قرآن کریمبه زبان فارسی

الفصل التاسع عشر — فی بدایة العشق الالهی

عبهر العاشقین — روزبهان بقلی شیرازی

الفصل التاسع عشر فی بدایة العشق الالهی

اعلم یا اخی عرفک الله منازل الاصفیاء فی العشق که چون جان به عشق انسانی تربیت یافت، و در سرعشق راسخ شد، و دل به آتش عشق از خطرات نفسانی و شیطانی تهذیب یافت، نفس اماره در تحت لگد قهر عشق مطمئنه گشت. عقل را منازل عشق آموختند؛ روح را مقام عشق پیدا شد؛ نفس حسی حیوانی رنگ معنی گرفت. سیر منازل عشق انسانی به روح تمام گشت؛ وی را آداب و علم طریق عشق حاصل شد.

در شواهد آثار شاهد یافت، لکن به معنی آن نرسید. صفاء صفات در آئینۀ فعل بر وی تافت؛ نحو مشرق قدم نداند، زیرا که در بیت احزان عشقست؛ یوسف حقیقتش از چاه امتحان روی نمینماید. چون از زندان امتحان بدر آید، حلاوت عشق انسانی باز نیابد، زیرا که ذوق آثار جمال حق پدید، لطایف آن وی را از وسایط برهانید؛ در این منزل بعد از تهذیب منتظر لوایح باشد.

از غیب حق سلسلۀ جذب بنعت عشق خاص بجنباند. چون که به تجلی سر او بینا شد، از وسایط و آثام آن درین منزل پشیمان شود، زیرا که در تکاپوی بدایت جرایمها بود، که جز درین منزل نداند. پس آنگه مقید حبل جذب شود، حقش جان و دل بنوازد، عاشق حق طلب حق در عبودیت کند؛ آداب شرع رویش بنماید، متابعت سید عاشقان صلوات الله و سلامه علیه پیش گیرد در طریق خدای تعالی.

از اینجا کار عشق با سر گیرد؛ ازین منزل سفر تا بنهایت عشق برسد. از بدایت تا نهایت اعنی درعشق الهی دوازده مقاماتست: اول عبودیت، ثانی مقام ولایت، ثالث مقام مراقبت، رابع مقام خوف، خامس مقام رجا، سادس مقام وجد، سابع مقام یقین، ثامن مقام قربت، تاسع مقام مکاشفه، عاشر مقام مشاهده، حادی عشر مقام محبت، ثانی عشر مقام شوق. و مرتبۀ اعلی عشق کلی است که مقصد روح است.

از آنجا سر معارف و طوالع توحید پدید آید، بعد از آن مقام منقطع است. این فصول را علی حده هر یکی بیان کنیم ان شاء الله تعالی.

و آنچه گفته شد ای دوست! چز خدعت نبود، و اگر نه جان آدم از گل آدم کجاست؟ و منزل قدم در حدث چه جاست؟ آئینۀ خیال در عشق بکلی مزور است، جان پاک در عشق پاک به نور قدم منور است. چون رسیدی به عالم انصاف، مقام التباس در عین توحید شرکست. چون بدانستم، هزار شکر است. بیت:

ای سنائی چو شعر دادت یاردست از این شاعری وشعر بدار.
دست و پائی همی زن اندر جوی چون بدریا رسی، ز جوی مگوی.