قرآن کریم
إِ

واژه‌های قرآنی — همزه مکسور

۱۴۲ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱إِبْرَاهِيمَنام يکي از پيامبران اولوالعزم الهي عليه و علي نبينا السلام (به عقیده بعضی از باستانشناسان آن حضرت دو هزار سال قبل از میلاد حضرت مسیح علی نبینا و علیه السلام می زیسته است. معانی که برای این اسم گفته اند پدر عالی و مهربان و پدر امتهای بسیار، می باشد)
۲إِبْکَارِبامداد - صبحگاه -طرف ابتداي روز ( معناي اصلي و لغوي اين کلمه استعجال و شتاب‏زدگي بوده است)
۳إِبْلِشتر(ماده)
۴إِبْلِيسُنام شيطان(برخی آن را از ریشه "ابلاس" می دانند و ابلاس به معناي اندوهي است که از شدت گرفتاري به دل روي مي آورد و چون مبلس و اندوهگين بيشتر اوقات خاموش و از شدت اندوه هر کار مهمي را هم فراموش مي‏کند، از اين جهت به کسي هم که در مباحثه و محاکمه، دليلش کند و سست شود، مي‏گويند "ابلس فلان : فلاني از آوردن حجت و دلیل واماند و خاموش شد". در این صورت "ابلیس" به معنی موجودی است که برای به خطا رفتنش هیچ توجیه و حجت و دلیل قاطعی نداشته و پس نمی توانند عذری بیاورد و از طرفی کبر و غرورش باعث شده لب به آمرزش خواهی نیز نگشاید و خاموش و وامانده و نا امید روزگارش را سپری می کند. برخی نیز این کلمه را به معنی "اجنبی: بیگانه" می دانند. بنا به روایات ابلیس، تنها بازمانده ی طائفه ای عذاب شده از جنیان بوده که از کودکی در میان فرشتگان پرورش یافته بود و به دلیل سابقه طولانی در عبادت پروردگار، معلم گروهی از فرشتگان شده بود. به فرموده امام باقر علیه السلام "جُنُودُ إِبْلِيس" هم شیاطینی از نسل خود او هستند و هم نتیجه شراکت شیطان در فرزندان انسان که در سوره مبارکه اسراء آیه شریفه ۶۴ به آن اشاره شده است و این شراکت از دو طریق صورت می گیرد یکی لقمه حرامی که منشأ نطفه فرزند می گردد و دیگری فرزندی که نتیجه زنا است)
۵إِثْمِگناه (فعل زشتي است که انسان را از رسيدن به خيرات باز مي‏دارد و رسيدن خيرات را کند و دور مي‏سازد )
۶إِثْمِکَگناه تو(فعل زشتي است که انسان را از رسيدن به خيرات باز مي‏دارد و رسيدن خيرات را کند و دور مي‏سازد )
۷إِثْمُهُگناه آن(فعل زشتي است که انسان را از رسيدن به خيرات باز مي‏دارد و رسيدن خيرات را کند و دور مي‏سازد )
۸إِثْمُهُمَاگناه آن دونفر(فعل زشتي است که انسان را از رسيدن به خيرات باز مي‏دارد و رسيدن خيرات را کند و دور مي‏سازد )
۹إِثْمِيگناه من(فعل زشتي است که انسان را از رسيدن به خيرات باز مي‏دارد و رسيدن خيرات را کند و دور مي‏سازد )
۱۰إِجْرَامِيگناه من
۱۱إِحْدَاهُمَايکي از آن دونفر
۱۲إِحْدَاهُنَّيکي از آن زنان
۱۳إِحْدَييک (مؤنث)
۱۴إِحْسَانٍنيکي کردن- تلافی خير با خيری بيشتر و گذشت نمودن از شرّ و بدی تا حد امکان(در عبارت "إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُ بِـٱلْعَدْلِ وَٱلْإِحْسَانِ " عدل به معناي مساوات در تلافي است، اگر خير است خير و اگر شر است شر و احسان به معناي اين است که خيري را با خيري بيشتر از آن تلافي کني و شري را به شري کمتر از آن جواب گوئي)
۱۵إِخْرَاجُبيرون کردن
۱۶إِخْرَاجِکُمْاخراج شما
۱۷إِخْرَاجُهُمْاخراجشان
۱۸إِخْوَانَبرادران (در عبارت"وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ" در این آیه هم می توان"إِخْوَاناً" را قید حالت(مفعول فیه) گرفت و هم بیان کننده دلیل و جهت(مفعول له) و بهتر اینکه هر دو معنی را با هم جمع کرد آنگاه معنی آیه می شود:"هر چه از خيانت، حسد، کينه، دشمني و خشم در درون سينه هايشان(بهشتيان) بود را کنديم و بيرون کشيديم تا مانند برادران بر تختهايي رو در روي يکديگر قرار بگيرند")
۱۹إِخْوَانُکُمْبرادران شما
۲۰إِخْوَانِنَابرادران ما
۲۱إِخْوَانِهِمْبرادرانشان
۲۲إِخْوَانِهِنَّبرادران آن زنان
۲۳إِخْوَةُبرادران-برادران و خواهران(در عبارت"إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ" یا عبارت "فَإِن کَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ ٱلسُّدُسُ" که ضمیر مذکر به نمایندگی از هر دو جنس آمده است. گروهی که شامل هم مردان و هم زنان می باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آيد مانند عبارت "إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَ أَخَوَيْکُمْ: جز اين نيست که همه مؤمنان، برادران و خواهرانی هستند(نوعی برادر و خواهری بين آنهاست) پس بين برادران و خواهرانتان را اصلاح کنيد(باعث بهبودی رابطه بين آنها شويد" همچنین "إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً: جز اين نیست که الله اراده کرده که همه پلیدیها و آلودگیها را از شما اهل این خانه برطرف سازد و به شکلی وصف ناشدنی شما " که اشاره به عصمت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و اهل بیت ایشان شامل امام علی، حضرت فاطمه، امام حسین و امام حسن علیهم السلام دارد که با اینکه در اين جمع حضرت زهرا سلام الله علیها مؤنثند، ضمائر در این عبارت مذکر آمده است)
۲۴إِخْوَتِکَبرادرانت
۲۵إِخْوَتِهِبرادرانش
۲۶إِخْوَتِيبرادرانم
۲۷إِدّاًکارزشت وشگفت آور("لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا: سوگند که بسیار کار زشت و شگفت آوری(زشتی اش به حدی زیاد است که موجب تعجب می گردد) انجام دادید(که برای پروردگار تعالی فرزند قائل شدید فرزند داشتن یا نتیجه یک نیاز عاطفی است یا نیازی از جهت ادامه نسل و جلوگیری از فنا و نابودی و ضعف ولی پروردگار، بی نیاز و همیشه باقی است پس نیازی به فرزند ندارد از طرفی فرزند هر کس در مال و اموال و تصمیم گیریهای او شریک می شود یا تأثیر دارد و پروردگار در مالکیت و اراده اش مستقل است)")
۲۸إِدْبَارَ ٱلنُّجُومِناپديد شدن ستارگان
۲۹إِدْرِيسَنام يکي از پيامبران الهي (طبق روایت مشترکی بین شیعه و سنّی نام دیگر ایشان اخنوخ بوده و اولین کسی است که با قلم خط نوشت ونیز صاحب کتاب بوده ولی صاحب شریعت جدید نبوده است در قرآن کریم دو بار نام او آورده شده و به آن حضرت لقب "صِدّیق: آن کس که میان گفتار و عملش هیچ تناقضی نیست و بر گفته خود ایستادگی می کند"، داده است، همچنین آیه شریفه ۵۷ از سوره مبارکه مریم روایاتی که به معراج رفتن حضرت ادریس علیه السلام اشاره دارد را تأیید می کند)
۳۰إِذْزماني که- ناگهان - مانند وقتی که- در همان زمان - در همان زمان که(در عباراتی نظیر"إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ ٱللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ ...")حال که (در عبارت "فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُواْ ":حال که انجام نداديد. "إِذْ" ظرفي است متعلق به چيزي که حذف شده و در ظاهر کلام نيامده از قبيل : به ياد آور و امثال آن. هنگامي که با استفاده از کلماتي نظير"أذا"، "إِذْ" و " لمّآ " به معني زماني که، به روايت گذشته پرداخته شود فعل مضارع را مي توان ماضي، معني نمود و در این حالت به تکرار آن فعل در گذشته اشاره دارد مانند : "إِذْ يَعْدُونَ فِي ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ"،"فَلَمْ يَکُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا " )
۳۱إِذِزماني که- ناگهان(درجمله "إِذِ ٱسْتَسْقَاهُ " چون دو ساکن به هم رسيده اند ذال کسره گرفته است "إِذْ" ظرفي است متعلق به چيزي که حذف شده و در ظاهر کلام نيامده از قبيل : به ياد آور و امثال آن. هنگامي که با استفاده از کلماتي نظير"أذا"، "إِذْ" و " لمّآ " به معني زماني که، به روايت گذشته پرداخته شود فعل مضارع را مي توان ماضي، معني نمود و در این حالت به تکرار آن فعل در گذشته اشاره دارد مانند : "إِذْ يَعْدُونَ فِي ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ"،"فَلَمْ يَکُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا " )
۳۲إِذَازماني که- ناگهان- به یکباره - هرگاه(مانند:فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ :پس به ناگاه(به یکباره) در تاریکي قرار گرفتند "إِذَا" ظرفي است متعلق به چيزي که حذف شده و در ظاهر کلام نيامده از قبيل : به ياد آور و امثال آن. هنگامي که با استفاده از کلماتي نظير"أذا"، "إِذْ" و " لمّآ " به معني زماني که، به روايت گذشته پرداخته شود فعل مضارع را مي توان ماضي، معني نمود و در این حالت به تکرار آن فعل در گذشته اشاره دارد مانند : "إِذْ يَعْدُونَ فِي ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ"،"فَلَمْ يَکُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا " )
اکنون(مثل: "خَلَقَ ٱلْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ: انسان را از نطفه ای خلق نمود(از نکره آوردن نطفه هم ناشناخته و پیچیده بودنش را می توان دریافت کرد و هم ناچیزیش را) با این وجود اکنون او دشمنی آشکار است(علناً با آفریننده خود دشمنی می کند)")
۳۳إِذاًدراين صورت - در آن صورت - آن هنگام - آن وقت - اکنون - هرگاه
۳۴إِذْنِاجازه
۳۵إِذْنِهِاجازه اش
۳۶إِذْنِياجازه من
۳۷إِرْبَةِنياز-حاجت(گرچه غلام و کنیز با توضیحاتی که داده شد(رجوع کنید به توضیحات "مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُهُنَّ" در مجموعه حرف میم)، در زمان ما موردی ندارد ولی ذکر آن در جمع محارم گره از یکی از مشکلاتی که متأسفانه در زمان ما منجر به صدور فتواهای عجیب و غریب گشته، می گشاید فتواهایی که بعضًا مضحکه دست عده ای شده که قصدشان نفی کلی دین است و آن موضوع "فرزند خوانده" است، قرآن کریم با ظرافتی بی نظیر با گنجاندن همین عبارت "مَلَکَتْ أَيْمَانُهُنَّ: غلامان و کنیزان آن زنان" و همچنین "ٱلتَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي ٱلْإِرْبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ: آن وابستگان و تابعین و پیروی کنندگانِ بدون آن نیاز و حاجت(نیاز جنسی) از مردان"، در جمع محارم تکلیف این موضوع را روشن نموده است بنا به این عبارات غلامی که همیشه در یک خانه بوده و از اهل آن خانه تابعیت و پیروی دارد، دیدن زینت زن آن خانه برایش یک امر معمولی و عادی است و نیاز جنسی او را شعله ور نمی سازد و در این مورد "پسر خوانده" نیز شرایطش کاملًا شبیه اوست پس نیازی به انجام کاری اضافه برای محرم نمودنش نیست که در مورد "دختر خوانده" و "پدر خوانده اش" نیز همین قانون صدق می کند)
۳۸إِرْصَاداًچشم به راهي
۳۹إِرَمَبنايي از سنگ نام شهري از قوم عاد (ارم نام شهري براي قوم عاد بوده شهري آباد و بي‏نظير و داراي قصرهاي بلند و ستونهاي کشيده و که آثارشان به کلي از بين رفته است)
۴۰إِسْتَبْرَقٍحرير ضخيم وبرّاق ابریشمی
۴۱إِسْحَاقَاز پيامبران الهي و فرزند حضرت ابراهيم (علي نبينا و عليهما السلام)
۴۲إِسْرَائِيلَلقب حضرت يعقوب پيامبر(کلمه اسرائيل در اصل نام يعقوب پيغمبر (علي نبينا وعليه السلام) بوده است و او را بدين سبب اسرائيل ناميده بودند که سخت در راه خدا مجاهدت مي‏کرده و موفق و پیروز به آن بوده است. از سوي ديگر اهل کتاب هم اين کلمه را به کسي اطلاق مي‏کنند که مظفر و غالب بر خدا باشد و چون معتقدند که يعقوب با خدا در محلي بنام فنيئيل کشتي گرفته و پشت خدا را به خاک رسانده . لذا او را اسرائيل ناميدند . البته اين از سخناني است که قرآن آنرا تکذيب و عقل هم آن را محال مي‏داند)
۴۳إِسْرَاراًبه طور نهاني - نهان کردن
۴۴إِسْرَارَهُمْنهان کردنشان
۴۵إِسْرَافاًبه شکل اسراف-هدر دادن (اسراف به معنی بیرون شدن از حد اعتدال در هر عمل است و گناه از آن جهت اسراف خوانده شده است که هر لذتی یک محدوده حلال دارد و پس از عبور از آن محدوده و مرز به حرام تبدیل می شود مثلًا لذت خوردن و آشامیدن تا وقتی از رزق و روزی حلال باشد، گناه نیست امّا همین خوردن و آشامیدن اگر از مال دزدی یا خوردنیها و آشامیدنیهای حرام باشد، چون از محدوده فرمانبری پروردگار خارج شده، گناه محسوب می شود)
۴۶إِسْرَافَنَازياده روي ما (اسراف به معنی بیرون شدن از حد اعتدال در هر عمل است و گناه از آن جهت اسراف خوانده شده است که هر لذتی یک محدوده حلال دارد و پس از عبور از آن محدوده و مرز به حرام تبدیل می شود مثلًا لذت خوردن و آشامیدن تا وقتی از رزق و روزی حلال باشد، گناه نیست امّا همین خوردن و آشامیدن اگر از مال دزدی یا خوردنیها و آشامیدنیهای حرام باشد، چون از محدوده فرمانبری پروردگار خارج شده، گناه محسوب می شود)
۴۷إِسْلَامُآيين اسلام-تسليم کردن("إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَامُ: یقینًا دین نزد الله، اسلام است(اسلام در اصل به معنی تسلیم بودن است یعنی اگر یقین حاصل نمودی که فرمان و خواست پروردگار چیست، خاضعانه و فروتنانه اطاعتش کنی و در برابر امرش تسلیم باشی پس اگر برای پیروان آیینهای دیگر یقین حاصل شد که این قرآن و دین اسلام حاوی آخرین و کاملترین فرامین پروردگار است بر آنان لازم است که مسلمان شوند، اگر آیین واقعی آنها تسلیم بودن در برابر پروردگار باشد و اگر با این حال تعصب بورزند و بر آئین خود پافشاری کنند آن آئین از آنان قبول نمی شود. امّا اگر برای یک یهودی یا مسیحی یا پیروان هر آیین دیگری این یقین حاصل نشد، به شرط اینکه در کسب علم و آگاهی کوتاهی نکرده باشد، همان تسلیم بودنش به امر پروردگار در آئین خودش، در درگاه الهی از او قبول خواهد شد از این رو این آیه به این معنی نیست که فقط پیروان آئین اسلام به بهشت می روند بلکه به این معنی است که هر کس تسلیم امر پروردگار نباشد دینش پذیرفته نیست))
۴۸إِسْلَامَکُماسلام شما
۴۹إِسْلَامِهِمْاسلام آنان
۵۰إِسْمَاعِيلَاز پيامبران الهي(حضرت ابراهیم و همسرش سارا با اینکه به سن پیری رسیده بودند فرزندی نداشتند به پیشنهاد سارا حضرت ابراهیم با زنی دیگر به نام هاجر ازدواج نمود و از او صاحب فرزندی به نام اسماعیل گشت که جد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است پس از به دنیا آمدن اسماعیل به لطف پروردگار و پس از بشارتی که فرشتگان به سارا دادند و داستان آن در قرآن کریم آمده است به لطف پروردگار متعال حضرت ابراهیم و سارا نیز صاحب فرزندی به نام اسحاق شدند، که جد حضرت موسی است(علیهم السلام))
۵۱إِشْرَاقِروشن کردن
۵۲إِصْبَاحِصبحدم
۵۳إِصْراًتکليف سنگین وطاقت فرسا
۵۴إِصْرَهُمْتکليف سنگین وطاقت فرسايشان
۵۵إِصْرِيبار تکليف مرا - عهد مرا (عبارت"وأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَالِکُمْ إِصْرِي "یعنی: بر آن موضوع عهد و پیمان مرا گرفتید؟)
۵۶إِصْلَاحٌاصلاح-درست کردن
۵۷إِصْلَاحِهَااصلاحش-درست کردنش
۵۸إِطْعَامُغذا دادن
۵۹إِعْرَاضروگرداني (کلمه عرض در مقابل طول است و در اصل در مورد اجسام به کار مي‏رفته، سپس در غير اجسام نيز استعمال شده و معناي اعرض اين است که عرض صورت خود را نشان داد کنایه از اینکه روي خود را برگردانيد و بی اعتنایی کرد )
۶۰إِعْرَاضُهُمْروگردانيشان (کلمه عرض در مقابل طول است و در اصل در مورد اجسام به کار مي‏رفته، سپس در غير اجسام نيز استعمال شده و معناي اعرض اين است که عرض صورت خود را نشان داد کنایه از اینکه روي خود را برگردانيد و بی اعتنایی کرد )
۶۱إِعْصَارٌبادهاي غبار آلود-گردباد
۶۲إِفْکِبهتان-دروغ-هرچه ازصورت صحيحش منحرف شده
۶۳إِفْکُهُمْبهتانشان-دروغشان (افک: هرچه ازصورت صحيحش منحرف شده مثل بهتان و دروغ)
۶۴إِقَامَبرپاداشتن
۶۵إِقَامَتِکُمْاقامت شما
۶۶إِکْرَامِگرامی داشتن - عطا نمودن چیزی که هیچ نقصی در آن نیست و به همین جهت شخصی که مورد چنین بخششی قرار گرفته گرامی داشته می شود و شریف و کریم می گردد)
۶۷إِکْرَاهَمجبور کردن کسي به پذيرش چيزي یا انجام کاری که ازآن بدش مي آيد
۶۸إِکْرَاهِهِنَّاکراه آن زنان(اکراه: مجبور کردن کسي به پذيرش چيزي یا انجام کاری که ازآن بدش مي آيد)
۶۹إِلْ يَاسِينَآل ياسين -اهل بيت پيامبر (صلي الله عليه وآله و سلم)(در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که "يس" يکي از اسماء رسول اکرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم است و معنايش "يا ايها السامع للوحي" (هان اي شنواي وحي) است)
۷۰إِلًّاخويشاوندي
۷۱إِلَّامگر- جز - الّا - جز این بود که؟("ٱلَّذِينَ أُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ: کسانی که به ناحقِ از خانه ها و دیارشان اخراج شد. جز این بود که گفتند: "پروردگار ما الله است"؟(برای تأکید بر ناحق بودن این اخراج می فرماید که آیا جرمشان غیر از این بود که گفتند پروردگار ما الله است؟ در اکثر ترجمه ها عبارت "جرمی نداشتند" یا عبارتی شبیه آن را قبل از کلمه "إِلَّا" به ترجمه اضافه کرده اند یا درون پرانتز قرار داده اند که صحیح نمی باشد در واقع در این نوع ترجمه، مترجم فرض را بر این گذاشته که در متن قرآن کریم عبارت "جرمی نداشتند" جا افتاده و او در ترجمه آن را اضافه کرده است در حالی که از معجزات قرآن کریم این است که در آن حتی یک حرف هم کم یا زیاد نیست. در واقع جمله "إِلَّا أَن يَقُولُواْ رَبُّنَا ٱللَّهُ" گرچه دارای علائم یک جمله سؤالی نیست ولی باید با لحن سؤالی خوانده شود و نظیر این موضوع در زبان فارسی هم بسیار است)")
۷۲إِلَّا تَنفِرُواْاگر با شتاب خارج نشويد- اگر کوچ نکنيد( در اصل "إن لا تنفروا" بوده که ادغام شده است .از " نفر" به معناي کوچ کردن با شتاب (شبيه گريختن)به سوي هدفي است که مورد نظر باشد و اصل اين کلمه به معناي فزع (ترس و هراس)بوده)
۷۳إِلْحَادٍانحراف از حق(کلمه الحاد به معناي تمایل به کجی و انحراف از مسیر مستقیم است، و اصل آن کجي پاي حيوان بوده)
۷۴إِلْحَافاًاصرار ورزيدن
۷۵إِلَـٰهِبي عيب و نقصي که همه خوبيها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شايسته پرستش است و بنده اش می گردند - معبود
۷۶إِلَـٰهَکَمعبود تو (إِلَـٰه: بي عيب و نقصي که همه خوبيها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شايسته پرستش است و بنده اش می گردند)
۷۷إِلَـٰهُکُمْمعبود تان (إِلَـٰه: بي عيب و نقصي که همه خوبيها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شايسته پرستش است و بنده اش می گردند)
۷۸إِلَهُنَامعبود ما (إِلَـٰه: بي عيب و نقصي که همه خوبيها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شايسته پرستش است و بنده اش می گردند)
۷۹إِلَـٰهَهُمعبودش (إِلَـٰه: بي عيب و نقصي که همه خوبيها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شايسته پرستش است و بنده اش می گردند)
۸۰إِلَـٰهَيْنِدومعبود (إِلَـٰه: بي عيب و نقصي که همه خوبيها را داشته باشد پس عاشقش گردند و شايسته پرستش است و بنده اش می گردند- "وَقَالَ ٱللَّهُ لَا تَتَّخِذُواْ إِلَـٰهَيْنِ ٱثْنَيْنِ: و الله گفت: "دو معبود دوتایی نگیرید(اینکه صفت دوتایی(ٱثْنَيْنِ) را به دو معبود(إِلَـٰهَيْنِ) اضافه نموده است اشاره به اعتقاد مشرکین در همکار بودن این دو معبود در اداره عالم دارد مثلاً می گفتند یکی اداره نیکیها را به عهده دارد(یزدان) و یکی اداره بدیها(اهریمن) یا می گفتند یکی خلق کرده و دیگری اداره و تدبیر می کند)")
۸۱إِلَىٰبه سوي - به سمت- به جهت("... وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ...(بقره۱۴): و هنگامی که خلوت گزیدند به سوی شیاطینشان(از دیگران جداشدند تا با آن به ظاهر دوستانی که در واقع به جهت گمراه کردنشان شیاطینشان بودند، خلوت کنند)")
به(در عباراتی نظير"فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَىٰ رِجْسِهِمْ : پس آن پلیدیی به پلیدیشان می افزاید")
تا("... فَـٱغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَيْدِيَکُمْ إِلَى ٱلْمَرَافِقِ ... (مائده۶): پس صورتهایتان و دستهایتان را تا آرنجها بشویید(یکی از معانی کلمه " إِلَىٰ"، "تا" می باشد مانند: "وَإِنَّ عَلَیکَ ٱللَّعْنَةَ إِلَىٰ یوْمِ ٱلدِّینِ: و به یقین همه لعنتها بر تو است تا روز جزا و دین(روزی که فقط دینداری در آن روز به کار می آید)" بنابراین در این آیه شریفه کلمه "إلی" محدوده شستن را تعیین می کند نه جهت شستن را. از آنجا که در قرآن کریم حتی یک حرف هم زائد یا کم نیست، لازم نبوده که شروع محدوده را ذکر کند زیرا شروع دست طبق عرف و معمول هر جامعه انسانی از سر انگشتان و کف دست می باشد مثلاً وقتی به کسی می گوئیم به چیزی دست بزن منظورمان این است که انگشتان و کف دستت را به آن بزن نه کتفت را، پس کلمه "إلی" در این آیه شریفه انتهای محدوده ای از دست را که باید شسته شود، مشخص
می کند. از آنجا که قرآن کریم جهت شستن دست را مشخص نمی کند می توان نتیجه گرفت که چندان مهم نیست. در مورد جهت این شستن در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام وضو دستها را از بالا به پائین می شستند از طرفی در قرآن کریم می فرماید:" لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ: یقینًا و قطعًا برای شما در رسول الله نمونه ای نیکوست" پس بهتر است(چون به صحت روایت نمی توان مانند متن قرآن کریم، یقین داشت) که ما هم این گونه عمل نمائیم ضمن اینکه منطق و عقل نیز صحت این روایت را تأیید می کند چون این طرز شستن دست مانع از ریختن اضافه آب وضو به روی لباس و بدن می شود که البته صورت خوشی ندارد بر همین اساس این فتوا که اگر اندکی دست به سمت بالا رفت یا آب وضو به سمت بالا برگشت، وضو باطل می شود از جهت اختلافش با قرآن کریم قابل اعتنا نیست)")
نزد("ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى ٱلْبَيْتِ ٱلْعَتِيقِ: سپس محل حلال شدنش نزد آن خانه قدیمی و آزاد(منظور از بيت عتيق، کعبه است
إِلَىٰکه به خاطر قديمي بودنش به اين نام ناميده شده، چون اولين خانه ‏ای که براي عبادت پروردگار در زمين ساخته شد، همين کعبه بوده همچنان که قرآن کريم هم فرموده : "ان اول بيت وضع للناس للذي ببکة مبارکا و هدي للعالمين". همچنین امام باقر علیه السلام در مورد علت نامیده شدن کعبه به "عَتِيقِ" فرموده اند: "براي اينکه هر خانه ای در دنيا در قيد ملک مالکي است(صاحبی دارد) و پروردگار تعالی آن خانه را از قيد مالکيت انسانها آزاد کرده وهيچ کس مالک آن نشده است" همچنین بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام کعبه از غرق شدن به هنگام طوفان نوح علیه السلام نیز آزاد(عتیق) بوده است) است. "وَإِذْ أَسَرَّ ٱلنَّبِيُّ إِلَىٰ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا...(تحریم۳): و هنگامی که پیامبر نزد بعضی از همسرانش سخنی را سرّ و راز نمود(سخنی را به برخی از همسرانش گفت و به آنها فرمود که این سخن را مانند رازی پنهان بدارند)")
در- در مورد - در جهت("مَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَىٰ مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ: من نمی خواهم با شما مخالفت کنم در جهت آنچه شما را از آن نهی می کنم(نمی خواهم در همان زمانی که شما را از کاری منع می کنم در جهت برعکس توصیه خودم عمل نمایم)")
۸۲إِلَيَّبه سوي من - به من
۸۳إِلْيَاسَنام يکي از پيامبران الهي (در قرآن کریم درباره ایشان آمده است که آن جناب مردمي را که بتي به نام بعل مي‏پرستيده‏اند، به سوي پرستش پروردگار متعال دعوت مي‏کرده، عده‏اي از آن مردم به وي ايمان آوردند و ايمان خود را خالص هم کردند و بقيه که اکثريت قوم بودند او را تکذيب نمودند و آن اکثريت براي عذاب احضار خواهند شد و در سوره انعام آيه ۸۵ در باره آن جناب همان مدحي را کرده که در باره عموم انبيا (عليهم‏السلام) کرده و در سوره مورد بحث علاوه بر آن او را از مؤمنين و محسنين خوانده و به او سلام فرستاده است روایات مربوط به ایشان غالباً ضعیف و یا با آیات قرآن متناقضند)
۸۴إِلَيْکَبه سوي تو
۸۵إِلَيْکِبه سوي تو(مؤنث) - با تو("")
۸۶إِلَيْکُمْبه سوي شما
۸۷إِلَيْکُمَابه سوي شما دونفر
۸۸إِلَيْنَابه سوي ما
۸۹إِلَيْهِبه سوي او
۹۰إِلَيْهَابه سوي او (مؤنث)
۹۱إِلَيْهِمْبه سوي آنها
۹۲إِلَيْهِنَّبه سوي آنها (مؤنث)
۹۳إِمَّااگر- يا - چون (کلمه إمّا مرکب است از ان شرطيه و ماي زائده و اگر اين ما، زائده نبود جائز نبود که نون تاکيد ثقيله در آخر فعل شرط در عباراتي نظير"إِمَّا يَبْلُغَنَّ " بيايد، اثر ماء زائده اين است که چنين کاري را تجويز مي‏کند همچنین عبارت "إِمَّا تُرِيَنِّي مَا يُوعَدُونَ (اگر آنچه به آنان وعده داده شده را به من نشان دهی(که حتمًا هم نشان می دهی. برداشتی که از نون تأکید "تُرِيَنِّي" می شود) ".
از طرفي ترکيب دو"إِمَّا " در عباراتي نظير "إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَيٰ: یا اینکه می افکنی یا که اولین کسی که افکند، ما باشیم" و"إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً: يا سپاس گزار خواهد بود يا ناسپاس" معادل عبارت" يا اين يا آن "در فارسي است. در عبارت "وَإِمَّا نُرِيَنَّکَ بَعْضَ ٱلَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّکَ فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ:" ترکیب "إِمَّا" و "أَوْ" معنی "چه این و چه آن" می دهد)
۹۴إِمَائِکُمْکنيزانتان
۹۵إِمَامٍپيشوا-راه اصلي(در جمله"إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ "يعني منزلگاه قوم لوط و قوم ايکه، هر دو در مسیر بزرگ راهي قرار داشت . مقصود از اين راه، آن راهي است که مدينه را به شام وصل مي‏کند. مراد از امام هر طائفه همان اشخاصي هستند که مردم هر طائفه به آنها اقتداء و در راه حق و يا باطل از آنها پيروي مي‏کرده‏ اند ، وقرآن کريم هر دو مقتدای خیر یا شرّ را امام نامیده است و کسي را امام حق دانسته که خداوند سبحان او را در هر زماني براي هدايت اهل آن زمان برگزيده است ، حال چه اينکه پيغمبر بوده باشد مانند ابراهيم و محمد صلوات الله عليهما و يا غير پيغمبرضمن اینکه به کتاب آسمانی که مبنای هدایت واقع شده نیز در قرآن "امام" گفته می شود: "وَمِن قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَىٰ إِمَاماً وَرَحْمَةً " و همچنین به راه اصلی "إِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ".
آن گونه که از آیه شریفه ۱۲۴ سوره مبارکه بقره بر می آید "امام" عنوان و مقامی بالاتر از پیامبری است که پروردگار آن را به برترین پیامبران خود از جمله حضرت ابراهیم و حضرت محمّد و علاوه بر آنها به ائمه معصومین علیهم السلام داده است و استعمال این کلمه برای غیر از این حضرات خلاف قرآن است. با توجه به عبارت "لَا يَنَالُ عَهْدِي ٱلظَّالِمِينَ" معلوم می شود مقام امامت مقامی است که خداوند متعال آن را جز به معصوم نمی دهد بر همین مبنا امام سجاد عليه السلام مي فرمايند: "امام از ماست و امام نيست مگر معصوم(معانی الاخبار)")
۹۶إِمَاماًبه جهت امامت و پيشوایی
۹۷إِمَامِهِمْپيشوايشان
۹۸إِمَامٍ مُبِينٍراه آشکار- شاهراه - کتابی که از جانب پروردگار بودنش آشکار است - امام و پیشوایی که تعیین او به امامت توسط پروردگار آشکار است
۹۹إِمْراًبسیارزشت وناپسند - مصیبت بزرگ("فَـٱنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَکِبَا فِي ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا: سپس آن دو راه افتادند(از اين جمله برمي‏آيد که از اينجا به بعد ديگر جوان همراه موسي با آن دو روانه نشده است و گرنه سه نفر می شدند و می فرمود "فَـٱنطَلَقُوا") تا وقتی که در آن کشتی سوار شدند که سوراخش کرد (موسی علیه السلام)گفت: "آیا سوراخش کردی تا اهلش را غرق کنی راستی که چقدر کار بسیار زشت و ناپسندی انجام دادی"(از معرفه آوردن "ٱلسَّفِينَة" و همچنین گفتن "لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا: تا اهلش را غرق کنی" به جای "لِتُغْرِقَنَا: تا غرقمان کنی"، معلوم می شود که موسی موقع سوراخ کردن کشتی توسط خضر(علیهما السلام) به هر زحمتی بود خویشتن داری کرد ولی وقتی از کشتی بیرون آمده و از آن دور می شدند بالاخره طاقت نیاورد و این سخنان را گفت)")
۱۰۰إِمْسَاکٌنگه داشتن (امساک در اصل به معني دست آويختن و چنگ زدن به چيزي است)
۱۰۱إِمْلاَقٍفقر-تنگدستي (کلمه املاق به معناي افلاس و نداشتن مال و هزينه زندگي است ، تملق هم مشتق از همين ماده است)
۱۰۲إِنَّيقيناً - بي ترديد - زیرا به یقین - با اصرار - جدًّا("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۰۳إِناگر(مانند: "وَإِن کُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ(بقره۲۳): و اگر در آن چه بر بنده مان نازل کرديم در شک و ترديد هستيد پس سوره اي از مثلش بياوريد")
حرف نفي(در ترکيب "إن" و"إلّا" فعل بعد از "إن" منفي ترجمه مي شود مانند :"إِن يَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً : جز به مسخره ات نمي گيرند"، "إِنْ هِيَ إِلَّا فِتْنَتُکَ : این نیست مگر آزمایش تو". ممکن است است در بعضی موارد "الّا" نیز حذف گردد مثل جمله "إِنْ عِندَکُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـٰذَا: نزد شما هیچ دلیل بر این نیست" البته "عِندَکُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـٰذَا" یک جمله مبتدا و خبری است که فعل "نیست" در آن مستتر شده است. "وَإِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ أَم بَعِيدٌ مَّا تُوعَدُونَ
و نمی دانم که آیا بسیار نزدیک است یا بسیار دور آنچه وعده داده می شوید(اینکه قیامت چه زمانی واقع می شود را فقط پروردگار تعالی می داند و حتی من که پیامبر هستم نیز در این مورد دانشی ندارم)"
إِنشبیه همین مورد در زبان فارسی محاوره ای نیز استفاده می گردد مثلًا از کسی مطلبی را می پرسند و او در جواب می گوید: "اگر بدانم" و با این طرز گفتارش بر ندانستنش تأکید می کند در واقع جمله "اگر می دانستم که به شما می گفتم پس قطعًا نمی دانم" را این گونه خلاصه می کند)
محققاً - به راستی- البته - به یقین(در اين مورد مخفف إنَّ مي باشد: "وَإِن يَکَادُ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُواْ ٱلذِّکْرَ " همچنین "وَإِن کَانَ أَصْحَابُ ٱلْأَيْکَةِ لَظَالِمِينَ: و سوگند که به راستی اهل ايکه ظالم بودند")
وقتی که - هنگامی که("وَإِمَّا يَنـزَغَنَّکَ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَـٱسْتَعِذْ بِـٱللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ: و هنگامی که قطعًا آشوبی از جانب شیطان تو را تحریک کند(حتمًا چنین اتفاقی می افتد که شیطان تو را تحریک کند. در اینجا حرف "مَا" در "إِمَّا: إِن+ مَا" فقط آهنگ کلام را زیباتر می کند و به ترجمه چیزی نمی افزاید همچنین جزء اول آن یعنی حرف "إِن" به دلیل تأکید داشتن فعل بعدش به جای "اگر" به صورت "هنگامی که" ترجمه می شود زیرا جمله ای شرطی است که شرط آن حتمًا واقع می گردد) آن هنگام(که توسط شیطان تحریک شدی) با جدّیت به الله پناه ببر به یقین او همیشه و بی اندازه شنوا و داناست(وقتی پروردگار متعال در آیه قبل، پیامبرش(و البته هر کس این آیه را تلاوت کند یا بشنود) را به پیشه نمودن "عفو" سفارش نمود این سؤال برای پیامبر پیش آمد که اگر به وسوسه شیطان دچار خشم شد، چه کند که این آیه نازل شد و راه چاره را در پناه آوردن به پروردگار معرفی نمود. ینـزَغَنَّکَ: در تو آشوب به پا کند، تو را تحریک کند، از کلمه نزغ به معنای سیخ و یا تازیانه زدن به پهلوی حیوان و یا به عقب آن تا تحریک شود و تندتر برود)")
۱۰۴إِنِاگر- حرف نفي (دراين صورت بعد از آن إلّا يا لمّا مي آيد)(درجمله "إِنِ ٱسْتَطَعْتُمْ " چون دو ساکن به هم رسيده اند نون کسره گرفته است)
۱۰۵إِنَّابه يقين ما- بي ترديد ما - در اصل ما - جز این نیست که ما - تنها مائیم که - حقیقت این است که ما- زیرا به یقین ما("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۰۶إِنَاثاًمؤنثان-ماده ها-دختران-تأثير پذيرها(اصل در معنی این کلمه تأثیر پذیری است و جنس مؤنث را نیز چون تأثیر می پذیرد و باردار می شود، به این نام خوانده اند. اگر بت‏ها و هر معبود ديگر غیر از الله را اناث خوانده ‏اند(إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا) از این جهت است که آن بت‏ها و معبودها تاثر پذير و منفعلند و خودشان فاعل و اثر بخش نيستند و هيچ خواسته‏اي از خواسته‏هاي پرستندگان خود را بر نمي‏آورند و در آیات ديگر قرآن کریم نیز همين معنا را براي اناث بودن بت‏ها آورده و فرموده : ان الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و ان يسلبهم الذباب شيئا لا يستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب ما قدروا الله حق قدره ان الله لقوي عزيز و باز در جاي ديگر فرموده : و اتخذوا من دونه الهة لا يخلقون شيئا و هم يخلقون و لا يملکون لا نفسهم ضرا و لا نفعا و لا يملکون موتا و لا حيوة و لا نشورا.
نکته ظریفی که در انتخاب این کلمه نهفته است اشاره به شایع ترین نوع شرک در میان بشر است و آن ماده و زن پرستی یا همان شهوت پرستی است بسیاری از خطاها و لغزشهای مردان در طول تاریخ وقتی رخ داده که برای رسیدن به یک زن فرامین الهی را نادیده گرفته اند. البته دوست داشتن زن و همسر اگر تعارض و مخالفتی با فرامین الهی نداشته باشد، نه تنها پسندیده است، بلکه در قرآن کریم به این رابطه ی عاشقانه میان زن وشوهر بسیار سفارش شده است)
۱۰۷إِنَاهُظرفش
۱۰۸إِنجِيلَنام کتاب آسمانی حضرت عیسی علی نبینا و علیه السلام. (انجیل کلمه ای یونانی به معنی بشارت و آموزش جدید، است. انجیل کنونی به گواهی خودِ مسیحیان نوشته ی شاگردان آن حضرت است که سالها بعد از ایشان نوشته شده است نه آن کتابی که از سوی پروردگار نازل شده است. نسخه های متعدد انجیل،کلیسا را بر آن داشت تا انجیلی را به عنوان انجیل اصلی (عهد جدید) معرفی کند که تر کیبی است از چهار انجیلی است که متی، مرقس،لوقا و یوحنا نوشته اند و بقیه انجیلها را فاقد اعتبار بداند.یکی از این انجیلهای ممنوع شده انجیلی است به نام برنابا که بیشترین هماهنگی را با قرآن کریم دارد و در آن خدا یا پسر خدا بودن و مصلوب شدن حضرت عیسی، نفی شده است و شامل بشارتهای ظهور پیامبر آخر الزمان است و نام مقدس حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در آن ۱۵ بار آمده است. و دلیل نامگذاری انجیل به معنی بشارت بر این کتاب نیز همین است)
۱۰۹إِنسَانسان - آدمیزاد
۱۱۰إِنسَانُآدميزاد - انسان
۱۱۱إِنسِيّاًبشري
۱۱۲إِنشَاءًپديد آوردني
۱۱۳إِنفَاقِبخشيدن-بذل مال و صرف آن در رفع حوايج خويشتن و يا ديگران
۱۱۴إِنَّکَبه يقين تو- بي ترديد تو - در اصل تو - جز این نیست که تو- تنها تویی که - حقیقت این است که تو("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۱۵إِنَّکِبه يقين تو(مؤنث)- بي ترديد تو -در اصل تو - جز این نیست که تو- تنها تویی که - حقیقت این است که تو("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۱۶إِنَّکُمْبه يقين شما- بي ترديد شما - در اصل شما - جز این نیست که شما - تنها شمایید که - حقیقت این است که شما("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۱۷إِنَّمَافقط-اين است وجزاين نيست
۱۱۸إِنَّنَابه يقين ما- بي ترديد ما - در اصل ما - جز این نیست که ما - تنها مایید که - حقیقت این است که ما("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود. آوردن نون وقایة در اینجا در حالی که می توانست آن را حذف کند و بگوید "إِنِّا"، برای تأکید بیشتر است)
۱۱۹إِنَّنِييقيناً بي ترديد من - به یقین در واقع من(آوردن نون وقایة در اینجا در حالی که می توانست آن را حذف کند و بگوید "إِنِّي"، برای تأکید بیشتر است. وقتی حضرت موسی علیه السلام آتشی دید که درخت سبزی را احاطه کرده بود(بدون آنکه آن را بسوزاند) از آن درخت صدای پروردگار را شنید که با او سخن می گفت: "إِنَّنِي أَنَاْ ٱللَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا أَنَاْ: به یقین در واقع من خودم الله هستم(نه این جلوه ای که به صورت آتش و درخت و صدا می بینی من هستم و بس بلکه ظاهر و باطن و در واقع اصل هرچیز منم)")
۱۲۰إِنَّهُيقيناً او - به یقین حقیقت آن است که او(در عبارتی نظیر "إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ: به یقین حقیقت آن است که امر پروردگارت آمد(دیگر حکم و فرمان الهی برای عذاب آنها صادر شده)")
حقیقت این است که- حقیقت آن است که("إِنَّهُ مَن يُشْرِکْ بِـٱللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ ٱللَّهُ عَلَيهِ ٱلْجَنَّةَ: حقیقت این است که هر کس به الله شرک ورزد پس بی تردید الله بهشت را بر او حرام کند")
زیرا که او بسیار("ٱذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ: به سوی فرعون برو زیرا که او بسیار سرکشی، طغیان، بی عدالتی و بی انصافی کرد")
معلوم است که او("قَالَ ءَامَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ ءَاذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِيرُکُمُ ٱلَّذِي عَلَّمَکُمُ ٱلسِّحْرَ: (فرعون)گفت: "آیا به او ایمان آورديد قبل از اینکه به شما اجازه بدهم معلوم است که او قطعًا بزرگ شما بوده که آن سحر(مار و اژدها شدن عصا) را به شما آموخته")
۱۲۱إِنَّهَابه يقين او(مؤنث)- بي ترديد او - در اصل او - جز این نیست که او - تنها اوست که - حقیقت این است که او("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۲۲إِنَّهُمْيقيناً آنها- در اصل، آنها - زیرا که آنها به یقین("وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ ٱلصَّالِحِينَ: و آنها را در رحمتمان داخل نمودیم(در این که می فرماید "در رحمتمان داخل نمودیم" تشبیهی زیباست و این را می رساند که رحمت الهی از همه جوانب، آنها را احاطه کرده بود) زیرا که آنها به یقین از صالحان(کسانی که کارشان درست و به صلاح است) بودند")
۱۲۳إِنَّهُمَابه يقين آن دو - بي ترديد آن دو - در اصل آن دو - جز این نیست که آن دو - تنها آن دو هستند که - حقیقت این است که آن دو("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۲۴إِنَّهُنَّبه يقين آنها(مؤنث)- بي ترديد آنها - در اصل آنها - جز این نیست که آنها - تنها آنهایند که - حقیقت این است که آنها("إِنَّ" و "أَنَّ" هر دو حرف تأکیدند و به یک معنا می باشند با این تفاوت که اگر جمله بعد از "إِنَّ" را حذف کنیم جمله قبل ناقص نمی شود ولی جمله قبل از "أَنَّ"، بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده ناقص است: "وَلَوْ شَاءَ ٱللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: و سوگند که اگر الله می خواست گوشها و چشمهایشان را از بین می برد(تا همین تلاش بی ثمر را نیز نتوانند انجام دهند) به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و قدر و اندازه آن را تعیین می کند(هم از عهده هر کاری بر می آید و هم اندازه و حدود هر چیزی را او تعیین می کند)". "أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ: آیا ندانسته و نمی دانی که به یقین الله بر هر چیزی همیشه و بی اندازه تواناست و اندازه آن را تعیین می کند؟" که در مورد دوم بدون "أَنَّ" و آنچه بعد از آن آمده، جمله "أَلَمْ تَعْلَمْ" ناقص می شود)
۱۲۵إِنِّييقيناً من - مطمئنم - من بسیار- در اصل، من - در واقع من- حقیقت آن است که من - جدًا من(وقتی حضرت موسی علیه السلام آتشی دید که درخت سبزی را احاطه کرده بود(بدون آنکه آن را بسوزاند) از آن درخت صدای پروردگار را شنید که با او سخن می گفت: "إِنِّي أَنَاْ رَبُّکَ: به یقین من خودم پروردگار توام(نه این جلوه ای که به صورت آتش و درخت و صدا می بینی من هستم و بس بلکه ظاهر و باطن و در واقع اصل هرچیز منم)". "قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَى ٱبْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَىٰ أَن تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْکَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّالِحِينَ(قصص۲۷): (حضرت شعیب علیه السلام)گفت: "من جدًّا می خواهم که یکی از این دو دخترم را به ازدواج تو در آورم در برابر اینکه اجیر من گردی(برای من کار کنی) هشت حج(هشت سال، چون هرسال شامل يک حج اکبر مي گردد. امام صادق علیه السلام با استناد به این آیه اثبات نمود که قبل از
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز مراسم حج وجود داشته است) البته اگر به صورت ده تمام کنی در این صورت از نزد خودت هست(اگر خودت راضی هستی ده سال برای من کار کن وگرنه همان هشت سال) زیرا من نمی خواهم که بر تو سخت بگیرم اگر الله خواست مرا از صالحان(کسانی که کارشان درست و به صلاح است) خواهی یافت")
۱۲۶إِيآري
۱۲۷إِيَابَهُمْبازگشت آنان
۱۲۸إِيَّاکَتو را - فقط تو(در جمله " إِيَّاکَ نَعْبُدُ " چون قبل از فعل آمده کلمه فقط به معنی آن اضافه شده است)
۱۲۹إِيَّاکُمْشما را - فقط شما(در عبارت " أَهَـٰؤُلَاءِ إِيَّاکُمْ کَانُواْ يَعْبُدُونَ : آیا اینان فقط شما را می پرستیدند" چون قبل از فعل آمده کلمه فقط به معنی آن اضافه شده است)
۱۳۰إِيَّانَاما را - فقط ما را(در عبارت " مَا کُنتُمْ إِيَّانَا تَعْبُدُونَ " چون قبل از فعل آمده کلمه فقط به معنی آن اضافه شده است)
۱۳۱إِيَّاهُاو را - فقط اورا(در عبارت " إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ " چون قبل از فعل آمده کلمه فقط به معنی آن اضافه شده است)
او(مانند: "وَإِذَا مَسَّکُمُ ٱلضُّرُّ فِي ٱلْبَحْرِ ضَلَّ مَن تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ: و هر گاه، هر آسیب و ضرر و بلایی در دریا به شما می رسد هرکس که می خوانید گم می شود، مگر او(در آن شرایط بین مرگ و زندگی برای نجاتتان از مرگ حتی تصور یاری خواستن از کسی به غیر پروردگار را نمی کنید گویی اصلاً وجود ندارند)")
۱۳۲إِيَّاهُمْآنان را
۱۳۳إِيَّايَمرا - فقط من را (در جمله " وَإِيَّايَ فَـٱرْهَبُونِ " چون قبل از فعل آمده کلمه فقط به معنی آن اضافه شده است)
۱۳۴إِيتَاءَدادن
۱۳۵إِيلَافِالفت و همبستگي دادن
۱۳۶إِيلَافِهِمْالفت و همبستگی دادنشان
۱۳۷إِيمَانِگرويدن-تسليم توأم با اطمينان خاطر(ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است")
۱۳۸إِيمَانُکُمْايمان شما (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است")
۱۳۹إِيمَانَهُايمانش (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است")
۱۴۰إِيمَانُهَاايمانش (مؤنث) (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است")
۱۴۱إِيمَانِهِمْايمانشان (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است")
۱۴۲إِيمَانِهِنَّايمانشان(مؤنث) (ايمان عبارت است از سکون و آرامش علمي خاصي در نفس، نسبت به هر چيزي که ايمان به آن تعلق گرفته بنابراین عمل شخص نیز منطبق بر ایمانش می شود حال اگر کسي اين هماهنگی عمل با ایمان را نداشته باشد و بر خلاف ايمانش عمل کند، چنين کسي را فاسق گويند، چون کلمه فسق به معناي بيرون شدن است، وقتي مي‏گويند : فسقت التمرة که خرما از پوست خود بيرون شده باشد، که برگشت معنايش بيرون شدن از بندگي است. به زبان ساده تر ایمان به پروردگار یعنی اینکه یقین داشته باشی خیر و صلاحت در عمل به دستورات اوست و بر طبق همین یقینت عمل نمایی. امام علی علیه السلام می فرمایند: " ایمان تصدیق به باطن(اعتقاد قلبی)، و اقرار به زبان و عمل به ارکان(عمل کردن با تمام توان) است و ايمان همه ‌اش عمل است")