قرآن کریمبه زبان فارسی

الفصل الثالث عشر — فی تربیة العشق

عبهر العاشقین — روزبهان بقلی شیرازی

الفصل الثالث عشر فی تربیة العشق

اعلم، ایّها الحبیب، که چون خواست الله تعالی بارادت قدم تا جان جانها از روزنۀ قدرت بنماید، مر اهل استعداد عشق را جواهر طینتشان بعد از اصفاء جان به نور محبت صقال داد. اشباح و ارواحشان به معجونات شریعت زبدۀ «و نفخت فیه» به مباشرت عشق تهذیب داد، تا صورت به جمال فعل مزکی شد، و جان به تجلی جلال قدرت از غیر او جز وسایط عشق در عین الله که در آن منزل غیر کفر است مبرا شد.

ارواح را بمیاه قاموس ازل بنعت «الست» تطهیر داد، و بذروۀ علیا بالای اکوان بشرف «وصورکم فاحسن صورکم» بر مقربان قدس صورة و معنی تفضیل داد. فرمود «لقد کرمنا بنی آدم» عاجلشان در بحر لطفیات و بر قهریات بُسُفن و مراکب اسرار به تأثیر جذب ارادت به جهان جاودانی کشید، و از راوق مشاهده در کؤس مکاشفه و اطعمۀ لطایف بر مواید دولت معارف در این تنگ خانه از عالم جاودانه شربتها و نعمتها داد، تا «و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً» نعت ایشان آمد.

چون مهر مهر نقوش خاتم ملک اعلای معرفت شد، صبغ قدوسی از خُم سبوحی در جامۀ ایشان زد، تا یکرنگ شدند در ره مقاصد جان آشفته بنعت طلب جانان در صور کاینات؛ حقشان در عبودیت مهل فرمود، تا داد تزکیۀ حال از ره شریعت و حقیقت بدهند، تا در آن قانون آدات عبودیت به درگاه ربوبیت به جای آورند، تا در مقامات قبل الحالات جمع کنند.

آنگه چون صفای ذکر به رسم معامله در شغاف قلب ایشان رسوخ یافت، اقتضاء طلب مشاهده شد. حق بعنایت قدم لا داخلا و لا خارجاً از جمیع اکوان به جان ایشان بلکه به صورت ایشان در حقیقت متجلی شد. علی الخصوص از دائرۀ وجود انسان جان را فیض رحمان داد، تا خُلق قدم در خَلق به رسم عدم بدیدند، واز آنجا منزل عشق لایزالشان پیدا شد، زیرا که از قدم به قدم حدث را راه نیست. اگر چه گویند «بتوان رسید»، جز به تربیت عشق حدثانی به عشق رحمانی نیست نتوان رسید: الا در یک منزل که آن را شهود صرف قدم گویند، که از رسم حَدَث بیرونست. و آن منزل خواص انبیا و رسل و اصفیاء معرفتست. هر که از آنجا قدم بردارد، در وسایط او را منزلی نیست، و این در احوال ایشان نوادریست.

بسی نپاید در این حال، و جمهور سالکان حقیقت این منزل در حقیقت وطنات دارند، و در صف ره روش خطرات دارند. لیکن اغلب احوالشان از راه افعال خاص است، که در مبادی ظهور حق بنعت جمال انسانیست، که اگر عین تنزیه بابتدا بنعت عشق روی بنماید، در مشاهدۀ ربوبیت قبل وصول العبودیة، تکلیف شریعت برخیزد، آنگاه احکام باطل شود.

و این قطعه ایست از علم مجهول، که در اوراق صحایف قدس نزد اهل قدس مشهور است، و آن نقوش در لوح محفوظ نیست. اگر در آدی مکاشفان غیب را بعضی و ثبوت یابد اقتداراً، غیرش محو کند، چنین نمود «یمحو الله ما یشاء ویثبت» مراتب عشق الهی را. آنچه سالکان طریق حق را در بدایت از عشق انسانی برخیزد، آن تربیت اولست، تا مبتدیان را در این منزل طریق شریعت عشق ازل در آموزند، و متأدب شوند در منزل اعلا به آداب بدایت، زیرا خلیل صلوات الله علیه از ره ملکوت به دریچه‌هاي فعل درآمد. لاجرم او در واقۀ رَشَد نبوت اگر چه در عین الله شرک بود، آیات را نشانه کرد؛ از سرعت طلب و هیجان شوق میگفت «هذا ربی». از آن چنین آمد که اگر عروس جلال کبریائی به رسم حدثان روی بدان مهتر نمودی، در منزل طلب چون موسی عمران در حق محو شدی، و او را طاقت رسیدی، چنانکه گفت «تُبتُ الیک».

و دانند اولو الالباب معرفت که حدث را طاقت صرف قدم نباشد. مقصود حق آن مرید را در مبادی تربیت بود، که در عشق انسانی احکام عشق ربانی پیدا میشود، و آن لزوم جانست در مقامات ایشان را: بعد از احتراق اقتضاء خوف معشوق کند، و رجاء معشوق، عبرت و عثرت و زفرت، تخریق، تمزیق، ترقص، تصفیق، نشاط، وله، هیجان، هیمان، حیا، فناء، سلوت، تلاشی، بکا، ضحک، نطق، صمت، و جمیع اوصفا عشاق ایشان را پدید آید. و این پردهها از جنگ جان به زخمۀ توحید در منزل تفرید ایشان نزد مشاهدۀ حق زنند. و هر چه ایشان را در آید، در آن منزل اعلا بازیابند؛ متمکن و محقق شوند.

یا حبیبی، چگویم که در طرهای طرارت چه اذیال صبح مکاشفتهاست، و تحت اوراق وَرد خدت چه شموس و اقمار مشاهدتهاست! در قامتت این سوخته دل را در منزل عشق قیامتهاست. چون به خرامی، شهوات نفسانی از جانم برون رانی، و آنگه در تبختر حوراء جنان قدس در جلباب خودبنمای.

ای عاقلۀ عقلای عشق، ای شراب جام یکتایی در خم تلبیس التباس، ای نقش کژ کعبتین عرصۀ امتحان ذوالجلالی، ای غلط مریدان در مبادی، ای ریحان عارفان در عالم بی منتهایی، ای خوشی دلخوشان محبت سرو بالای تو، ای آینۀ جمال قدم چشم رعنای تو! بیت:

خیز و بنمای عشق را قامت که مؤذن بگفت قد قامت.

ای پر آشوب از دست نقش در بازار صفاء تو اهل صفوت شوخی و خلیع العذاری، ای کیمیای جان در جزع لعل رعنای تو، ای سرمایۀ دل خردمندان در طلب حقیقت به مطالعۀ آیات تو، ای خلف خلیفۀ اول در سرای نیکوان با معرفت، ای نکتۀ فلسفیان، ای رمز عشق در مداوات جنون محبت در دیوان طبیبان، ای سکون اطفال مهد اسرار، و ای شموس حقیقت انوار، در آی در میادین جانم، تا به ترکی گوی ایمان به صولجان عشق از مقطع حدثان به «ایدناه بروح القدس» بگذرانی، و حلل کارخانۀ رسم آدم بر تن و جان از شوخی بدرانی.