ط
واژههای قرآنی — حرف طا
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | طَائِرٍ | پرنده |
| ۲ | طَائِرُکُمْ | سبب نيکبختي و بدبختي شما (در اصل "طير" مرغي مانند کلاغ است که عرب با ديدن آن فال بد ميزد و سپس مورد استعمالش را توسعه دادند و به هر چيزي که با آن فال بد زده ميشود طير گفتند و چه بسا که در حوادث آينده بشر نيز استعمال ميکنند و چه بسا بخت بد اشخاصي را طائر ميگويند، با اينکه اصلا بخت امري است موهوم، ولي مردم خرافهپرست آن را مبدأ بدبختي انسان و محروميتش از هر چيز ميدانند .مرغان در عرب دو حال داشتند يا از طرف چپ مسافر به طرف راست وي پرواز ميکردند که آن را سانح ميناميدند و يا طرف چپ خود را در برابر طرف راست ايشان قرار ميدادند و آن را بارح ميخواندند و اصل اين نامگذاري اين بود که مرغ اگر سانح بود تيرانداز به سهولت ميتوانست صيدش کند، ولي اگر بارح بود نميتوانست به خوبی نشانه بگيرد) |
| ۳ | طَائِرَهُ | موجب نيکبختي و بدبختي اش - عملش (منظور از طائر درسوره مبارکه اسراء آيه شريفه۱۳عمل انسان است و عمل آدمي را به طائري تشبيه کرده است که از چپ به راست پرواز ميکند که عربها آن را به فال نيک ميگيرند و يا از راست به چپ ميپرد و آن را به فال بد ميگيرند، آري مرغان در عرب دو حال داشتند يا از طرف چپ مسافر به طرف راست وي پرواز ميکردند که آن را سانح ميناميدند و يا طرف چپ خود را در برابر طرف راست ايشان قرار ميدادند و آن را بارح ميخواندند و اصل اين نامگذاري اين بود که مرغ اگر سانح بود تيرانداز به سهولت ميتوانست صيدش کند، ولي اگر بارح بود نميتوانست به خوبی نشانه بگيرد) |
| ۴ | طَائِرُهُمْ | سبب نيکبختي و بدبختي آنها (در اصل "طير" مرغي مانند کلاغ است که عرب با ديدن آن فال بد ميزد و سپس مورد استعمالش را توسعه دادند و به هر چيزي که با آن فال بد زده ميشود طير گفتند و چه بسا که در حوادث آينده بشر نيز استعمال ميکنند و چه بسا بخت بد اشخاصي را طائر ميگويند، با اينکه اصلا بخت امري است موهوم، ولي مردم خرافهپرست آن را مبدأ بدبختي انسان و محروميتش از هر چيز ميدانند .مرغان در عرب دو حال داشتند يا از طرف چپ مسافر به طرف راست وي پرواز ميکردند که آن را سانح ميناميدند و يا طرف چپ خود را در برابر طرف راست ايشان قرار ميدادند و آن را بارح ميخواندند و اصل اين نامگذاري اين بود که مرغ اگر سانح بود تيرانداز به سهولت ميتوانست صيدش کند، ولي اگر بارح بود نميتوانست به خوبی نشانه بگيرد) |
| ۵ | طَائِعِينَ | فرمانبرداران - با ميل ورغبتان |
| ۶ | طَائِفٌ | دور زن - گردنده - بلايي فراگير(طائف عذاب، آن عذابي است که در شب رخ دهد و منظور از "طَائِفٌ مِّنَ ٱلشَّيْطَانِ " وسوسه هاي شيطان است يا طائف از شيطان آن شيطاني است که پيرامون قلب آدمي طواف ميکند تا رخنهاي پيدا کرده وسوسه خود را وارد قلب کند يا آن وسوسهاي است که در حول قلب ميچرخد تا راهي به قلب باز کرده وارد شود) |
| ۷ | طَائِفَةٌ | طائفه - جماعتي از انسانها (طائفه به معناي جماعتي از انسانها است و گويا بدين مناسبت جماعتي از انسانها را طائفه ناميدهاند، که عرب قبل از آنکه به زندگي شهرنشيني برسند، شعبه شعبه و قبيله قبيله بودند و هر قبيلهاي در گوشهاي از بيابان زندگي ميکردند، تابستان را در نقطهاي و زمستان را در نقطهاي ديگر و حيوانات خود را برداشته، به طلب آب و گياه از اين نقطه به آن نقطه طوف ميکردند و همچنين از ترس غارت و حمله دشمن طوفي ديگر داشتند و لذا به هر جمعيتي طائفه گفتند و به تدريج خصوصيت و مناسبت اين نامگذاري يعني طواف و دوره گردي را رها نموده، تنها به دلالتش بر جماعت اکتفا کردند واکنون هر جا اين کلمه به ميان آيد، از آن تنها معناي جماعت فهميده ميشود) |
| ۸ | طَائِفَتَانِ | دو طائفه(طائفه به معناي جماعتي از انسانها است و گويا بدين مناسبت جماعتي از انسانها را طائفه ناميدهاند، که عرب قبل از آنکه به زندگي شهرنشيني برسند، شعبه شعبه و قبيله قبيله بودند و هر قبيلهاي در گوشهاي از بيابان زندگي ميکردند، تابستان را در نقطهاي و زمستان را در نقطهاي ديگر و حيوانات خود را برداشته، به طلب آب و گياه از اين نقطه به آن نقطه طوف ميکردند و همچنين از ترس غارت و حمله دشمن طوفي ديگر داشتند،و لذا به هر جمعيتي طائفه گفتند و به تدريج خصوصيت و مناسبت اين نامگذاري يعني طواف و دوره گردي را رها نموده، تنها به دلالتش بر جماعت اکتفا کردند، واکنون هر جا اين کلمه به ميان آيد، از آن تنها معناي جماعت فهميده ميشود) |
| ۹ | طَائِفَتِيْنِ | دو طائفه(طائفه به معناي جماعتي از انسانها است و گويا بدين مناسبت جماعتي از انسانها را طائفه ناميدهاند، که عرب قبل از آنکه به زندگي شهرنشيني برسند، شعبه شعبه و قبيله قبيله بودند و هر قبيلهاي در گوشهاي از بيابان زندگي ميکردند، تابستان را در نقطهاي و زمستان را در نقطهاي ديگر و حيوانات خود را برداشته، به طلب آب و گياه از اين نقطه به آن نقطه طوف ميکردند و همچنين از ترس غارت و حمله دشمن طوفي ديگر داشتند،و لذا به هر جمعيتي طائفه گفتند و به تدريج خصوصيت و مناسبت اين نامگذاري يعني طواف و دوره گردي را رها نموده، تنها به دلالتش بر جماعت اکتفا کردند، واکنون هر جا اين کلمه به ميان آيد، از آن تنها معناي جماعت فهميده ميشود) |
| ۱۰ | طَائِفِينَ | دور زنان - گردندگان - طواف کنندگان |
| ۱۱ | طَابَ | خوش آمد - خوشايند بود - به نظر پاک و پاکيزه و طيّب آمد |
| ۱۲ | طَارِدِ | طرد کننده |
| ۱۳ | طَارِقِ | نام يک ستاره - کوبنده - ضربه زننده به شدّت(از"طـَرق" به معناى کوبیدن به شدّت است و "راه" را از این جهت «طریق» گویند که با پاى رهروان کوبیده مى شود و صدایش به گوش می رسد همچنین به چکش و پتک مطرقه می گویند. همچنین چون در قدیم شبها درب خانه ها را می بستند به کسی که شبانه کوبه در را به صدا در می آورد نیز "طارق" می گفتند و سپس استعمالش در هر چيزي که شب ظاهر شود شايع گشت ، مانند ستارگان که در شب پيدا ميشوند. از آنجا که در دو آیه بعد با عبارت "ٱلنَّجْمُ ٱلثَّاقِبُ: ستاره نفوذ کننده" در مورد "طارق" توضیح می دهد در قرآن کریم همین موضوع مورد نظر بوده است و چون بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام "نجم ثاقب: " تمثیلی است برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس طارق نیز اشاره به وجود مقدس پیامبر دارد از این جهت که ظلمت جهلی را که مانند شبی تاریک مردم زمانش را فرا گرفته بود با نور هدایت الهی درید البته تعميم آن برای هر بنده ای از بندگان پروردگار که دلش به نور الهی روشن شده و با آن نور، دیگران را که در ظلمتهای دنیا، راه خود را گم کرده اند هدایت می نماید نیز خارج از منظور این آیات نیست از جمله وجود مقدس امام زمان عج(علیه السلام) |
| پس "طارق" که در اصل به معنی کوبنده در خانه در شب می باشد، در سوره مبارکه طارق، تمثیلی است برای هدايتگری الهی که بر در خانه دلی شب زده می کوبد تا او را از خواب غفلت بیدار کند. همچنین از لحاظ علمی پالسهایی کوتاه و منقطع با انرژی بسیار(شبیه کوبیدن در)، از فضا در زمین دریافت می شود که منشأ آنها انفجارات مهیب اتمی در ستارگان می باشد از جمله در محلی که دو سیاهچاله که در آسمان در حال ادغام هستند چنین پالسهایی تولید می گردد) | ||
| ۱۴ | طَاعَةٌ | اطاعت |
| ۱۵ | طَاعِمٍ | خورنده |
| ۱۶ | طَاغُوتَ | بسيار طغيانگر - بسیار طغيانگري که با معبود واقع شدن براي ديگران و اجیر کردنشان، آنان را هم به طغيان مي کشد(اين کلمه در مذکر و مؤنث و مفرد و تثنيه و جمع، مساوي است و تغيير نميکند. طغيان : به عدالت و انصاف رفتار نکردن. تجاوز از حد. .کلمه طاغوت مصدري است به معناي طغيان مانند کلمات رهبوت و جبروت و ملکوت ، که مصدرند و به معناي رهبت و جبر و ملک است ، چيزي که هست بسيار ميشود که اين کلمه از باب مبالغه در معناي اسم فاعل استعمال ميشود مثلا گفته ميشود :" و الذين کفروا اولياؤهم الطاغوت: و کساني که کفر ميورزيدند سرپرستانشان طاغوتهايند. |
| طاغوت و طغيان هر دو به معنی به عدالت و انصاف رفتار نکردن و تجاوز از حد است مثلا ميگويند : طغي الماء يعني آب به خاطر فورانش و يا کثرتش از ظرف خود تجاوز کرد و استعمال اين کلمه در مورد انسان در آغاز از باب مجاز بوده ، ولي در اثر کثرت استعمال به حد استعمال حقيقي رسيده است و طغيان آدمي به معناي آن است که از آن طوري که بايد باشد و از آن حدي که بايد رعايت کند تجاوز نمايد ، حال چه اين که آن حد را عقل خود او معلوم کرده باشد و يا شرع ، پس طاغوت عبارت است از انسان ظالم و جبار متمرد و ياغي از وظايف بندگي خدا ، البته تمردي که از باب گردنکشي نسبت به خداي تعالي باشد و آن کسي هم که طاغوت را عبارت دانسته از هر معبودي که غير از خدا پرستيده شود برگشت گفتارش به همين معنا است) | ||
| ۱۷ | طَاغُونَ | طغيانگران (طغيان : به عدالت و انصاف رفتار نکردن) |
| ۱۸ | طَاغِيَةِ | طغيان (طغيان : به عدالت و انصاف رفتار نکردن) |
| ۱۹ | طَاغِينَ | طغيانگران (طغيان : به عدالت و انصاف رفتار نکردن) |
| ۲۰ | طَافَ | دور زد و دوره کرد |
| ۲۱ | طَاقَةَ | طاقت - منتهاي تحمل |
| ۲۲ | طَالَ | طول کشید("حَتَّىٰ طَالَ عَلَيْهِمُ ٱلْعُمُرُ: تا اینکه بر آنان عمر طولانی شد(استفاده از "عليهم" در این عبارت این نکته را می افزاید که گذران عمر بر انسانها مسلط است و نمی توانند جلوی این گذر عمر را بگیرند)") |
| ۲۳ | طَالِبُ | طلب کننده |
| ۲۴ | طَالُوتُ | پادشاه و فرمانده اي در بني اسرائيل که به فرمان الهي که توسط پيامبر زمانش ابلاغ شد منصوب گرديد |
| ۲۵ | طَامَّةُ | امري است شديد که با شدتش بر هر امر ديگري غلبه کند |
| ۲۶ | طِبَاقاً | به صورت طبقه طبقه (مطابق هم) و روي هم قرار گرفته |
| ۲۷ | طِبْتُمْ | پاکيزه و نيکو شديد |
| ۲۸ | طَبَعَ | مُهر زد ( بر دل مهر زدن کنايه از اين است که راه ورود هدايت و نور به آن دل را ببندند همانطور که وقتي چيزي را مُهر وموم مي کنند چيزي نمي تواند به آن وارد شود. روی در جعبه یا بسته ای را که می خواستند مطمئن شوند کسی جز آن که بسته قرار است به دست او برسد، آن راباز نمی کند قطعه ای از جنسی شبیه گل می چسباندند و روی آن مهر مخصوصی می زدند. شکسته نشدن این مهر نشانه ای بود که این جعبه یا بسته، باز نشده و نه چیزی به آن اضافه گشته و نه کم شده است و ختم و مهر کردن کنايه است از بستن چيزي به طوري که باز نشود و مهر زدن بر دلها استعاره ای ایست برای اینکه دیگر نور هدایتی وارد آن نمی شود. در عبارت "بَلْ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَيْهَا بِکُفْرِهِمْ " گویی با استفاده از این کلمه می خواهد بگوید با این وجود اگر باز هم واقعاً رو به پروردگار کنند، پروردگار دستشان را می گیرد چون صاحب اصلی دلشان پروردگار است و تنها او مجاز است تا این مُهر را بشکند و نور هدایت را به دلشان بتابد) |
| ۲۹ | طُبِعَ | مُهر زده شد ( بر دل مهر زدن کنايه از اين است که راه ورود هدايت و نور به آن دل را ببندند همانطور که وقتي چيزي را مُهر وموم مي کنند چيزي نمي تواند به آن وارد شود. روی در جعبه یا بسته ای را که می خواستند مطمئن شوند کسی جز آن که بسته قرار است به دست او برسد، آن راباز نمی کند قطعه ای از جنسی شبیه گل می چسباندند و روی آن مهر مخصوصی می زدند. شکسته نشدن این مهر نشانه ای بود که این جعبه یا بسته، باز نشده و نه چیزی به آن اضافه گشته و نه کم شده است و ختم و مهر کردن کنايه است از بستن چيزي به طوري که باز نشود و مهر زدن بر دلها استعاره ای ایست برای اینکه دیگر نور هدایتی وارد آن نمی شود) |
| ۳۰ | طَبَقاً | مرحله ( "لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَن طَبَقٍ " یعنی : حتماً از مرحله ای به مرحله دیگر پای می گذارید. کلمه طبق به معناي چيزي و يا حالي است که مطابق چيز ديگر و يا حال ديگر باشد، چه اينکه يکي بالاي ديگري قرار بگيرد و چه نگيرد بلکه پهلوي هم باشند و به هر حال منظور مراحل زندگي است که انسان آن را در تلاشش به سوي پروردگارش طي ميکند، مرحله زندگي دنيا و سپس مرحله مرگ و آنگاه مرحله حيات برزخي و سپس مرگ در برزخ و هنگام دميدن صور و در آخر انتقال به زندگي آخرت و حساب و جزا) |
| ۳۱ | طِبْنَ | آن زنان ميل و رغبت نشان دادند(در عبارت "فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ" منظور اين است که اگر مقداري از مهر خود را از روي رضا وخشنودي به شما بخشيدند) |
| ۳۲ | طَحَاهَا | آن را گسترد (از مصدر طحو به معني گستردن) |
| ۳۳ | طَرَائِقَ | راههاي عبور و مرور (جمع طريقه . درعبارت " وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ "، آسمانها را "طرائق: راههای عبور و مرور" ناميده از اين جهت که آسمانها محل نازل شدن امر از جانب پروردگار تعالی به سوي زمين، محل رفت و آمد فرشتگان و عروج گفتار طیب و نیکو و اعمال بندگان به عالم بالاست. در آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه طلاق که مثانی و جفت این آیه می باشد آمده است: "ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ ٱلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ ٱلْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ: الله است آنکه هفت آسمان را خلق نمود و از زمین هم مثل آنها(مانند آسمان که هفت طبقه است زمین هم شامل هفت طبقه می باشد) همه امور(اوامر الهی که جزء جزء عالم بر اساس آن عمل می کنند) پیوسته و به تدریج بینشان نازل می شود". |
| برای درک عظمت خلقت آسمانها توجه نمایید که کهکشان راه شیری که زمین با همه عجائبش تنها یکی از ۴۰۰ میلیارد سیاره و ستاره آن است ابعادی حدود ۱۲۰ هزار سال نوری دارد(۱۲۰ هزار سال طول می کشد تا یک پرتوی نور از یک سمت آن به سمت دیگرش برود) و این کهکشان تنها یکی از ۱۷۰ میلیارد کهکشان جهان ماست و به تازگی این فرضیه مطرح شده که اطراف جهان ما میلیاردها جهان دیگر نیز موجود است و این تازه آسمان اول از هفت آسمان است(سوره مبارکه صافات آیه شریفه ۶)) | ||
| ۳۴ | طَرَدتُّهُمْ | آنان را طرد کنم |
| ۳۵ | طَرْفِ | نگاه و چشم برگرداندن - جانب (قاصرات الطرف کنايه است از اين که : نگاه کردن آنان با کرشمه و ناز است و بعضي از مفسرين گفتهاند : حوريان فقط به همسران خود نگاه ميکنند و آن قدر ايشان را دوست ميدارند که نظر از ايشان به ديگر سو، نميگردانند و منظور از "يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ " يعني با گوشه چشم وپنهاني نگاه مي کنند) |
| ۳۶ | طَرَفاً | برخي (عبارت " لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِّنَ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ " يعني :تا برخی از کافران را ریشه کن کند) |
| ۳۷ | طَرْفُکَ | جهت نگاه تو - سمت نگاه و چشم برگرداندن تو( "قَالَ ٱلَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ ٱلْکِتَابِ أَنَاْ ءَاتِيکَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْکَ طَرْفُکَ(نمل۴۰): آن کسی که نزدش علم اندکی از آن کتاب بود گفت: "من آن(تخت سلطنتی ملکه سبإ) را نزدت می آورم قبل از اینکه جهت نگاهت به سویت برگردد(کلمه طرف به معني جانب و نيز سمت نگاه و چشم برگرداندن است و ارتداد طرف(برگشتن جهت نگاه) توقف نگاه به یک سمت است که یا با چشم بر هم زدن اتفاق می افتد و یا چرخاندن چشم به سوی دیگر و نگاه به شیء جدید. در اینجا منظور این است که قبل از اینکه چشمت را به سمتی که قرار است تخت را در آنجا قرار دهم برگردانی تخت در آن سمت مستقر شده است. در این آیه شریفه سخن از شخصی است که چنان قدرتی دارد که به چشم بر هم زدنی تخت ملکه سبا را از یمن تا بیت المقدس می آورد. این شخص که طبق روایات وصی و جانشین حضرت سلیمان، آصف بن برخیا می باشد در این آیه با عبارت "عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ ٱلْکِتَابِ: نزد او علمی از آن کتاب بود" توصیف می شود یعنی از آن کتاب یا لوح محفوظ یا همان صفحه ای محافظت شده که اراده پروردگار را برای فرشتگان و دیگر کارگزاران الهی ظاهر می کند و اصل و ریشه تمام کتابهای آسمانی است، |
| که اندک بودن آن از نکره آوردن "عِلْمٌ" دریافت می شود از طرفی در آیه شریفه ۴۳ از سوره مبارکه رعد از شخصی سخن به میان می آورد که ویژگی او شاهد و دلیل بودن برای حقانیت رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و با عبارت " عِندَهُ عِلْمُ ٱلْکِتَابِ: نزد اوست علم کتاب" او را توصیف می کند یعنی تمام علم آن کتاب نزد اوست که بنا به روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که در منابع اهل سنت از جمله تفسیر ثعلبی نیز نقل شده است این شخص، حضرت علی علیه السلام می باشد. وقتی دانستن جزء کوچکی از آن کتاب آصف بن برخیا را صاحب چنان قدرت عظیمی نموده بود که تخت ملکه سبا را به سرعت نقش بستن تصویر آن در ذهن پس از یک نگاه از آن مسافت طولانی نزد حضرت سلیمان علیه السلام حاضر کند، شأن و منزلت حضرت علی علیه السلام که دارای تمامی علم آن کتاب است تا کجاست؟) | ||
| ۳۸ | طَرْفُهُمْ | جهت نگاه آنها - سمت نگاه و چشم برگرداندن آنها(کلمه طرف به معني جانب و نيز سمت نگاه و چشم برگرداندن است و ارتداد طرف(برگشتن جهت نگاه) توقف نگاه به یک سمت است که یا با چشم بر هم زدن اتفاق می افتد و یا چرخاندن چشم به سوی دیگر و نگاه به شیء جدید. در عبارت "لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ : نگاه و چشم برگرداندنشان به سویشان باز نمی گردد" منظور اين است که از شدت هول و ترس از آنچه ميبينند قادر نيستند چشم خود را بگردانند و پلکهايشان به هم نمي خورد(از آن چشم بر نمی دارند)) |
| ۳۹ | طَرَفَيِ | دو سو - دو طرف (در اصل "طَرَفَيْن" بوده که چون مضاف واقع شده نون تثنیه آن حذف گردیده است) |
| ۴۰ | طَرِيّاً | تر و تازه- همواره و بسیار با طراوت(بر وزن فعيل از ماده طراوت) |
| ۴۱ | طَرِيق | راه |
| ۴۲ | طَرِيقَةً | روش |
| ۴۳ | طَرِيقَتِکُم | آئين و روش شما |
| ۴۴ | طس | از حروف مقطعه قرآن کریم(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که طس معنايش "انا الطالب السميع : من (خداوند) طالب و شنوايم "است .در روايت ديگري از حضرت آمده است که اين حروف اجزايي از اسم اعظم خدا هستند و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم وائمه اطهار عليهم السلام ميتوانند آنها را تركيب نموده، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب ميشود البته بیشتر از همه به این واقعیت اشاره دارد که قرآنی با این عظمت و زیبایی از همین حروف الفبایی که در دسترس شما نیز هست درست شده و اگر معتقدید که این قرآن کلام خدا نیست شما هم همین حروف را به کار گیرید و مانند قرآن را بیاورید) |
| از طرفی غیر معمولی بودن چنین کلمه ای باعث جلب توجه مخاطب به ادامه کلام می گردد همچنین حروف مقطعه مشابه در ابتدای برخی از سوره ها به نوعی آنها را در دسته ای مشترک قرار می دهد مفهوم دیگر این است که اگر می خواهی مقصود اصلی قرآن کریم را بفهمی باید به تک تک حروف آن با دقّت توجه کنی البته مانعی برای صحت همزمان تمام این معانی نیست که با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است روابط ریاضی که برای این حروف نقل شده دارای تناقض می باشد و پس از بررسی مشخص می گردد که برای همه سوره ها صادق نیست که هم بی اعتمادی می آورد و هم باعث انحراف از غرض اصلی که همان توجه به معانی آیات است، می شود مثل اینکه هواپیمایی که وسیله پرواز است را تبدیل به انباری کنند) | ||
| ۴۵ | طسم | از حروف مقطعه قرآن کریم(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که طس معنايش "انا الطالب السميع المبدئ و المعيد : من (خداوند) منم طالب شنواي آغازگر و باز گرداننده "است. در روايت ديگري از حضرت آمده است که اين حروف اجزايي از اسم اعظم خدا هستند و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم وائمه اطهار عليهم السلام ميتوانند آنها را تركيب نموده، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب ميشود البته بیشتر از همه به این واقعیت اشاره دارد که قرآنی با این عظمت و زیبایی از همین حروف الفبایی که در دسترس شما نیز هست درست شده و اگر معتقدید که این قرآن کلام خدا نیست شما هم همین حروف را به کار گیرید و مانند قرآن را بیاورید) |
| از طرفی غیر معمولی بودن چنین کلمه ای باعث جلب توجه مخاطب به ادامه کلام می گردد همچنین حروف مقطعه مشابه در ابتدای برخی از سوره ها به نوعی آنها را در دسته ای مشترک قرار می دهد مفهوم دیگر این است که اگر می خواهی مقصود اصلی قرآن کریم را بفهمی باید به تک تک حروف آن با دقّت توجه کنی البته مانعی برای صحت همزمان تمام این معانی نیست که با یک تیر چند نشان زدن از زیباییهای رایج قرآن کریم است روابط ریاضی که برای این حروف نقل شده دارای تناقض می باشد و پس از بررسی مشخص می گردد که برای همه سوره ها صادق نیست که هم بی اعتمادی می آورد و هم باعث انحراف از غرض اصلی که همان توجه به معانی آیات است، می شود مثل اینکه هواپیمایی که وسیله پرواز است را تبدیل به انباری کنند) | ||
| ۴۶ | طَعَامُ | غذا - خوراکي - خوردنی(طعام هر جا که بطور مطلق و بدون قيد در کلام آيد مراد از آن حبوبات و امثال آن است مانند عبارت "طَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ " مگر اينکه در جمله قرينه اي باشد که دلالت بر نوع خاصي از طعام کند مثل "أُحِلَّ لَکُمْ صَيْدُ ٱلْبَحْرِ وَطَعَامُهُ ". در عبارت" کُلُّ ٱلطَّعَامِ کَانَ حِـلًّا لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ"با توجه به علت نزول آیه (شأن نزول) بحث فقط بر سر خوراکیهای مورد اختلاف بین یهودیان و مسلمانان بوده و گرنه مثلاً در هر دو آیین گوشت خوک حرام بوده است و شأن نزول آیه نیز این بوده که یهودیان به پیامبر صلی الله و علیه و آله ایراد گرفتند که مگر نمی گویی که دین تو تصدیق کننده تورات است پس چرا گوشت و شیر شتر را حرام نمی دانی. این آیه نازل شد که همه خوردنیها بر بنی اسرائیل حلال بوده و حضرت یعقوب از شیر و گوشت شتر، چون با مزاجش سازگار نبوده و باعث بیماریش می شد، پرهیز می نموده ولی یهودیان تصور کرده بودند که این دو از سوی پروردگار حرام و ممنوع شده است. |
| از طرفی عبارت" مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوْرَاةُ" خاطر نشان می کند که بعداً برخی از خوردنیهای حلال به عنوان مجازاتِ نافرمانیهای بنی اسرائیل بر آنها در تورات، حرام شده بود که به این موارد در سوره مبارکه انعام آیه شریفه ۱۴۶ اشاره شده است. درسی که از این آیه می گیریم این است که گرچه رفتار پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام برای ما الگوست ولی باید در مورد اطاعت از هر رفتار آنها شرائط زمانی و مکانی و علل بروز آن رفتار از آنها را نیز بسنجیم تا به خطا نرویم البته رعایت این شرط هم به هنگام پیروی از سنت اهل بیت علیهم السلام ضروری است و هم در عمل به آیات قرآن کریم: وٱلَّذِينَ إِذَا ذُکِّرُواْ بِئَايَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّواْ عَلَيْهَا صُمّاً وَعُمْيَاناً(فرقان۷۳): و کسانی که هنگامیکه آیات پروردگارشان را به آنها تذکّر می دهند بر آنان کر و کور نمی افتند(متعصبانه و بدون در نظر گرفتن شرائط خاص عمل نمی کنند)، مثلاً ممکن است همین آیه مورد سوء استفاده قرار بگیرد و بگویند:" کُلُّ ٱلطَّعَامِ کَانَ حِـلًّا لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ"پس خوردن همه چیز حلال است) | ||
| ۴۷ | طَعَامِکَ | غذايت - خوراک تو |
| ۴۸ | طَعَامُکُمْ | غذاي شما - خوراک شما |
| ۴۹ | طَعَامِهِ | غذاي او - خوراک او |
| ۵۰ | طَعِمْتُمْ | غذا خوردید |
| ۵۱ | طَعِمُواْ | غذا خوردند |
| ۵۲ | طَعْمُهُ | طعمش - مزه اش |
| ۵۳ | طَعْناً | طعنه زدن - زبان به طعنه و عيب جويي گشودن |
| ۵۴ | طَعَنُواْ | طعنه زدند - زبان به طعنه و عيب جويي گشودند |
| ۵۵ | طَغَوْاْ | طغيان کردند(به عدالت و انصاف رفتار نکردند)-سرکشي کردند |
| ۵۶ | طَغْوَاهَا | سرکشي و طغيانش - بی عدالتی و بی انصافیش (به عدالت و انصاف رفتار نکردنش) |
| ۵۷ | طَغَىٰ | سرکشي و طغيان کرد - بی عدالتی و بی انصافی کرد (به عدالت و انصاف رفتار نکرد) |
| ۵۸ | طُغْيَاناً | سرکشي (به عدالت و انصاف رفتار نکردن) |
| ۵۹ | طُغْيَانِهِمْ | سرکشي و طغيانشان (به عدالت و انصاف رفتار نکردنشان) |
| ۶۰ | طَفِقَ | شروع به ... نمود |
| ۶۱ | طَفِقَا | آن دو شروع به ... نمودند |
| ۶۲ | طِفْلِ | طفل - کودک |
| ۶۳ | طَلٌّ | باران ملايم (کلمه طل به معناي باران است و فرقش با کلمه مطر اين است که مطر به معناي باران معمولي است و طل به معناي باراني خفيفتر از حد معمول و کماثرتر از آن است) |
| ۶۴ | طَلَاقَ | طلاق - جدايي |
| ۶۵ | طَلَباً | جستن - طلب کردن - خواستن |
| ۶۶ | طَلْحٍ | ميوه يا درخت موز (برخي هم گفته اند درختي است که سايهاي خنک و مرطوب دارد . يا درخت ام غيلان است، که شکوفههايي خوشبو دارد) |
| ۶۷ | طَلْعٌ | شکوفه - شکوفه نخل - اولين مرحله ظهور خرما بر شاخههاي نخل است (کلمه طلع در نخل به منزله گرده ی گل در ساير درختان است) |
| ۶۸ | طَلَعَت | طلوع کرد |
| ۶۹ | طَلْعِهَا | شکوفه اش (طلع: شکوفه - شکوفه نخل - اولين مرحله ظهور خرما بر شاخههاي نخل است . کلمه طلع در نخل به منزله گرده ی گل در ساير درختان است) |
| ۷۰ | طَلَّقْتُم | طلاق داديد |
| ۷۱ | طَلَّقْتُمُوهُنَّ | آن زنان را طلاق داديد |
| ۷۲ | طَلَّقَکُنَّ | شما زنان را طلاق دهد |
| ۷۳ | طَلِّقُوهُنَّ | آن زنان را طلاق دهيد |
| ۷۴ | طَلَّقَهَا | آن زن را طلاق داد |
| ۷۵ | طُلُوعِ | طلوع - برآمدن |
| ۷۶ | طُمِسَتْ | محو ونابود شد (از کلمه طمس به معناي آن که چيزي به طرف پوسيدگي و کهنه شدن دگرگوني يابد) |
| ۷۷ | طَمَسْنَا | محو ونابود کرديم (از کلمه طمس به معناي آن که چيزي به طرف پوسيدگي و کهنه شدن دگرگوني يابد در عبارت "وَلَوْ نَشَاءُ لَطَمَسْنَا "محو ونابود مي کنيم، معني مي شود) |
| ۷۸ | طَمَعاً | حرص و علاقه شديد |
| ۷۹ | طَوَّافُونَ | بسيار دور زنندگان - بسيار طواف کنندگان(معناي طواف کردن، دور چيزي گردش کردن است، که از يک نقطه نسبت به آن چيز شروع شود و به همان نقطه برگردد) |
| ۸۰ | طُوبَیٰ | پاکيزه تر(مؤنث اطيب) - نام درختی در بهشت(از امام صادق عليهالسلام روايت شده که در ضمن حديث معراج ، رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم فرمود : ناگهان درختي ديدم که اگر مرغي را روانه کنند که دور آن پرواز کند و تا هفتصد سال پر بزند ، دور آن را نميپيمايد و در بهشت هيچ منزلي نيست مگر آنکه از آن درخت يک شاخه در آن خانه سرکشيده از جبرئيل پرسيدم اين چه درختي است ؟ گفت درخت طوبي است ، که پروردگار تعالي فرموده طوبي لهم و حسن مئاب . جبرئيل از ميوه آن درخت چيده به من داد ، من آن را خوردم ... و از آن به بعد هيچ وقت فاطمه را نديدم مگر آنکه بوي درخت طوبي را از او استشمام کردم) |
| ۸۱ | طَوْدِ | قطعه اي عظيم از کوه("فَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاکَ ٱلْبَحْرَ فَـٱنفَلَقَ فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ کَـٱلطَّوْدِ ٱلْعَظِيمِ(شعراء۶۳): در همان لحظه به موسی وحی کردیم که با عصایت به آن دریا بزن پس بلافاصله شکافت بدین صورت که هر بخشی مانند قطعه ای عظیم از آن کوه بود(معرفه آوردن کلمه "ٱلطَّوْدِ" نشان می دهد وقتی به کنار دریا رسیدند از آن مکان قسمتی از کوهی که قبل از این در داستان حضرت موسی علیه السلام به آن اشاره شده بود، دیده می شد که همان کوه سینا است، کوهی که به هنگام حرکت موسی علیه السلام از مدین به مصر در سمت راست او قرار داشت(ٱلطُّورِ ٱلْأَيْمَنِ: کوه سمت راست) بنابراین حضرت موسی علیه السلام بنی اسرائیل را در جهت عکس همان مسیری که خودش از مدین به مصر آمده بود حرکت داده بود. بنا به کشفیات پژوهشگری به نام چارلز ویتاکر کوه سینا در منطقه جبل اللوز عربستان در شرق خلیج عقبه واقع شده است") |
| ۸۲ | طُورِ | کوه (طور به معناي مطلق کوه است و هر کوهي را طور ميگويند و ليکن استعمالش درمورد آن کوهي که موسي (عليهالسلام) در آنجا با پروردگار تعالي سخن گفت غلبه يافته و در آيه مورد بحث هم مناسبتر آن است که همان کوه خاص منظور باشد. کوه سیناء یا طور سیناء محل مناجات حضرت موسي علي نبينا و عليه السلام با پروردگار متعال است. پیش از این تصور می شد کوه سیناء یا طور سیناء در استان سینای جنوبی در کشور مصر واقع شده است ولی پژوهشگری به نام چارلز ویتاکر با کشف نقوش باستانی و کتیبه های باستانی و بقایای قربانگاه ساخته شده برای پرستش گوساله سامری در منطقه جبل اللوز عربستان در شرق خلیج عقبه مدعی شده است که این کوه، کوه طور واقعی است که البته تطبیقش با متون یهودیت و مسیحیت و همچنین قرآن کریم بیشتر است چون بنی اسرائیل ابتدا در مصر بودند و پس از گذشتن از دریا به این سرزمین وارد شدند |
| از طرفی کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " بقایایی از لشکر فرعون را در کف خلیج عقبه در شمال دریای سرخ در جایی که عرض دریا به ۱۴ کیلومتر می رسد، پیدا نموده است که نشان می دهد دریایی که شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند، همان دریای سرخ است از آنجا که این کاوشگر در ترکیه امروزی، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، بقایای کشتی حضرت نوح علی نبینا و علیه السلام را هم یافت و این اکتشاف دلیلی بر حقانیت قرآن کریم بود چون قرآن کریم نیز محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است: "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت"(سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴)، مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست) | ||
| ۸۳ | طَوْعاً | رام بودن - مايل بودن - رغبت (از ماده طوع به معني اطاعت است البته براي اطاعت مستحبي استعمال مي شود. کلمه تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آن را دشوار نداند و داوطلبانه انجامش دهد و به همين جهت بيشتر در مستحبات استعمال ميشود، چون در واجبات، از این جهت که آدمي دل خود را وادار ميکند که راضي به ترک آن نشود، گونه ای از تحميل وجود دارد بنابراین عبارت " ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَاتِ "يعني : کسانی که در مورد صدقات از آن مؤمنانی که بدون اجبار و اكراه و از روی میل و رغبت صدقه می دهند، خرده گیری و عیبجویی می کنند) |
| ۸۴ | طَوَّعَتْ لَهُ | در نظرش آسان جلوه داد - در نظرش دلپسند کرد (از ماده طوع به معني اطاعت است البته براي اطاعت مستحبي استعمال مي شود. کلمه تطوع به معناي انجام عملي است که نفس آدمي از آن کراهت نداشته باشد و آن را دشوار نداند و داوطلبانه انجامش دهد و به همين جهت بيشتر در مستحبات استعمال ميشود، چون در واجبات، از این جهت که آدمي دل خود را وادار ميکند که راضي به ترک آن نشود، گونه ای از تحميل وجود دارد بنابراین عبارت " ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِي ٱلصَّدَقَاتِ "يعني : کسانی که در مورد صدقات از آن مؤمنانی که بدون اجبار و اكراه و از روی میل و رغبت صدقه می دهند، خرده گیری و عیبجویی می کنند) |
| ۸۵ | طُوفَانَ | طوفان (هر حادثهاي است که انسان را احاطه کند و ليکن بيشتر متعارف شده که در آب بسيار زياد استعمال شود . و در مجمع البحرين ميگويد : اين کلمه به معناي سيلي است که زمين را در خود غرق کند و اصل آن، ماده طوف است که به معناي طواف و دور زدن ميباشد) |
| ۸۶ | طَوْلِ | قدرت و نعمت - نعمت فراوان(أُوْلُواْ ٱلطَّوْلِ: صاحبان نعمت و قدرت فراوان) |
| ۸۷ | طَوْلًا | از جهت ثروت- از جهت توانایی مالی(در عبارت "وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلًا أَن يَنکِحَ ٱلْمُحْصَنَاتِ ٱلْمُؤْمِنَاتِ"، "طَوْلِ" به معنی قدرت و نعمت یا نعمت فراوان است) |
| ۸۸ | طُولًا | بلندي |
| ۸۹ | طُوًى | اسم جلگهاي است که در دامنه کوه طورقرار دارد(کوه سیناء یا طور سیناء محل مناجات حضرت موسي علي نبينا و عليه السلام با پروردگار متعال است و همانجا است که پروردگار متعال آن را وادي مقدس ناميده است. پیش از این تصور می شد کوه سیناء یا طور سیناء در استان سینای جنوبی در کشور مصر واقع شده است ولی پژوهشگری به نام چارلز ویتاکر با کشف نقوش باستانی و کتیبه های باستانی و بقایای قربانگاه ساخته شده برای پرستش گوساله سامری در منطقه جبل اللوز عربستان در شرق خلیج عقبه مدعی شده است که این کوه، کوه طور واقعی است که البته تطبیقش با متون یهودیت و مسیحیت و همچنین قرآن کریم بیشتر است چون بنی اسرائیل ابتدا در مصر بودند و پس از گذشتن از دریا به این سرزمین وارد شدند |
| از طرفی کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " بقایایی از لشکر فرعون را در کف خلیج عقبه در شمال دریای سرخ در جایی که عرض دریا به ۱۴ کیلومتر می رسد، پیدا نموده است که نشان می دهد دریایی که شکافته شد و بنی اسرائیل از آن عبور کردند، همان دریای سرخ است از آنجا که این کاوشگر در ترکیه امروزی، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، بقایای کشتی حضرت نوح علی نبینا و علیه السلام را هم یافت و این اکتشاف دلیلی بر حقانیت قرآن کریم بود چون قرآن کریم نیز محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است: "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت"(سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴)، مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست) | ||
| ۹۰ | طَوِيلًا | بلند |
| ۹۱ | طه | از حروف مقطعه قرآن کریم(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که " طه " خود يکي از اسماء رسول خدا است و معنايش "يا طالب الحق الهادي اليه "است يعني اي که طالب حق و هدايت کننده خلق به سوي آني. در روايت ديگري از حضرت آمده است که اين حروف اجزايي از اسم اعظم خدا هستند و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم وائمه اطهار عليهم السلام ميتوانند آنها را تركيب نموده، اسم اعظم را درست كنند، آن وقت هر گاه با آن اسم اعظم دعا كنند مستجاب ميشود البته بیشتر از همه به این واقعیت اشاره دارد که قرآنی با این عظمت و زیبایی از همین حروف الفبایی که در دسترس شما نیز هست درست شده و اگر معتقدید که این قرآن کلام خدا نیست شما هم همین حروف را به کار گیرید و مانند قرآن را بیاورید) |
| ۹۲ | طَهِّرْ | پاکيزه کن - طاهر کن |
| ۹۳ | طَهِّرَا | شما دو نفرپاکيزه کنيد -شما دو نفرطاهر کنيد |
| ۹۴ | طَهَّرَکِ | تو را پاک کرده |
| ۹۵ | طَهُوراً | همواره و بسيار پاک و پاک کننده |
| ۹۶ | طَيِّ | به هم پيچاندن - لوله کردن("يَوْمَ نَطْوِي ٱلسَّمَاءَ کَطَيِّ ٱلسِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِينَ: آن روزی که این آسمان را به هم می پیچانیم شبیه به هم پیچیدن و لوله کردن صفحه ای برای نوشته ها همان گونه که ابتدای خلقت را آغاز نمودیم آن را باز می گردانیم وعده ای است بر عهده ما به یقین ما انجام دهنده ایم(در قرآن کریم مخلوقات پروردگار تعالی کلمه او نامیده شده اند از این جهت که بر وجود او دلالت می کنند درست شبیه کلمه که بر وجود صاحب خود دلالت می کند مثلا وقتی می گوییم "درخت"، حروف "دال، ر، خ و ت" تصویری در ذهن ما از واقعیت یک درخت ایجاد می کند و این حروف رابطی می شوند برای اشاره به درخت واقعی. به عنوان مثال نامیدن حضرت مسیح علی نبینا و علیه السلام، درقرآن کریم به عنوان کلمه پروردگار، از این جهت است که آفرینش او بر ذات پروردگار متعال دلالت دارد، همان گونه که سایر موجودات نیز از آن جهت که بر آفریننده ی خود دلالت می کنند، کلمه ی اویند. |
| تشبیهی زیبا و پر معنا در این آیه برای برچیده شدن بساط دنیا و گسترده شدن بساط آخرت توسط پروردگار تعالی به کار رفته است در این آیه آسمان دنیا به صفحه ای تشبیه شده است که هر مخلوق پروردگار به شکل کلمه ای بر آن نقش بسته است و به هنگام قیامت این طومار را لوله می کنند و به هم می پیچند تا آن را به جهانی دیگر منتقل کرده و دوباره بازش کنند. از لحاظ علمی نیز بر طبق نظریه ریسمان، اساس هر شیء در این عالم پس از گذشتن از مرز ذرات بنیادی جرم دار مانند الکترون، پروتون، نوترون و ... به نوعی انرژی و میدان با نام "بوزون هیگز" که برای هر موجود به صورت مجموعه ای از فرکانسها و ارتعاشات ظاهر گشته، ختم می گردد بدین ترتیب نامیدن هر موجود با یک کلمه در قرآن کریم، رساترین تعبیر برای معرفی آن موجود می باشد چون هر "کلمه" نیز مانند اساس هر مخلوق پروردگار تعالی، فاقد جرم بوده و فقط نتیجه ی یک ارتعاش است)") | ||
| ۹۷ | طَيِّبِ | پاک و پاکيزه- خوشايند - ملايم(کلمه طيب متضاد کلمه خبيث و معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي دهد ، مثل کلمه طيب ، که به معناي آن سخني است که گوش از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب که به معناي آن عطري است که شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مکان طيب يعني آن محلي که با حال کسي که مي خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد. طَیِّب هر چیزی است که پسندیده و لذت بخش باشد و چون پاکی نیز سبب لذت و پسندیدن می گردد معنای پاک نیز می دهد که شامل پندار نیک، گفتار پسندیده و کردار نیک می باشد) |
| ۹۸ | طَيِّبَاتٍ | پاک و پاکيزه ها- خوشايندها - ملايمها(کلمه طيب متضاد کلمه خبيث و معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي دهد ، مثل کلمه طيب ، که به معناي آن سخني است که گوش از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب که به معناي آن عطري است که شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مکان طيب يعني آن محلي که با حال کسي که مي خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد. طَیِّب هر چیزی است که پسندیده و لذت بخش باشد و چون پاکی نیز سبب لذت و پسندیدن می گردد معنای پاک نیز می دهد که شامل پندار نیک، گفتار پسندیده و کردار نیک می باشد) |
| ۹۹ | طَيِّبَاتِکُمْ | نعمتهای پاکیزه شما- خوشايندهای شما - ملايمات شما(کلمه طيب متضاد کلمه خبيث و معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي دهد ، مثل کلمه طيب ، که به معناي آن سخني است که گوش از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب که به معناي آن عطري است که شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مکان طيب يعني آن محلي که با حال کسي که مي خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد. طَیِّب هر چیزی است که پسندیده و لذت بخش باشد و چون پاکی نیز سبب لذت و پسندیدن می گردد معنای پاک نیز می دهد که شامل پندار نیک، گفتار پسندیده و کردار نیک می باشد) |
| ۱۰۰ | طَيِّبَةٍ | پاک و پاکيزه- خوشايند - ملايم(کلمه طيب متضاد کلمه خبيث و معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي دهد ، مثل کلمه طيب ، که به معناي آن سخني است که گوش از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب که به معناي آن عطري است که شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مکان طيب يعني آن محلي که با حال کسي که مي خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد) |
| ۱۰۱ | طَيِّبُونَ | پاک و پاکيزه ها- خوشايندها - ملايمات(کلمه طيب متضاد کلمه خبيث و معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي دهد ، مثل کلمه طيب ، که به معناي آن سخني است که گوش از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب که به معناي آن عطري است که شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مکان طيب يعني آن محلي که با حال کسي که مي خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد. طَیِّب هر چیزی است که پسندیده و لذت بخش باشد و چون پاکی نیز سبب لذت و پسندیدن می گردد معنای پاک نیز می دهد که شامل پندار نیک، گفتار پسندیده و کردار نیک می باشد) |
| ۱۰۲ | طَيِّبِينَ | پاک و پاکيزه ها- خوشايندها - ملايمات(کلمه طيب متضاد کلمه خبيث و معناي ملايمت با نفس و طبع هر چيزي را مي دهد ، مثل کلمه طيب ، که به معناي آن سخني است که گوش از شنيدنش خوش آيد و عطر طيب که به معناي آن عطري است که شامه آدمي از بوي آن خوشش آيد و مکان طيب يعني آن محلي که با حال کسي که مي خواهد در آن محل جا بگيرد سازگار باشد. طَیِّب هر چیزی است که پسندیده و لذت بخش باشد و چون پاکی نیز سبب لذت و پسندیدن می گردد معنای پاک نیز می دهد که شامل پندار نیک، گفتار پسندیده و کردار نیک می باشد) |
| ۱۰۳ | طَيْرِ | پرنده - پرندگان(گاهي که منظور از آن جنس پرندگان باشد با آن مانند صيغه جمع برخورد مي شود(معنی پرندگان می دهد) در این حالت بر سر آن الف و لام می آید. مانند عبارت "وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ ٱلْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَٱلطَّيْرَ ") |
| ۱۰۴ | طِينٍ | گِل ("حجارة من طين" به معناي کلوخي که چون سنگ محکم شده باشد) |