أُ
واژههای قرآنی — همزه مضموم
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | أُبَدِّلَهُ | آن را عوض کنم |
| ۲ | أُبْرِئُ | بهبود مي بخشم-شِفا مي دهم |
| ۳ | أُبْسِلُواْ | منع شدند-محروم ماندند(محروم و ممنوعیت قهري نه حکمي به عبارت دیگر این محرومیت نتیجه عمل خودشان بود نه اینکه این مجازات جدای از عملشان برای آنها وضع شده) |
| ۴ | أُبْعَثُ | برانگيخته شوم (بعث: برانگیختن، برپاداشتن چيزي و آن را به طرفي حرکت دادن) |
| ۵ | أُبَلِّغُکُمْ | به شما مي رسانم |
| ۶ | أُبَيِّنَ | بيان کنم |
| ۷ | أُتْبِعُواْ | بدرقه شدند |
| ۸ | أُتْرِفْتُمْ | غرق در نعمت شديد - به عیاشی و خوشگذرانی پرداختید("لَا تَرْکُضُواْ وَٱرْجِعُواْ إِلَىٰ مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ، فرار نکنید(چون فرار از عذاب الهی فایده ای ندارد) و به جای آن به سوی آنچه در آن به عیّاشی و خوشگذرانی پرداختید(اتراف به معنی زیاده روی در لذت بردن از نعمتهاست در واقع هر لذتی یک محدوده حلال دارد و پس از عبور از آن محدوده و مرز به حرام تبدیل می شود مثلًا لذت خوردن و آشامیدن تا وقتی از رزق و روزی حلال باشد، گناه نیست امّا همین خوردن و آشامیدن اگر از مال دزدی یا خوردنیها و آشامیدنیهای حرام باشد، چون از محدوده فرمانبری پروردگار خارج شده، گناه محسوب می شود)، بازگردید و محلهای سکونتتان تا مؤاخذه و بازخواست شويد(در واقع این آيه قولی است که بیان کننده اراده پروردگار در مورد قوم مستحق عذاب می باشد مبنی بر اينکه به نحوی مانع فرار آنها از محل جرمشان می گردد تا در همانجا عذاب شوند نه اینکه صوتی باشد که آنها به گوش خود بشنوند. |
| علت بیان موضوع به این شکل اشاره به این عبارت از آیه شریفه ۱۱۷ از سوره مبارکه بقره دارد که نحوه ی اجرای اراده پروردگار را به صورت گفتن یک جمله توصیف می کند چون پروردگار برای خلق هر چیز احتیاج به الگوی قبلی و یا وسایل و امکانات ندارد و تا اراده کند هر چه بخواهد موجود می شود: "وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا یقُولُ لَهُ کُن فَیکُونُ: و هنگامی که به کاری حکم کند پس فقط به آن می گوید:"باش"، پس بلافاصله می شود")") | ||
| ۹ | أُتْرِفُواْ | آنان راغرق در عیاشی و خوشگذرانی نمود(از ماده اتراف است، که به معناي زياده روي در لذت بردن از نعمتها یا همان عیاشی و خوشگذرانی است. در مورد عبارت "وَٱتَّبَعَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مَا أُتْرِفُواْ فِيهِ وَکَانُواْ مُجْرِمِينَ: و کسانی که ظلم نمودند از چیزی پیروی کردند که آنان را در آن غرق در عیاشی و خوشگذرانی می نمود(عیاشی و خوشگذرانی در زمین را شیوه زندگی خود قرار دادند) در حالی که آنان مجرمان بودند"، لذت بردن بسیار و خوشگذرانیشان از راه صحیح و درست نبوده بلکه با گناه کردن لذت می بردند. یکی از اثرات عمل به کتابهای آسمانی از جمله قرآن کریم و دستورات الهی علاوه بر سعادت اخروی لذت بردن بیشتر از زندگی دنیاست و چیزی که در این آیه از آن نهی شده است "اتراف" به معنی زیاده روی در لذت بردن از نعمتهاست که قطعاً همراه با آلوده شدن به گناه نیز می باشد |
| مثلاً با عمل به آیات قرآن کریم در امر ازدواج از جمله انتخاب همسر شایسته و توجه به اینکه در سوره مبارکه روم آمده است که مهمترین خصوصیت ازدواج آرامش یافتن در کنار همسر است آن هم در سایه مودت و رحمتی که پروردگار بین زن و شوهر قرار داده، لذت انسان از زندگی بسیار بیشتر است از وقتی که با فساد و فحشاء و دست اندازی به ناموس دیگران، افسار گسیخته و به دور از محبت و آرامش فقط به دنبال ارضای غریزه جنسی خود باشد) | ||
| ۱۰ | أُتِمَّ | تا تمام کنم |
| ۱۱ | أُتُواْ | به آنها داده شد |
| ۱۲ | أُجَاجٌ | آب شور متمايل به تلخي - آبي که شوريش زياد باشد("وَهُوَ ٱلَّذِي مَرَجَ ٱلْبَحْرَيْنِ هَـٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَـٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا: و او کسی است که دو مکانی که آب زیادی را در خود جمع کرده است را در هم آمیخت(اصل در معنای کلمه "بَحْر" وسعت شکافی است که آب، میان دو قطعه از زمین انداخته است) این آب خوش طعم و پاکيزه وخالص و گوارا و این آبي که طعمش برگشته و بسیار شور متمايل به تلخي است و بین آن دو فاصله و مرزی قرار داد و مانعی نفوذ ناپذیر(پدیده عجیب مخلوط نشدن آبهای دو دریا که از نظر املاح موجود در آنها باهم متفاوتند وگاهی با تفاوت رنگ هم همراه است در چهار مورد در قرآن ذکرشده که دومورد سوره مبارکه نمل آیه شریفه ۶۱ و سوره مبارکه الرحمن آیات شریفه ۱۹ تا ۲۱ حالت کلی دارد ودو مورد دیگر در مورد مخلوط نشدن آب شور و شیرین در محل تلاقی رودها با دریاست که در سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳ وسوره مبارکه فاطر آیه ۱۲ آمده است. |
| با جستجوی عبارت "Two different seas can not be combined together" تصاویر و فیلمهای بسیاری در این مورد را خواهید یافت از جمله در شهر توریستی اسکاگن(Skagen)، شمالی ترین شهر دانمارک جایی که دریای بالتیک و دریای شمال به هم می پیوندند وضوح این مرز جلوه بیشتری دارد)") | ||
| ۱۳ | أُجِبْتُمْ | جواب داده شدند |
| ۱۴ | أُجِّلَتْ | به تأخير افتاده |
| ۱۵ | أُجُورَکُمْ | مزدتان(کلمه اجر به معناي جزايي است که در مقابل عملي قرار گيرد و عايد صاحب عمل شود و فرق بين اجر با اجرت اين است که : اجرت تنها در پاداشهاي دنيايي به کار ميرود ولي کلمه اجر هم در پاداشهايي دنيايي استعمال ميشود و هم آخرتي. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۶ | أُجُورَهُمْ | مزدشان(کلمه اجر به معناي جزايي است که در مقابل عملي قرار گيرد و عايد صاحب عمل شود و فرق بين اجر با اجرت اين است که : اجرت تنها در پاداشهاي دنيايي به کار ميرود ولي کلمه اجر هم در پاداشهايي دنيايي استعمال ميشود و هم آخرتي. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۷ | أُجُورَهُنَّ | مزد آن زنان - مهریه ی آن زنان(کلمه اجر به معناي جزايي است که در مقابل عملي قرار گيرد و عايد صاحب عمل شود و فرق بين اجر با اجرت اين است که : اجرت تنها در پاداشهاي دنيايي به کار ميرود ولي کلمه اجر هم در پاداشهايي دنيايي استعمال ميشود و هم آخرتي. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۸ | أُجِيبُ | جواب مي دهم -اجابت مي کنم |
| ۱۹ | أُجِيبَت | جواب داده شد-مستجاب شد |
| ۲۰ | أُحْدِثَ | تا بگويم (حدیث: در اصل ناپيدايي که پيدا شود یا هر فعل یا سخن تازه بی سابقه یا کم سابقه به همین جهت به خبری که تازگی داشته باشد نیز حدیث می گویند. "قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا: (خضر علیه السلام)گفت: "پس اگر در پي من آمدي در این صورت از من از چیزی نپرس تا برایت از آن یادی کنم(در مورد هر کاری که کردم سؤال نکن تا خودم در مورد آن برایت توضیح دهم)") |
| ۲۱ | أُحْصِرْتُمْ | ناچار شديد |
| ۲۲ | أُحصِرُواْ | ناچار شدند |
| ۲۳ | أُحْصِنَّ | شوهر دار شدند (اصلش ازاحصان به معني منع است و قلعه را هم از اين جهت حصن مي گويند چون از ورود اغيار منع و جلوگيري مي کند و زن شوهر دار هم از اين جهت محصنة گفته مي شود چون شوهرش او را از تعرض ديگران حفظ مي کند.در مورد زنان در سه مورد به كار مي رود :شوهردار بودن، آزادي و عفت داشتن) |
| ۲۴ | أُحْضِرَتِ | حضور پيدا کرده (در اصل "أُحْضِرَتْ" بوده که به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است) |
| ۲۵ | أُحْکِمَتْ | محکم واستوار شد |
| ۲۶ | أُحِلَّ | حلال شد (از "حِلّ" که در اصل به معناي باز کردن گره است) |
| ۲۷ | أُحِلَّتْ | حلال شد (از "حِلّ" که در اصل به معناي باز کردن گره است) |
| ۲۸ | أُحْيِ | زنده مي کنم |
| ۲۹ | أُحِيطَ | احاطه شد - فرا گرفت("وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ کَفَّيْهِ عَلَىٰ مَا أَنفَقَ فِيهَا يُقَلِّبُ کَفَّيْهِ عَلَيٰ مَا أَنفَقَ فِيهَا: و ثمرش را فرا گرفت(آن عذابی که انتظارش می رفت درست وقتی که موقع برداشت محصول بود، کل محصولش را در بر گرفت) آنگاه صبح نمود در حالی که بر آنچه در آن باغ خرج کرده بود دو دستش را مرتبًا زیر و رو می نماید(این حالتی است که نا خود آگاه فرد بیچاره ای که با ضرری عظیم روبرو شده به خود می گیرد)") |
| ۳۰ | أُحْيِـي | زنده مي کنم |
| ۳۱ | أُخَالِفَکُمْ | که با شما مخالفت کنم (در جمله "مَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَيٰ مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ "نمي خواهمآنچه را که شما را از آن باز مي دارم خودم مرتکب شوم) |
| ۳۲ | أُخْتٌ | خواهر |
| ۳۳ | أُخْتُکَ | خواهر تو |
| ۳۴ | أُخْتِهِ | خواهرش |
| ۳۵ | أُخْتِهَا | مشابهش - مثل و مانندش |
| ۳۶ | أَُخْتَيْنِ | دوخواهر |
| ۳۷ | أُخْدُودِ | شکاف بزرگ زمين |
| ۳۸ | أُخِذَ | گرفته شده |
| ۳۹ | أُخِذُواْ | گرفته شدند |
| ۴۰ | أُخَرَ | ديگر-بعدي |
| ۴۱ | أُخْرَاکُمْ | جمع ديگرتان- آخرتان (کلمه اخري در جمله "و الرسول يدعوکم في اخريکم" مقابل اولي است و صدا زدن رسول مسلمانان را ، آنهم از آخر آنها ميفهماند که لشکر از پيرامون آن جناب متفرق شده بودند و بدون اينکه توجه به اين سو و آن سو کنند چه اول و چه آخر جمعيتشان راه فرار را پيش گرفته بودند و ميرفتند و رسول از پشت سر صداشان ميزده ، ولي آنان رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم را در بين مشرکين رها کرده از ترس کشته شدن راه بيابان را پيش گرفته بودند. به زیبایی با این عبارت می فهماند که پیامبر و تعدادی اندک را در میان دشمنان رها کرده بودند و از هر سو راه بیابان را پیش گرفته و فرار می کردند) |
| ۴۲ | أُخْرَاهُمْ | آخرینشان- جمع ديگرتان(در جمله "أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ ": منظور پیروانشان می باشد چون پیشوایان ظلم و ستم و ضلالت و گمراهی ابتدا وارد جهنم می شوند و از پی آنها پیروانشان داخل می گردند) |
| ۴۳ | أُخْرَجُ | بيرون مي آيم |
| ۴۴ | أُخْرَجَ | که خارج شوم |
| ۴۵ | أُخْرِجَتْ | پديدار شده - اخراج شده |
| ۴۶ | أُخْرِجْتُمْ | اخراج شديد |
| ۴۷ | أُخْرِجْنَا | اخراج شديم |
| ۴۸ | أُخْرِجُواْ | اخراج شدند |
| ۴۹ | أُخْرَیٰ | ديگر |
| ۵۰ | أُخْفِيَ | مخفي شده |
| ۵۱ | أُخْفِيهَا | پنهانش کنم ( أَکَادُ أُخْفِيهَا : نزدیک است که آن را مخفی کنم . در آیه ۱۵ سوره مبارکه طه بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام منظور پروردگار این است که نزديک است که وقت قيامت را از خودم هم پنهان بدارم که البته کنایه از بسیار پنهان بودن آن دارد) |
| ۵۲ | أُدْخِلَ | داخل شد(در عبارت "وَأُدْخِلَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ " چون جمله با فعل شروع شده است به صورت مفرد آمده است ولی به صورت جمع ترجمه می شود از طرفی چون به واقعیتی حتمی اشاره دارد از زمانی گذشته ساده استفاده کرده ولی به صورت مضارع و آینده ترجمه می شود پس ترجمه عبارت این گونه می شود: "و کسانی که ایمان آوردند و همه اعمال صالح را انجام دادند(نه به صورت گزینشی)، در بهشتهایی داخل می شوند") |
| ۵۳ | أُدْخِلَنَّکُمْ | حتماً شما را داخل مي کنم |
| ۵۴ | أُدْخِلَنَّهُمْ | حتماً آنان را داخل مي کنم |
| ۵۵ | أُدْخِلُواْ | داخل شدند(در جمله "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ "جزمش به دليل جواب شرط بودنش مي باشد) |
| ۵۶ | أُذُن | گوش(درعبارت"يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ : می گویند او گوش است" کنایه از این است که مانند گوش مانع ورود هیچ صدایی به خود نمی شود و هر عذر و بهانه ای می آوریم می شنود و قبول می کند. "لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ(حاقه۱۲): تا آن(کشتی نوح) را برای شما مایه تذکر و یادآوری قرار دهد(کلمه تذکرة به معناي هر هشداري است که آدمي با ديدن و يا شنيدن آن الگويي ميگيرد که عمل خود را طبق آن انجام دهد) و گوش فرا گیری آن(تذکرة) را فرا گیرد(تعيها از مصدر وعي است و وعي به معناي ريختن چيزي در ظرف است و مراد از وعي اذن در عبارت "تَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ "اين است که مردم داستان حمل کشتي نوح را در گوش و هوش خود جاي دهند و از يادش نبرند، تا اثر و فايدهاش که همان تذکر و اندرز گرفتن است حاصل گردد. نقل است که رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلّم) فرمود : "من از پروردگارم خواستم اين "اذن واعيه"(گوش فراگیر) را علي بن ابي طالب قرار دهد" و بعد از اين دعاي پیامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلّم، علی عليه السلام بارها مي فرمود: "هيچ نشد چيزي از رسول الله بشنوم |
| و فراموش کنم". کشفیات کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " از بقایای کشتی نوح شامل سنگ نوشته و لنگرها، تیرها و میخ پرچهای فلزی اسکلت کشتی و حتی بقایای مرتبط با حیوانات، در ترکیه امروزی، در محلی به نام سایت دوروپینار "Durupinar"، در دامنه کوهی به نام جودی داگی(Cudi Dayi)، که بسیار شبیه نام محلی است که در قرآن کریم برای به ساحل رسیدن کشتی نوح بیان شده: "واستوت علی الجودی: بر جودی قرار گرفت"، صحت داستانهای قرآن کریم در مورد حضرت نوح علیه السلام را به اثبات می رساند. مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده(حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند تا مانع توجه جهانیان به قرآن کریم شوند مثل اینکه بگویند چون حافظ رحمت الله علیه، دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست)") | ||
| ۵۷ | أُذِنَ | اجازه داده شد |
| ۵۸ | أُذُنَيْهِ | دو گوشش (در اصل "أُذُنَيْن" بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است) |
| ۵۹ | أُرْسِلَ | ارسال شده-فرستاده شده (نکته ظریفی در آوردن مقصود در جمله ای با این ترکیب "إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ: به یقین ما به آنچه به آن فرستاده شده ایمان آورندگانیم" نهفته است و آن اینکه اعتقاد به پیامبری صالح به تنهایی و بدون اعتقاد و عمل به آن پیامها و فرامینی که آورده، فایده ای ندارد) |
| ۶۰ | أُرْسِلْتُ | فرستاده شدم |
| ۶۱ | أُرْسِلْتُم | فرستاده شديد |
| ۶۲ | أُرْسِلْنَا | فرستاده شديم |
| ۶۳ | أُرْسِلُواْ | فرستاده شدند |
| ۶۴ | أُرْکِسُواْ | واژگون و سرنگون شدند("أُرْکِسُواْ فِيِهَا": با سر در آن فرو افتادند. از رکس به معنای وارونه شدن و سر و ته شدن چیزی به شکلی که سرش پایین قرار گیرد و پایش در بالا همچنین به برگشت به وضعیت اولیه چیزی نیز گفته می شود) |
| ۶۵ | أُرْهِقُهُ | اورا مجبور مي کنم(رهق به معناي احاطه و تسلط يافتن به زور است و ارهاق به معناي تکليف کردن است) |
| ۶۶ | أُرِيدُ | مي خواهم |
| ۶۷ | أُرِيدَ | خواسته شده |
| ۶۸ | أُرِيکُمْ | نشانتان مي دهم |
| ۶۹ | أُزْلِفَتِ | نزديک آورده شد(در اصل "أُزْلِفَتْ" بوده که به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است. "وَأُزْلِفَتِ ٱلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ(شعراء۹۰): و بهشت برای متقین نزدیک آورده شود(در نقل یک واقعیت حتمی افعال ماضی، به صورت مضارع ترجمه می شوند. در قیامت برای گرامیداشت بیشتر اهل تقوا، بهشت به سمت آنان کشیده شده و به آنها نزدیک می شود به شکلی که در آستانه ورود به آن قرار می گیرند مانند دوستی که انتظار محبوبش را می کشد و هنگامی که او را می بیند با حرکت به سمت او، سبب می شود تا ملاقات سریعتر صورت بگیرد نزدیک آرَد إِلَـٰه، بهشت، پیشِ خوبان***بین چگونه رحمان، می خَرَد نازشان)") |
| ۷۰ | أُزَيِّنَنَّ | حتماً زينت مي دهم |
| ۷۱ | أُسَارَيٰ | اسيران |
| ۷۲ | أُسَرِّحْکُنَّ | شما زنان را رها کنم |
| ۷۳ | أُسِّسَ | بنيان گذاشته شده |
| ۷۴ | أُسْلِمَ | که تسليم باشم |
| ۷۵ | أُسْوَةٌ | نمونه - الگو |
| ۷۶ | أُشْرِبُواْ | نوشانده شدند (از ماده "اشراب"به معناي نوشانيدن است در عبارت "َأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلْعِجْلَ " مراد از عجل محبت عجل است، که خود عجل در جاي محبت نشسته، تا مبالغه را برساند و بفهماند از طرفي محبت را به شربتي نوشيدني تشبيه مي کند پس معناي عبارت مي شود علاقه به گوساله در ظرف دلهايشان مانند شربتي گوارا ريخته شد يا گوساله را در دلهاي آنها جا دادند) |
| ۷۷ | أُشْرِکَ | که شريک قائل شوم - که شرک بورزم(اگر برای به دست آوردن چیزی یا خوشایند کسی نافرمانی پروردگار را کنند در این صورت آن چیز یا آن شخص را شریک پروردگار کرده اند و در واقع مشرک شده اند) |
| ۷۸ | أُشْهِدُ | شاهد مي گيرم |
| ۷۹ | أُصَلِّبَنَّکُمْ | حتماً شما را بسیار و به سختی به دار مي آويزم(از مصدر تصليب به معناي بسيار دار زدن و به سختي دار زدن. یکی از شیوه های اعدام در قدیم این گونه بود که دست و پای فرد اعدامی را به تنه درخت یا دوقطعه چوب که به شکل علامت جمع به هم وصل شده بودند، می بستند یا میخ می کردند و آن قدر در این حالت می ماند تا جان دهد و گاه برای عبرت دیگران جنازه اش را نیز تا مدتها پایین نمی آوردند) |
| ۸۰ | أُصْلِيهِ | اورا داخل کنم |
| ۸۱ | أُصُولِهَا | ريشه هايش |
| ۸۲ | أُصِيبُ | ميرسانم |
| ۸۳ | أُضِلَّنَّهُمْ | حتماً گمراهشان مي کنم |
| ۸۴ | أُعِدَّتْ | آماده شده |
| ۸۵ | أُعَذِّبَنَّهُ | حتماً عذابش مي کنم |
| ۸۶ | أُعَذِّبُهُ | عذابش می کنم |
| ۸۷ | أُعَذِّبُهُمْ | عذابشان مي کنم |
| ۸۸ | أُعْطُواْ | عطايشان کنند |
| ۸۹ | أُعِيدُواْ | باز گردانده شوند |
| ۹۰ | أُعِيذُهَا | اوراپناه دادم |
| ۹۱ | أُغْرِقُواْ | غرق شدند |
| ۹۲ | أُغْشِيَتْ | پوشانده شد |
| ۹۳ | أُغْوِيَنَّهُمْ | حتماً گمراهشان مي کنم- از رسیدن به هدف و مقصود حتمًا آنان را باز می دارم(غوايت مخالف رشد و رشد رسيدن به هدف ومقصود است) |
| ۹۴ | أُفٍّ | متنفرم - بدم مي آيد |
| ۹۵ | أُفْرِغْ | تا بريزم (در اصل به معنی "فلز آب شده اي را در قالب بريز" و هم ریشه با "مفرغ" است در عبارت " رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً" وجود ما به ظرف و قالبی تشبیه شده که از پروردگارمان می خواهیم آن را لبریز از صبر کند) |
| ۹۶ | أُفُقِ | افق - ناحیه - طرف("افق" در اصل به ناحیه و منطقه ای که چون مرز بین دو منطقه شده، مشخص و قابل اشاره است، گفته می شود برای همین به خط فاصل و مرز بين زمين وآسمان نیز افق می گویند. از آنجایی که در قرآن کریم محل ديدن جبرئیل توسط پیامبر صلوات الله علیهما یک بار "افق المبین" و یک بار "افق الاعلی" نامیده شده است پس از معرفه آوردنش معلوم می گردد این افق، افقی مشهور و معروف بین اهل آسمان است و از اعلی بودنش می شود فهمید که این افق مرزی است که نهایت بالا رفتن فرشتگان را تعیین می کند) |
| ۹۷ | أُفِکَ | از حقيقت دور شد |
| ۹۸ | أُفَوِّضُ | تقديم وتسليم مي کنم-وامي گذارم |
| ۹۹ | أُقِّتَتْ | داراي وقت معين شد |
| ۱۰۰ | أُقَطِّعَنَّ | حتماً کاملاً قطع مي کنم - حتماً قطعه قطعه می کنم - بسیار و به سختی می برم(اينکه قطع را به صيغه تفعيل آورده دلالت بر زيادي و شدت آن قطع دارد و در ماجرای فرعون و ساحران دو معنی را می توان برداشت نمود یکی اینکه فرعون تهدید نمود که دست و پاهایشان را از بیخ قطع می کند و دیگر اینکه برای آزار بیشتر دست و پاهایشان را تکه تکه قطع می کند) |
| ۱۰۱ | أُکْرِهَ | با اکراه وادار شده- با اکراه مجبور شده(اکراه: مجبور کردن کسي به پذيرش چيزي یا انجام کاری که ازآن بدش مي آيد) |
| ۱۰۲ | أُکَفِّرَنَّ | حتماً مي پوشانم (کلمه کفر در اصل به معناي پوشاندن است براي همين در عبارت " کَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ ٱلْکُفَّارَ نَبَاتُهُ "به معناي کشاورزان آمده از اين جهت که دانه را در خاک پنهان مي کنند بنابراین به کسی که بر نعمتها و فرامین الهی سرپوش گذاشته و آنها را نادیده گرفته نیز کافر می گویند) |
| ۱۰۳ | أُکُلِ | خوردني - خوارکي |
| ۱۰۴ | أُکُلُهُ | خوردني اش |
| ۱۰۵ | أُکُلَهَا | خوردني اش("کِلْتَا ٱلْجَنَّتَيْنِ ءَاتَتْ أُکُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا: هر دوی آن باغهای انبوه که از انبوهی زمین زیر درختانش معلوم نبود، خوردنی اش را داد(حداکثر میوه ای که می توانست بدهد را داد و میوه اش نیز به همان صورتی که باید باشد، بود یعنی در منتهای شادابی و زیبایی و عاری از آفت زدگی) و از آن(میوه دادن حداکثر) نقصان و کاستی نیافته و نمی یافت(میوه دادن حداکثری آن هر ساله تداوم داشت) و در بین آن دو(باغ) نهری را جوشاندیم") |
| ۱۰۶ | أُلْقُواْ | انداخته شوند |
| ۱۰۷ | أُلْقِيَ | افتاده شده - نازل شده |
| ۱۰۸ | أُلُوفٌ | هزاران |
| ۱۰۹ | أُمّ | مادر-اصل-مرکز(کلمه أُم به معني مادر است ولي منحصر به مادری که فرزند را زاییده نيست و به ديگران که شباهتهايي با مادر واقعي شخص، مثلاً از جنبه ي پرستاری، تربيت يا شیردادن دارند نيز اطلاق مي گردد در مقابل کلمه "والدة" که معمولاً به به مادری که فرزند را زاییده، اطلاق مي گردد. همچنین به اصل و مرکز چیزهای دیگر نیز "أُم" می گویند مانند عبارت " أُمَّ ٱلْقُرَىٰ: مادر آباديها، مرکز آباديها" که در آن، مکه به عنوان مرکزيت عالم در نظر گرفته شده آن وقت هر کسي در هرجاي عالم باشد پيرامون مکه به حساب مي آيد) |
| ۱۱۰ | أُمَّةً | گروهي از مردم(گروهی از مردم که بواسطه اشتراک در دين يا مکان و زمان گرد هم آمده و قصد و هدف مشترکي داشته باشند. اصل در اين کلمه قصد کردن است لذا به گروهي از مردم اطلاق مي شود که قصد و هدف مشترکي داشته باشند يا طريقه و ديني مشترک دارند چون دین هم به نوعی قصد و هدف اصلی هر گروه را مشخص می کند) دين(در عبارت "بل قالوا انا وجدنا اباءنا علي امة و انا علي آثارهم مهتدون "کلمه امت به معناي طريقه اي است که مقصود آدمي باشد چون ماده أم، يؤم به معناي قصد کردن است و مراد از امت در اينجا دين است) مدتي نسبتاً طولاني (در عبارت "وَٱدَّکَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ"و"و لئن اخرنا عنهم العذاب الي امة معدودة ") |
| در مورد عبارت " إِنَّ إِبْرَاهِيمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا: به یقین ابراهیم امتی بود دائماً خاضعانه مطيع و فرمانبردار برای الله، ميانه رو و بدون افراط(زیاده روی) و تفريط(کم گذاشتن) و خالص"، در ۹ جای قرآن کریم از عبارت "أُمَّةً وَاحِدَة: گروهی یکپارچه با آیین یا قصد و هدفی یکسان" سخن به میان آورده که اشاره دارد به اینکه پروردگار تعالی همه انسانها را بر اساس فطرتی خلق نموده که سمت و سویش به سوی کمال و خوبیهاست(فِطْرَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيْهَا(سوره مبارکه روم آیه شریفه ۳۰)) پس راه و روش امت واحدة همان فطرت الهی است و چون حضرت ابراهیم علیه السلام تحت تأثیر عوامل بیرونی از طریق فطرت الهی ذره ای منحرف نشده است در این آیه او را با عبارت " أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا" توصیف می کند و اینکه او را به تنهایی یک امت خوانده اشاره به این قول از حضرت ابراهیم در سوره مبارکه ابراهیم آیه ۳۶ دارد که: " فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي: پس کسی که از من پیروی کند در واقع او از من است"، | ||
| پس چون حضرت ابراهیم علیه السلام رهبر گروهی است که از فطرت الهیشان منحرف نشده اند، این امت و گروه را به نام رهبرشان یعنی"ابراهیم" نامید. دلیل دیگر نامیدن حضرت ابراهیم علیه السلام با لفظ "امت" این است که گاهی اثر بخشی یک نفر به تنهایی معادل یک امت است(یکی مرد جنگی به از صد هزار) همانطور که امام علی علیه السلام در مورد اقسام امّت در قرآن کریم فرمودند: "گاهی یک فرد مؤمن، در قرآن به عنوان یک امّت مطرح می شود مانند این کلام پروردگار که فرمود، إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً" | ||
| ۱۱۱ | أُمَتِّعْکُنَّ | تا متاعي به شما بدهم-تا برخوردارتان کنم |
| ۱۱۲ | أُمَتِّعُهُ | برخوردارش مي کنم |
| ۱۱۳ | أُمَّتُکُمْ | امّت شما - دين شما (اصل در اين کلمه قصد کردن است لذا به گروهي از مردم اطلاق مي شود که قصد و هدف مشترکي داشته باشند يا طريقه و ديني که مقصود باشد چون دین هم به نوعی قصد و هدف اصلی هر گروه را مشخص می کند) |
| ۱۱۴ | أُمِرْتُ | امر شدم |
| ۱۱۵ | أُمِرْتَ | امر شدي |
| ۱۱۶ | أُمِرْنَا | امر شديم |
| ۱۱۷ | أُمِرُواْ | امر شدند |
| ۱۱۸ | أُمْطِرَتْ | برآن باريده شد |
| ۱۱۹ | أُمُّکِ | مادر تو(مؤنث) |
| ۱۲۰ | أُمِّکَ | مادرتو |
| ۱۲۱ | أُمْلِي | مهلت می دهم |
| ۱۲۲ | أُمَمٌ | امتها (اصل درکلمه امّت قصد کردن است لذا به گروهي از مردم اطلاق مي شود که قصد و هدف مشترکي داشته باشند يا طريقه و ديني که مقصود باشد. به استناد قرآن فقط شامل انسانها نمی شود و سایر جنبندگان قصد و هدف و تسبیح پروردگارشان دارای امتند:" وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي ٱلْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم ) |
| ۱۲۳ | أُمْنِيَّتِهِ | آرزويش - هدفش |
| ۱۲۴ | أُمَنِّيَنَّهُمْ | حتماً آرزومندشان می کنم |
| ۱۲۵ | أُمُورُ | امرها-کارها |
| ۱۲۶ | أُمُّهُ | مادرش("وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ﴿قارعه۸﴾ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ(قارعه۹):و اما کسي که ميزانهايش سبک شد آنگاه مادرش جهنّم است(در آغوش جهنّم جا مي گيرد. "هَاوِيَه" به معناي جهنّم يا اوّلين طبقه از جهنّم است اين کلمه از "هوي" به معناي سقوط گرفته شده است پس مادرش جهنّم، گرديد اين مثالش***کرده سقوط آخر، در آغوشِ آتش)") |
| ۱۲۷ | أُمِّهَا | مرکزش |
| ۱۲۸ | أُمَّهَاتُ | مادران("أُمَّهَات" جمع "أُمَّ" می باشد در اصل "أُمَّات"، بوده که حرف "هـ" در آن زائد و به جهت خوش آوایی اضافه شده است. بعضي هم گفته اند امهات در انسان به کار ميرود و امات در حيوانات) |
| ۱۲۹ | أُمَّهَاتُکُمْ | مادران شما - مادر و اجداد مؤنثتان("أُمَّهَات" جمع "أُمَّ" می باشد در اصل "أُمَّات"، بوده که حرف "هـ" در آن زائد و به جهت خوش آوایی اضافه شده است. بعضي هم گفته اند امهات در انسان به کار ميرود و امات در حيوانات) |
| ۱۳۰ | أُمَّهَاتُهُمْ | مادرانشان("أُمَّهَات" جمع "أُمَّ" می باشد در اصل "أُمَّات"، بوده که حرف "هـ" در آن زائد و به جهت خوش آوایی اضافه شده است. بعضي هم گفته اند امهات در انسان به کار ميرود و امات در حيوانات) |
| ۱۳۱ | أُمِّيَ | مادرم |
| ۱۳۲ | أَُمِّيَّ | درس نخوانده - مدرسه نرفته (کلمه "امّي" به معناي کسي است که قادر بر خواندن و نوشتن نباشد و از اين جهت چنين کساني را "امّي" خواندهاند ، که مهر و عاطفه مادري باعث شده که او را از فرستادن به مدرسه باز بدارد و در نتيجه از تعليم و تربيت استاد محروم بماند و تنها مربي او همان مادرش باشد) |
| ۱۳۳ | أُمِيتُ | مي ميرانم |
| ۱۳۴ | أُمِّيُّونَ | درس نخوانده ها (کلمه "امّي" به معناي کسي است که قادر بر خواندن و نوشتن نباشد و از اين جهت چنين کساني را "امّي" خواندهاند ، که مهر و عاطفه مادري باعث شده که او را از فرستادن به مدرسه باز بدارد و در نتيجه از تعليم و تربيت استاد محروم بماند و تنها مربي او همان مادرش باشد) |
| ۱۳۵ | أُمِّيِّينَ | درس نخوانده ها (کلمه "امّي" به معناي کسي است که قادر بر خواندن و نوشتن نباشد و از اين جهت چنين کساني را "امّي" خواندهاند ، که مهر و عاطفه مادري باعث شده که او را از فرستادن به مدرسه باز بدارد و در نتيجه از تعليم و تربيت استاد محروم بماند و تنها مربي او همان مادرش باشد) |
| ۱۳۶ | أُمَّ ٱلْقُرَىٰ | مادر آبادیها - مرکز آبادیها(بنا به رموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، منظور شهر مکه است) |
| ۱۳۷ | أُنَاسٍ | انسانها-بشرها-جمعیتی از انسانها-جمعیتی از مردم |
| ۱۳۸ | أُنَبِّئُکَ | باخبرت مي کنم |
| ۱۳۹ | أُنَبِّئُکُم | باخبرتان مي کنم - باخبرتان کنم |
| ۱۴۰ | أُنثَيٰ | زن - دختر - جنس ماده |
| ۱۴۱ | أُنثَيَيْنِ | دو ماده |
| ۱۴۲ | أُنذِرَکُم | تا هشدارتان دهم |
| ۱۴۳ | أُنذِرُکُم | هشدارتان مي دهم |
| ۱۴۴ | أُنذِرُواْ | هشدارداده شدند |
| ۱۴۵ | أُنزِلَ | نازل شد |
| ۱۴۶ | أُنزِلُ | نازل مي کنم |
| ۱۴۷ | أُنزِلَتِ | نازل شد(مؤنث) |
| ۱۴۸ | أُنزِلَتْ | نازل شد(مؤنث) |
| ۱۴۹ | أُنکِحَکَ | به نکاح تو درآورم - به ازدواج تو در آورم |
| ۱۵۰ | أُنِيبُ | باز ميگردم - مرتباً رجوع مي کنم |
| ۱۵۱ | أُوَارِيَ | پوشيده وپنهان سازم |
| ۱۵۲ | أُوتُواْ | به آنها داده شد |
| ۱۵۳ | أُوتُوهُ | آن به آنها داده شد |
| ۱۵۴ | أُوتِيَ | به اوداده شد |
| ۱۵۵ | أُوتِيتَ | به توداده شد |
| ۱۵۶ | أُوتِيتُمْ | به شما داده شد |
| ۱۵۷ | أُوتِيتُهُ | آن به من داده شده |
| ۱۵۸ | أُوتَيَنَّ | حتماً به من مي دهند |
| ۱۵۹ | أُوتِينَا | به ما داده شد |
| ۱۶۰ | أُوحِيَ | وحي شده (وحي در اصل به معناي اشاره سريع است البته اشاره اي به صورت رمز به همين جهت ازاين كلمه در مورد القاي معنا به شخصی به نحوی پوشيده از دیگران استفاده مي شود، كلمه وحي در موارد القاي معنا در فهم حيوان از طريق غريزه " و اوحي ربک الي النحل" و ورود معنا در نفس انسان از طريق رؤيا "و اوحينا الي ام موسي "و همچنين از طريق وسوسه"الا ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم" و يا اشاره "فاوحي اليهم ان سبحوا بکرة و عشيا"،درقرآن كريم استفاده شده است.ولي بيشترين استفاده از اين كلمه در سخن گفتن پروردگار یا فرشتگان با انبياء و رسل است "ما کان لبشر ان يکلمه الله الا وحيا") |
| ۱۶۱ | أُوذُواْ | اذيت شدند |
| ۱۶۲ | أُوذِيَ | اذيت شد |
| ۱۶۳ | أُوذِينَا | اذيت شديم |
| ۱۶۴ | أُورِثْتُمُوهَا | آن رابه ارث برديد(ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده . در معني عبارت "أُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْوَارِثُونَ ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ "در روايات آمده که براي هر انساني در بهشت، منزلي و در آتش منزلي است و چون کسي بميرد و داخل آتش شود، سهم بهشت او را به ارث به اهل بهشت ميدهند) |
| ۱۶۵ | أُورِثُواْ | به ارث بردند(ارث تملک مال و يا هر چيز قابل انتفاعي است از کسي که قبلا او مالک بوده و با زوال او، ملک او به ديگري منتقل شده . در معني عبارت "أُوْلَـٰئِکَ هُمُ ٱلْوَارِثُونَ ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ "در روايات آمده که براي هر انساني در بهشت، منزلي و در آتش منزلي است و چون کسي بميرد و داخل آتش شود، سهم بهشت او را به ارث به اهل بهشت ميدهند) |
| ۱۶۶ | أُوفِ | تا وفا کنم |
| ۱۶۷ | أُوفِي | وفا مي کنم-کامل مي دهم |
| ۱۶۸ | أُوْلَـٰئِکَ | تو شاهد باش آنها- با تو هستم آنها(اسم اشاره جمع که برای اشاره به دور استفاده شده و مذکر و مؤنث آن یکسان است. مفرد آن تلک و ذالک می باشد. حرف کاف در انتهای این اسم اشاره برای جلب توجه مخاطب به کار می رود) |
| ۱۶۹ | أُوْلَـٰئِکُمْ | شما شاهد باش آنها- با شما هستم آنها(اسم اشاره جمع که برای اشاره به دور استفاده شده و مذکر و مؤنث آن یکسان است. مفرد آن تلکم و ذالکم می باشد. "کُم" در انتهای این اسم اشاره برای جلب توجه مخاطب به کار می رود) |
| ۱۷۰ | أُوْلَاءِ | آنها |
| ۱۷۱ | أُوْلَاتُ | صاحبان(مؤنث)(أُوْلَاتُ ٱلْأَحْمَالِ: زنان باردار) |
| ۱۷۲ | أُولَاهُمْ | اوليشان (در جمله "أُخْرَاهُمْ لِأُولَاهُمْ ": پيشوايانشان) |
| ۱۷۳ | أُولاَهُمَا | اولين آن دو |
| ۱۷۴ | أُوْلُواْ | صاحبان |
| ۱۷۵ | أُوْلُواْ ٱلْأَرْحَام | خویشاوندان(رحم در اصل به معناي محل نشو و نماي جنين در شکم مادران ميباشد بعدها در معناي قرابت و خويشاوندي استعمال شد، چون خويشاوندان همه در اينکه از يک رحم خارج شدهاند مشترکند پس کلمه رحم به معناي نزديک و ارحام به معناي نزديکان انسان نيز استفاده مي شود) |
| ۱۷۶ | أُوْلُواْ ٱلْعَزْم | صاحبان عزم("عَزم" تصميم جدي و عقد قلب است بر اينکه فعلي را انجام دهي و يا حکمي را تثبيت کني، به طوري که ديگر در اعمال آن تصميم و تاثيرش هيچ سستي و وهن باقي نماند، مگر آنکه به کلي از آن تصميم صرف نظر کني، به اين معنا که عاملي باعث شود به کلي تصميم شما باطل گردد. معناي عزم در أولوا العزم عبارت است از ثبات بر عهد نخست، که از ايشان گرفته شد و اينکه آن عهد را فراموش نميکنند، همان عهدي که در باره اش فرمود : و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منک و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا . و نيز فرمود : و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما و اولوا العزم ايشان که داراي شريعت بودهاند پنج نفرند : ۱ - نوح(علیه السلام) ۲ - ابراهيم(علیه السلام) ۳ - موسي(علیه السلام) ۴ - عيسي(علیه السلام) ۵ - محمد (صلي الله عليه و آله و سلّم)، که قرآن در باره آنان فرموده : "فَـٱصْبِرْ کَمَا صَبَرَ أُوْلُواْ ٱلْعَزْمِ مِنَ ٱلرُّسُلِ :(احقاف۳۵)- پس پايداری کن همان گونه که پيامبران اولوالعزم پايداری کردند...") |
| ۱۷۷ | أُوْلُواْ بَقِيَّةٍ | صاحبان چیزی ماندگار(خردمندان خیرخواهی که منشأ اصلاحات ماندگار در جامعه هستند) |
| ۱۷۸ | أُولَىٰ | نخستين- اوّل("سِيرَتَهَا ٱلْأُولَىٰ: حالت اولش". "وَهُوَ ٱللَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ لَهُ ٱلْحَمْدُ فِي ٱلْأُولَىٰ وَٱلْئَاخِرَةِ وَلَهُ ٱلْحُکْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(قصص۷۰): و او الله است که معبودی(ٱلله: بی عیب و نقصی که همه خوبیها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شایسته پرستش است و بنده اش می گردند) جز او نیست همه ستایشها در اوّل(دنیا) و آخرت فقط برای الله است(از هر خوبی تعریف کنند، در واقع پروردگار را ستوده اند چون خوبیهای همگان از اوست. تقدّم جار و مجرور "لَهُ"، کلمه "فقط" را به ترجمه اضافه کرده است همچنین الف و لام بر سر "ٱلْحَمْدُ"، کلمه "همه" را به ترجمه اضافه نموده است) همچنين حکم فقط برای اوست(البته اگر انسانی همین حکم الهی را برای ما بیان کند، اطاعت از حکم او نیز بر ما واجب می شود و آیات شریفه ۵۹ از سوره مبارکه نساء و ۴۹ از سوره مبارکه مائده و دیگر آیات، این سخن را تأیید می کند. حُکم: فرمان محکم و نافذ و استوار و قضاوتی که پایان بخش اختلافات است) و فقط به سوی او برگردانده می شوید(منشأ ما جهانی دیگر است و مدتی کوتاه به این جهان منتقل شده ایم و دوباره به آن عالم برمی گردیم. |
| صاحب | ||
| در دعایی از امام علی علیه السلام آمده است : "به حقّ آیه حمد که بر حجابهای نور نوشته شده است"، و منظور ایشان از آیه حمد، همین آیه شریفه است و که برای اجابت دعایشان، پروردگار تعالی را به حقّ آیه شریفه ۷۰ از سوره مبارکه قصص، قسم داده اند)") | ||
| ۱۷۹ | أُوْلِي ٱلْأَمْرِ | صاحبان امر (در روایتی که جابر بن عبد الله انصاري ، شخصی که هم مورد تایید اهل سنت است و هم شیعیان، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده به وضوح "اولی الامر" معرفی شده اند:" وقتي پروردگار عز و جل آيه شريفه : يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منکم را بر پيامبر گراميش محمد صلي الله عليه و آله و سلّم نازل کرد ، من به آن جناب عرضه داشتم : يا رسول الله، الله و رسولش را شناختيم ، اولي الأمر کيست ؟ که پروردگار متعال اطاعت کردن از آنان را، هم تراز اطاعت از تو قرار داده ؟ فرمود : "اي جابر آنان جانشينان منند و امامان مسلمين بعد از منند ، که اولشان علي بن ابيطالب و سپس حسن و آنگاه حسين و بعد از او علي بن الحسين و آنگاه محمد بن علي است ، که در تورات معروف به باقر است و تو به زودي او را درک خواهي کرد ، چون او را ديدار کردي، از طرف من سلامش برسان(این پیشگویی پیامبر صلی الله علیه و آله به حقیقت پیوست و عمر جابر آن قدر طولانی شد که امام باقر را ملاقات نمود و سلام پیامبر را به او رساند) و سپس صادق جعفر بن محمد و بعد از او موسي بن جعفر و آنگاه علي بن موسي |
| و بعد از وي محمد بن علي و سپس علي بن محمد و آنگاه حسن بن علي و در آخر ، هم نام من محمد است ، که هم نامش نام من است و هم کنيهاش کنيه من است او حجت الله است بر روي زمين و بقية الله و يادگار الهي است در بين بندگانش ، او پسر حسن بن علي است او است آن کسي که پروردگار متعال نام خودش را به دست او در سراسر جهان يعني همه سرزمینهای مشرق و مغربش ميگستراند و او است که از شيعيان و اوليايش غيبت ميکند غيبتي که بسياري از آنان از اعتقاد به امامت او بر ميگردند و تنها کسي بر اعتقاد به امامت او استوار ميماند که پروردگار متعال دلش را براي ايمان آزموده باشد. جابر اضافه ميکند عرضه داشتم : يا رسول الله آيا در حال غيبتش سودي به حال شيعيانش خواهد داشت ؟ فرمود : آري به آن پروردگاری که مرا به نبوت مبعوث فرمود، شيعيانش به نور او روشن ميشوند و در غيبتش از ولايت او بهره ميگيرند ، همان طور که مردم از خورشيد بهره مند ميشوند هر چند که در پس ابرها باشد. اي جابر اين از اسرار نهفته الهی است از اسراري است که در خزينه علم الهی پنهان است ، تو نيز آن را از غير اهلش پنهان بدار و جز نزد اهلش فاش مساز"") | ||
| ۱۸۰ | أُهِلَّ بِهِ | به سبب آن صدا بلند شد(اصل آن از اهلال به معنی بلند نمودن صداست و هلال ماه را هم این گونه می نامند از این جهت که به هنگام دیدنش صدا را بلند کرده و یکدیگر را خبر می کردند. "أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ ٱللَّهِ: به سبب آن صدا بلند شد برای غیر الله(نام غیر پروردگار را به هنگام ذبحش بردند مثل وقتی که یک قربانی را برای تقرب به بتی ذبح می کردند و نام آن بت را صدا می زدند. در واقع گفتن "بسم الله الرحمن الرحیم" به هنگام ذبح حیوان به این معنی است که من به اجازه پروردگار جان این حیوان را برای رفع حوائجم می گیرم یا اینکه برای تقرب به پروردگار آن را قربانی کرده و گوشتش را صدقه می دهم وگرنه اجازه نداشتم جان موجود زنده ای را گرفته و آن را فدای خود کنم) |
| ۱۸۱ | أُهْلِکُواْ | هلاک شدند |