الفصل الثامن فی السالکین الذین لیس فی بدایتهم العشق الانسانی فی العشق الالهیّ
اعلم و فقل الله لسلوک طریق السالکین که گَه گَه حقسبحانه و تعالی از عموم خلایق جمعی را در ره عشق ازلی بیزحمت مدارج عشق انسانی در آورد. بدایت ایشان مجاهدۀ نفس باشد در عبودیت، تا با عبادت حق انس گیرند، دلشان بذکر حق بیاساید، الفتشان با خلوت بود، زیرا که مشهدشان مقامات زهد بود، پیشه شان ورع و تقوی بود، تا نور ایمان بر دل ایشان مستولی شود.
پس از آنجا به منزل یقین شوند، و ورای یقین مکاشقه است. چون در کشف ملکوت سیر کنند، در آن احوال منزلشان جز تفکر نیست، تا یقین ور یقین مزید گیرد، که در آن مقام شواهدغیبی است؛ خلاصۀ یقین از رؤِیت آن در آید. چنین فرمود: « و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین.»
ایشان را آنجا وقفت نیست، وقفت آنجا عاشقانراست، تا تحصیل جمال جبروت در آینۀ ملکوت کنند. پس سالکان را بعد از رؤیت شواهد لوایح درآید، پس بی مکان تابد، تا در صفت تجلی تعظیم شان مضمحل کند. چون ساکن شوند، مشاهدۀ حق بر ایشان کشف شود، و در مقام حیا و حیرت بمانند، بر بساط انبساط رهشان نباشد، زیرا که به مرکب عبودیت به مقام مشاهده باشند.
آنها که از بدایت در ره ازل به مرکب عشق به معشوق اصلی رسیده باشند، چون او را ببینند، شهود سکر در منزل انبساط بر ایشان غالب شود، تا عربده کنند، و این منزل سالکان را نیست، که ایشان را بدایت عبودیت بوده است نه عشق. لیکن «صفوة الله» باشند در مقام معرفت و حیا و تعظیم، که آن منازل توحید است. لکن وشاقان حضرت و شطاحان معرفت در منزل قرب قربند. سالکان را رؤیت قدس است، و عاشقان را منزل اُنس؛ رؤیت ایشان بجلال و جمالست بعد از انس، و سالکان را مقام فناست، و بعد از فنا عاشقان را مقام بقاست، فانی از کل اشیاء منقطع، و باقی در بقا واله.
اینست وصف منزل سالکان، ای آینۀ عقل کل! تا در آن آینه مینگرم، آفاق ملکوت در جان آن مرآت میبینم. بنمای جام گیتی نمای، چند ما را خسته دل داری؟ ندانی که آشیان مرغان ملکوت در خانۀ ماست، و حل مشکل ره روان جبروت در مشکل ماست؟ لکن از دور فلک مقادیر جز غم عشق نصیب ما نیست، و در این اشارت جز درد ما گواه نیست. رباعیه: