به معناي طول زفير است و هم به معناي برگرداندن نفس است همچنان که زفير به معناي فرو بردن نفس نيز هست. و اصل آن از جبل شاهق است که به معناي کوه طولاني و بلند است. از اشتراک بین این معانی دریافت می شود که بنا به عبارت "لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ: برایشان در آن، نعره و ناله دردناک و حسرت بار و عربده و فرياد هولناک و دلخراش است" وضعیت نفس کشیدن جهنمیان به حدی سخت است که که دم آنها به شکل نفسهای کوتاه و پی در پی و باز دمشان به یکباره و همراه با صدایی هولناک و دلخراش است که مجموعه این دم و باز دم بسیار شبیه عرعر کردن الاغ می باشد. |
| شباهت پیداکردن صدای نعره و ناله جهنمیان به صدای الاغ در آن هنگام به جهت حماقتشان در دنیاست زیرا این همه نشانه و دلیل داشته اند و بازهم به خطا رفته اند در واقع بزرگترین حماقت این است که پروردگار با همگان همیشه و بی اندازه مهربان(رحمان و رحیم) را که هر چه داری از اوست و هیچ خیری جز از جانب او به تو نمی رسد را رها کنی و اطاعت از کسی کنی که مالک هیچ نفع و ضرری برای تو نیست) | ||
| ۱۴۷ | شَيْءٍ | چيزي |
| ۱۴۸ | شَيْئاً | چيزي("شَيْئًا قَلِيلًا: به حدی ناچیز" در جملاتی نظیر"وَلَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا: اگر این گونه نبود که تو را بسیار ثابت قدم نمودیم سوگند که به یقین نزدیک بود که تو به سویشان اندکی متمایل شود به حدی ناچیز" که معادل قید حالت فارسی است) |
| ۱۴۹ | شَيَاطِينُ | شيطانها(شیطان: موجود دور شده از رحمت پروردگار و سراپا شرّ) |
| ۱۵۰ | شَيَاطِينِهِمْ | شيطانهايشان |
| ۱۵۱ | شِيباً | پيرها (جمع أشيب) |
| ۱۵۲ | شَيْباً | به جهت پيري |
| ۱۵۳ | شَيْبَةً | پيري |
| ۱۵۴ | شِيَةَ | علامت - داغ - نشانه |
| ۱۵۵ | شَيْخٌ | پير و سالخورده |
| ۱۵۶ | شَيْطَانُ | شیطان - دور شده از رحمت پروردگار- موجودي سراپا شرّ |
| ۱۵۷ | شِيَع | فرقه ها (جمع شيعه به معنی مردمي که پيرو غير خود باشند و دنبال او به راه بيفتند يا جماعتي که يکديگر را بر امري ياري دهند و يا همه پيرو يک عقيده باشند) |
| ۱۵۸ | شِيعَةٍ | فرقه - مردمي که پيرو غير خود باشند و دنبال او به راه بيفتند يا جماعتي که يکديگر را بر امري ياري دهند و يا همه پيرو يک عقيده باشند |
| ۱۵۹ | شِيعَتِهِ | شيعه او - پيرواو |
| ۱۶۰ | شُيُوخاً | پيران و سالخوردگان |