قرآن کریم
ظ

واژه‌های قرآنی — حرف ظا

۶۸ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱ظَالِمِستمگر(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۲ظَالِمَةٌستمگر(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳ظَالِمُونَستمگران(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۴ظَالِمِيستمگران (درا صل همان "ظالمين " بوده ولي درعباراتي نظير "ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ " چون مضاف واقع شده حرف نون حذف شده است. ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۵ظَالِمِينَستمگران(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۶ظَانِّينَشک گنندگان - گمان برندگان(اسم فاعل از کلمه ظن به معناي پندار است)
۷ظَاهِرَآشکار
۸ظَاهِرَةًآشکار
۹ظَاهَرُواْپشت به پشت هم دادند - به يکديگر کمک کردند
۱۰ظَاهَرُوهُمبه آنان کمک کردند
۱۱ظَاهِرُهُظاهرش - بيرونش
۱۲ظَاهِرِينَپيروزمندان - غلبه کنندگان - برتران
۱۳ظَعْنِکُمْکوچ کردن شما (مخالف اقامت)
۱۴ظُفُرٍناخن
۱۵ظِلٍّسايه (مقصود از ظِل یا سایه چیزی، حد آن یا هر چیزی می باشد که به وجودش وابسته است به همین جهت این کلمه را درمورد پروردگار متعال به کار نمی برند چون پروردگار متعال هیچ محدوده و محدودیتی ندارد. وجه این تشبیه هم این است که سایه هر چیز وجودش وابسته به وجود همان چیز است و از طرفی سایه، خودش چیزی نیست بلکه از نبودن یا کمبود نور حاصل می شود و در واقع منبع نور سایه را به وجود آورده است پس اثری هم که هر مخلوقی در محدوده خود می گذارد یا همان سایه او نیز بی اذن و اجازه پروردگار و در خارج از چهار چوب و محدوده ای که او تعیین نموده، نیست. همچنین در روایات از روی زمین افتادن سایه موجودات به عنوان نوعی سجده کردن آنها یاد شده است)
۱۶ظَلَّدائماً بود(از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد. "ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً" : دائم چهره اش سیاه بود(از ناراحتی کبود می شد))
۱۷ظِلَالسايه ها(مقصود از ظِل یا سایه چیزی، حد آن یا هر چیزی می باشد که به وجودش وابسته است به همین جهت این کلمه را درمورد پروردگار متعال به کار نمی برند چون پروردگار متعال هیچ محدوده و محدودیتی ندارد. وجه این تشبیه هم این است که سایه هر چیز وجودش وابسته به وجود همان چیز است و از طرفی سایه، خودش چیزی نیست بلکه از نبودن یا کمبود نور حاصل می شود و در واقع منبع نور سایه را به وجود آورده است پس اثری هم که هر مخلوقی در محدوده خود می گذارد یا همان سایه او نیز بی اذن و اجازه پروردگار و در خارج از چهار چوب و محدوده ای که او تعیین نموده، نیست. همچنین در روایات از روی زمین افتادن سایه موجودات به عنوان نوعی سجده کردن آنها یاد شده است)
۱۸ظِلَالُهُسايه هايش(مقصود از ظِل یا سایه چیزی، حد آن یا هر چیزی می باشد که به وجودش وابسته است به همین جهت این کلمه را درمورد پروردگار متعال به کار نمی برند چون پروردگار متعال هیچ محدوده و محدودیتی ندارد. وجه این تشبیه هم این است که سایه هر چیز وجودش وابسته به وجود همان چیز است و از طرفی سایه، خودش چیزی نیست بلکه از نبودن یا کمبود نور حاصل می شود و در واقع منبع نور سایه را به وجود آورده است پس اثری هم که هر مخلوقی در محدوده خود می گذارد یا همان سایه او نیز بی اذن و اجازه پروردگار و در خارج از چهار چوب و محدوده ای که او تعیین نموده، نیست. همچنین در روایات از روی زمین افتادن سایه موجودات به عنوان نوعی سجده کردن آنها یاد شده است)
۱۹ظِلَالُهَاسايه هايش(مقصود از ظِل یا سایه چیزی، حد آن یا هر چیزی می باشد که به وجودش وابسته است به همین جهت این کلمه را درمورد پروردگار متعال به کار نمی برند چون پروردگار متعال هیچ محدوده و محدودیتی ندارد. وجه این تشبیه هم این است که سایه هر چیز وجودش وابسته به وجود همان چیز است و از طرفی سایه، خودش چیزی نیست بلکه از نبودن یا کمبود نور حاصل می شود و در واقع منبع نور سایه را به وجود آورده است پس اثری هم که هر مخلوقی در محدوده خود می گذارد یا همان سایه او نیز بی اذن و اجازه پروردگار و در خارج از چهار چوب و محدوده ای که او تعیین نموده، نیست. همچنین در روایات از روی زمین افتادن سایه موجودات به عنوان نوعی سجده کردن آنها یاد شده است. "وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلَالُهَا: (چون"دَانِيَةً"منصوب است مفعول فعل "جَزاهُم" در دو آیه قبل محسوب می شود پس از جمله پاداشهای نیکان این است که:) سایه های آن(بهشت) بر سرشان نزدیک شونده است(در اثر منبع نوری که در بهشت هست هم نور دارند و هم سایه و هر دو لذتی مخصوص به خود دارند و نورش مانند آفتاب دنیا نمی سوزاند و سایه اش مانند سایه دنیا سرمای نامطلوب ندارد.
از آنجا که "دانية" در اصل اسم فاعل و به معنی "نزدیک شونده" است، پس این نکته ظریف از این کلمه برداشت می گردد که هر گاه بهشتیان خواستند از نور به سایه نقل مکان کنند لازم نیست زحمت جابجا شدن بکشند خود سایه به آنان نزدیک می شود و بر سر آنان می افتد و "وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ: سایه ای کشیده شده" در آیه شریفه ۳۰ از سوره مبارکه واقعه نیز همین معنا را می رساند: "ظلِ ممدودِ خَمِ زلفِ توام بر سر باد***کاندر این سایه قرارِ دلِ شیدا باشد(حافظ رحمت الله علیه)". غیر از این معنا "سایه" در قرآن کریم معنای عمومی تری دارد و به اثرات وابسته به هر چیز نیز گفته می شود و با توجه به این معنا برداشت همزمان صحیح دیگر آیه این است که اثرات همه نعمتهای بهشتی به سمت بهشتیان سرازیر می گردد بدون اینکه لازم باشد برای به دست آوردن آنها خود را به زحمت بیندازند))
۲۰ظِلاَلُهُمسايه هايشان(مقصود از ظِل یا سایه چیزی، حد آن یا هر چیزی می باشد که به وجودش وابسته است به همین جهت این کلمه را درمورد پروردگار متعال به کار نمی برند چون پروردگار متعال هیچ محدوده و محدودیتی ندارد. وجه این تشبیه هم این است که سایه هر چیز وجودش وابسته به وجود همان چیز است و از طرفی سایه، خودش چیزی نیست بلکه از نبودن یا کمبود نور حاصل می شود و در واقع منبع نور سایه را به وجود آورده است پس اثری هم که هر مخلوقی در محدوده خود می گذارد یا همان سایه او نیز بی اذن و اجازه پروردگار و در خارج از چهار چوب و محدوده ای که او تعیین نموده، نیست. همچنین در روایات از روی زمین افتادن سایه موجودات به عنوان نوعی سجده کردن آنها یاد شده است)
۲۱ظَلَّامٍبسيار ظلم کننده (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد. در عبارت "ذَالِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيکُمْ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ: آن به دليل آن چيزي است، که دستانتان پيش فرستاد و اينکه الله بسيار ستمکار نسبت به بندگان نيست" علت اينکه از کلمه "ظَلَّامٍ: بسيار و بي اندازه ظلم کننده" استفاده کرده از اين جهت است که اگر ثبت اعمال و پاداش و عقابي در کار نباشد ظلم بزرگي از جانب پروردگار در حق بندگان خواهد بود که البته از پروردگاري که کوچکترين ظلمي به بنده اش نمي کند، هرگز چنين عملي سر نمي زند" )
۲۲ظُلَّةٌابري است سايه افکن و بيشتر به ابري ظلة مي‏گويند که عواقب ناگواري داشته باشد - سايبان ("يوم الظله"، روز عذاب قوم شعیب علی نبینا و علیه السلام است.مردم مدين بجز چند نفر به حضرت شعیب ايمان نياوردند بلکه در عوض شروع به اذيت او و مسخره کردن و تهديدش نموده ، مردم ديگر را از پيروي آن جناب بر حذر داشتند ، بر سر هر راهي که به جناب شعيب منتهي مي‏شد مي‏نشستند و رهگذران را از اينکه نزد شعيب بروند مي‏ترساندند و کساني که به وي ايمان آورده بودند را از راه خدا منع مي‏کردند و راه خدا را کج و معوج نشان مي‏دادند و مي‏خواستند هر چه بيشتر اين راه را زننده در نظرها جلوه دهند .
و سپس شروع کردند به تهمت زدن ، گاهي او را ساحر خواندند و زماني کذابش معرفي کردند و خود آن جناب را تهديد کردند که اگر دست از دعوتت برنداري سنگسارت خواهيم کرد و بار ديگر او و گروندگان به او را تهديد کردند که از شهر بيرونتان مي‏کنيم مگر اينکه به کيش بت‏پرستي ما برگرديد.
به اين رفتار خود همچنان ادامه دادند تا آنکه آن حضرت از ايمان آوردنشان بکلي مايوس گرديد و به ناچار رهايشان کرده به حال خودشان واگذار نمود و در آخر دعا کرد و از خداي تعالي درخواست فتح نموده ، عرضه داشت : "ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين"
دنبال اين دعا خداي تعالي عذاب يوم الظله را نازل کرد ، روزي که ابر سياه همه جا را تاریک کرد و باراني سيل‏آسا بباريد، پس صيحه آسمان آنها را بگرفت در نتيجه در خانه‏هايشان صبح کردند در حالي که به زانو در آمده و مرده بودند و خداي تعالي شعيب و مؤمنين به وي را نجات داد ، پس شعيب پشت به آن قوم مرده کرده ، گفت : چقدر در ابلاغ رسالت پروردگارم به شما کوشيدم و چقدر نصيحتتان کردم حالا چگونه مي‏توانم در باره سرنوشت شوم مردمي کافر اندوهناک باشم)
۲۳ظَلَّتْدائماً بود (در عبارت "فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ "کلمه ظلت از ظل است که يکي از افعال ناقصه بوده که اسم و خبر مي‏گيرد و در اينجا اسمش کلمه اعناقهم و خبرش خاضعين مي‏باشد يعني گردنهايشان دائماً خاضع مي شود يا سربه زير مي شوند)
۲۴ظَلْتَدائماً بودي (از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد.در عبارت "ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاکِفاً "همواره ملازمش بودي)
۲۵ظَلْتُمْدائماً بوديد(از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد)
۲۶ظُلَلِسايبانها (جمع ظُلَّة)
۲۷ظَلَّلْنَاسايبان کرديم
۲۸ظُلْمَظلم - جَور - ستم (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۲۹ظَلَمَستم کرد (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۰ظُلِمَستم شده است (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۱ظُلُمَاتتاریکيها("قُلْ مَن يُنَجِّيکُم مِّن ظُلُمَاتِ ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَـٰذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ ٱلشَّاکِرِينَ: بگو : "چه کسی شما را نجات می دهد از تاریکی های خشکی و دریا؟ در حالی که او را از روی فروتنی و زاری و اظهار ذلّت و مخفیانه می خوانید: "سوگند که اگر ما را از این نجات دهد، سوگند که حتمًا از شکرگزاران می شویم""(ظلمات غیر از معنی ظاهری آن به همه مواردی که انسان در برابر مشکلات و سختیهای زندگی دچار سردرگمی می شود، اشاره دارد. علاوه بر این آیه با مراجعه به آیات دیگر قرآن کریم در می یابیم شیوه صحیح دعا کردن، دعا کردنِ مخفیانه و بدون فریاد زدن، ذلیلانه و بدون تکبر، همراه با ترس از دور ماندن از رحمت الهی و طمع به رحمت بیکران اوست البته اگر می بینیم معصوم علیه السلام مثلًا دعای عرفه را در حضور جمع با صدای بلند خوانده، به جهت آموزش این دعا به دیگران بوده است)")
۳۲ظَلَمَتْستم کرد (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۳ظَلَمْتُستم کردم (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۴ظَلَمْتُمْستم کرديد (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۵ظَلَمَکَبه تو ستم کرده(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۶ظَلَمْنَاستم کرديم (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۷ظَلَمْنَاهُمْبه آنها ستم کرديم (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۸ظَلَمُواْستم کردند (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۳۹ظُلِمُواْستم شدند - مورد ظلم واقع شدند(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۴۰ظُلْمِهِستم ديدنش - ستم کردنش (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۴۱ظُلْمِهِمْظلمشان (ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي،يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد)
۴۲ظَلُّواْدائماً بوديد(از افعال ناقصه است که معني اش با عبارت بعدش کامل مي گردد مانند : "وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَاباً مِّنَ ٱلسَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ: و اگر بر آنها دری از آسمان باز کنیم آنگاه در آن پیوسته بالا روند " )
۴۳ظَلُومبسيار ستمکار(ظلم عبارت از رفتاري است ناشايسته و نا به جا در قبال چيزي يا کسي، يا قرار دادن چيزي در غير از جايي که شايسته آن است . از این رو نافرماني و ناشکری پروردگار متعال را از جهت اين که مستحق عبادت و اطاعت و شکر گزاری است و همچنين مخالفت تکليف را ظلم مي‏شمارند اگر چه اين مخالفت از روي سهو ، فراموشي، جهل یا ناتوانی صادر شده و گناه نباشد. در عبارت "إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولًا" منظور از ظلوم و جهول بودن انسان در مسأله پذیرفتن امانتی که آسمانها و زمین جرأت پذیرفتنش را نداشتند این است که آنچنان عاشق پروردگارش بوده که دیگر خودش را فراموش کرده و به قول حافظ رحمة الله علیه "آسمان بار امانت نتوانست کشید***قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند)
۴۴ظِلُّهَاسايه آن(مقصود از ظِل یا سایه چیزی، حد آن یا هر چیزی می باشد که به وجودش وابسته است به همین جهت این کلمه را درمورد پروردگار متعال به کار نمی برند چون پروردگار متعال هیچ محدوده و محدودیتی ندارد. وجه این تشبیه هم این است که سایه هر چیز وجودش وابسته به وجود همان چیز است و از طرفی سایه، خودش چیزی نیست بلکه از نبودن یا کمبود نور حاصل می شود و در واقع منبع نور سایه را به وجود آورده است پس اثری هم که هر مخلوقی در محدوده خود می گذارد یا همان سایه او نیز بی اذن و اجازه پروردگار و در خارج از چهار چوب و محدوده ای که او تعیین نموده، نیست. همچنین در روایات از روی زمین افتادن سایه موجودات به عنوان نوعی سجده کردن آنها یاد شده است)
۴۵ظَلِيلًاسايه اي خنک، پايدار، دلپذيرو آرامش بخش
۴۶ظَمْئَانُتشنه
۴۷ظَمَأٌعطش - تشنگي
۴۸ظَنّحدس و گمان - پندار
۴۹ظَنَّگمان کرد - عقیده داشت(استفاده از کلمه ظن در معنی یقین در قرآن کریم معمول می باشد. در تفسير عياشي از علي (عليه‏السلام) روايت کرده ، که در مورد عبارت"الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم" فرمودند: "يعني يقين دارند به اينکه مبعوث ميشوند و مراد از ظن در اين آيه يقين است")
۵۰ظَنُّکُمگمان شما- پندار شما
۵۱ظَنَنَّاگمان کرديم - پنداشتيم - احتمال داديم - عقيده داشتيم
۵۲ظَنَنتُعقيده داشتم
۵۳ظَنَنتُمْگمان کرديد - پنداشتيد - احتمال داديد - عقيده داشتيد
۵۴ظَنُّواْگمان کردند - پنداشتند - احتمال دادند - عقيده داشتند- دریافتند("وَرَءَا ٱلْمُجْرِمُونَ ٱلنَّارَ فَظَنُّواْ أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُواْ عَنْهَا مَصْرِفًا: و مجرمان آن آتش(آتش جهنم) را می ببینند(در عبارت "رَءَا ٱلْمُجْرِمُونَ "، "مجرمان می بينند" معني مي شود چون از يک طرف به يک واقعيت حتمي اشاره کرده ماضي آمده و از طرفي چون جمله با فعل شروع شده فعلش مفرد آمده است) به شکلی که در می یابند که آنها به یقین واقع شوندگان در آنند(اینکه از اسم فاعل "مواقع" به جای فعل "سنواقع"، استفاده نموده به این منظور است تا قطعیت اتفاقی که در آینده می افتد را نشان دهد یعنی آن قدر به این موضوع یقین داشتند که همان لحظه هم خود را درون آتش می دیدند نه اینکه در آینده درون آن قرار گیرند. به همین دلیل به فرموده امام علی علیه السلام در این آیه "ظَنّ"، به معنای یقین است) و از آن گریزگاهی نیافته و نمی یابند(محلی پیدا نمی کنند که به سویش منصرف شوند و از آتش به سوی آن فرار کنند. کلمه "مصرِف" اسم مکان به معناي محل گردانيدن از حالي به حال ديگر است)")
۵۵ظُنُونَاْگمانها - پندارها - عقايد(در عبارت "وَتَظُنُّونَ بِـٱللَّهِ ٱلظُّنُونَاْ " در آيه شريفه ۱۰ سوره مبارکه احزاب در اصل همان "ظنون" مي باشد که از جهت هم آوايي با آيات قبل به اين شکل آمده است.این کلمه به هنگام وقف "ظنونا" و به هنگام وصل "ظنونَ" خوانده می شود به دلیل علامتی به شکل بیضی راست که در قرآنهای با رسم الخط عربی بر روی الف نهاده شده است (رجوع شود به کتاب "کتاب آموزش روخوانی قرآن کریم با استفاده از شعر و نقاشی" که به صورت رایگان می توانید آن را از آدرس ذیل دانلود کنید:http://https://mobin۱۱۰.blogfa.com/post/۱۴۴ ))
۵۶ظَنَّهُگمانش پندارش - عقيده اش
۵۷ظَهَرَآشکار شد - عيان است
۵۸ظَهْرَکَکمر تو(ظهر در اصل به معني پشت و کمر آدمي است و به صورت استعاره براي ساير اشياء نيزاستفاده مي شود)
۵۹ظَهْرِهِکمرش - پشتش
۶۰ظَهْرِهَاکمرش - پشتش
۶۱ظِهْرِيّاًازياد رفته (ظِهري منسوب به ظـَهر است، همچنان که در فارسي کلمه پشتي منسوب به پشت است چيزي که هست وقتي از کلمه ظـَهر منصوب مي‏سازند(اشاره به تنوین ــً در آخر این کلمه که آن را معادل قید حالت فارسی کرده است(در اصطلاح عربی: مفعولٌ فیه)) ظاي آن را کسره مي‏دهند و اين کلمه به معناي هر چيزي است که انسان آن را پشت سر قرار دهد و به آن پشت کند به طوري که به کلي از يادش ببرد)
۶۲ظُهُورِکُمْپشتهايتان
۶۳ظُهُورِهِپشتهايش
۶۴ظُهُورُهَاپشتهايش(عبارت "أَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا" یعنی چهارپایانی که سوار شدن بر آنها حرام شد. علت استفاده از ضمیر"ها" برای انعام این است که غالباً در قرآن کریم براي جمع مکسر ضمير و فعل به صورت مؤنث مي آيد(اما از لحاظ دستورزبان عربي به هر دوصورت مذکر و مؤنث مجاز مي باشد). از طرفی برای غیر از صاحبان عقل (ذوی العقول) ضمیر و فعل مفرد می آید البته اگر جمله با فعل شروع شود نیز فعل مفرد می آید)
۶۵ظُهُورِهِمْپشتهايشان
۶۶ظُهُورُهُمَاکمرهاي آن دو(چون وقتي از اعضاي جفتي دو نفر صحبت مي کنيم از صيغه جمع استفاده مي کنيم چون مثلاً دو نفر چهارچشم دارند لذا از عبارت " أعينهما " استفاده مي شود و اين قاعده براي اعضاي تکي دو نفر هم مصطلح شده است مثل "ظهورهما")
۶۷ظَهِيرياور - پشتيبان - همواره و بی اندازه یاور و پشتیبان("وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَا يَنفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَکَانَ ٱلْکَافِرُ عَلَىٰ رَبِّهِ ظَهِيرًا(فرقان۵۵): با این وجود(که خالقشان پروردگار تعالی است) به جای الله که برتر است، آنچه از او پایینتر و کم ارزشتر است ولی هم تراز و کنار او قرارش داده اند، را می پرستند آنچه به آنان نفعی نمی رساند و به آنان ضرری نمی رساند در واقع کافر بر علیه پروردگارش همواره و بی اندازه یاور و پشتیبان بوده و هست(خوب که دقت کنیم یک فرد کافر برای جنگ با پرورگاری که او را خلق کرده و هر چه دارد از اوست، در لشکر شیطان قرار گرفته و دشمن پروردگارش را یاری و پشتیبانی می کند)")
۶۸ظَهِيرَةِوقت ظهر