قرآن کریم
ث

واژه‌های قرآنی — حرف ثـا

۵۴ واژه با معنای فارسی
ردیفواژه قرآنیمعنای فارسی
۱ثَابِتٌثابت - پايدار
۲ثَاقِبٌنفوذ کننده - فرو رونده (اصلش ازثقوب است به معناي فرو رفتن و نفوذ چيزي در چيز ديگر. کلمه ثقب در اصل به معناي دريدن بود و بعدها به معناي هر چيز نوراني و روشنگر شد ، به اين جهت که چنين چيزي پرده ظلمت را با نور خود مي‏درد همچنین به معناي بلندي و ارتفاع مي‏آيد ، از اينرو که مي‏گويند : ثقب الطائر يعني پرنده اوج گرفت، به اين حهت که با پرواز خود جوّ بالا را پاره مي‏کند. بنا به روایتی از امام صادق علیه السلام "نجم ثاقب: " تمثیلی است برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس طارق نیز اشاره به وجود مقدس پیامبر دارد از این جهت که ظلمت جهلی را که مانند شبی تاریک مردم زمانش را فرا گرفته بود با نور هدایت الهی درید البته تعميم آن برای هر بنده ای از بندگان پروردگار که دلش به نور الهی روشن شده و با آن نور، دیگران را که در ظلمتهای دنیا، راه خود را گم کرده اند هدایت می نماید نیز خارج از منظور این آیات نیست از جمله وجود مقدس امام زمان عج(علیه السلام) پس "طارق" که در اصل به معنی کوبنده در خانه در شب می باشد تمثیلی است برای هدايتگری الهی که بر در خانه دلی شب زده می کوبد تا او را از خواب غفلت بیدار کند))
۳ثَالِثُسوم -سومي
۴ثَالِثَةَسوم -سومي
۵ثَامِنُهُمْهشتمين ايشان
۶ثَانِيَدوم - دومي -شکننده (ثاني اثنين به معناي يکي از آن دو تا است. "ثَانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُ فِي ٱلدُّنْيَا خِزْيٌ وَنُذِيقُهُ يَوْمَ ٱلْقِيَامَةِ عَذَابَ ٱلْحَرِيقِ: شکننده پهلویش و روی گرداننده است(شکستن پهلو کنايه از روگرداندن است، گويي کسي که از چيزي روي مي‏گرداند، يک پهلوي خود را خم مي‏کند و مي‏شکند) تا از راه الله گمراه کند(در ادامه آیه قبل در مورد کسی است که با سخنان فریبنده خود را در مورد الله و دین الهی مردم را از دین واقعی و شناخت صحیح پروردگارشان، منحرف می کند و هنگامی که به چنین شخصی آیات قرآن کریم که همان سخن پروردگار و حقّ است را گوشزد می کنند برای نمایش به پیروانش متکبرانه و با قیافه ای حق به جانب رو بر می گرداند و به این آیات بی اعتنایی می نماید
مثلًا وقتی به عده ای که لباس دین پوشیده و با اکراه و اجبار در دین باعث دین گریزی مردم می شوند می گویی تویی که این گونه به دنبال اصلاح نماز، روزه، حجاب و ... مردم هستی در واقع پای خود را بر روی آیه "لَا إِکْرَاهَ فِي ٱلدِّينِ: در دین، هیچ اکراه و اجباری نیست(إِکْرَاهَ :مجبور کردن کسی به پذیرش چیزی یا انجام کاری که ازآن بدش می آید)" گذاشته ای، با تکبر، نگاه عاقل اندر سفیه در تو می کند و می گوید امثال شما منظور این آیات را نمی فهمید در حالی که از اسامی قرآن کریم، قرآن مبین است یعنی سخنی که هم از طرف پروردگار متعال بودنش ظاهر و آشکار است و هم مقصود پروردگار را به روشنی و به دور از ابهام، بیان نموده است) آنچه برای او در دنیاست رسوایی عظیمی است(آنچه از این عملش در دنیا عایدش می شود چیزی جز رسوایی عظیمی نیست. چنین برداشت و ترجمه ای نتیجه شروع جمله با جار و مجرور "لَهُ" است و عظمت رسوایی از نکره آوردن "خِزْيٌ" دریافت می شود) و روز قیامت عذاب همواره و بسیار سوزاننده را به او می چشانیم")
۷ثَاوِياًمقيم - کسي که در جايي مسکن يا اقامت کند
۸ثُبَاتٍدسته هاي متفرق و پراکنده ( جمع کلمه ثبه است و ثبه به معناي جماعت‏هاي متفرق است)
۹ثَبِّتْبسیار استوارکن - بسیار پايدار ساز(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۱۰ثَبَّتْنَاکَتورا بسیار ثابت قدم کرديم(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۱۱ثَبِّتُواْبسیار استوار بداريد - بسیار ثابت قدم کنيد(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۱۲ثَبَّطَهُمْبسیار آنان را از حرکت باز داشت(از معنانی که باب تفعیل به ریشه فعل اضافه می کند، کثرت است)
۱۳ثُبُوتِهَااستواريش - ثابت قدميش
۱۴ثُبُوراًهلاکت - نابودي - واويلا- ناله اي به مضمون واي هلاک شدم(در اصل به معني ويل و هلاک)
۱۵ثَجَّاجاًابري که بسيار باران بريزد-بسيار روان شونده (منظوراز "مَاءً ثَجَّاجاً " در عبارت "وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجاً "باران شديد به صورت رگبار است. بعضي گفته‏اند : معصرات به معناي بادهايي است که ابرها را مي‏فشارد تا ببارد و بنا بر اين در عبارت "وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجاً " ، علاوه بر این معنی که معصرات را صفت ابر گرفته و معنی کنیم از ابرهای متراکم آبی بسیار ریزان نازل نمودیم. می توانیم کلمه من را به معناي باء بگيريم ، و معنا چنين شود ما به وسيله بادهاي فشار آورنده آبي بسیار ريزان نازل کرديم)
۱۶ثَرَىٰخاک - خاک مرطوب
۱۷ثُعْبَانٌماربسيار بزرگ
۱۸ثِقَالَبسیار سنگين ها - بسیار گرانبارها-بسیار سنگين بارها(جمع ثقيل، یک قطعه ابر بارانزای کمولونیمبوس با طول و عرض و ارتفاع هزار متر، وزنی حدود یک میلیون تن دارد وزنی معادل یک گله فیل دویست تایی ولی از آنجا که چگالیش از هوای نزدیک سطح زمین کمتر و از چگالی هوای بالای جو بیشتر است در بالای سطح زمین در ارتفاعی بین ۲ تا ۱۲ هزار متر، معلّق می ماند. در آیه شریفه ۱۲ از سوره مبارکه رعد، با وصف ابرها با کلمه "ثقال: بسیار سنگین و گرانبار" و همچنین در آیه شریفه ۱۶۴ سوره مبارکه بقره با عبارت "وَٱلسَّحَابِ ٱلْمُسَخَّرِ بَيْنَ ٱلسَّمَاءِ وَٱلْأَرْضِ: و ابر که ميان آسمان و زمين مسخّر شده " به این شگفتی خلقت اشاره شده است. در واقع پروردگار حکیم، جرم حجمي ابر را به اندازه اي قرار داده که نه بر روي زمين قرار گيرد تا پستي و بلنديها مانع حرکتش شوند و نه بسيار بالا رود که از جوّ زمين خارج گردد يا بارانش قبل از رسيدن به زمين بخار شود)
۱۹ثَقِفْتُمُوهُمْآنان را ديديد وبه آنان دست يافتيد و مغلوبشان کردید(اصلش از ثقف ثقافه که معنايش اين است که فلاني برخورد و يافت)
۲۰ثُقِفُواْديده شوند وبه آنان دست یابند و مغلوبشان کنند (اصلش از ثقف ثقافه که معنايش اين است که فلاني برخورد و يافت)
۲۱ثَقَلَانِدو سنگيني - دو جمعيت بسيار
۲۲ثَقُلَتْسنگين باشد- سنگین است
۲۳ثَقِيلًاهمواره و بسیار سنگين
۲۴ثُلَاثَسه گانه - سه تايي
۲۵ثَلَاثَسه
۲۶ثَلاَثَةسه - سه تا هستند(در عبارت"سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ: خواهند گفت سه تا هستند")
۲۷ثَلَاثُونَسي
۲۸ثَلَاثِينَسي
۲۹ثُلَّةٌجماعت بسيار انبوه
۳۰ثُلُثُيک سوم
۳۱ثُلُثَادوسوم-دوثلث
۳۲ثُلُثَانِدوسوم-دوثلث
۳۳ثُلُثَهُيک سومش
۳۴ثُلُثَيِدوسوم (در اصل ثُلُثَيِْنِ بوده که چون مضاف شده است نون آن حذف شده است)
۳۵ثُمَّسپس - پس - بازهم(با این وجود) - پس از آن(در عباراتی نظیر"أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي کُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ(توبه۱۲۶): آیا نمی بینند که آنان در همه سالها یکبار یا دو بار مورد آزمایش قرار می گیرند(به فرموده امام علی علیه السلام یعنی بیمار می شوند) باز هم توبه نمی کنند و نه آنان متذکر می شوند(یکی از علل گرفتاریهایی که در زندگی انسان پیش می آید، توجه دادن او به مشکل گشای حقیقی یعنی پروردگار است تا حیات ابدی و آخرتش را با توبه از نابودی نجات دهد)")
آنگاه(در عباراتی نظیر: "فَإِلَيْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ ٱللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ: پس فقط محل بازگشت آنان به سوی ماست آنگاه الله بر آنچه انجام مي دهند همواره و بسيار شاهد و باخبر است")
۳۶ثَمَّآنجا
۳۷ثَمَانِيَهشت
۳۸ثَمَانِيَةَهشت
۳۹ثَمَانِينَهشتاد
۴۰ثَمَرميوه(به هر نتیجه و فایده ای که از چیزی حاصل می شود "ثمر" می گویند مثلاً در عبارت "ثُمَّ کُلِي مِن کُلِّ ٱلثَّمَرَاتِ: سپس از همه محصولات بخور" منظور گلهای گیاهان می باشد)
۴۱ثَمَرَاتميوه ها - محصولات - نتیجه و فایده ها(به هر نتیجه و فایده ای که از چیزی حاصل می شود "ثمر" می گویند. در عبارت "ثُمَّ کُلِي مِن کُلِّ ٱلثَّمَرَاتِ: سپس از همه ثمرات و میوه ها و محصولات بخور(به هر نتیجه و فایده ای که از چیزی حاصل می شود "ثمر" می گویند که گلهای گیاهان را هم شامل می شود. از لحاظ علمی زنبورهای عسل به سراغ همه گلها می روند گرچه گلهای سفید و آبی برای آنها جذابتر است. علت اینکه در این آیه به جای استفاده از کلمه "زهور: گلها" ، از کلمه ثمرات:نتیجه ها، محصولات"، استفاده نموده است این است که زنبورهای عسل علاوه بر شهد گلها، از ترشحات شیرین شته ها نیز استفاده می کنند که عسل انگور و عسل کاج نمونه ای از این عسلها می باشد که به عسل عسلک معروف است از آنجا که شته ها از همه قسمتهای فوقانی گیاهان تغذیه می کنند، کلمه "ثمرات" برای بیان این مطلب گویاتر است. در قرآن کریم انتخاب تک تک کلمات به بهترین شکل ممکن انتخاب شده است که نشانه ای برای الهی بودن منشأ این کلام است. مؤنث آوردن فعل "کُلِي" اشاره به این نکته دارد که زنبورهای کارگر که تولید عسل به عهده آنان است، ماده می باشند)")
۴۲ثَمَرَةميوه(به هر نتیجه و فایده ای که از چیزی حاصل می شود "ثمر" می گویند)
۴۳ثَمَرِهِميوه اش(به هر نتیجه و فایده ای که از چیزی حاصل می شود "ثمر" می گویند)
۴۴ثَمَنبها - قيمت(ثمن بخس به معناي بهايي است که از قيمت اصلي و واقعي ، ناقص و کمتر باشد. هر چيزي که در ازاي چيزي به دست آدمي مي‏آيد ثمن و بهاي آن است)
۴۵ثُمُنُيک هشتم
۴۶ثَمُودَنام قوم حضرت صالح علیه السلام(بقایای شهر باستانی حجر(هگرا، Hegra) سرزمین قوم ثمود، در مسیر کاروانهای تجاری در مسیر مدینه تا شام قرار داشت این منطقه هم اکنون نیز از مناطق باستانی پر بازدید کشور عربستان است و در آن مقبره و خانه هایی است که هنرمندانه و با تزئینات بسیار در دل کوه تراشیده شده اند در آیه شریفه ۱۴۹ سوره مبارکه شعراء نیز به همین موضوع اشاره شده است: "تَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ: از کوهها ماهرانه و هنرمندانه خانه هایی وصف ناپذیر می تراشید". وان دن براندن (Van Den Branden) نویسنده فرانسوی در کتاب "ثمود"، حدود چهار هزار کتیبه سنگی باقی مانده از قوم ثمود را مورد بررسی قرار داده است بیشتر این کتیبه ها در کوه "اَثلَب" در شمال غربی عربستان در نزدیکی مداین صالح(حجر) کشف شده اند این قوم یکی از باستانی ترین اقوام ساکن در شبه‌جزیره عربستان می باشد.
برای نخستین بار در ۷۱۵ سال قبل از میلاد، در کتیبه سارگون دوم، پادشاه آشور، به نام این قوم اشاره شده است البته این قوم از مدت‌ها پیش از این تاریخ هم در آن سرزمین زندگی می کرده اند. شعرای عرب پیش از اسلام از قوم ثمود به عنوان "قومی گمشده" یاد می کردند و سرزمین آنها را این گونه توصیف می نموده اند: "مکانی که در آن قتل عامی رخ داده است" که روایت عذاب این قوم در قرآن کریم را تأیید می کند)
۴۷ثَوَابَپاداش - اثرو نتیجه(کلمه ثَوَاب در اصل به معنی اثر و نتيجه است ، چه نيک و چه بد چه کيفر و چه پاداش ، ولي بیشتر در مورد پاداش کارنيک اسفاده می شود)
۴۸ثُوِّبَپاداش داده شد - ثواب داده شد (کلمه ثَوَاب در اصل به معنی اثر و نتيجه است ، چه نيک و چه بد چه کيفر و چه پاداش ، ولي بیشتر در مورد پاداش کارنيک اسفاده می شود)
۴۹ثِيَابٌلباس ها - جامه ها(جمع ثوب. "هَـٰذَانِ خَصْمَانِ ٱخْتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمْ فَـٱلَّذِينَ کَفَرُواْ قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُؤُوسِهِمُ ٱلْحَمِيمُ: این دو(مطیعان پروردگار و نافرمانان او) دو دشمنند که در مورد پروردگارشان باهم به دشمني ومخاصمه پرداختند(کنایه ای زیبا در این جمله است و آن اینکه کافر با مؤمن در مورد کسی به بحث و جدل و انکار و مخاصمه پرداخته که پروردگار هر دوی آنهاست. مخاصمه این افراد در مورد پروردگار تعالی به سه صورت است یا کلًا منکر وجود اویند یا اینکه باطلی را به دروغ و به اسم دین به پروردگار نسبت می دهند و یا سخن حق پروردگار را در موردی منکر شده و نافرمانی می کنند مثلاً منکر حکم الهی مبنی بر جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای امام علی علیه السلام می شوند که به فرموده امام باقر علیه السلام از مصادیق این آیه است) در نتیجه کسانی که کافر شدند برایشان لباسهایی از آتش بسیار بریده می شود(در کلمه "قُطِّعَتْ" استفاده از باب تفعيل براي نشان دادن کثرت است و به دلیل اشاره به واقعیت حتمی در آینده باعث شده که فعل ماضی به صورت مضارع ترجمه شود یعنی
مرتب و به دفعات بسیار آتش به شکلی بدن آنها را فرا می گیرد که گویی لباسی از آتش پوشیده اند. از آنجا که لباس سر را نمی پوشاند وضعیت سرشان را در ادامه این گونه بیان می کند که روی سرشان آبی جوشان ریخته می شود) از بالای سرهایشان آن آب بسيار داغ و همواره سوزنده، فرو ریخته می شود(پس نتیجه ای که کافر از جنگ و نزاعش با مؤمنان می برد لباسی از آتش است و آبی جوشان)")
۵۰ثِيَابَکَلباسهايت - جامه هايت
۵۱ثِيَابَکُملباسهايتان - جامه هايتان
۵۲ثِيَابَهُمْلباسهايشان - جامه هايشان
۵۳ثِيَابَهُنَّلباسهايشان - جامه هايشان (مؤنث)
۵۴ثَيِّبَاتٍبيوه ها