ج
واژههای قرآنی — حرف جيم
| ردیف | واژه قرآنی | معنای فارسی |
|---|---|---|
| ۱ | جِئْتَ | آمدي |
| ۲ | جِئْتَ بِـ | آوردي |
| ۳ | جِئْتَ شَيْئاً | کاري انجام دادي("فَـٱنطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَکِبَا فِي ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا: سپس آن دو راه افتادند(از اين جمله برميآيد که از اينجا به بعد ديگر جوان همراه موسي با آن دو روانه نشده است و گرنه سه نفر می شدند و می فرمود "فَـٱنطَلَقُوا") تا وقتی که در آن کشتی سوار شدند که سوراخش کرد (موسی علیه السلام)گفت: "آیا سوراخش کردی تا اهلش را غرق کنی راستی که چقدر کار بسیار زشت و ناپسندی انجام دادی"(از معرفه آوردن "ٱلسَّفِينَة" و همچنین گفتن "لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا: تا اهلش را غرق کنی" به جای "لِتُغْرِقَنَا: تا غرقمان کنی"، معلوم می شود که موسی موقع سوراخ کردن کشتی توسط خضر(علیهما السلام) به هر زحمتی بود خویشتن داری کرد ولی وقتی از کشتی بیرون آمده و از آن دور می شدند بالاخره طاقت نیاورد و این سخنان را گفت)") |
| ۴ | جِئْتِ شَيْئاً | کاري انجام دادي (مؤنث) |
| ۵ | جِئْتُکَ بِـ | برايت آوردم("قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ(شعراء۳۰): (حضرت موسی علیه السلام به فرعون)گفت: "آیا اگر چیزی آشکار و روشن و بی ابهام برایت آورده باشم؟"(اگر نشانه و معجزه ای برای اثبات پیامبریم به تو نشان دهم باز هم نمی پذیری و فرمان به زندان شدنم می دهی؟)") |
| ۶ | جِئْتُکُم بِـ | برايتان آوردم |
| ۷ | جِئْتُمْ بِـ | آورديد |
| ۸ | جِئْتُم شَيْئاً | کاري انجام داديد |
| ۹ | جِئْتُمُونَا | پيش ما آمديد |
| ۱۰ | جِئْتَنَا | پيش ما آمدي |
| ۱۱ | جِئْتَنَا بِـ | براي ما آوردي |
| ۱۲ | جِئْتَهُمْ بِـ | برايشان آوردي |
| ۱۳ | جِئْنَا | آمديم |
| ۱۴ | جِئْنَا بِـ | آورديم |
| ۱۵ | جِئْنَاکَ بِـ | براي تو آورديم |
| ۱۶ | جِئْنَاکُم بِـ | براي شما آورديم |
| ۱۷ | جِئْنَاهُم بِـ | براي آنها آورديم |
| ۱۸ | جَاءَ | آمد - فرا رسید(در عبارت "وَجَاءَ رَبُّکَ: و پروردگارت آمد" منظور این است که فرمان پروردگارت آمد، منتها با زیبایی این مطلب را می رساند که آمدن فرمانش مانند آمدن خودش می باشد برای فرمانروایان دیگر وقتی خود فرمانروا در جایی حضور دارد و در همانجا فرمانش را صادر می کند اجرای آن حکم قطعیت بیشتری دارد تا حکمش را به وسیله پیغامی برساند ولی در مورد پروردگار متعال اینگونه نیست و هر جا حکمش می رود خودش نیز همانجاست از این رو قطعیت اجرای حکمش همیشگی است) |
| ۱۹ | جَاءَ بِـ | آورد(مانند عبارت "وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِـٱلْبُـشْرَىٰ: " که البته در اینجا بین "جَاءَ" و حرف اضافه "بـِ" فاصله افتاده است) |
| ۲۰ | جَاءَتِ | آمد(مؤنث) (در اصل "جَاءَتْ" می باشد که حرف "ت" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است) |
| ۲۱ | جَاءَتْ | آمد(مؤنث) |
| ۲۲ | جَاءَتْکَ | به سوي توآمد |
| ۲۳ | جَاءَتْکُمْ | به سوي شما آمد |
| ۲۴ | جَاءَتْکُمُ | به سوي شما آمد (حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است) |
| ۲۵ | جَاءَتْنَا | به سوي ما آمد |
| ۲۶ | جَاءَتْهُ | به سوي او آمد |
| ۲۷ | جَاءَتْهَا | به سوي او(مؤنث) آمد |
| ۲۸ | جَاءَتْهُمْ | به سوي آنها آمد |
| ۲۹ | جَاءَتْهُمُ | به سوي آنها آمد(حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است) |
| ۳۰ | جَاءَکَ | به سوي تو آمد |
| ۳۱ | جَاءَکُمْ | به سوي شما آمد(جَاءَکُمْ بـِ: برای شما آورد، مانند: "أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنفُسُکُمُ ٱسْتَکْبَرْتُمْ: آيا پس هر گاه پيامبري آنچه را خودتان نمی پسندید برایتان آورد، استکبار مي ورزيد") |
| ۳۲ | جَاءَنَا | به سوي ما آمد |
| ۳۳ | جَاءَنِي | به سوي من آمد |
| ۳۴ | جَاءُواْ | آمدند |
| ۳۵ | جَاءُواْ بِـ | آوردند |
| ۳۶ | جَاءُواْ عَلَىٰ | به عنوان دلیل آوردند(در عبارت "وَجَاءُواْ عَلَىٰ قَمِيصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ: و پیراهنش را آوردند تا به عنوان دلیل بر آن استناد کنند با خونی که دروغين بودنش آشکار بود(کلمه "کَذِب" مصدر است که در اینجا به جای اسم فاعل به کار رفته تا مبالغه را برساند)") |
| ۳۷ | جَاءُوهُم بِـ | برايشان آوردند |
| ۳۸ | جَاءَهُ | نزد او آمد - نزد آن آمد |
| ۳۹ | جَاءَهَا | نزد او آمد(مؤنث) |
| ۴۰ | جَاءَهُمُ | نزد آنها آمد(حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد حرکت گرفته است) |
| ۴۱ | جَاءَهُمْ | نزد آنها آمد |
| ۴۲ | جَاؤُوکَ | نزد تو آمدند |
| ۴۳ | جَاؤُوکُمْ | نزد شما آمدند |
| ۴۴ | جَاؤُوهَا | نزد آن آمدند |
| ۴۵ | جَائِرٌ | منحرف از هدف |
| ۴۶ | جَابُواْ | قطع کردند - بریدند (از جوب به معناي قطع کردن است) |
| ۴۷ | جَاثِمِينَ | نشسته ها -زانو زده ها(نشسته بر دو زانوها) -به رو افتاده ها بر زمين (کنايه ايست از مرگ) |
| ۴۸ | جَاثِيَةً | نشسته بر دو زانو |
| ۴۹ | جَادَلْتُمْ عَنْ | دفاع کرديد از(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۵۰ | جَادَلْتَنَا | با ما مجادله کردي(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۵۱ | جَادَلُواْ | مجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۵۲ | جَادَلُوکَ | با تومجادله کردند(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۵۳ | جَادِلْهُم | با آنان مجادله کن(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۵۴ | جَار | همسايه - پناه دهنده |
| ۵۵ | جَارِ ذِي ٱلْقُرْبَىٰ | همسایه نزدیک (از رسول الله صلي الله عليه و آله سلّم نقل شده که یک بار محدوه ی بيست ذرع معادل ده تا پانزده متر(ذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است)برای همسایگی تعیین نموده است و در روايتي ديگر آن را محدود به چهل خانه نموده اند احتمال دارد که روايت اولي شامل همسايه نزديک و دومي شامل همسايه دور باشد) |
| ۵۶ | جَارِ ٱلْجُنُبِ | همسایه دور(از رسول الله صلي الله عليه و آله سلّم نقل شده که یک بار محدوه ی بيست ذرع معادل ده تا پانزده متر(ذرع مقياس طولي است به اندازه دست آدمي از نوک انگشتان تا آرنج که به وسيله اندازه گيري آن نيز اطلاق مي گردد هر ذرع پنجاه تا هفتاد سانتيمتر است)برای همسایگی تعیین نموده است و در روايتي ديگر آن را محدود به چهل خانه نموده اند احتمال دارد که روايت اولي شامل همسايه نزديک و دومي شامل همسايه دور باشد) |
| ۵۷ | جَارِيَاتِ | کشتي ها |
| ۵۸ | جَارِيَة | کشتي |
| ۵۹ | جَازٍ | بي نياز کننده - کفايت کننده (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۶۰ | جَاسُواْ | جستجو کردند |
| ۶۱ | جَاعِلٌ | قرار دهنده |
| ۶۲ | جَاعِلُکَ | قرار دهنده تو |
| ۶۳ | جَاعِلُونَ | قرار دهندگان |
| ۶۴ | جَاعِلُوهُ | قرار دهندگان او |
| ۶۵ | جَالُوتَ | نام پادشاهي ستمگر از قبطيان مصر که بر بني اسرائيل حکومت مي کرد(همزمان با پيامبري حضرت ارميا(علي نبینا و علیه السلام)) |
| ۶۶ | جَامِدَةً | بی حرکت("وَتَرَى ٱلْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ ٱلسَّحَابِ صُنْعَ ٱللَّهِ ٱلَّذِي أَتْقَنَ کُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ(نمل۸۸): و کوهها را می بینی، به صورتی که آنها را بی حرکت می پنداری در حالی که آنها گذر می کنند مانند گذر کردن ابرها، ساخته و کار الله که هر چیز را محکم ومطمئن ساخته به یقین او به آنچه انجام می دهید همیشه و بی اندازه با خبر است(بدیهی است که آن پروردگاری که به دلیل علم بی نهایتش تمام اجزای ریز و درشت این عالم را نظمی استوار داده و مدام اداره می کند از اعمال انسانها نیز کاملًا باخبر باشد. زمین با سرعت ۱۶۰۰ کیلومتر بر ساعت در حال چرخش به دور خود می باشد و همزمان با سرعت ۱۰۷ هزار کیلومتر در ساعت در حال گردش به دور خورشید است همچنین مجموعه منظومه شمسی که زمین نیز جزئی از آن می باشد با سرعت ۸۲۸ هزار کیلومتر در ساعت در حال چرخش به دور مرکز کهکشان راه شیری است و این حرکات و سرعتها به همین جا هم ختم نمی شوند چون کهکشان راه شیری هم دور یک مرکز دیگر در حال |
| چرخش است و همزمان در حال فاصله گرفتن از مرکز انفجار بزرگ(Big Bang) و ... ولی ما ساکنان زمین احساسی نسبت به این همه سرعتهای سرسام آور نداریم چون شتاب این حرکتها بسیار نزدیک به صفر است به قسمی که این سرعتها را می توان ثابت فرض نمود مانند وقتی که در اتومبیلی نشسته ایم که با سرعت ثابت حرکت می کند و متوجه حرکت نمودن آن نمی شویم و تنها موقعی حرکت را حس می کنیم که تغییری در سرعت ایجاد گردد(شتاب غیر صفر). علاوه بر این موضوع صفحات تکتونیکی لایه بیرونی سفت و سخت زمین که ضخامتی حدود ۱۰۰ کیلومتر دارد و به نام لیتوسفر معروف است نسبت به یکدیگر معمولاً با سرعت ۵ تا ۱۰ سانتی متر در سال، حرکت می کنند و در مناطقی از زمین به هم نزدیک و در مناطقی از هم دور میشوند یا بر روی هم میلغزند. در این آیه شریفه این موضوعات پیچیده علمی به زبانی ساده که هم برای گذشتگان قابل فهم باشد و هم دانشمندان عصر ما را به اعجاب آورد، گنجانده شده است)") | ||
| ۶۷ | جَامِعُ | جمع کننده |
| ۶۸ | جَانٌّ | مار کوچکي که به سرعت حرکت مي کند - جنّ("وَأَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَءَاهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ ٱلْمُرْسَلُونَ(نمل۱۰): ضمنًا عصایت را بینداز پس وقتی آن را دید که به سرعت و شدت به حرکت درمی آید مانند آنکه واقعًا مار کوچک پر جنب و جوشی است، پشت کنان گريخت(رویش را برگرداند و پا به فرار گذاشت نه اینکه عقب عقب برود) در حالی که به پشت سرش رو نکرده و نمی کند(علت اینکه از افعال مضارع برای بیان مطلبی در گذشته استفاده نموده است به کار بردن یک آرایه(زیبا سازی) ادبی است در واقع به طور غیر مستقیم از مخاطب می خواهد تصور کند در آن زمان حضور دارد و می بیند که عصای موسی علیه السلام به مار کوچکی تبدیل می شود و ...)") |
| ۶۹ | جَانِب | جهت - سمت - ناحيه - طرف -پهلو- در سمت(جنب در اصل به معني پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار مي گيرد. "أَفَأَمِنتُمْ أَن يَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ ٱلْبَرِّ : آیا پس ایمن شدید که شما را بپوشاند در سمت خشکی(چگونه در خشکی احساس امنیت می کنید در حالی که اگر پروردگار بخواهد در خشکی نیز، زمین شما را در خود فرو می برد همان گونه که قبلاً نزدیک بود که دریا شما را در خود فرو برد. گاه پیش می آید که در اثر زلزله یا رانش زمین حتی یک روستا به طور کامل درون زمین ناپدید گردد)") |
| ۷۰ | جَانِبِهِ | پهلويش (نَئَا بِجَانِبِهِ :کنايه است از دور شدن و خود را کنار کشيدن از روي تکبر ونخوت. جنب در اصل به معني پهلوست وبه صورت استعاره آنچه کنار پهلو قرار مي گيرد) |
| ۷۱ | جَاوَزَا | آن دو گذشتند |
| ۷۲ | جَاوَزْنَا بـِ | گذرانديم |
| ۷۳ | جَاوَزَهُ | از آن گذشت |
| ۷۴ | جَاهَدَ | برای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کرد - کوشش نمود(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند) |
| ۷۵ | جَاهِدِ | برای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کن(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند . حرکت "د" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد است) |
| ۷۶ | جَاهَدَاکَ | آن دو با تو ستيزه کردند |
| ۷۷ | جَاهَدُواْ | برای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کردند(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند) |
| ۷۸ | جَاهِدُواْ | برای دفاع(در برابر دشمنان) جهد و کوشش بسيار کنيد(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند) |
| ۷۹ | جَاهِدْهُم | با آنان برای دفاع(در برابرشان) جهد و کوشش بسيار کن(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. "فَلَا تُطِعِ ٱلْکَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِيرًا(فرقان۵۲): پس حال که این گونه است(که اکثر مردم به کفران و ناسپاسی مشغولند) از کافران اطاعت نکن و با آن(قرآن کریم) با آنها برای دفاع(در برابرشان) جهد و کوشش بسيار کن جهادی همواره و بسیار بزرگ(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. اشاره دارد به آیه شریفه ۵۰ از همین سوره مبارکه و می فرماید که پاسخ شبهاتی که آنها وارد می کنند را می توانی در قرآن بیابی و مانع رسیدن آنها به هدفشان که انکار مجموعه دین می باشد، شوی)") |
| ۸۰ | جَاهِلُ | نادان |
| ۸۱ | جَاهِلُونَ | نادانها |
| ۸۲ | جَاهِلِيَّةِ | ناداني - جهالت |
| ۸۳ | جَاهِلِينَ | نادانها |
| ۸۴ | جُبِّ | چاه (جبّ به معناي چاهي است که سنگ بست نشده باشد يعني اطراف و ديوارهاش را با سنگ نچيده باشند و اگر سنگ بست باشد آن را بئر طوي گويند و غيابت گودالي را گويند که اگر چيزي در آن قرار گيرد از دور نمودار نميشود و در نتيجه دو کلمه غيابت و جب مجموعا معناي ته چاه را مي دهد که اگر چيزي در آن قرار گيرد به خاطر تاریکيش ديده نميشود) |
| ۸۵ | جَبَّار | بسیار اجبار کننده- گردنکش- فرد سرکش و گردن کلفتی که خودخواهانه بر مردم غالب شده و آنان را بسیار اجبار مي کند تا مطابق دلخواه او عمل کنند که در اصطلاح امروزی به آن دیکتاتور می گویند - کسي که برديگران برتری و علوّ و عظمت و سلطنت داشته باشد(این معنی در قرآن کریم در آیاتی نظیر "وَٱسْتَفْتَحُواْ وَخَابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ" آمده است) بسیار جبران کننده(همچنین "جَبَّارٍ" یکی از اسماء الهي است ولی نه به معنای اوّل بلکه به معنی "بسيار جبران کننده"، که در این حالت صيغه مبالغه از جبر يعني شکسته بند و اصلاح کننده است. این معنی در قرآن کریم تنها در آیه شریفه ۲۳ از سوره مبارکه حشر استفاده شده است: " هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْمَلِکُ ٱلْقُدُّوسُ ٱلسَّلَامُ ٱلْمُؤْمِنُ ٱلْمُهَيْمِنُ ٱلْعَزِيزُ ٱلْجَبَّارُ ٱلْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشْرِکُونَ ") |
| ۸۶ | جَبَّارِينَ | گردنکشان- سرکشان و گردن کلفتانی که خودخواهانه بر مردم غالب شده و آنان را همیشه و بسیار اجبار ميکنند تا مطابق دلخواه آنان عمل کنند که در اصطلاح امروزی به آنها دیکتاتور می گویند- بسيار اجبار کنندگان |
| ۸۷ | جِبَالَ | کوهها |
| ۸۸ | جِبَاهُهُمْ | پيشانيهايشان |
| ۸۹ | جِبْتِ | هر چیزی که در آن خیری نباشد - هرچیزی که به غیر از خدای تعالی پرستیده شود مثل بت(احتمالاً این واژه سریانی و به معنای تو خالی است که استعاره از هر چیز پوچ و بیفایده است) |
| ۹۰ | جِبْرِيلَ | جبرئيل |
| ۹۱ | جَبَلِ | کوه |
| ۹۲ | جِبِلّاً | جماعت بسيار |
| ۹۳ | جِبِلَّةَ | جماعت بسيار |
| ۹۴ | جَبِين | يکي از دو طرف پيشاني |
| ۹۵ | جِثِيّاً | جمع جاثي وجاثي کسي را گويند که بر دو زانو نشسته باشد - به زانو در آمدگان("فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَٱلشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا: پس در نتیجه(اثباتی که در آیه قبل برای خلقت دوباره آورده بود) قسم به پروردگارت، سوگند که قطعًا آنان و شیاطین را محشور می کنیم(علاوه بر عذاب جهنم، همنشینی با شیاطین هم که خود عذابی جداگانه و مضاعف است، نصیبشان خواهد شد. کلمه حشر به معنای بیرون کردن و کوچ دادن قومی از قرارگاهشان به زور و اجبار است) سپس اطراف جهنم در حالی زانو زدگانند(بر روی دو زانوی خود نشسته اند کنایه ایست از ذلت و تسلیم شدن آنها) احضارشان می نمائیم") |
| ۹۶ | جَحَدُواْ | انکار کردند (کلمه جحد به معناي انکار زبانی چيزي است که در دل به حق بودن آن یقین دارند) |
| ۹۷ | جَحِيمِ | جهنم (از کلمه جحمة مشتق شده به معناي شدت سوزش آتش)- پنجمين طبقه از هفت طبقه جهنم |
| ۹۸ | جَدُّ | عظمت (عبارت "تَعَالَيٰ جَدُّ رَبِّنَا" يعني : از همه چيز برتر و بلند مرتبه تر است، عظمت پروردگارما . کلمه جد را به عظمت و بعضي به بهره معنا کردهاند) |
| ۹۹ | جِدَارُ | ديوار |
| ۱۰۰ | جِدَالَ | مجادله کردن(مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۱۰۱ | جِدَالَنَا | ستيزگي کردن و لجبازي در گفتار و بحثمان (جدال و مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۱۰۲ | جُدَدٌ | جاده ها - راهها(جمع جده) |
| ۱۰۳ | جُدُرٍ | ديوارها |
| ۱۰۴ | جَدَلًا | ستيزگي کردن و لجبازي در گفتار و بحث (جدال و مجادله در اصل به معناي اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي اثبات برتری رأي و نظر خود نسبت به طرف مقابل) |
| ۱۰۵ | جَدِيدٍ | نو - جديد |
| ۱۰۶ | جُذَاذاً | قطعه قطعه("فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا کَبِيرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ: بدین ترتیب آنها را به صورت قطعه قطعه ای نا معمول قرار داد(از نکره آوردن "جُذَاذًا" معلوم می شود که به صورت نا معمولی آنها را خُرد کرد یعنی چنان تکه تکه شان کرد که قابل تعمیر نبودند) مگر بزرگی برای آنها(بتی که نسبت به بقیه بزرگتر بود، از عبارت "کَبِيرًا لَّهُمْ: بزرگی برای آنها" برداشت می شود که برای آن بتها، بزرگ بود نه اینکه "بزرگ بودن" صفتی واقعی برای آن باشد) تا به سویش بر گردند(سالم بودن بت بزرگ باعث می شد که نظرشان را جلب کند. چند آیه بعد، مقصود زیرکانه حضرت ابراهیم علیه السلام از سالم نگه داشتن بت بزرگ مشخص می گردد و در آنجا با قصدی دیگر به زیبایی از کلمه "کَبِيرُهُمْ: بزرگشان" استفاده می کند. اختصار در گفتار به شکلی که شنونده خودش قسمتهای حذف شده داستان را تصویرسازی کند جلوه ای ادبی است که داستان را جذابتر می کند در اینجا نیز این قسمت از داستان که چگونه حضرت ابراهیم علیه السلام فرصت شکستن بتها را پیدا کرد را حذف می کند و این ایجاز و اختصار با به کار گیری ذهن شنونده، داستان را برای او جذابتر می کند)") |
| ۱۰۷ | جِذْعِ | تنه درخت خرما |
| ۱۰۸ | جَذْوَةٍ | پاره اي - قطعه اي |
| ۱۰۹ | جُذُوعِ | تنه هاي درختان خرما |
| ۱۱۰ | جَرَادَ | ملخها |
| ۱۱۱ | جَرَحْتُم | کسب کرديد (جرح به معناي کار کردن با اعضاء ( دست) است و مراد از آن کسب است) |
| ۱۱۲ | جُرُزِ | زمين باير- زميني که گياه نروياند، گويي تخم گياهان را ميخورد(به فرموده امام باقر علیه السلام یعنی زمین بی آب و علف) |
| ۱۱۳ | جُرُفٍ | محلي است که سيل زير آن را شسته باشد، به طوري که بالاي آن هر لحظه در شرف ريختن باشد |
| ۱۱۴ | جَرَمَ | قطع کرد -بريد ( لَا جَرَمَ :حقـّاً - کنايه از اين است که سخني که بعد از آن مي آيد قطع کننده و باطل کننده اي ندارد) |
| ۱۱۵ | جُرُوحَ | زخمها |
| ۱۱۶ | جَرَيْنَ بِـ | حرکت دهد |
| ۱۱۷ | جُزْءٌ | جزء - قسمت |
| ۱۱۸ | جَزَاءُ | پاداش - جزا و سزا(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۱۹ | جَزَاؤُکُمْ | پاداشتان - جزا و سزایتان(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۲۰ | جَزَاؤُهُ | پاداشش - جزا و سزایش(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۲۱ | جَزَاؤُهُمْ | پاداششان - جزا و سزایشان(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۲۲ | جَزَاهُم | پاداششان داد - جزا و سزایشان را داد(کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۲۳ | جَزِعْنَا | بي تابي کنيم |
| ۱۲۴ | جَزُوعاً | کسي که بسيار جزع و بي تابي مي کند-بسیار جزع و بی تابی کننده |
| ۱۲۵ | جِزْيَةَ | خراجي که از اهل ذمه گرفته شود - مالی که اهل کتاب باید به حکومت اسلامی در قبال سکونت و امنیّتی که در مملکت اسلامی دارند، بدهند (بدين مناسبت آن را جزيه ناميده اند که در حفظ جان ايشان به گرفتن آن اکتفاء ميشود. کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است. بعد از اعلام ممنوعیت حضور مشرکانی که با ترویج عقاید خرافیشان از قبیل برهنه طواف نمودن، مراسم حج را به انحراف کشیده بودند، در مکه، در آیه شریفه ۲۹ از سوره مبارکه توبه با یک درجه تخویف به اهل کتاب(پیروان کتابهای آسمانی پیش از قرآن کریم) اجازه می دهد که با پرداخت مبلغی به نام "جزیه" در مکه باقی بمانند تا از قدرت گرفتن آنها در جامعه اسلامی جلوگیری شود(وَهُمْ صَاغِرُونَ) که نتوانند عقاید منحرف خود را رواج دهند و برای همین مبلغ جزیه به تناسب قدرت افراد متغیر بوده و حتی از زنان، کودکان، سالخوردگان ، از کار افتادگان و دیوانگان آنها گرفته نمی شده است. البته ضمن محترم بودن جان و مالشان، مجاز نبودند کارهای خلاف دین اسلام مانند شرابخواری را علنی کنند) |
| ۱۲۶ | جَزَيْتُهُمُ | به آنان جزاء دادم ( در سوره مبارکه مؤمنون آيه شريفه۱۱۱ :حتماً مي دهم) (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۲۷ | جَزَيْنَاهُم | به آنان جزا داديم (کلمه جزاء در اصل به معناي بي نيازي و کفايت است واصطلاحاً به عنوان پاداش متناسب باعمل از این رو که این پاداش از جهت جبران عملی که انجام شده کفایت می کند. فرق بين اجر و جزاء هم اين است که : کلمه اجر تنها در مورد پاداش استفاده می شود که شامل خير و منفعت است، ولي جزاء هم معنی پاداش می دهد و هم مجازات و عقاب که حالت شر و مضرت دارد) |
| ۱۲۸ | جَسَداً | جثه اي که جان نداشته باشد - جسد - کالبد - جثه ای بی جان |
| ۱۲۹ | جِسْم | جسم - تن - بدن |
| ۱۳۰ | جَعَلَ | قرار داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۱ | جُعِلَ | قرار داده شد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۲ | جَعَلَا | آن دو نفر قرار دادند (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۳ | جَعَلْتُ | قرار دادم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۴ | جَعَلْتُمُ | قرار داديد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است. حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد) |
| ۱۳۵ | جَعَلْتُمْ | قرار داديد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۶ | جَعَلَتْهُ | قرارش داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۷ | جَعَلَکُم | قرارتان داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۸ | جَعَلْنَا | قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۳۹ | جَعَلْنَاکَ | تو را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۰ | جَعَلْنَاکُمْ | شما را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۱ | جَعَلْنَاهُ | او را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۲ | جَعَلْنَاهَا | آن را قرار داديم (مؤنث) (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۳ | جَعَلْناهُمُ | قرارشان داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است. حرکت حرف "م" به دلیل تقارنش با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد می باشد) |
| ۱۴۴ | جَعَلْنَاهُمْ | قرارشان داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۵ | جَعَلْنَاهُنَّ | آن زنان را قرار داديم (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۶ | جَعَلَنِي | قرارم داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۷ | جَعَلُواْ | قرار دادند (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۸ | جَعَلَهُ | قرارش داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۴۹ | جَعَلَهَا | قرارش داد (مؤنث) (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۵۰ | جَعَلَهُمْ | قرارشان داد (جعل به معناي گرداندن، قرار دادن و خلق کردن است) |
| ۱۵۱ | جُفَاءً | انداختن(يذهب جفاء : به حالت متلاشي شدن از بين مي رود) |
| ۱۵۲ | جِفَانٍ | کاسه هاي طعام (جمع جفنه) |
| ۱۵۳ | جَلَاءَ | ترک وطن |
| ۱۵۴ | جَلَابِيبِهِنَّ | روسريهايشان - سر اندازهايشان (جمع جلباب)("يَا أَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ ٱلْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ ذَالِکَ أَدْنَىٰ أَن يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَکَانَ ٱللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا: آهای پیامبر(در "یا أَیهَا" اصرار برای جلب توجه مخاطب بیشتر از "یا" و "ایها" به تنهایی است)، به همسرانت و دخترانت و زنانِ مؤمنین بگو: " قسمتی از روسریهایشان را بر روی خودشان پیش بکشند آن(انداختن ادامه روسری بر روی گریبان) نزدیکتر است به اینکه شناخته شوند(مردم او را به عنوان یک زن مسلمان بشناسند) در نتیجه اذیت نشوند(در مورد شأن نزول این آیه گفته شده است تعدادی از زنان مسلمان که قصد شرکت در نماز جماعت ظهر به امامت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشتند از آنجا که در آن ساعت خلوت روز به دلیل گرمای بسیار خروج یک زن از خانه معمولی نبود، مورد اذیت و آزار افراد فاسد مدینه قرار گرفته بودند. قبل از اسلام مرسوم بوده که زنان روسری می پوشیدند ولی پایین آن را پشت سر می انداختند در این آیه از زنان مؤمن می خواهد که طرز روسری پوشیدنشان را به شکلی قرار دهند که گریبانشان را بپوشاند و به این نحو از زنان غیر مسلمان متمایز گردند |
| و شناخته شوند و مورد تعرض افراد فاسد قرار نگیرند به عبارت دیگر افراد فاسد آن زمان مدینه با دیدن این شکل روسری پوشیدن یک زن می فهمیدند که او زنی مسلمان و بنابراین پاک دامن است واهل فساد نیست بنابراین متعرض او نمی شدند وبه سراغ دیگران می رفتند(البته این سخن به این معنی نیست که هر زن بی روسری هرزه و فاسد باشد). در آیه شریفه ۳۱ سوره مبارکه نور مشخص می گردد که کاربرد اصلی این روسری، پوشاندن سینه و گریبان زنان است("وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ: بنابراین باید که روسریهایشان را بر گریبانهایشان بیندازند") بنابراین تصور برخی که گمان می کنند که این روسری باید به نحوی پوشیده شود که حتی یک تار مو و ذره ای بیشتر از قرص صورت نمایان نگردد، یک نظر افراطی و زیاده روی است. در واقع اصل در فلسفه و دلیل حجاب زنان بنا بر آیات قرآن کریم علامتی است برای مردان که به زنی که چنین نشانه ای دارد، طمع نداشته باشند چون او با این علامت(پوشاندن گریبان و سینه هایش علاوه بر پوشش معمول بدن)، اعلام نموده که اهل | ||
| جَلَابِيبِهِنَّ | هرزگی نیست ولی متأسفانه در طول تاریخ مردان هوسبازی که حتی اگر از یک زن تنها چشم او معلوم باشد، باز هم تحریک می شوند به غلط ملاک حجاب زنان را تحریک نشدن مردان قرار داده خودسرانه و بدون سندی الهی برای پوشش زنان مقررات وضع نموده اند)" البته الله همواره و بی اندازه آمرزنده و مهربان بوده و هست(واجب بودن حجاب به معنای مجوز اجباری کردن آن نیست در ترجمه تفسیر المیزان جلد ۱۶ صفحه ۵۱۰ (ترجمه استاد موسوی همدانی) آمده: "زنان غير مسلمان و نيز کنيزان در آن دوره حجاب نداشتند و حجاب علامت زنان مسلمان بود و در نتيجه کسي متعرض آنان نمي شد..." با توجه به قول پروردگار تعالی که "لا اکراه فی الدین: هیچ اکراه و اجباری در دین نیست(آیه شریفه۲۵۶ سوره مبارکه بقره)" همچنین آیات شریفه ۹۹ سوره مبارکه یونس، ۲۸ سوره مبارکه هود، ۲۲ سوره مبارکه غاشیه که اجبار و اکراه را در دین ممنوع می کنند | |
| و رفتار پیامبر که در زمان حیاتشان در جامعه اسلامی حجاب را اجباری نکرده بود، بهتر است به جای پافشاری بر اجباری کردن حجاب، نگران عمل نکردن به این آیات شریفه و آیه شریفه یک از سوره مبارکه حجرات(يَا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَيْنَ يَدَيِ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِ: ای کسانی که ایمان آوردید بر الله و پيامبرش پيشی مگيريد) باشیم.ممکن است مخالفین این نظر به برخی احادیث یا روایات در این خصوص استناد کنند ولی خود پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند که احادیث ما رابه قرآن عرضه کنید اگر موافق با قرآن بود بپذیرید و گرنه به دیوار بکوبید. از آنجایی که هر کس اختیار نگاهش را دارد بی حجابی تعرضی به حقوق دیگران محسوب نمی شود . البته قرآن کریم حتی در خصوص زنان مسلمان سالخورده وقتی مجوز می دهد که بدون سر انداز باشند با عبارت " غَيْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِينَةٍ " جلوی افراط در بی حجابی را هم می گیرد یعنی اگر حجاب و سر انداز داشتن اجباری نیست مجوزی هم برای لخت و عریان ظاهر شدن در جامعه صادر نشده است)") | ||
| ۱۵۵ | جَلَالِ | شکوه (درمعناي کلمه جلال اعتلا و اظهار رفعت مستتر است لذا به صفاتي که همراه با دفع و منع است نيزاطلاق مي شود مثل علو، تعالي، عظمت، کبرياء) |
| ۱۵۶ | جَلَّاهَا | آشکارش کرد |
| ۱۵۷ | جَلْدَةٍ | تازيانه - شلاق(وجه تسمیه اش هم از این جهت است که این ضربه به پوست بدن می خورد و هم اینکه وسیله ای که برای ضربه زدن استفاده شده از پوست حیوانات ساخته می شود) |
| ۱۵۸ | جُلُودُ | پوستها |
| ۱۵۹ | جُلُودُکُمْ | پوستهايتان |
| ۱۶۰ | جُلُودُهُمْ | پوستهايشان |
| ۱۶۱ | جَمّاً | مقداري بسيار بزرگ از هر چيزي - مقدار زياد |
| ۱۶۲ | جَمَالٌ | زينت - حسن منظر- زيبايي |
| ۱۶۳ | جِمَالَتٌ | شترهاي نر (جمع جمل) |
| ۱۶۴ | جَمَعَ | جمع کرد-گرد آورد |
| ۱۶۵ | جُمِعَ | جمع شد- گرد آوري شد(در سوره مبارکه شعراء آيه شريفه ۳۸ :جمع شدند چون جمله با فعل شروع شده فعل مفرد است ولی جمع معنی میشود(رجوع کنید به قسمت آموزش ترجمه)) |
| ۱۶۶ | جَمْعِ | جمع شدن - گرد آمدن (منظور از روز جمع، روز قيامت است که خداي تعالي در جاي ديگر در بارهاش فرموده : "ذلک يوم مجموع له الناس ... فمنهم شقي و سعيد" البته خوبها با خوبان جمع می شود و بدها با بدان) |
| ۱۶۷ | جَمْعاً | چه جمع کردني - جمعي کامل |
| ۱۶۸ | جَمْعَانِ | دو جمعيت |
| ۱۶۹ | جُمُعَةِ | روز جمعه - آخرين روز هفته |
| ۱۷۰ | جَمْعُکُمْ | جمعيت شما |
| ۱۷۱ | جَمَعْنَاکُمْ | شما را گرد آورديم |
| ۱۷۲ | جَمَعْنَاهُمْ | آنان را گرد آورديم |
| ۱۷۳ | جَمَعُواْ | گرد آمدند |
| ۱۷۴ | جَمْعَهُ | گرد آوردنش |
| ۱۷۵ | جَمَعَهُمْ | جمعشان کرد - آنان را گرد آورد |
| ۱۷۶ | جَمْعِهِمْ | گردآوري آنها |
| ۱۷۷ | جَمَلُ | شتر نر |
| ۱۷۸ | جُمْلَةً وَاحِدَةً | يکباره - يکجا |
| ۱۷۹ | جَمِيع | همگي - دسته جمعي - همه |
| ۱۸۰ | جَمِيلٌ | زيبا |
| ۱۸۱ | جِنَّ | جن-طائفهاي از موجودات غير ازملائکه که شعور و اراده دارند و از حواس ما پنهانند. گروهی از آنان صالح و درستکار و گروهی از آنان بدکارند که در گمراه ساختن دیگر جنیان یا انسانها با ابلیس یا همان شیطان اصلی همکاری می کنند (دراصل به معني استتار و نهان شدن) |
| ۱۸۲ | جَنَّ عَلَيْهِ | اورا پوشانيد - اورا مستور کرد (جَنَّ در اصل لغت به معني مستور بودن از حواس است) |
| ۱۸۳ | جَنَّاتٍ | باغها (جمع جَنّة. وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۱۸۴ | جُنَاحَ | گناه - حرج -تنگنا - عدول کردن |
| ۱۸۵ | جَنَاحَ | بال - دست - بازو- محدوده ي سينه تا زير بغل(در عبارت "ٱخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ٱلذُّلِّ "کنايه اي است برگرفته ازحالتي که جوجه براي طلب غذا از پدرومادرش به بالهاي خود مي دهد يا وقتي مرغ ميخواهد جوجه هايش را در آغوش بگيرد و پر و بال خود را باز ميکند و بر سر جوجه ها ميگستراند و خود را تسليم آنها ميکند بدين جهت تواضع را خفض جناح ناميده اند و منظور اين است که در برابر پدر ومادرت اين چنين متواضع و نرمخو باش) |
| ۱۸۶ | جَنَاحَکَ | بالت - دستت - بازويت - محدوده ي سينه تا زير بغلت(در عبارت "وَٱخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِينَ "کنايه اي است برگرفته ازحالتي که جوجه براي طلب غذا از پدرومادرش به بالهاي خود مي دهد يا وقتي مرغ ميخواهد جوجههايش را در آغوش بگيرد و پر و بال خود را باز ميکند و بر سر جوجهها ميگستراند و خود را تسليم آنها ميکند بدين جهت تواضع را خفض جناح ناميدهاند و منظور اين است که در برابرمؤمنان اين چنين متواضع و نرمخو باش ."وَٱضْمُمْ إِلَيْکَ جَنَاحَکَ مِنَ ٱلرَّهْبِ: و دستت را از جهت ترس جمع کن به سوی محدوده ي سينه تا زير بغلت(حال که از نورانی شدن دستت ترسیده ای آن را روی قلبت قرار بده تا به حالت عادی برگردد)") |
| ۱۸۷ | جَنَاحَيْهِ | دو بالش (در اصل جَنَاحَيْن بوده که چون مضاف شده نون آن حذف گردیده است) |
| ۱۸۸ | جَنبِ | کنار(جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست. "أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَىٰ علَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ ٱللَّهِ: (از قرآن پيروي کنيد)تا کسي نگويد: "واحسرتا بر آنچه در کنار الله تقصير و کوتاهي نمودم"("جَنب" در اصل به معني پهلوست همچنين استعاره است براي آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "يمِين" که هم به معناي دست راست است و هم به معناي سمت راست. همان گونه که در آيه شريفه ۱۶ از سوره مبارکه ق آمده پروردگار مهربان از "وريد: رگ قلب" به انسان نزديکتر است پس گويي هر لحظه عمرت در کنار بهترين يار و ياورت و يگانه معشوق و معبودت نشسته اي و بايد مراقب باشي تا کاري که او نمي پسندد نکني: عمري به عَبَث گذشت و در غفلتِ يار٭٭٭غافل ز همان يار که بودش به کنار بنا به روايات يکی از مصاديق "کوتاهي در جنبِ الله"، کوتاهي در پيروي و کسب محبّتِ معصومين عليهم السلام که همواره مطيع پروردگار بوده اند، نيز مي باشد)") |
| ۱۸۹ | جُنُبٍ | دور(بَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ :اورا ازدور مي پاييد. جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست. ولی استعمالش دربرخی اوزان مانند باب افعال باعث می شود که معنی اش متضاد گردد) |
| ۱۹۰ | جُنُباً | کسي که دچار جنابت شده است (جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست ولی استعمالش دربرخی اوزان مانند باب افعال باعث می شود که معنی اش متضاد گردد. مثل همین مورد که معنی "دوری" می دهد چون شخصی که این حالت برایش اتفاق افتاده باید از برخی از کارها مثل نماز خواندن یا توقف در مسجد و ... دوری کند) |
| ۱۹۱ | جَنبِهِ | پهلويش (دعانا لجنبه : مارا مي خواند هنگامي که به پهلو دراز کشيده . جنب در اصل به معني پهلوست همچنین استعاره است برای آنچه کنار پهلو قرار بگيرد مثل "یَمِین" که هم به معنای دست راست است و هم به معنای سمت راست.) |
| ۱۹۲ | جِنَّةِ | جنيان - طائفهاي از موجودات غير ازملائکه که شعور و اراده دارند و از حواس ما پنهانند(دراصل به معني استتارونهان شدن)-جنون يا جن زده گي(در جمله"رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ ") |
| ۱۹۳ | جَنَّة | باغ سر سبز و انبوه(وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) - بهشت |
| ۱۹۴ | جُنَّةً | سپر-پرده و پوششي است که با آن خود را از شرّ حفظ ميکنند (جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که سپر نیز انسان را در پشت خود پنهان می کند) |
| ۱۹۵ | جَنَّتَانِ | دو باغ سر سبز و انبوه- دوبهشت(جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۱۹۶ | جَنَّتَکَ | باغ سر سبز و انبوه تو(جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۱۹۷ | جَنَّتَهُ | باغ سر سبز و انبوه او(جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۱۹۸ | جَنَّتِي | بهشت من (جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۱۹۹ | جَنَّتَيْنِ | دو باغ سر سبز و انبوه- دوبهشت (جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۲۰۰ | جَنَّتَيْهِمْ | دو باغ سر سبز و انبوه ایشان (در اصل "جَنَّتَيْن" بوده که چون مضاف واقع شده نون آن حذف گردیده است. جنّ دراصل به معني استتارونهان شدن است و در این مورد وجه تسميه اش اين است که از بالا پوشش درختان مانع از ديدن زمين مي شود) |
| ۲۰۱ | جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ | به صلح گرائيدند |
| ۲۰۲ | جُندٍ | لشکر |
| ۲۰۳ | جُندَنَا | لشکر ما |
| ۲۰۴ | جَنَفاً | انحراف - انحراف هر دو پا به طرف خارج از یک محدوده مجاز |
| ۲۰۵ | جُنُوبِکُمْ | پهلويتان (علي جنوبکم : وقتي به پهلو خوابيده ايد) |
| ۲۰۶ | جُنُوبُهَا | پهلوهايش |
| ۲۰۷ | جُنُوبِهِمْ | پهلويتان (علي جنوبکم : وقتي به پهلو خوابيده ايد.در عبارت "تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ ٱلْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً" چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است ولی با توجه به مفهوم جمله، جمع معنی می شود و مفهوم این جمله می شود : مؤمنين خواب خود را ترک ميکنند و به عبادت خدا ميپردازند) |
| ۲۰۸ | جُنُود | لشکريان - سپاهيان(به فرموده امام باقر علیه السلام "جُنُودُ إِبْلِيس" هم شیاطینی از نسل خود او هستند و هم نتیجه شراکت شیطان در فرزندان انسان که در سوره مبارکه اسراء آیه شریفه ۶۴ به آن اشاره شده است و این شراکت از دو طریق صورت می گیرد یکی لقمه حرامی که منشأ نطفه فرزند می گردد و دیگری فرزندی که نتیجه زنا است) |
| ۲۰۹ | جُنُودُهُ | لشکريانش - سپاهيانش |
| ۲۱۰ | جُنُودَهُمَا | لشکريان آن دو نفر - سپاهيانش آن دو نفر |
| ۲۱۱ | جَنَي | ميوه رسيدهاي که وقت چيدنش شده باشد |
| ۲۱۲ | جَنِيّاً | تازه چيده شده |
| ۲۱۳ | جَوِّ | هواي دور از زمين |
| ۲۱۴ | جَوَابَ | پاسخ |
| ۲۱۵ | جَوَابِ | حوضي که آب در آن جمع شود (جواب يا جوابي، جمع جابيه است) (سوره مبارکه سبأ آيه شريفه۱۳) |
| ۲۱۶ | جَوَارِ | کشتي ها - جریان کننده ها- به سرعت رونده ها(جوار يا جواري جمع جارية است،الجواردر عبارت "ٱلْجَوَارِ ٱلْکُنَّسِ" صفت آن ستارگان است که در مدار خود جريان دارند) |
| ۲۱۷ | جَوَارِحِ | حيواناتي که غذاي خود را از راه شکار فراهم مي کنند و بدنشان مجهز به ابزار شکار است(جمع جارحة) |
| ۲۱۸ | جُودِيِّ | کوه و زميني سنگي و سخت - نام یک کوه خاصّ که کشتی نوح علی نبینا و علیه السلام بر دامنه آن استقرار یافت(به احتمال زیاد کوهی است در ترکیه امروزی که به، جودی داگی(Cudi Dayi) معروف است در دامنه این کوه در محلی به نام سایت دوروپینار "Durupinar" منطقه وسیعی از زمین، شباهت بسیاری به یک کشتی بزرگ دارد عکسهای ماهواره ای که از این منطقه نخستین بارمنتشر شد کاوشگری به نام ران ویات "Ron Wyatt " را برانگیخت که به جستجو در این منطقه بپردازد گرچه وی با اکتشافاتی از جمله کشف یک کتیبه سنگی با قدمت حدود ۴۰۰۰ سال شامل تصویر یک کشتی و هشت نفر انسان که بالای سر آنها دو پرنده در حال پروازند،در نزدیکی سایت، قطعات سنگی بزرگ دارای یک سوراخ شبیه لنگر،۷۲ تیر فلزی در هر طرف فسیل بسیار بزرگی به شکل کشتی که با اسکن توسط امواج رادار در عمق زمین مشخص شدند، میخ پرچ فسیل شده ای که حاوی آلومینیوم و تیتانیوم بود و بقایای مرتبط با حیوانات، در آن منطقه سعی در اثبات ادعای خود داشت |
| ولی مجامع بین المللی فقط به این دلیل که تخصص اصلی "ران ویات" باستانشناسی نبوده (حرفه اصلی او پرستار بیهوشی بود)، کشفیات او را معتبر نمی دانند مثل اینکه بگویند چون حافظ دکترای ادبیات ندارد پس شعرش معتبر نیست. البته از آنجا که قبلاً نیز یک مهندس معدن آمریکایی که از این منطقه عکسهایی تهیه کرده بود به قتل رسیده و عکسهایش نیز ناپدید شده بودند(روزنامه اطلاعات ۱۳۵۲/۱۲/۴)، تکذیب ادعاهای "ویات" نیز می تواند خالی از قصد و غرض نباشد تا حقانیت قرآن کریم که محل قرار گرفتن کشتی نوح را کوه جودی معرفی کرده است(در سوره مبارکه هود آیه شریفه ۴۴ آمده است که "وَٱسْتَوَتْ عَلَى ٱلْجُودِيِّ : و (کشتی نوح) بر جودی قرار گرفت")، برای مردم جهان مخفی بماند) | ||
| ۲۱۹ | جُوعِ | گرسنگي |
| ۲۲۰ | جَوْفِهِ | درونش |
| ۲۲۱ | جِهَادٍ | جهاد(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. "فَلَا تُطِعِ ٱلْکَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا کَبِيرًا(فرقان۵۲): پس حال که این گونه است(که اکثر مردم به کفران و ناسپاسی مشغولند) از کافران اطاعت نکن و با آن(قرآن کریم) با آنها برای دفاع(در برابرشان) جهد و کوشش بسيار کن جهادی همواره و بسیار بزرگ(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند. اشاره دارد به آیه شریفه ۵۰ از همین سوره مبارکه و می فرماید که پاسخ شبهاتی که آنها وارد می کنند را می توانی در قرآن بیابی و مانع رسیدن آنها به هدفشان که انکار مجموعه دین می باشد، شوی)") |
| ۲۲۲ | جِهَادِهِ | جهادش(کلمه جهاد به معناي جهد و کوشش بسیاردر دفع دشمن است و در مورد دفاع کردن در جنگ استفاده می شود به این دلیل که مصدر باب مفاعلة است که انجام دوطرفه فعل را می رساند از این جهت که در برابر جهاد و تلاش دشمن برای تسلط بر آنها، آنان نیز برای مقابله جهاد و تلاش می کنند) |
| ۲۲۳ | جِهَاراً | به وضوح -آشکارا (دعوتهم جهارا يعني با صداي بلند آنها را دعوت کردم.جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي) |
| ۲۲۴ | جَهَازِهِمْ | کالایشان که از قبل برایشان آماده شده بود(جهاز متاع يا چيزي است که از قبل تهيه شود و تجهيز به معناي حمل اين متاع و يا فرستادن آن است. پس از جمله "وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ: و وقتی به کالايشان که از قبل برايشان آماده شده بود، مجهّزشان کرد" دریافت می شود که حضرت یوسف برای سرعت بخشیدن به کار توزیع آذوقه بین کاروانهای بسیاری که راهی آن محل شده بودند، ترتیبی داده بود تا سهم هر نفر را از قبل جدا و بسته بندی کنند و به هر یک از کاروانیانیان بسته مخصوص خودش را می دادند و راهیش می کردند) |
| ۲۲۵ | جَهَالَةٍ | جهالت -ناداني |
| ۲۲۶ | جَهْدَ | طاقت (جهد ايمانهم : قسم خوردنهايشان به مقدار قدرت و طاقتشان بوده (تا مي توانستند قسم ياد کرده و تأکيد کردند)) |
| ۲۲۷ | جُهْدَهُمْ | طاقتشان - استطاعتشان - در حد توانشان |
| ۲۲۸ | جَهَرَ بِـ | آشکار کرد(جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي) |
| ۲۲۹ | جَهْرَ | ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي -آشکاري |
| ۲۳۰ | جَهْرَةً | به وضوح -آشکارا(جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي) |
| ۲۳۱ | جَهْرَکُمْ | آشکار شما(جهر:ظهور هر چيزي در حد کمال براي يکي ازحواس آدمي) |
| ۲۳۲ | جَهَّزَهُم | مجهّزشان کرد (جهاز متاع يا چيزي که از قبل تهيه شود و تجهيز به معناي حمل اين متاع و يا فرستادن آن است. پس از جمله "وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ: و وقتی به کالايشان که از قبل برايشان آماده شده بود، مجهّزشان کرد" دریافت می شود که حضرت یوسف برای سرعت بخشیدن به کار توزیع آذوقه بین کاروانهای بسیاری که راهی آن محل شده بودند، ترتیبی داده بود تا سهم هر نفر را از قبل جدا و بسته بندی کنند و به هر یک از کاروانیانیان بسته مخصوص خودش را می دادند و راهیش می کردند) |
| ۲۳۳ | جَهَنَّمُ | جهنّم - دوزخ (اسمي است از اسمهاي آتش آخرت . بعضي گفتهاند اين لفظ از قول عرب که به چاه بسيار عميق جهنام ميگويد اخذ شده . بعضي ديگر گفتهاند که اين کلمه لغتي است فارسي که در زبان عربي شايع شده است) |
| ۲۳۴ | جَهُولًا | بسيار نادان |
| ۲۳۵ | جِيءَ بِـ | آوردند |
| ۲۳۶ | جِيَادُ | تندروها(جمع جَواد(اصلش جـِياد)اگردرمورد اسب به کار رود کنايه از اين است که حيوان از دويدن بخل نمي ورزد) |
| ۲۳۷ | جَيْبِکَ | گريبانت |
| ۲۳۸ | جِيدِهَا | گردنش |
| ۲۳۹ | جُيُوبِهِنَّ | گریبانهای آن زنان |